1  a :: حرف اول الفباى انگلیسی ,حرف اضافه مثبت 
  2  a(2) :: رقمى در سيستم عدد نويسى مبناى شانزده که متناظر با عدد 0 در سيستم دهدهى است[کامپيوتر[ --> ampere]شيمى]حرف اول الفباى انگليسى ، حرف اضافه مثبت
  3  a(scan) :: ارائه[A الکترونيک]
  4  a.c. - d.c. receiver :: راديو برق و باترى[الکترونيک]
  5  a.c. receiver :: راديوى جريان متناوب[الکترونيک]
  6  a.c. resistance :: مقدار مقاومت موثر[الکترونيک]
  7  a.f. :: بسامد صوتى[الکترونيک]
  8  a.m. :: a.m. :: تحميل دامنه اى[الکترونيک]
  9  a.v.c. :: ناظم خودکار صدا[الکترونيک]
 10  a/ux :: اى - يو - اکس[کامپيوتر]
 11  a battery (u.s.a) :: باترى[A الکترونيک]
 12  a la carte :: (در مورد كاغذ) جداجدا سفارش داده شده 
 13  a program language :: [ --> APLکامپيوتر]
 14  aaai :: Inteligence American Association for Artificial، انجمن امريکايى هوش مصنوعى انجمنى که در ارتباط با هوش مصنوعى پيشرفته فعاليت مى کند[کامپيوتر]
 15  aardwolf :: (ج .ش .) كفتار(Proteles cristata) بومی جنوب و مشرق آفریقا
 16  aaron :: هارون برادر موسی 
 17  aaronic :: هارونی ، از نسل هارون ، جزو گروه كشیشان پایین درجه مورمن (mormon)
 18  aarons beard :: (گ .ش .) گیاهی از خانواده هوفاریقون بنام hypericum calycinum
 19  ab :: پیشوند لاتین بمعنی <دوراز> و <از> و <جدایی > و <غیر> مانند ABuse و ABaxial
 20  ab power pack :: جعبه تغذيه ا.ب[الکترونيک]
 21  aba :: عبا، پارچه عبایی ، مقیاس اندازهگیرى عرض جغرافیایی 
 22  abaciscus :: قطعه مربع كاشی معرق 
 23  aback :: قهقرایی ، بهعقب ، غافلگیر، ناگهان ، [اسكاتلند] منزوى، پرت 
 24  abaction :: [حق .] گاودزدى، گلهدزدى
 25  abaculus :: قطعه مربع كاشی معرق 
 26  abacus :: چرتكه ، تخته روى سرستون [معمارى]، گنجه ظرف ، لوحه مربع موزائیك سازى
 27  abalienate :: [حق .] واگذارى، منتقل كردن ، پس گرفتن 
 28  abandon :: ترك گقتن ، واگذاركردن ، تسلیمشدن ، رهاكردن ، تبعیدكردن ، واگذارى، رهاسازى، بیخیالی 
 29  abandon(2) :: رها کردن[کامپيوتر]ترک کردن ، رها کردن[علوم نظامى]ترک گفتن ، واگذارکردن ، تسليم شدن ، رهاکردن ، تبعيدکردن ، واگذارى ، رهاسازى ، بى خيالى
 30  abandonment :: ترك ، رهاسازى، واگذارى، دلكندن 
 31  abaptiston :: اره جراحی مغز
 32  abaptistum :: اره جراحی مغز
 33  abase :: پست كردن ، تحقیرنمودن ، كمارزش كردن 
 34  abash :: شرمندهكردن ، خجالت دادن ، دست پاچه نمودن 
 35  abasia :: [طب ] عدم همكارى عضلات محركه 
 36  abassid :: خلفاى عباسی 
 37  abat jour :: پرتوافكن چراغ ، سایبان ، پنجره هوا
 38  abatement :: كاهش ، تخفیف ، فروكش ، جلوگیرى، غصب 
 39  abat-jour :: نورتاب
 40  abator :: رفع مزاحمت كننده ، غاصب حق وارث قانونی 
 41  abattoir :: كشتارگاه 
 42  abaxial :: (=abaxile) (گ .ش .) دورازمحور
 43  abaxile :: (=abaxial) (گ .ش .) دورازمحور
 44  abba :: پدر، آبا
 45  abbacy :: قلمرو راهب ، مقام رهبانیت ، مقر راهبان دیر
 46  abbasid :: خلفاى عباسی 
 47  abbatial :: خانقاهی ، دیرى، راهبی ، كشیشی 
 48  abbe :: كشیش ، راهب ، آبه ، پدر روحانی 
 49  abbess :: رئیسه صومعه زنان تارك دنیا
 50  abbey :: دیر، صومعه ، خانقاه ، كلیسا، نامكلیساى وست مینستر(Westminster)
 51  abbot :: راهب بزرگ ، رئیس راهبان 
 52  abbreviate :: كوتاه كردن ، مختصركردن ، خلاصهكردن 
 53  abbreviation :: كوتهسازى، مخفف ، تلخیص ، اختصار
 54  abc :: سه حرف اول الفباى انگلیسی كه نماینده حروف الفبا است ، الفبا، كتاب الفبا، پایه كار، مبدا كار
 55  abdicate :: واگذار كردن ، تفویض كردن ، ترك گفتن ، محرومكردن (ازارث )، كناره گیرى كردن ، استعفا دادن 
 56  abdication :: استعفا، كنارهگیرى
 57  abdominal :: شكمی ، بطنی ، وریدهاى شكمی ، ماهیان بطنی 
 58  abdomino :: این كلمه بصورت پیشوند بكار رفته و بمعنی (شكم ) میباشد
 59  abdominoscopy :: معاینه شكم 
 60  abdominous :: داراى شكم بزرگ ، شكم گنده 
 61  abduct :: ربودن ، دزدیدن (شخص )، دور كردن ، آدم دزدیدن ، از مركز بدن دور كردن (طب )
 62  abduction :: عمل ربودن (زن و بچه و غیره )، ربایش ، دورشدگی ، (طب ) دورى از مركز بدن ، قیاسی ، قیاس 
 63  abductor :: آدمدزد، آدمربا، دور كننده ، (طب ) عضله دور كننده 
 64  abecedarian :: ابجداموز، ابجدخوان ، مبتدى، ابتدایی 
 65  abecedarium :: كتاب الفباء
 66  abed :: در بستر، در رختخواب 
 67  abel :: (هابیل ) فرزند آدم ابوالبشر كه برادرش (قابیل یا قائن ) او را بقتل رسانید
 68  abel tree :: (گ .ش ) درخت سپیدار كه نام لاتین ان populus alba است 
 69  abelmoschus :: (=abelmosk) (گ .ش ) حبالمشك 
 70  abelmosk :: (=abelmoschus)، (=abelmusk)، (گ .ش ) حبالمشك ، خطمی معطر، مشك دانه ، خطمی مخملی 
 71  abelmusk :: (=abelmoschus)، (=abelmosk)، (گ .ش ) حبالمشك ، خطمی معطر، مشك دانه ، خطمی مخملی 
 72  abend :: خاتمه غير عادى ، پايان غير عادى[کامپيوتر]خاتمه غير عادى
 73  abend(2) :: خاتمه غیر عادى
 74  abended :: ختمه یافته بطور غیر عادى
 75  aberdeen angus :: گاو بیشاخ پروارى اسكاتلندى
 76  aberdevine :: (ج .ش .) سهره اروپایی (Carduelis spinus)
 77  aberrance :: انحراف ، گمراهی ، ضلالت ، كجراهی 
 78  aberrant :: گمراه ، منحرف ، بیراه ، نابجا، كجراه 
 79  aberration :: كجراهی ، انحراف ، (طب ) عدم انطباق كانونی خبط، گمراهی ، انحراف 
 80  aberrometer :: انحراف سنج باصره 
 81  abet :: برانگیختن ، جرات دادن ، تربیت كردن ، تشویق (به عمل بد) كردن ، (حق .) معاونت كردن (درجرم )، تشویق ، تقویت ، ترغیب (به كار بد)
 82  abextra :: ازخارج ، خارجی 
 83  abhor :: تنفر داشتن از، بیم داشتن از، ترس داشتن از، ترساندن ، ترسیدن 
 84  abhorrence :: تنفر، بیزارى، انزجار، وحشت 
 85  abhorrent :: متنفر، منزجر، بیمناك ، ناسازگار، مكروه ، زشت ، شنیع ، مغایر
 86  abidance :: سكنی ، ایستادگی ، دوام ، ثبات قدم ، رفتار برطبق توافق 
 87  abide :: ایستادگیكردن ، پایدارماندن ، ماندن ، ساكن شدن ، منزل كردن ، ایستادن ، منتظر شدن ، وفا كردن ، تاب اوردن 
 88  abiding :: پایدار، پایا، ساكن ، وفا كننده ، تاب اور، تحمل كننده 
 89  abigail :: (اسم خاص مونث ) ندیمه ، مستخدمه 
 90  ability :: توانایی ، استطاعت 
 91  ability(2) :: شایستگی ، توانایی ، لیاقت ، صلاحیت ، قابلیت ، استطاعت 
 92  abinitio :: از آغاز
 93  abintra :: از درون 
 94  abio :: كلمهایست كه بصورت پیشوند بكار رفته و بمعنی (بدون زندگی ) و (عارى از حیات ) است 
 95  abiogenesis :: ایجاد موجود زنده از مواد بیجان ، تولید خود بخود
 96  abiotrophy :: (طب ) تحلیل و فساد عضو بدون علت مشهود
 97  abirritate :: (طب ) بی حس كردن ، از حساسیت كاستن 
 98  abiston :: پنبه نسوز، پنبه كوهی ، سنگ معدنی داراى رشتههاى بلند (مانند امفیبل )
 99  abject :: پست ، فرومایه ، سرافكنده ، مطرود، روى برتافتن ، خوار، پست كردن ، كوچك كردن ، تحقیركردن 
100  abjuration :: پیمان شكنی ، عهد شكنی ، سوگند شكنی ، نقض عهد، ترك عقیده ، ارتداد، انكار
101  abjure :: سوگند شكستن ، نقض عهد كردن ، براى همیشه ترك گفتن ، مرتد شدن ، رافضی شدن 
102  ablactate :: از شیر گرفتن 
103  ablactation :: از شیر گیرى، شیرواگیران 
104  ablate :: از بیخ كندن ، قطع كردن ، (جراحی ) بریدن و خارج كردن 
105  ablation :: ریشه كنی ، ساییدگی ، قطع ، (طب ) قطع عضوى از بدن ، (جغ .) فرساب 
106  ablative :: ازى، كاهنده ، (د.) مفعول به ، مفعول عنه ، مفعول منه ، صیغه الت ، رافع ، مربوط به مفعول به یا مفعول عنه 
107  ablator :: (طب ) وسیله رافع ، الت بریدن در جراحی 
108  ablaut :: تصریف كلمه ، قلب حروف هجایی (با صدا) براى صرف فعل (مانند sung و sangوsing)
109  ablaze :: سوزان ، فروزان ، درخشان ، مشتعل ، برافروخته 
110  able bodied :: داراى جسم توانا
111  abloom :: شكوفا، پر شكوفه 
112  abluent :: شستشو دهنده ، پاك كننده 
113  ablution :: شستشو، آبدست ، غسل 
114  ably :: با توانایی ، از روى لیاقت 
115  abnegate :: ترك كردن ، انكار كردن ، بخود حرام كردن ، كف نفس كردن 
116  abnegation :: چشم پوشی ، كف نفس ، انكار، رد، فداكارى
117  abnerval :: ناشی از عصب ، عصبی 
118  abneural :: (تش .) واقع در مقابل دستگاه مركزى عصب 
119  abnormal :: غیر عادى، ناهنجار
120  abnormal end :: خاتمه غیر عادى
121  abnormal end of task :: [ --> abendکامپيوتر]
122  abnormal glow discharge :: تخليه تابناک نامتعارف[الکترونيک]
123  abnormalcy :: حالت غیر طبیعی ، ناهنجارى، غیر عادى بودن 
124  abnormality :: نابههنجارى، بی قاعدگی ، وضع غیر عادى، خاصیت غیرطبیعی 
125  abnormous :: غیر عادى، ناهنجار
126  aboard :: روى، توى، از روى، روى یا داخل (كشتی یا هواپیما)
127  abode :: منزل ، مسكن ، رحل اقامت افكندن ، اشاره كردن ، پیشگویی كردن ، بودگاه ، بودباش 
128  abolish :: برانداختن ، ازمیان بردن ، منسوخ كردن 
129  abolition :: برانداختگی ، لغو، فسخ ، الغا مجازات 
130  abolitionism :: مخالفت با بردگی 
131  abominable :: مكروه ، زشت ، ناپسند، منفور
132  abominate :: ناپسند شمردن ، مكروه دانستن ، تنفر داشتن ، نفرت كردن 
133  abomination :: زشتی ، پلیدى، نفرت ، كراهت ، نجاست ، عمل شنیع 
134  abondance :: وفور، فراوانی 
135  abonne :: حقاشتراك ، وجهاشتراك ، آبونه (مجله یا روزنامه )
136  abonné :: مشترك
137  abonnement :: حق اشتراك
138  aboriginal :: بومی ، اصلی ، سكنه اولیه ، اهل یك آب و خاك 
139  aborigine :: بومی ، ساكن اولیه ، اهلی ، قدیم ، گیاه بومی 
140  aborning :: در حال زایش ، در بدو تولد، در حال تولد
141  abort :: بچه انداختن ، سقط كردن ، نارس ماندن ، ریشه نكردن ، عقیم ماندن ، بی نتیجه ماندن 
142  abort(2) :: ساقط کردن 
143  abort (3) :: صرف نظر کردن ، خاتمه غير عادى[کامپيوتر]متوقف کردن يک سلسله عمليات در حال اجراء[هواپيمايى]سقوط کردن موشک يا هواپيما ، ناموفق ، سقوط کردن ، عدم موفقيت درانجام ماموريت ، انصراف از ماموريت[علوم نظامى]بچه انداختن ، سقط کردن ، نارس ماندن ، ريشه نکردن ، عقيم ماندن ، بى نتيجه ماندن
144  abortifacient :: بچهانداز، سقط جنین كننده ، سقط جنینی 
145  abortion :: سقط جنین ، بچهاندازى، سقط نوزاد نارس یا رشد نكرده ، عدم تكامل 
146  abound :: فراوان بودن ، زیاد بودن ، وفور داشتن ، تعیین حدود كردن ، محدود كردن 
147  above :: در بالا، بالاى، بالاى سر، نام برده ، بالاتر، برتر، مافوق ، واقع دربالا، سابق الذكر، مذكوردرفوق 
148  aboveboard :: اشكارا، پوست كنده ، علنی 
149  aboveground :: در بالاى سطح زمین ، (مج .) در قید حیات 
150  abovestairs :: (=upstairs) طبقه بالا
151  abraam :: ابراهیم ، ابراهیم پیامبر
152  abracadabra :: طلسم ، ورد، سخن نامفهوم 
153  abradant :: ساینده ، سوزش اور
154  abrade :: ساییدن ، خراشیدن زدودن ، پاك كردن ، حك كردن ، (مج .) سر غیرت اوردن ، بر انگیختن ، تحریك كردن 
155  abraham :: ابراهیم ، ابراهیم پیامبر
156  abranchiate :: (ج .ش .) فاقد برانشی یا دستگاه تنفس (ماهی )
157  abrasion :: خراش ، سایش ، ساییدگی 
158  abrasive :: ساینده ، تراشنده ، سوزش اور، سایا
159  abrazitic :: (مع .) مادهاى كه در موقع ذوب نمیجوشد
160  abreact :: (روانكاوى) تغییر دادن عقیده شخص با تلقین 
161  abreast :: برابر، پهلو به پهلو
162  abridge :: كوتاه كردن ، مختصر كردن 
163  abridgement :: كوتاهی ، اختصار، خلاصه ، مجمل 
164  abriviated addressing :: ادرس مختصر شده[کامپيوتر]
165  abroach :: سوراخ ، فرورفته ، بهم زده 
166  abroad :: پهن ، گسترش یافته ، وسیع ، خارج ، بیرون ، خارج از كشور، بیگانه ، ممالك بیگانه 
167  abrogate :: منسوخ ، از میان برده ، ملغی ، ازمیان بردن ، باطل كردن ، منسوخ كردن ، لغو كردن 
168  abrupt :: تند، پرتگاه دار، سراشیبی ، ناگهان ، ناگهانی ، بیخبر، درشت ، جداكردن 
169  abruption :: قطع ناگهانی ، انتزاع 
170  abs :: پیشوندیست لاتینی كه همان پیشوند ab-میباشد و بمعنی (دور از) و (غیر از) و (از)میباشد و قبل از حروف c و pو tباینصورت درمیاید
171  abs key :: کليد[Abs کامپيوتر]
172  abscess :: ورم چركی ، ماده ، دمل ، آبسه ، دنبل 
173  abscise :: (ر.) جدا كردن طول روى محور مختصات 
174  abscissa :: طول ، محور طولها[شيمى]طول[تربيت بدنى]محور طولها[هواپيمايى]طول نقطه ، خفت ، پيرا[معمارى]طول [ مختصات نقطه[] عمران]محور افقى ، محور طولى[روانشناسى]طول نقطه[الکترونيک]طول ، بعد افقى
175  abscissa(2) :: طول ، بعد افقی 
176  abscission :: ریزش ، برش ، قطع ، جدایی ، دریدگی ، قطع پوست و گوشت 
177  abscond :: گریختن ، فرار كردن ، دررفتن ، رونشان ندادن ، روپنهان كردن ، پنهان شدن 
178  absence :: نبودن ، غیبت ، غیاب ، حالت غیاب ، فقدان 
179  absent :: غایب ، مفقود، غیرموجود، پریشان خیال 
180  absentee :: مالك غایب ، غایب ، مفقودالاثر، شخص غایب 
181  absentee ballot :: ارسال ورقه راى بطور غیابی 
182  absenteeism :: حالت غایب بودن ، غیبت 
183  absentminded :: پریشان خیال ، حواس پرت 
184  absinthium :: (گ .ش .) افسنتین ، افسنتین كبیر
185  absinthol :: (ش .) ماده كافورى افسنتین بفرمول (C0H6O)
186  absis :: (=apis) مدار، پیرامون 
187  absit omen :: (سوگند ملایم ) خدا نكند، چشم بد دور، مبادا
188  absolute :: مطلق 
189  absolute address :: نشانى مطلق ، ادرس مطلق[کامپيوتر]نشانى مطلق
190  absolute address(2) :: نشانی مطلق 
191  absolute cell reference :: رجوع مطلق سل[کامپيوتر]
192  absolute code :: برنامه نويسى مطلق[کامپيوتر]
193  absolute coding :: برنامه نويسى مطلق[کامپيوتر]برنامه نويسى مطلق
194  absolute coding(2) :: برنامه نویسی مطلق 
195  absolute coulomb :: کولن مطلق[الکترونيک]
196  absolute electrical units :: واحدهاى الکتريکى مطلق[الکترونيک]
197  absolute error :: خطاى مطلق 
198  absolute joystick :: سکان هدايت مطلق[کامپيوتر]
199  absolute loader :: بارکننده مطلق[کامپيوتر]
200  absolute movement :: حرکت مطلق[کامپيوتر]
201  absolute permeability :: نفوذپذيرى مطلق[الکترونيک]
202  absolute system of electrical units :: دستگاه مطلق يکانهاى الکتريکى[الکترونيک]
203  absolute unit :: واحد مطلق[الکترونيک]
204  absolute value :: قدر مطلق[کامپيوتر]مقدار مطلق[تربيت بدنى]قدر مطلق[روانشناسى]ارزش مطلق ، قدر مطلق[اقتصاد]قدر مطلق
205  absolution :: امرزش گناه ، بخشایش ، عفو، بخشودگی ، تبرئه ، برائت ، انصراف از مجازات ، منع تعقیب كیفرى
206  absolutism :: مطلق گرایی ، حكومت مطلقه ، اعتقاد به قادر علی الاطلاق (خدا)، طریقه مطلقه ، (حق .) سیستم سلطنت استبدادى
207  absorb :: دركشیدن ، دراشامیدن ، جذب كردن ، فروبردن ، فراگرفتن ، جذب شدن (غدد)، كاملا فروبردن ، تحلیل بردن ، مستغرق بودن ، مجذوب شدن در
208  absorbant :: جاذب ، داراى خاصیت جذب ، دركش ، دراشام 
209  absorbency :: خاصیت دركشی یا دراشامی ، جذب ، فروبرى، تحلیل ، قابلیت جذب ، قدرت جذب 
210  absorbent :: جاذب ، داراى خاصیت جذب ، دركش ، دراشام 
211  absorbing :: جاذب ، جالب ، دلربا، جذاب ، دركش ، دراشام 
212  absorption :: جذب 
213  absorption(2) :: جذب ، دركشی ، دراشامی ، فریفتگی ، انجذاب 
214  absorption dynamometer :: توان سنج جذبى[الکترونيک]
215  absorption marker :: عقربه جذب[الکترونيک]
216  absorption of charged particles :: جذب ذرات باردار[الکترونيک]
217  absorption of condenser charge :: جذب بار[الکترونيک]
218  absorptive :: جاذب ، جذب كننده 
219  abstain :: خوددارى كردن (از)، پرهیز كردن (از)، امتناع كردن (از)
220  abstemious :: مرتاض ، ممسك در خورد و نوش و لذات ، مخالف استعمال مشروبات الكلی .پرهیزكار، پارسامنش 
221  abstention :: خوددارى، پرهیز، خوددارى از دادن راى
222  absterge :: پاك كردن ، تمیز كردن ، شستشو دادن (زخم )
223  abstergent :: پاك كننده ، شستشو دهنده ، ماده پاك كننده 
224  abstinence :: پرهیز، خوددارى، ریاضت ، پرهیز از استعمال مشروبات الكلی 
225  abstract :: چکيده[کامپيوتر]چکيده ، مجرد ، انتزاعى ، تجريدى ، مجزا کردن[شيمى]انتزاعى[فقهى]فهرست خلاصه براورد[عمران]انتزاعى[روانشناسى]مجرد ، انتزاعى ، مطلق [ عدد[] اقتصاد:)vt.(]ربودن ، بردن ، کش رفتن ، خلاصه کردن ، چکيده ، چکيده کردن ، جداکردن ، تجزيه کردن ، جوهرگرفتن از، عارى ازکيفيات واقعى(در مورد هنرهاى ظريف)نمودن ،:)adj.( خلاصه ، مجمل ، خلاصه ءکتاب ، مجرد، مطلق ، خيالى ، غيرعملى ، بى مسمى ، خشک ، معنوى ، صريح ، زبده ، انتزاعى ،( اسم)معنى
226  abstract(2) :: مجرد، انتزاعی ، چكیده ، چكیده كردن 
227  abstract noun :: (د.)اسم معنی (مانندwisdom)
228  abstracted :: مجزا، پریشان خیال ، مختصر
229  abstraction :: تجرید، انتزاع ، چكیدگی 
230  abstraction(2) :: تجرد، پریشان حواسی ، اختلاس ، دزدى، ربایش ، بیخبرى از كیفیات واقعی و ظاهرى، براهنگ 
231  abstractionism :: مكتبی كه از كیفیات واقعی هنر دوراست ، خیال بافی 
232  abstractive :: تجردى، موجد تجرد، رباینده ، اغفال كننده 
233  abstruse :: پنهان ، پیچیده ، غامض 
234  absurd :: پوچ ، ناپسند، یاوه ، مزخرف ، بی معنی ، نامعقول ، عبث ، مضحك 
235  abuleia :: (ر.ش .) فقدان نیروى اراده ، ضعف اراده 
236  abulia :: (ر.ش .) فقدان نیروى اراده ، ضعف اراده 
237  abulomania :: (طب ) دیوانگی در نتیجه ضعف اراده 
238  abundance :: فراوانی ، وفور
239  abundance(2) :: وفور، فراوانی 
240  abundant :: بسیار، فراوان ، وافر
241  abut :: نزدیك بودن ، مماس بودن ، مجاور بودن ، متصل بودن یا شدن ، خوردن 
242  abutment :: كنار، طرف ، مرز، حد، (در پل سازى)نیم پایه ، پایه جناحی ، پشت بند دیوار، بست دیوار، نزدیكی ، مجاورت ، اتصال 
243  abuttals :: (=abutment) مرز، زمین سر حدى، زمین همسایه ، زمین مجاور
244  abutting :: مجاور، هم مرز، همسایه 
245  aby :: خریدن ، پرداختن ، كفاره دادن ، ایستادگی كردن ، ایستادن 
246  abye :: خریدن ، پرداختن ، كفاره دادن ، ایستادگی كردن ، ایستادن 
247  abysm :: (=abyss) بسیار عمیق ، بی پایان ، غوطه ورساختن ، مغاك 
248  abysmal :: ژرف ، گردابی ، ناپیمودنی 
249  abyss :: (=abysm) بسیار عمیق ، بی پایان ، غوطه ورساختن ، مغاك 
250  abyssinian :: مربوط به كشورAbyssinia ، اهل حبشه 
251  ac :: Alternating Current، برق متناوب[کامپيوتر]اکتينيم[شيمى account current]، حساب جارى[تجارت خارجى]پيشوندى است برابر ad- لاتين که قبل از cو q به اينصورت در مى ايد مثل )ACcept( که از )ADceptare( گرفته شده است ، و نيز پسوندى است لاتينى يا يونانى معادل -ie مانند)maniac( ، مخفف اصطلاح شيميايى alicyclic مى باشد
252  acacia :: (گ .ش .) اقاقیا، اكاسیا، اكاكیا، درخت صمغ عربی 
253  acacine :: (گ .ش .) اقاقیا، اكاسیا، اكاكیا، درخت صمغ عربی 
254  academian :: عضو فرهنگستان ، عضوانجمن علمی ، عضو دانشكده یا دانشگاه ، عضو اكادمی 
255  academic :: مربوط به فرهنگستان ادبی یا انجمن علمی ، عضو فرهنگستان ، طرفدار حكمت و فلسفه افلاطون 
256  academic costume :: (در جمع ) لباس رسمی استادى دانشگاه ، لباس دانشگاهی 
257  academic freedom :: ازادى عمل و بیان (معلم یا استاد)
258  academic year :: سال دانشگاهی ، سال تحصیلی 
259  academicals :: (در جمع ) لباس رسمی استادى دانشگاه ، لباس دانشگاهی 
260  academician :: عضو فرهنگستان ، عضو انجمن دانش ، عضو اكادمی 
261  academicism :: بطریق یا بروش اكادمی 
262  académie :: فرهنگستان
263  académique :: علمی، عالمانه
264  académique(2) :: دانشگاهی
265  academism :: بطریق یا بروش اكادمی 
266  academist :: عضو فرهنگستان ، فارغالتحصیل یا دانشجوى اكادمی 
267  acanaceous :: (گ .ش .) خاردار، تیغدار
268  acantho :: كلمهء پیشوندى بمعنی خار و خادار میباشد
269  acanthocephala :: انواع كرمهاى قلاب دار رودهء انسان ، خارسران 
270  acanthoid :: خارمانند، خارشكل 
271  acanthoma :: (طب ) اماس سلولهاى خاردار بافت پوششی مالپیقی (مالپیگی )
272  acanthosisnigricans :: (طب ) بیمارى نادر پوستی كه پوست میانی هیپرتروپی و پیگمانتاسیون پیدا مینماید
273  acanthous :: خاردار
274  acanthus :: (گ .ش .) جنسی از فامیل اكانتاسه ، كنگر
275  acapella :: (مو.)اواز دسته جمعی بسبك كلیسایی 
276  acapsular :: (گ .ش .) بی تخمدان ، بی حقه ، بدون كپسول 
277  acaricide :: مواد كنه كش 
278  acaro :: كلمهء پیشوندى است مشتق از acarus به معنی (كنه ) و (كرم پنیر)
279  acarology :: علم كنه شناسی 
280  acatalectic :: (بدیع ) داراى اوتاد كامل ، اسلم (aslam)، قاضی یا شخصی كه نمیتواند به صحت امریاطمینان حاصل كند، ادم دودل ، مردد، شكاك 
281  acatalepsy :: دودلی ، تردید، موضوع غیرقابل درك ، مكتب (شكاكیون )، فلسفهء احتمالی 
282  acatamathesia :: (طب ) ازبین رفتن قدرت ادراكات ، قادر بدرك سخن نبودن 
283  acataposis :: (طب ) سختی بلع ، اشكال عمل بلع ، عسرالبلع 
284  acaulescent :: (گ .ش .) بی شاخه ، بیساقه 
285  acc :: Accumulator، انباشتگر[کامپيوتر]
286  accadian :: زبان اكد(accad) كه قبل از زبان اشورى رایج بوده و در كتیبههاى میخی دیده شده است ، اهل اكد یا اكاد
287  accede :: دست یافتن ، رسیدن ، راه یافتن ، نائل شدن ، نزدیك شدن ، موافقت كردن ، رضایت دادن ، تن دردادن 
288  accelerando :: (مو.)اهسته اهسته اهنگ را تندتر كنید، كمكم تند كنید، بطورتدریجی تندتر
289  accelerate :: تسریع كردن ، سرعت دادن ، سرعت گرفتن 
290  accelerate(2) :: شتاباندن ، تسریع كردن ، تند كردن ، شتاب دادن ، بر سرعت (چیزى) افزودن ، تند شدن ، تندتر شدن 
291  accelerating electrode :: الکترود شتابده[شيمى]الکترود شتاب ده[الکترونيک]
292  acceleration :: شتاب ، تندى، سرعت ، تسریع ، تعجیل 
293  acceleration(2) :: شتاب دهی، افزایش سرعت
294  acceleration lane :: خط سرعت افزایی
295  acceleration space :: فضاى شتاب[الکترونيک]
296  acceleration time :: زمان شتاب[کامپيوتر]
297  accelerator :: شتاب دهنده ، شتاباننده ، تندكن ، شتابنده 
298  accelerator(2) :: شتابدهنده ، شتابده[زيست شناسى]شتابگر ، شتاب دهنده[شيمى]شتاب دهنده ، تند کننده[علوم مهندسى]شتاب ، شتابنده ، سريع[بازرگانى]شتاب دهنده[هواپيمايى]تسريع کننده [ در تيربار ] ، پدال گاز سرعت دهنده[علوم نظامى]ماده معينى که به بتن اضافه ميشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اوليه تسريع نمايد . کلرور کلسيم تا دو درصد يکى از معمولترين اين مواد است[عمران]شتاب دهنده[روانشناسى]الکترد شتاب ده[الکترونيک]شتاب دهنده ، شتاباننده ، تندکن ، شتابنده
299  accelerator board :: تخته تسريع ، برد تسريع ، تخته شتابنده ، تخته شتاب دهنده[کامپيوتر]
300  accelerometer :: شتاب سنج 
301  accent :: تکيه ، تاکيد ، اکسان[کامپيوتر :)n.(]تکيه ء صدا، علامت تکيه ء صدا(بدين شکل)\، لهجه ، طرز قرائت ، تلفظ، قوت ، تاکيد، تشديد،( در شعر )مد)madd(، صدا يا اهنگ اکسان(فرانسه)، :)vt.( با تکيه تلفظ کردن ، تکيه دادن ، تاکيد کردن ، اهميت دادن
302  accent mark :: (مو.) یكی از علائم تكیه در موسیقی ، علامتی كه پس از یك نت قرار میگیرد و نشان میدهدكه نت در چه گامی قرار دارد
303  accentual :: تكیه دار، لهجهاى، مربوط به تكیهء صدا، داراى تاكید، موكد، مشدد
304  accentuate :: با تكیه تلفظ كردن ، تكیه دادن ، تاكید كردن ، اهمیت دادن ، برجسته نمودن 
305  accept :: پذیرفتن 
306  acceptability :: پسندیدگی ، شایستگی ، قبول شدگی ، مقبولیت ، قابلیت قبول 
307  acceptability(2) :: پذیرفتگی ، قابلیت پذیرش 
308  acceptable :: پذیرا، پذیرفتنی ، پسندیده ، قابل قبول ، مقبول 
309  acceptable(2) :: پذیرفتنی ، قابل پذیرش 
310  acceptance :: پذیرش ، قبولی حواله ، حوالهء قبول شده 
311  acceptance test :: ، آزمونی كه با آن درستی كاركرد یك سیستم رایانهای با دادههای واقعی، برابر مشخصات مندرج در قرارداد، و زمان مورد نظر كاربر وارسی میشود آزمون پذیرش
312  acceptance test(2) :: ازمون پذيرش[کامپيوتر]ازمايش کوچک شدگى ، ازمايش برداشت[علوم مهندسى]ازمون پذيرش
313  acceptance test(3) :: ازمون پذیرش 
314  acceptance tests :: ازمايشهاى تحويل[الکترونيک]
315  acceptor level :: تراز گيرنده[الکترونيک]
316  access :: دستيابى ، دسترسى[کامپيوتر]اضافى ، دسترسى[علوم مهندسى]دسترسى ، دسترس ، دستيابى ، کومکى[معمارى]دسترسى ، در دسترس بودن ، راه رسيدن به راه وصول[علوم نظامى]دسترس[عمران]دست يابى ، دسترس ، دسترسى ، راه ، تقريب ، اجازه دخول ، راه دسترس ، مدخل ، وسيله حصول ، افزايش ، الحاق ، اضافه ،( طب )بروز مرض ، حمله ، اصابت ،( حق ).دسترسى يا مجال مقاربت ،( در مسيحيت )تقرب به خدا
317  access(2) :: دستیابی 
318  access arm :: بازوى دستيابى ، بازوى دسترسى[کامپيوتر]بازوى دستيابى
319  access arm(2) :: بازوى دستیابی 
320  access code :: رمز دستيابى ، کد دستيابى ، کد دسترسى ، رمز دسترسى[کامپيوتر]
321  access control :: كنترل دستیابی 
322  access hole :: شکاف دستيابى[کامپيوتر]
323  access mechanism :: دستگاه مکانيکى در واحد ذخيره ديسک که نوکهاى مخصوص خواندن و نوشتن را روى شيارهاى صحيح ديسک قرار مى دهد مکانيزم دستيابى[کامپيوتر]
324  access method :: روش دستيابى[کامپيوتر]روش دستيابى
325  access method(2) :: روشِ دست یابی 
326  access method(3) :: روش دستیابی 
327  access mode :: باب دستیابی 
328  access road :: دسترسی (مخفف راه دسترسی)
329  access system menu :: منوى سيستم دستيابى[کامپيوتر]
330  access time :: زمان دستيابى[کامپيوتر]زمان لازم براى پاسخگويى کامپيوتر[علوم نظامى]زمان دستيابى
331  access time(2) :: زمان دستیابی 
332  accessariness :: معاونت در جرم 
333  accessary :: (=accessory) (حق .) معاون جرم ، همدست 
334  accessibility :: دستیابی پذیرى
335  accessibility(2) :: دسترسی ، امكان نزدیكی ، وسیله وصول ، امادگی براى پذیرایی ، قابلیت وصول 
336  accessible :: در دسترس ، قابل وصول ، نزدیك (شدنی )، امادهء پذیرایی ، خوش برخورد، دست یافتنی 
337  accessible(2) :: دستیابی پذیر
338  accessit :: (مخفف proxime  accessit )امتیازى كه به شاگردان ممتاز داده میشود
339  accessorial :: معاون ، شریك ، معین ، فرعی ، (حق .) مربوط بمعاون جرم 
340  accessories :: لوازم 
341  accessory :: جانبی 
342  accessory(2) :: فرعى ، پيرامونى ، جانبى[کامپيوتر]معاون جرم[فقهى]لوازم کمکى ، لوازم يدکى ، لوازم اضافى[معمارى]متعلقات ، وسيله يدکى[علوم نظامى]فرعى ، معين ، همدست(حق).، معاون ، شريک(جرم)، نمائات و نتايج( در جمع)، لوازم يدکى ،( حق).تابع ، لاحق ، فروع و ضمائم ، منضمات ، لوازم فرعى ، دعواى فرعى
343  acciaccatura :: (مو.) نت سریعی كه نیم پرده كوتاهتر ازنت اصلی است و قبلاز نت اصلی نواخته میشود
344  accidence :: (=accident :n.) پیش امد، تصادف ، اتفاق ، حادثه ، (د.)اصول صرف و نحو
345  accidental :: تصادفی ، اتفاقی ، غیر مترقبه ، عرضی (arazy) ضمنی ، عارضی ، غیر اساسی ، پیشامدى
346  accipenser :: (=acipenser) (ج .ش .) ماهی خاویار
347  acclaim :: تحسین ، ادعا كردن ، افرین گفتن ، اعلام كردن ، جاركشیدن ، ندا دادن ، هلهله یا فریاد كردنكف زدن 
348  acclamation :: افرین ، تحسین ، احسنت ، تحسین و شادى، اخذ راى زبانی 
349  acclimatation :: (=acclimatization) توافق با آب و هواى یك محیط
350  acclimate :: (=acclimatize :vt.) به آب و هواى جدید خو گرفتن ، مانوس شدن 
351  acclimatization :: خو گرفتگی ، سازش ، (با آب هواى تازه )
352  acclimatization(2) :: (=acclimatation) توافق با آب و هواى یك محیط
353  acclimatize :: خو دادن یا خو گرفتن (انسان )، خو گرفتن (جانور و گیاه به آب و هواى جدید)
354  accolade :: سر بالایی ، فراز، سختی ، مراسم اعطاى منصب شوالیه یا سلحشورى و یا شهسوارى، (مو.) خطاتصال ، اكولاد، خط آبرو(به این شكل {})
355  accommodate :: همساز، همساز كردن ، جا دادن ، منزل دادن ، وفق دادن با، تطبیق نمودن ، تصفیه كردن ، اصلاح كردن ، اماده كردن (براى)، پول وام دادن (بكسی )
356  accommodating :: تطبیق ، موافقت ، جا، منزل ، مناسب ، خوش محضر
357  accommodation :: اقامتگاه
358  accommodation(2) :: خدمات اقامتی
359  accommodation (3) :: همسازى، تطابق ، جا، منزل ، وسایل راحتی ، تطبیق ، موافقت ، سازش با مقتضیات محیط، وام ، كمك ، مساعده 
360  accommodator :: كارگر كمكی 
361  accompaniment :: همراهی ، مشایعت ، ضمیمه ، (مو.) ساز یا اواز همراهی كننده 
362  accompanist :: همراهی كننده ، (مو.) همراهی كننده با اواز یا سازى چون پیانو
363  accompanying sound :: صداى همراه[الکترونيک]
364  accomplice :: همدست ، (حق .) شریك یا معاون جرم 
365  accomplish :: انجام دادن ، بانجام رساندن ، وفا كردن (به )، صورت گرفتن 
366  accomplished :: انجام شده ، كامل شده ، تربیت شده ، فاضل 
367  accomplishment :: انجام ، اجرا، اتمام ، كمال ، هنر، فضیلت 
368  accordance :: جور بودن ، مطابقت ، وفق ، توافق ، تطابق ، موافقت 
369  accordant :: جور، مطابق ، موافق 
370  according :: موافق ، مطابق ، بروفق 
371  according to :: بر طبق ، مطابق ، بقول ، بعقیدهء
372  accordingly :: بنابراین ، از اینرو، از همان قرار، بر طبق ان ، نتیجتا، بالنتیجه 
373  accordion :: (مو.) اكوردئون 
374  accouchement :: زایمان 
375  accoucheur :: پزشك متخصص قابلگی و بیماریهاى زنان (مذكر)
376  accoucheuse :: ماما(زن )، قابله 
377  account :: حساب 
378  account(2) :: حساب ، شرح ، مسئول بودن 
379  account card :: كارت حساب 
380  account executive :: متصدى رسیدگی به حساب مشتریها
381  account number :: شماره حساب 
382  accountability :: جوابگویی 
383  accountable :: مسئول ، مسئول حساب ، قابل توضیح ، جوابگو
384  accountancy :: حسابدارى
385  accountant :: ذى حساب ، حسابدار
386  accounting :: حسابدارى، اصول حسابدارى، برسی اصل و فرع 
387  accounting machine :: ماشین حسابدارى
388  accounting package :: بسته پيش نوشته حسابدارى[کامپيوتر]
389  accounting system :: سیستم حسابدارى
390  accouter :: امادهء جنگ كردن ، مجهز كردن ، ملبس كردن 
391  accouterment :: وسایل ، اسباب ، (نظ.) تجهیزات ، لباس ، ساز و برگ 
392  accreted :: (طب ) داراى زائدهء گوشتی 
393  accretion :: افزایش ، رشد پیوسته ، بهم پیوستگی ، اتحاد، یك پارچگی ، (حق .) افزایش بهاى اموال ، افزایش میزان ارث 
394  accrue :: افزوده شدن ، منتج گردیدن ، تعلق گرفتن 
395  acculturate :: نقل و انتقال دادن فرهنگ یك جامعه به جامعهء دیگر، فرهنگ پذیرفتن 
396  accumulate :: انباشتن 
397  accumulate(2) :: انباشتن ، جمع شده ، جمع شونده ، اندوختن ، رویهم انباشتن 
398  accumulated :: انباشته 
399  accumulated error :: خطاى انباشته 
400  accumulation :: جمع اورى، توده ، ذخیره ، انباشتگی 
401  accumulation(2) :: انباشتگی 
402  accumulator :: (acc) انباشتگر
403  accumulator(2) :: انباره ، انباشتگر ، اکومولاتور[کامپيوتر]انباره[شيمى]اکومولاتور ، انباره ، اندوزگر ، اندوزنده انباشتگر[علوم مهندسى]انباره[هواپيمايى]انباره [ اکومولاتور ] ، حافظه کامپيوتر[علوم نظامى]انباره[روانشناسى]انباره[الکترونيک )acc(]انباشتگر
404  accumulator register :: ثبات انباشتگر[کامپيوتر]
405  accuracy :: دقت و صحت ، درجه دقت ، درستى[کامپيوتر]درستى[زيست شناسى]صحت[شيمى]درستى ، صحت ، دقت[علوم مهندسى]دقت ، درستى ، صحت[بازرگانى]درستى ، دقت[علوم نظامى]صحت[عمران]صحت ، دقت[روانشناسى]درستى ، صحت ، دقت
406  accuracy control character :: دخشه يا کاراکتر کنترل دقت[کامپيوتر]
407  accusal :: تهمت ، افترا
408  accusation :: (حق ) تهمت ، اتهام 
409  accusative :: (د.) حالت مفعولی ، مفعول ، اتهامی ، رایی 
410  accusatory :: مفعولی ، (حق .) اتهامی 
411  accustom :: عادت دادن ، اشنا كردن ، اشنا شدن ، معتاد ساختن ، معتاد شدن ، عادت ، خو گرفتن ، انس گرفتن 
412  accustomed :: خوگرفته ، معتاد
413  ace high :: سيستم مخابراتى قمر مصنوعى[علوم نظامى]
414  acedia :: گیجی ، سستی ، رخوت ، حالت خ لسه 
415  acellular :: بی یاخته ، غیر سلولی 
416  acentric :: بی مركز، خارج از مركز
417  acentrous :: (ج .ش .) فاقد ستون پشتی ، فاقد ستون فقرات 
418  aceology :: (طب ) درمان شناسی 
419  acephala :: (ج .ش .) راستهء بی سران از شاخهء نرمتنان 
420  acephalo :: پیشوندیست یونانی بمعنی (بی سر) و(فاقد سر) كه با كلمات دیگر تركیب میشود
421  acephalon :: بی سر، حیوان راستهء بی سران 
422  acephalous :: بی سر، حیوان راستهء بی سران 
423  aceptive :: قابل قبول ، پذیرفتنی 
424  acequia :: نهر آبیارى، جویبار
425  aceraceae :: (گ .ش .) افراییان ، تیرهء افرا، افرایان 
426  aceratosis :: (طب ) نارسی و نابالغی بافت شاخی 
427  acerous :: بی شاخك ، نوك تیز
428  acervate :: انبوه شده ، انباشته 
429  acetabular :: داراى حفرهء حقهاى توگرد(too goud)، حقهاى
430  acetanion :: (ش .) انیون CHO ، جوهر سركه 
431  acetarious :: مربوط به سالاد، سبزیهاى مخصوص سالاد
432  acetate :: نمك جوهر سركه ، استات 
433  acetiam :: (حق .) علت (فرضی ) براى عملی تا قاضی بتواند راى خود را بدهد
434  acetic :: جوهر سركهاى، سركه مانند، ترش 
435  acetification :: جوهر سركه سازى، ترش شدگی 
436  aceto :: (ش .) پیشوندى است مشتق از كلمهء لاتین acetum كه به معنی (مشتق از یا مربوط به جوهرسركه ) میباشد
437  acetolysis :: (ش .) تجزیهء جسمی در اثر اضافه شدن جوهر سركه ، حالت استیله و هیدرولیز پیدا كردندر ان واحد
438  acetomorphine :: (داروسازى) هرویین 
439  acetone :: (ش .) استون بفرمول CHCOCH
440  acetose :: ترش ، سركهاى
441  acetum :: سركه ، استخراج عصاره از گیاهان دارویی (با اسیداستیك رقیق )، حل مواد معطر در محلولیمركب از اسید استیك و الكل و آب 
442  acetylate :: استیل شدن ، داراى ریشهء (-CH) كردن 
443  acetylcholine :: (ش .) مادهاى بفرمول C7H7NO از جود و سر
444  acetylene :: هیدروكربور اشباع نشدهاى بفرمول CH
445  acetylize :: استیل شدن ، داراى ریشهء (-CH) كردن 
446  achaean :: مربوط به اخائیه ، اهل شهر اخائیه در یونان باستان 
447  achaemenian :: هخامنشی ، هخامنشیان 
448  achaian :: مربوط به اخائیه ، اهل شهر اخائیه در یونان باستان 
449  achalasia :: (طب ) عدم انبساط عضلات مجارى بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم (مثل مرى)
450  achate :: مهرهء بازى، تیله ، عقیق ، خرید، بیع ، (در جمع )اشیاء خریدارى شده ، یار با وفا، خریدن 
451  acheake :: درد گرفتن ، درد كردن ، بدرد اوردن ، درد
452  acheilia :: فقدان لب بطور مادرزادى، نوزاد بی لب 
453  acheiria :: (طب .) بیدست ، فاقد قوهء لامسه 
454  achenocarp :: (گ .ش .) میوهء خشك ناشكوفا
455  acheron :: رودخانهء افسانهاى در عالم اسفل (جهنم )، (مج .) دوزخ ، عالم اسفل 
456  acheval :: سوار بر اسب ، (نظ) ارتشی كه جناحش در اثرمانعی مانند باتلاق یا رودخانه از اندور و مجزا باشد
457  acheweed :: (گ .ش .) پابزى
458  achievable :: دست یافتنی ، قابل وصول ، قابل تفریق ، موفقیت پذیر
459  achieve :: دست یافتن ، انجام دادن ، بانجام رسانیدن ، رسیدن ، نائل شدن به ، تحصیل كردن ، كسب موفقیت كردن (حق .) اطاعت كردن (در برابر دریافت تیول )
460  achievement :: دست یابی ، انجام ، پیروزى، كار بزرگ ، موفقیت 
461  achilles :: (افسانهء یونان ) اشیل یا اخلیوس قهرمان داستان ایلیاد هومر
462  achilles heel :: نقطهء جراحت پذیر، نقطهء زخم پذیر، نقطهء ضعف 
463  achlamydeous :: (گ .ش .) بدون جام یا پوشش گل ، بدون پوشش 
464  achlorhydria :: (طب ) فقدان اسید كلریدریك در شیرهء معده 
465  achloropsia :: (ر.ش .) نوعی نابینایی در مورد رنگها مخصوصا رنگ سبز
466  acholia :: (طب ) فقدات یا كمبود صفرا
467  acholic :: فاقد صفرا، داراى نقص صفرا
468  acholous :: فاقد صفرا، داراى نقص صفرا
469  achondrite :: سنگ الماس بدون ذرات گرد
470  achor :: (طب ) بثورات فلسی پوست سر
471  achordata :: (ج .ش .) جانوان فاقد ستون فقرات 
472  achroma :: (طب ) بی رنگی ، رنگ پریدگی ، (طب ) فقدان رنگ دانه (در مو)، بی رنگی مو
473  achromat :: كلمات پیشوندى است یونانی مشتق از كلمهء achromatos بمعنی (بیرنگ )
474  achromate :: عدسی اكروماتیك ، ادم كور رنگ 
475  achromatic :: اکروماتيک ، رنگ پذير ، بيرنگ[شيمى]بى فام[روانشناسى]سياه و سفيد[الکترونيک]بى رنگ ، رنگ ناپذير،( مو ).بدون ترخيم ، بدون نيم پرده ء ميان اهنگ
476  achromatic(2) :: بی رنگ ، رنگ ناپذیر، (مو.) بدون ترخیم ، بدون نیم پردهء میان اهنگ 
477  achromatin :: مادهء رنگ ناپذیر هستهء یاخته 
478  achromatisation :: بی رنگی ، رنگ ناپذیرى
479  achromatism :: بی رنگی ، رنگ ناپذیرى
480  achromatization :: بی رنگی ، رنگ ناپذیرى
481  achromatize :: رنگ ناپذیر كردن ، بی رنگ كردن 
482  achromato :: كلمات پیشوندى است یونانی مشتق از كلمهء achromatos بمعنی (بیرنگ )
483  achromatope :: ادم رنگ كور
484  achromia :: (طب ) فقدان رنگ دانه (در مو)، بی رنگی مو
485  achromic :: بی رنگ ، رنگ ناپذیر، (مو.) بدون ترخیم ، بدون نیم پردهء میان اهنگ 
486  achy :: دردناك ، درداور
487  acicula :: (گ .ش -.ج .ش .) سوزنچه ، خار، تیغ 
488  aciculum :: تیغ (گیاه )، خار ریز و راست و شكننده 
489  acid :: ترش ، حامض ، سركه مانند، داراى خاصیت اسید، جوهر اسید، (مج .) ترشرو، بداخلاق ، بدجنسی ، جوهر، محك 
490  acid fast :: مقاوم در برابر رنگ برى اسید، داراى لكه هایی كه با اسید زائل نمیشود
491  acid proof paint :: رنگ ضد اسيد[الکترونيک]
492  acid proof wire :: سيم ضد اسيد[الکترونيک]
493  acid radical :: (ش .) ریشه با بنیان اسیدى، رادیكال اسیدى
494  acid test :: محك ، وسیلهء ازمایش ، امتحان با اسید
495  acidic :: تشكیل دهندهء اسید، اسید دار، اسیدى
496  acidification :: اسید سازى، ترشی ، اسید شدگی ، تحمیض 
497  acidifier :: ترش كننده ، تبدیل به اسید كننده ، مایهء حموضت 
498  acidify :: اسید كردن ، ترش كردن ، حامض كردن 
499  acidimeter :: ترشی سنج ، اسید سنج 
500  acidity :: حموضت ، اسیدیته ، ترشی 
501  acidophile :: ترشی دوست ، اسیدگراى
502  acidosis :: (طب ) فساد خون در اشخاص مبتلا به بیمارى قند (دیابت )
503  acidulent :: میخوش ، ملس ، (مج .) ترشرو، كج خلق ، تند مزاج 
504  acinaces :: شمشیر كوتاه ایرانیان قدیم و سكاها
505  acinarious :: (گ .ش .) پوشیده شده از حفره هاى كروى (مانند دانه هاى وسط انگور)
506  acinaseous :: (گ .ش .) داراى تخم و بذر، داراى تخمدان 
507  acinceous :: (گ .ش .) داراى برگهاى شمشیرى
508  acinetic :: (طب ) مانع حركت (شونده )
509  aciniform :: (گ .ش .) انگورى، انگور مانند، خوشهاى، هسته دار، پر دانه 
510  acinose :: دان دان ، انگورى
511  acinous :: دان دان ، انگورى
512  acinus :: (گ .ش .) دانهء ریز (در توت و تمشك و غیره )، انگورك ، دانه ، حبه 
513  acipenser :: (=accipenser) (ج .ش .) ماهی خاویار
514  aciurgy :: (طب ) عمل جراحی 
515  ack :: Ackowledge Character، کاراکتر مورد قبول[کامپيوتر]علامتى در ارتباطات و بى سيم و تلفن که بجاى حرف A بکار ميرود
516  ack(2) :: علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن كه بجاى حرف A بكار میرود
517  ackermanaxle :: محور جلوى اتومبیل 
518  acknowledge :: قدردانی كردن ، اعتراف كردن ، تصدیق كردن ، وصول نامهاى را اشعار داشتن 
519  acknowledgement :: تصديق[کامپيوتر]اقرار[فقهى]اعلام ، اعلاميه[تجارت خارجى]تاييد ، تصديق ، اعلام وصول ، رسيد ، اعلاميه ، اگهى[بازرگانى]اقرار ، خبر وصول نامه ، سپاسگزارى
520  acknowledgment :: سپاسگزارى، تشكر، اقرار، تصدیق ، قبول ، خبر وصول (نامه )، شهادت نامه 
521  acleictous :: نصفه ، نیم شكل (در مورد بلورها)
522  aclinic line :: خط استوایی مغناطیسی ، منحنی موهوم و نامنظمی كه در نزدیكی خط استوا گرداگردزمین مفروض است 
523  acloud :: ابرى، پوشیده از ابر
524  acm :: Asssociation for Computing Machineryانجمن ماشين الات کامپيوترى[کامپيوتر]
525  acme :: اوج ، ذروه ، قله ، منتها(درجهء)، سر، مرتفعترین نقطه ، (طب ) بحران ، نقطهء كمال 
526  acne :: جوش صورت و پوست ، غرور جوانی 
527  acne(2) :: رخ جوش
528  acnemia :: (طب ) ضعف ماهیچهء ساق پا
529  acnerosacea :: (طب ) ورم و سرخی صورت و بینی در اثر افراط در صرف مشروبات الكلی 
530  acoelous :: (ج .ش .) بدون معدهء حقیقی یا دستگاه هاضمه ، بدون حفرهء بدن 
531  acold :: سرد، خنك ، بدون احساسات 
532  acology :: (طب ) مفردات پزشكی ، علم علاج 
533  acolous :: فاقد اعضاء، بی دست و پا
534  acolyte :: دستیار كشیش ، معاون یا كمك ، (نج .) ستارهء تابع ستارهء دیگرى، ماه 
535  acomia :: طاسی سر، صلع 
536  acondylose :: (گ .ش .) ناپیوسته ، منفصل ، بی اتصال ، بدون بند یا مفصل 
537  acondylous :: (گ .ش .) ناپیوسته ، منفصل ، بی اتصال ، بدون بند یا مفصل 
538  aconite :: (گ .ش .)اقونیطون ، تاجالملوك ، ریشهء تاجالملوك (acnitum napellus)
539  aconitum :: (گ .ش .) تاجالملوك 
540  aconuresis :: (طب ) ادرار غیرارادى
541  acopic :: (طب ) دافع خستگی و كوفتگی 
542  acopon :: (طب ) داروى نیرو بخش 
543  acor :: (طب ) ترشی (معده و غیره )، اسیدیته ، اسیدمعدى
544  acoria :: (طب ) مرض گرسنگی ، دائالجوع 
545  acorn :: میوهء تیرهء درختان بلوط (مازو)
546  acotyledon :: (گ .ش .) گیاه بیلپه 
547  acouisition :: اكتساب 
548  acoumeter :: شنوایی سنج ، سامعه سنج 
549  acoumetry :: شنوایی سنجی ، اندازه گیرى قدرت حس شنوایی 
550  acousia :: پسوندیست در زبان لاتین بمعنی (شنیدن ) و (مربوط به حس سامعه )
551  acousis :: پسوندیست در زبان لاتین بمعنی (شنیدن ) و (مربوط به حس سامعه )
552  acoustic :: آوا شنودى، وابسته به شنوایی ، مربوط به صدا، مربوط به سامعه 
553  acoustic coupler :: تزويج کننده صوتى ، تطبيق دهنده صوتى ، جفت ساز صوتى ، کوپلر اکوستيک ، وصل کننده صوتى[کامپيوتر]
554  acoustic delay line :: خط تاخیر دهنده صوتی 
555  acoustic feedback :: واخوراند صوت[الکترونيک]
556  acoustic memory :: حافظه صوتی 
557  acoustic resonance device :: دستگاه همنوايى صوتى[الکترونيک]
558  acoustic synchronizer :: همزمان ساز صوتى[الکترونيک]
559  acoustical :: آوا شنودى، وابسته به شنوایی ، مربوط به صدا، مربوط به سامعه 
560  acoustical sound enclosure :: روپوش صوتى ، محفظه عايق صوتى[کامپيوتر]
561  acoustician :: صدا شناس ، متخصص علم شنوایی ، كارشناس علم اصوات ، ویژهگر اواشنود
562  acoustico :: پیشوندى است به معنی (صوتی )
563  acousticon :: گوشیار، سمعك 
564  acoustics :: صوت شناسی 
565  acoustics(2) :: علم آوا شنود، علم عوارض شنوایی ، علم اصوات ، خواص صوتی ساختمان (ازنظرانعكاس صدا)
566  acp :: Associate Computer Professionalانجمن کامپيوترکاران[کامپيوتر]
567  acpa :: [ --> Association for Women in Computingکامپيوتر]
568  acquaint :: آشنا كردن ، اگاه كردن ، مسبوق كردن ، مطلع كردن 
569  acquaintance :: آشنایی ، سابقه ، آگاهی ، آشنا، آشنایان 
570  acquiesce :: تسلیم شدن ، تن در دادن ، راضی شدن ، رضایت دادن ، موافقت كردن ، آرام كردن 
571  acquiescence :: رضایت ، تن در دادن ، موافقت 
572  acquiescent :: خشنود، راضی ، ساكت ، راضی شونده 
573  acquirable :: بدست اوردنی ، یافتنی ، قابل حصول 
574  acquire :: بدست آوردن ، حاصل كردن ، اندوختن ، پیداكردن 
575  acquirement :: فراگیرى، تحصیل (هنر و فن )، فضیلت 
576  acquisition :: فراگیرى، اكتساب ، استفاده ، (حق .) مالكیت 
577  acquisitive :: فراگیرنده ، جوینده ، اكتسابی ، اكتساب كننده 
578  acquittal :: (حق .) تبرئه واریز، برائت ذمه ، رو سفیدى
579  acquittance :: مفاصا، برائت ، رهایی ، بخشودگی ، ترك دعوى، سند ترك دعوى
580  acrade game :: نوعى بازى تصويرى کامپيوترى که توسط ماشين هايى با سکه پول کار مى کنند[کامپيوتر]
581  acranial :: (ج .ش .) بدون كاسهء سر، بی جمجمه 
582  acrasy :: (طب ) بی اعتدالی در مصرف مشروبات الكلی و غیره ، شدت ، تندى
583  acraturesis :: (طب ) ناتوانی در دفع ادرار
584  acre :: جریب فرنگی (برابر با 4560 پاى مربع و یا در حدود 4047 متر مربع ) براى سنجش زمین ، (م .م .) زمین 
585  acre foot :: یك جریب آب (5576;رابر با 4560 پاى مربع و یا در حدود 4047 متر مربع ) براى سنجش زمین ، (م .م .) زمین متر مكعب آب )
586  acre inch :: 60;ك جریب آب (5576;رابر با 4560 پاى مربع و یا در حدود 4047 متر مربع ) براى سنجش زمین ، (م .م .) زمین متر مكعب آب ) یك جریب آب 
587  acre shop :: حقالارض 
588  acrid :: دبش ، گس ، تند، سوزاننده ، (مج .) زننده ، تند خو
589  acrimonious :: تند، زننده ، سوزان 
590  acritical :: (طب ) غیر بحرانی 
591  acrobacy :: بند بازى
592  acrobat :: بند باز یا اكروبات ، (مج .) سیاست باز
593  acrobatic aircraft :: هواگرد نمایشی
594  acrobatics :: بند بازى
595  acrobystitis :: (طب ) ورم پوست ذكر (zakar)
596  acrocephalic :: (طب ) داراى جمجمهء هرمی شكل (بطور غیر طبیعی )
597  acrochordon :: زگیل دار، داراى زگیل اویزان ، (طب ) زگیل پهن كوچك 
598  acroesthesia :: (طب ) افزایش حساسیت اعضاى انتهایی 
599  acrogamy :: (گ .ش .) جایگیرى تخم در انتهاى كیسهء جنینی 
600  acrogenous :: از انتها رسته ، از طرف سر رشد كننده 
601  acrography :: گچ كارى برجسته ، گچ برى
602  acrolith :: مجسمهاى كه سر و دست و پاى ان سنگی و بقیهاش چوب باشد
603  acrology :: مبحث شناسایی ریشه و اشتقاق حروف الفباء
604  acromastitis :: (طب .) اماس نوك پستان 
605  acromegaly :: (طب ) رشد بیش ازاندازهء سر و دست و پا در اثر ترشح زیاد غدهء (هیپوفیز)
606  acrometer :: (=oleometer) دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن 
607  acromion :: (تش .) زائدهء اخرمی استخوان كتف ، قلهالكتف 
608  acromphalus :: (طب ) برجستگی و زائدهء غیر طبیعی ناف 
609  acron :: (ج .ش .) قسمت قدامی حیوانات بنددار(مثل حشرات )
610  acronarcotic :: (طب ) سوزاننده و خواباور، محرق و منوم 
611  acronical :: (نج .) ظاهر شونده در غروب ، افولی ، شامگاهی 
612  acronichal :: (نج .) ظاهر شونده در غروب ، افولی ، شامگاهی 
613  acronym :: سرنام 
614  acronym(2) :: مخفف ، سرنام[کامپيوتر]سر نام ، کلمه ايکه از حرف اول کلمات ديگرى ترکيب شده باشد(مانند radar که از کلمات radio detecting and rangingساخته شده)
615  acrophobia :: (طب ) ترس از بلندى
616  acrophony :: صداى حرف اول كلماتی كه معرف خود ان كلمه باشد مانند صداى a در الف (aleph)
617  acropodium :: (ج .ش .) سطح فوقانی پاى پرندگان ، پایهء مجسمه 
618  acropolis :: دژ، قلعه (در شهرهاى قدیمی یونان )، نام دژ معرف اتن (در یونان )
619  acroscopic :: (گ .ش .) متوجه به بالا، صعودى
620  acrosome :: زبر تن ، (ج .ش .) برجستگی قدامی سلول جنسی نر
621  acrospire :: (گ .ش .) گیاهك دانه ، نخستین جوانهء دانه ، جوانه زدن 
622  acrospore :: (گ .ش .) هاگ انتهایی 
623  across :: سرتاسر، ازاین سو بان سو، درمیان ، ازعرض ، ازمیان ، ازوسط، ازاین طرف بان طرف 
624  across the board :: شامل تمام طبقات ، یكسره ، سرجمع 
625  acroter :: انتهاى پایهء مجسمه ، كنگرههاى زینتی عمارات 
626  acroterium :: یكی از زوایاى رئوس مثلثی شكل سردر عمارت 
627  acrotic :: (طب ) سطحی ، رویی ، بیرونی ، خارجی 
628  acrotism :: (طب ) فقدان ضربان یا تپش 
629  acrylic acid :: (ش .) اسیداكریلیك 
630  act of god :: حوادث ناگهانی و غیر قابل پیش بینی طبیعی (زلزله ، سیل و غیره )
631  actaeon :: (افسانه شناسی ) اكتئون نام شكارگرى كه بدن لخت دیانا الههء شكار و جنگل را دید وبشكل گوزن درامد
632  actimorph :: (ز.ش .) تابدیس 
633  actinautographic :: داراى حساسیت در مقابل نور
634  actine :: (ج .ش .) قسمت خارجی (ستارهاى شكل ) اسفنجیان 
635  acting :: ایفاى نمایش ، جدى، فعال ، كارى، كفالت كننده ، كفیل ، متصدى، عامل ، بازیگرى، جدیت ، فعالیت ، كنشی 
636  actinic :: داراى خواص پرتوافكنی ، مربوط به تاثیر شیمیایی 
637  actiniferous :: (ش .) داراى اكتینیوم یا مادهء رادیواكتیو
638  actinism :: خاصیت نیروى تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی و غیرمرئی ماوراء بنفش كه خاصیت شیمیاییپیدا میكند
639  actino :: پیشوندى بمعنی (داراى پرتو) و (داراى شعاع )
640  actinochemistry :: مبحث دانش شیمی راجع به نیروى خورشید
641  actinoelectric :: اجسامی كه داراى خاصیت تولید الكتریسته در اثر تابش طول موجی متناسب با نور باشند
642  actinogram :: ثبت تغییرات نیروى اشعهء خورشید
643  actinograph :: دستگاهی كه تغییرات نیروى اشعهء خورشید را ثبت میكند
644  actinoid :: (ج .ش .) شعاعی ، داراى شعاع ، مانند شعاع 
645  actinology :: دانشی كه دران از خواص نور گفتگو میكند
646  actinometer :: پرتوسنج خورشید، حرارت سنج 
647  actinometre :: پرتوسنج خورشید، حرارت سنج 
648  actinomorphic :: بشكل شعاعی ، داراى تقارن شعاعی 
649  actinomorphous :: بشكل شعاعی ، داراى تقارن شعاعی 
650  actinouranium :: ایزوتوپ اورانیوم بوزن اتمی 5
651  actinozoa :: (ج .ش .) خانوادهء مرجانها، جانورمرجانی 
652  actinozoan :: (ج .ش .) خانوادهء مرجانها، جانورمرجانی 
653  action :: کنش ، اقدام ، عمل[کامپيوتر]اثر ، کنش ، عمل[شيمى]کنش ، عمل[تربيت بدنى]اقدام[تجارت خارجى]نبرد ، جنگ[علوم دريايى]کنش ، جنبش ، عمل ، اژيرش ، کردار ، کار[معمارى]فرمان حاضر به تير ، کار ، اقدام ، جنگ عمليات ، عمليات جنگى[علوم نظامى]عمل ، عامل[عمران]کنش ، عمل[روانشناسى]کنش ، عمل[اقتصاد]کنش ، کردار، کار، عمل ، فعل ، اقدام ، رفتار، جديت ، جنبش ، حرکت ، جريان ، اشاره ، تاثير، اثر جنگ ، نبرد، پيکار، اشغال نيروهاى جنگى ، گزارش ، وضع ، طرز عمل ،( حق ).اقامه ء دعوا، جريان حقوقى ، تعقيب ، بازى ، تمرين ، سهم ، سهام شرکت
654  action(2) :: كنش ، اقدام 
655  action noun :: اسم مصدر
656  action oriented management report :: گزارشى که شرايط غيرعادى را با توجه ويژه اى که نياز دارد به مديريت هشدار مى دهد[کامپيوتر]
657  action statement :: دستورالعمل اقدام[کامپيوتر]
658  actionable :: قابل تعقیب قانونی 
659  actionary :: دارندهء سهام شركت سهامی ، سهامدار
660  activate :: فعال كردن 
661  activate(2) :: كنشور كردن ، بفعالیت پرداختن ، بكارانداختن ، (مع .) تخلیص كردن (سنگ معدن )
662  activation :: كنشورى، كنشور سازى، ایجاد فعالیت ، بكار وادارى، (مع .) تخلیص 
663  activation(2) :: فعال سازى، فعال شدن 
664  activation of a cathode :: تحريک کاتد[الکترونيک]
665  activator :: فعال ساز[شيمى]فعال ساز[روانشناسى]حساس گر ، اکتيواتور[الکترونيک]
666  active :: فعال ، دایر، كنشی 
667  active(2) :: كارى، ساعی ، فعال ، حاضر بخدمت ، دایر، تنزل بردار، با ربح ، (د.) معلوم ، متعدى، مولد، كنشور، كنشگر
668  active area :: ناحيه فعال[کامپيوتر]
669  active cell :: سلول فعال ، سل فعال ، خانه کارى[کامپيوتر]
670  active component :: مولفه موثر[الکترونيک]
671  active conductor :: سيم برق دار[الکترونيک]
672  active current :: شدت موثر[الکترونيک]
673  active database :: پايگاه داده هاى فعال[کامپيوتر]
674  active device :: دستگاه فعال ، دستگاه كنشی 
675  active element :: عنصر فعال [ به طور عملى ] ، عنصر عامل ، عنصر عمل کننده[علوم نظامى]مولفه موثر[الکترونيک]عنصر فعال ، عنصر کنشى
676  active element(2) :: عنصر فعال ، عنصر كنشی 
677  active emf :: نيروى برق رانى موثر[الکترونيک]
678  active file :: پرونده فعال ، فايل فعال[کامپيوتر]
679  active index :: ايندکس فعال ، شاخص فعال[کامپيوتر]
680  active lines :: خطهاى فعال[الکترونيک]
681  active material :: مواد عامل ، موادى که خاصيت تجزيه دارند[علوم نظامى]ماده موثر[الکترونيک]
682  active plate :: صفحه موثر[الکترونيک]
683  active power :: توان موثر[الکترونيک]
684  active program :: برنامه فعال ، برنامه دائر[کامپيوتر]
685  active window :: پنجره فعال[کامپيوتر]
686  actively :: فعالانه ، بطوركارى
687  activism :: اعتقاد بلزوم عملیات حاد و شدید، فرضیهء فلسفهء(عملی )
688  activist :: طرفدار عمل 
689  activity :: كنشورى، فعالیت ، كار، چابكی ، زنده دلی ، اكتیوایی 
690  activity(2) :: فعاليت[کامپيوتر]فعاليت[شيمى]فعاليت[تربيت بدنى]فعاليت[معمارى]سازمان ، فعاليت ، ماموريت ، عمل ، کار ، وظيفه ، قسمت ، يکان ، بخش[علوم نظامى]فعاليت[عمران]فعاليت[روانشناسى]فعاليت[اقتصاد]کنش ورى ، فعاليت ، کار، چابکى ، زنده دلى ، اکتيوايى
691  activity light :: چراغ فعاليت[کامپيوتر]
692  activity ratio :: نسبت فعاليت[کامپيوتر]
693  actor :: بازیگر، هنرپیشه ، (حق .) خواهان ، مدعی ، شاكی ، حامی 
694  actor(2) :: کنشگر 
695  actress :: هنرپیشهء زن ، بازیگرزن 
696  actual :: واقعی 
697  actual(2) :: واقعی ، حقیقی 
698  actual address :: نشانی واقعی 
699  actual argument :: نشانوند واقعی 
700  actual decimal point :: نقطه يا مميز اعشارى واقعى[کامپيوتر]
701  actual instruction :: دستور العمل واقعی 
702  actual key :: كلید واقعی 
703  actual parameter :: پارامتر واقعی 
704  actuality :: واقعیت ، فعالیت ، امرمسلم 
705  actualization :: واقعیت دادن ، بصورت مسلم دراوردن 
706  actualize :: واقعیت دادن ، واقعی كردن ، عملی كردن 
707  actually :: واقعا، بالفعل ، عملا، در حقیقت 
708  actuarial :: احصائی ، امارى
709  actuary :: امارگیر، ماموراحصائیه ، (م .م .) دبیر، منشی 
710  actuate :: بكار انداختن 
711  actuate(2) :: بكارانداختن ، تحریك كردن ، برانگیختن ، سوق دادن ، نشان دادن 
712  actuation :: تحریك ، بكارگمارى
713  actuation(2) :: بكار اندازى
714  actuator :: بکار اندازنده ، محرک[کامپيوتر]سيلندر پيستون عمل کننده[هواپيمايى]دستگاه مسلح کننده ، محرک ، بازوى عامل مکانيسم عامل[علوم نظامى]فعال کننده ، محرک ، بکار اندازنده
715  actuator(2) :: فعال كننده ، محرك 
716  actuator(3) :: کارانداز 
717  acu :: Automatic Calling Unit، واحد فراخوانى خودکار[کامپيوتر]
718  acumen :: تیز هوشی ، تیز فهمی ، فراست 
719  acuminate :: نوك تیز، نوك دار، با ذكاوت 
720  acupunctuate :: با سوزن سوراخ كردن ، سوزن فروكردن 
721  acupuncture :: طب سوزنی ، روش چینی بی حس سازى بوسیلهء فروكردن سوزن در بدن 
722  acuteness :: تیزى، زیركی ، ذكاوت ، (طب ) حدت یا شدت (مرض )
723  acyclic :: ناچرخهاى
724  acyclic(2) :: غیر مدور، غیر قابل چرخش ، مارپیچی 
725  acyclic graph :: نگاره سازى ناچرخه يى[کامپيوتر]
726  acyclic machine :: ماشين تک قطب[الکترونيک]
727  acyrology :: انشاء و گفتار غلط
728  ad :: پیشوندى است لاتین به معنی (به )، حرف اضافه لاتینی بمعنی (به ) مانند ad-hoc كهبمعنی (براى این منظور خاص ) میباشد
729  ad hoc :: تك كاره ، فاقد عمومیت 
730  ada :: ادا ، زبان برنامه نويسى سطح بالاکه بعد از 970 در وزارت دفاع امريکا ساخته شد[کامپيوتر]
731  adage :: مثل ، امثال و حكم 
732  adagio :: (مو.رقص ) آهسته و ملایم ، اجراى اهنگ باهستگی ، (در بالت ) رقص دو نفرى كه زن روى پنجهئپا میرقصد و بكمك مرد آهسته بهوا میپرد
733  adam :: آدم ، آدم ابولبشر
734  adamant :: جسم جامد و سخت ، مقاوم ، یكدنده ، تزلزل ناپذیر
735  adamantine :: محكم ، سخت ، سخت و درخشان (مانند الماس )
736  adapt :: وفق دادن ، اقتباس كردن 
737  adapt(2) :: سازوار كردن ، وفق دادن ، موافق بودن ، جور كردن ، درست كردن ، تعدیل كردن 
738  adapt(3) :: وفق دادن[کامپيوتر]وفق دادن[علوم مهندسى]سازوار کردن ، وفق دادن ، موافق بودن ، جور کردن ، درست کردن ، تعديل کردن ، اقتباس کردن
739  adaptability :: سازگارى، قابلیت توافق و سازش ، سازوارى
740  adaptable :: قابل توافق ، قابل جرح و تعدیل ، مناسب ، سازوار
741  adaptation :: سازوارى، انطباق ، توافق ، سازش ، مناسب ، تطبیق ، اقتباس 
742  adapter :: تطبيق دهنده ، وفق دهنده ، اداپتور[کامپيوتر]رابط[شيمى]مبدل[هواپيمايى]مبدل ، اداپتر ، تطبيق کننده[علوم نظامى]تبديل[الکترونيک]سازوارگر، وفق دهنده ، جرح و تعديل کننده
743  adapter(2) :: سازوارگر، وفق دهنده ، جرح و تعدیل كننده 
744  adapter boards :: برد تطبيق دهنده[کامپيوتر]
745  adaption :: سازوارى، انطباق ، توافق ، سازش ، مناسب ، تطبیق ، اقتباس 
746  adaptive :: سازوار پذیر، انطباقی ، داراى قوهء تطابق ، قابل تطبیق ، توافقی 
747  adaptive system :: سيستم سازگار[کامپيوتر]
748  adaptor :: سازوارگر، وفق دهنده ، جرح و تعدیل كننده 
749  adaxial :: محورى، متمایل بطرف محور
750  adb :: [ --> Apple Desktop Busکامپيوتر]
751  adc :: Analog-to-Digita Coverter، مبدل قياسى به رقمى[کامپيوتر]
752  adccp :: Protocol Advanced Data Communication Control، پروتکل پيشرفته کنترل ارتباطات داده[کامپيوتر]
753  add :: افزودن ، اضافه كردن 
754  add(2) :: افزودن ، اضافه كردن ، زیاد كردن ، جمع كردن ، جمع زدن ، باهم پیوستن ، باخود تركیب كردن (مواد شیمیایی )
755  add(3) :: جمع کردن 
756  add in :: افزودنى[کامپيوتر]
757  add in program :: برنامه افزودنى[کامپيوتر]
758  add on :: افزوده شده ، مدارات ، سيستمها يا دستگاههاى سخت افزارى که مى توانند به يک کامپيوتر متصل شوند تا حافظه و کارايى ان را افزايش دهند[کامپيوتر]
759  add time :: زمان جمع کردن ، زمان افزايش ، زمان جمع[کامپيوتر]
760  addax :: (ج .ش .) یكنوع بز كوهی كه رنگ روشن دارد و در افریقا و سیبرى دیده میشود
761  addend :: افزوده ، مضاف 
762  addend(2) :: عدد مضاعف ، عددافزوده شده 
763  addendum :: ضمیمه ، ذیل ، افزایش ، الحاق 
764  adder :: افزایشگر
765  adder(2) :: افزايشگر ، جمع کننده[کامپيوتر]جمعگر[الکترونيک]افزايشگر، ماشين جمع ،( ج.ش ).افعى ، مار جعفرى
766  adder subtractor :: افزایشگر و كاهشگر
767  adders tongue :: (= dogtooth violet) (گ .ش .) سرخس مارزبان (Ophioglossum)
768  adder-subtracter :: افزايشگر - کاهشگر[کامپيوتر]
769  addict :: (vt.& n.) :خو دادن ، اعتیاد دادن ، عادى كردن ، معتاد، (n.) :خو گرفتگی ، عادت ، اعتیاد، (adj.) :خو گرفته ، معتاد
770  addiction :: اعتیاد
771  addictive :: معتاد كننده 
772  adding machine :: ماشین افزایشگر
773  addition :: افزایش ، اضافه ، لقب ، متمماسم ، اسم اضافی ، ضمیمه ، (ر.) جمع (زدن )، (ش .) تركیب چندماده با هم 
774  addition record :: رکورد اضافى[کامپيوتر]
775  addition table :: جدول افزایشی 
776  additional :: اضافی 
777  additive :: افزایشی 
778  additive(2) :: (adj.) :افزودنی ، افزاینده ، (n.) :(ش .) مادهاى كه براى افزایش خواص مادهء دیگرى به آن اضافه شود
779  additive(3) :: ماده افزودنى ، افزودنى[زيست شناسى]افزودنى ، جمع پذير[شيمى]جمعى ، جمع پذير ، افزايشى[علوم مهندسى]افزودنى[هواپيمايى]افزايشى ، افزودنى ، افزاينده ، افزوده[معمارى]پيوند کد مخابراتى [ مخابرات[] علوم نظامى]جمع پذير[روانشناسى :)adj.(]افزودنى ، افزاينده ،( :)n.( ش ).ماده اى که براى افزايش خواص ماده ء ديگرى به ان اضافه شود، افزايشى
780  additive inverse :: وارون افزایشی 
781  address :: نشانى ، نشانى دادن ، ادرس[کامپيوتر]اماده شدن براى ضربه يا هدفگيرى[ورزشى]ادرس ، نشانى گيرنده پيام[علوم نظامى]ل
782  address(2) :: نشانی
783  address(3) :: نشانی ، نشانی دادن 
784  address adjustment :: تعدیل نشانی 
785  address apace :: فضاى ادرس دهى[کامپيوتر]
786  address book :: کتاب نشانی 
787  address bus :: گذر نشانى ، گذر ادرس ، گذرگاه نشانى ، مسير ادرس[کامپيوتر]
788  address call sign :: معرف ادرس [ مخابرات ] ، رمز ادرس[علوم نظامى]
789  address counter :: نشانی شمار
790  address decoder :: رمزکننده ادرس[کامپيوتر]
791  address format :: قالب نشانى[کامپيوتر]قالب نشانى
792  address format(2) :: قالب نشانی 
793  address modification :: اصلاح نشانى ، اصلاح ادرس[کامپيوتر]پيرايش نشانى
794  address modification(2) :: پیرایش نشانی 
795  address part :: جز نشانی 
796  address part(2) :: جزء ادرس ، جزء نشانى[کامپيوتر]جز نشانى
797  address register :: ثبات ادرس[کامپيوتر]ثبات نشانى
798  address register(2) :: ثبات نشانی 
799  address translation :: ترجمه ادرس[کامپيوتر]
800  address variable :: متغیر نشانی 
801  addressability :: نشانى پذيرى[کامپيوتر]نشانى پذيرى
802  addressability(2) :: نشانی پذیرى
803  addressable :: نشانى پذير ، ادرس پذير[کامپيوتر]نشانى پذير
804  addressable(2) :: نشانی پذیر
805  addressee :: مخاطب ، گیرندهء نامه 
806  addressing :: ادرس دهى[کامپيوتر]نشانى دهى ، نشانى يابى
807  addressing(2) :: نشانی دهی ، نشانی یابی 
808  addressing(3) :: نشانی دهی 
809  addressing mode :: وضعيت ادرس دهى ، باب نشان دهى[کامپيوتر]
810  adducent :: نزدیك كننده ، بداخل كشنده ، مقرب 
811  adduct :: (vt.) :(ش .) بمركز نزدیك كردن ، بدرون كشیدن ، (n.) :(ش .) تركیب اضافی 
812  adduction :: نزدیكی ، قرب ، اقامه ، اظهار
813  adductive :: استدلالی ، مستدل ، استشهادى، بسوى محور كشنده 
814  adductor :: اقامه ، اظهار، ایراد، ارائه ، (تش ) تمایل عضو بطرف محور، نزدیك كننده 
815  adduse :: ذكر كردن ، گفتن ، اوردن ، ایرادكردن ، احضار كردن ، بگواهی خواستن ، استشهاد كردن 
816  aden :: كلمهء پیشوندى است كه به معنی (غده ) می باشد
817  adeni :: كلمهء پیشوندى است كه به معنی (غده ) می باشد
818  adenine :: (ش .) نوعی بازپورین بفرمول C5H5N5
819  adeno :: كلمهء پیشوندى است كه به معنی (غده ) می باشد
820  adenoid :: (adj.) :(طب ) شبیه غده ، منسوب به بافت غدهاى و لنفاوى، غده مانند، (n.) :(طب ) عظم لوزهء حلقی ، گرفتگی بینی 
821  adenoidal :: (طب ) شبیه غده ، منسوب به بافت غدهاى و لنفاوى، غده مانند
822  adenoma :: (طب ) ورم غدهاى، ورم خوش خیم بافت غدهاى
823  adenomatous :: غدهاى
824  adept :: زبر دست ، ماهر، استاد، مرد زبردست 
825  adeptly :: ماهرانه ، زبر دستی 
826  adequacy :: بسی ، بسندگی ، كفایت ، تكافو، مناسبت ، شایستگی 
827  adequate :: (adj.) :كافی ، تكافو كننده ، مناسب ، لایق ، صلاحیت دار، بسنده ، مساوى، رسا، (n.) :متساوى بودن ، مساوى ساختن ، موثر بودن ، شایسته بودن 
828  adequate(2) :: كافی 
829  adherence :: چسبندگی ، الصاق ، هواخواهی ، تبعیت ، دوسیدگی ، چسبندگی 
830  adherent :: (گ .ش .) بهم چسبیده ، تابع ، پیرو، هواخواه ، طرفدار
831  adhesive :: چسبنده ، چسبیده ، چسبدار
832  adhoc :: (حق .) متخصص ، ویژه امر مخصوصی ، ویژه 
833  adhominem :: حمله یا اعتراض به اشخاص 
834  adiabatic :: (فیزیك ) عایق گرما
835  adieu :: خدا حافظ، خدانگهدار، بخدا سپردیم 
836  adinfinitum :: بی انتها، براى همیشه 
837  adinterim :: ضمنا، در این ضمن ، در فاصله ، موقتی 
838  adipic :: وابسته به چربی ، ناشی از چربی 
839  adipose :: چرب ، پیهدار، پیه مانند، روغنی شده 
840  adipose tissue :: بافت چربی ، چربی حیوانی ، پیه 
841  a-display :: ارائه[A الکترونيک]
842  adjacence :: (=adjacency) نزدیكی ، مجاورت ، قرب جوار
843  adjacency :: (=adjacence) نزدیكی ، مجاورت ، قرب جوار
844  adjacent :: (نظ.) نزدیك ، مجاور، همسایه ، همجوار، دیوار بدیوار
845  adjacent video :: ويدئو مجاور[الکترونيک]
846  adjacent-channel interfernce :: تداخل کانال مجاور[الکترونيک]
847  adject :: افزودن به ، ضمیمه كردن 
848  adjective :: (د.) صفت ، وصفی ، (ك .) وابسته ، تابع 
849  adjoin :: پیوستن ، متصل كردن ، وصلت دادن ، مجاور بودن (به )، پیوسته بودن (به )، افزودن ، متصل شدن 
850  adjoining :: (=adjacent) (نظ.) نزدیك ، مجاور، همسایه ، همجوار، دیوار بدیوار
851  adjoining rooms :: اتاقهای هم جوار
852  adjoint :: الحاقی 
853  adjoint(2) :: همدست ، كمك ، مشوق ، ضمیمه ، معاون ، یار، دستیار، معاون استاد
854  adjourn :: بوقت دیگر موكول كردن ، خاتمه یافتن (جلسه )، موكول بروز دیگر شدن 
855  adjournment :: تعطیل موقتی ، برخاست ، تعویض ، احاله بوقت دیگر
856  adjudge :: با حكم قضایی فیصل دادن ، فتوى دادن (در)، داورى كردن ، محكوم كردن ، مقرر داشتن ، دانستن ، فرض كردن 
857  adjudicate :: فتوى دادن ، حكم كردن ، مقرر داشتن ، فیصل دادن ، داورى كردن ، احقاق كردن 
858  adjudication :: قضاوت ، داورى، احقاق حق ، حكم ورشكستگی 
859  adjunct :: الحاقی ، افزوده ، فرعی ، ملازم ، ضمیمه ، معاون ، یار، كمك (د -.من .)فرع ، قسمتالحاقی ، صفت فرعی 
860  adjunction :: الحاق ، افزایش ، ضمیمه ، مشاع سازى
861  adjuration :: تحلیف ، سوگند، قسم ، لابه ، التماس 
862  adjure :: سوگند دادن ، قسم دادن ، لابه كردن ، تقاضا كردن ، به اصرار تقاضا كردن (از)
863  adjust :: میزان کردن 
864  adjust(2) :: میزان كردن ، تعدیل كردن ، تنظیم كردن ، تسویه نمودن ، مطابق كردن ، وفق دادن ، سازگار كردن 
865  adjustable ceiling fixture :: اويز سقفى متحرک[الکترونيک]
866  adjustable condenser :: خازن متغير[الکترونيک]
867  adjustable conduit attachment fixture :: اويز متحرک[الکترونيک]
868  adjustable coupling :: جفتگيرى متغير[الکترونيک]
869  adjustable resistance :: مقاومت متغير[الکترونيک]
870  adjustable speed motor :: موتور با دور متغير[الکترونيک]
871  adjustable thermostat :: دماپاى تنظيم پذير[الکترونيک]
872  adjustment :: تنظیم 
873  adjustment(2) :: سازگارى، تعدیل ، تنظیم ، تطبیق ، (حق .) تسویه ، اصلاح ، (مك .) میزان ، الت تعدیل ، اسباب تنظیم 
874  adjutancy :: (نظ.) اجودانی ، معینی ، معاونت ، یارى، مساعدت 
875  adjutant :: یار، كمك ، مساعد، یاور، (نظ.) اجودان ، معین 
876  adjutant stork :: (ج .ش .) لك لك بزرگ هندى و آفریقایی 
877  adjuvant :: یاور، یارى كننده ، ممد، (طب ) دواى ممد
878  adma :: پايانه[ADMA کامپيوتر]
879  adman :: متصدى اعلانات ، آگهی گر
880  admeasure :: تعیین حصه كردن ، سهم دادن ، تقسیم كردن ، (م .ل .)اندازه گرفتن 
881  admeasurement :: (=admensuration) تعیین اندازه ، تقسیم ، تخصیص 
882  admedium lampholder :: سرپيچ بزرگتر از معمولى[الکترونيک]
883  admensuration :: (=admeasurement) تعیین اندازه ، تقسیم ، تخصیص 
884  admetus :: (افسانهء یونان ) شوهر السس تیس (alcestis)
885  administrant :: اداره كننده ، اجرایی 
886  administrate :: (=administer)
887  administration :: ادارهء كل ، حكومت ، اجرا، الغاء، سوگند دادن ، (حق .) تصفیه ، وصایت ، تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها، فرمدارى
888  administration(2) :: سرپرستی 
889  administrative :: ادارى، اجرایی ، مجرى
890  administrative data processing :: پردازش داده هاى ادارى[کامپيوتر]
891  administrative net :: شبکه ادارى [ مخابرات[] علوم نظامى]
892  administrator :: سرپرست 
893  administrator(2) :: فرمدار، مدیر، رئیس ، (حق .) مدیر تصفیه ، وصی و مجرى
894  admirable :: پسندیده ، قابل پسند، قابل تحسین ، ستودنی 
895  admiral :: (ن .د.) دریاسالار، امیرالبحر، فرمانده ، عالی ترین افسرنیروى دریایی 
896  admiral of the fleet :: (ن .د .انگلیس ) امیرالبحر، فرماندهء ناوگان 
897  admiralty :: ادارهء نیروى دریایی ، دریاسالارى
898  admire :: پسند كردن ، تحسین كردن ، حظ كردن ، (م .م .) مورد شگفت قراردادن ، درشگفت شدن ، تعجب كردن ، متحیر كردن ، متعجب ساختن 
899  admirer :: تحسین كننده ، ستاینده 
900  admissibility :: روابودن ، پذیرفتگی ، مقبولیت ، قابلت قبول ، اختیاردارى
901  admissible :: قابل قبول ، قابل تصدیق ، پذیرفتنی ، روا، مجاز
902  admissibll :: مجاز، روا
903  admission :: پذیرش ، قبول ، تصدیق ، اعتراف ، دخول ، درامد، اجازهء ورود، ورودیه ، پذیرانه ، بارداد
904  admitance :: دخول ، ورود، بار، اجازهء دخول ، (م .م .) تصدیق ، روا، مجاز، گذرایی 
905  admitedly :: مسلما
906  admittance :: ادميتانس ، پذيرش ، ورود ، دخول[علوم مهندسى]گذرايى[الکترونيک]هدايت ظاهرى
907  admittance(2) :: هدایت ظاهرى
908  admix :: آمیختن ، مخلوط كردن ، بهم پیوستن ، مخلوط شدن ، آمیزش كردن ، دخالت كردن 
909  admixtion :: مخلوط، تركیب ، هم امیزه 
910  admixture :: مخلوط، تركیب ، هم امیزه 
911  admonish :: نصیحت كردن ، پند دادن ، آگاه كردن ، متنبه كردن ، وعظ كردن 
912  admonition :: سرزنش دوستانه ، تذكر، راهنمایی 
913  admonitory :: (=admonitive) نصیحت امیز، توبیخ امیز
914  adnate :: حاصل ، اندوخته ، فراگرفته ، (گ .ش -.ج .ش .) بهم چسبیده ، توام ، مربوط باعضاء تناسلی توام 
915  adnexa :: (تش .) قسمتهاى متصل بهم ، زائده 
916  ado :: (=atdo)مصدرحال فعل to do مثل to have ado بمعنی (كارداشتن ) پرمشغله بودن ، گرفتارى
917  adobe :: خشت ، خشت خام ، خاك مخصوص خشت سازى
918  adobe lustrator :: تصويرساز ادوبى[کامپيوتر]
919  adobe type manager :: مدير انواع فونت ادوبى[کامپيوتر]
920  adolescence :: نو جوانی ، دوره جوانی ، دورهء شباب ، بلوغ ، رشد
921  adolescent :: نوجوان ، بالغ ، جوان ، رشید
922  adonis :: (افسانهء یونان ) جوان زیبایی كه مورد علاقه افرودیت بود، (گ .ش .) ادونیس (شقایق )
923  adopt :: قبول كردن ، اتخاذ كردن ، اقتباس كردن ، تعمید دادن ، نام گذاردن (هنگام تعمید)، در میان خود پذیرفتن ، به فرزندى پذیرفتن 
924  adopted screenplay :: فیلمنامه اقتباسی
925  adoptionist :: معتقد به فرزند خواندگی عیسی 
926  adoptive :: انتخابی ، اقتباسی 
927  adorability :: (=adorableness) شایستگی ستایش ، قابلیت پرستش ، ستودنی 
928  adorable :: شایان ستایش ، قابل پرستش 
929  adorableness :: (=adorability) شایستگی ستایش ، قابلیت پرستش ، ستودنی .(=adorability)
930  adoration :: ستایش ، پرستش ، عشق ورزى، نیایش 
931  adore :: پرستش ، ستودن ، عشق ورزیدن (به )، عاشق شدن (به )
932  adorn :: زیبا كردن ، قشنگ كردن ، آرایش دادن ، زینت دادن ، با زر و زیور آراستن 
933  adornment :: تزئین ، آراستگی ، پیراستگی ، زیور و پیرایه ، زینت 
934  adp :: Automatic Data Processing، پردازش داده اتوماتيک ، پردازش داده خودکار[کامپيوتر]
935  adren :: (=aderno) كلمهء پیشوندى است به معنی (مربوط به غده فوق كلیه )
936  adrenal :: مشتق از غده یا ترشح غدد فوق كلیه ، مربوط بغده فوق كلیوى
937  adrenaline :: (=Epinephrine) هورمن قسمت مركز غده فوق كلیه كه بالا برندهء خون و فشارخون است 
938  adrenergic :: فعال شونده (بوسیلهء آدرنالین یا مادهاى نظیر آن )، شبیه آدرنالین 
939  adreno :: (=adern) كلمهء پیشوندى است به معنی (مربوط به غده فوق كلیه )
940  adrenocortical :: وابسته به قشر غدهء فوق كلیه 
941  adrift :: دستخوش طوفان ، غوطهور(روى آب )، (مج .) آواره ، بدون هدف ، سرگردان ، شناور
942  adroit :: زرنگ ، زبر دست ، زیرك ، ماهر، چابك ، چالاك ، تردست ، چیرهدست 
943  adscititious :: مشتق از عامل خارجی ، داراى منبع خارجی 
944  adscript :: یادداشت اضافی 
945  adside from :: بعلاوه ، صرفنظر از اینكه ، گذشته از این 
946  adsorbate :: مادهء جذب شده 
947  adsorbent :: گیرا، جاذب 
948  adsorption :: براشام ، براشامش ، جذب سطحی ، رو نشینی ، انقباض گازها و مایعات روى سطوح سخت و جامد
949  aduacent sound :: صداى مجاور[الکترونيک]
950  adulate :: چاپلوسانه ستودن ، مداحی كردن ، مدح گفتن 
951  adulation :: پرستش ، ستایش ، چاپلوسی 
952  adulator :: ستایشگر
953  adult :: بالغ ، بزرگ ، كبیر، به حد رشد رسیده 
954  adulterant :: چیز تقلبی ، مایه تقلب و فساد، متقلب ، پست تر كننده ، استحاله دهنده 
955  adulterate :: جازن ، قلابی ، زنازاده ، حرامزاده ، چیز تقلبی ساختن (مثل ریختن آب در شیر)
956  adulteration :: قلب زنی ، جعل و تزویر، استحاله 
957  adulterer :: آدم زانی ، مرد زناكار
958  adulteress :: زانیه ، زن زناكار
959  adulterine :: زنازاده ، حرامزاده ، قاچاقی ، تقلبی 
960  adulterous :: زناكار، مربوط به زنا، زنایی 
961  adultery :: زنا، زناى محصن یا محصنه ، بیوفایی ، بی عفتی ، بی دینی ، ازدواج غیرشرعی 
962  adumbrate :: مبهم كردن ، سایه افكندن بر، طرح (چیزى را) نشان دادن 
963  adumbration :: سایه افكنی ، نشان دادن ، خلاصه 
964  adust :: سوخته ، خشكیده ، با حرارت 
965  advalorem :: از روى قیمت ، به نسبت قیمت 
966  advance :: جلو رفتن ، جلو بردن ، پیشرفت ، مساعده 
967  advance resistance wire :: سيم ادونس[الکترونيک]
968  advanced :: (adj.) :پیشرفته ، ترقی كرده ، پیش افتاده ، جلوافتاده 
969  advanced(2) :: Data Communication Control Protocolپروتکل پيشرفته کنترل ارتباطات[کامپيوتر]پيشرفته ، عالى ، جلويى ، مقدم[علوم نظامى]پيشرفته[روانشناسى :)adj.(]پيشرفته ، ترقى کرده ، پيش افتاده ، جلوافتاده
970  advanced basic :: بيسيک پيشرفته[کامپيوتر]
971  advancement :: پیشرفت ، ترقی ، ترفیع ، (حق .) سهمالارثی كه در زمان حیات پدر به فرزندان میدهند، پیش قسط
972  advantage :: (n.) :فایده ، صرفه ، سود، برترى، بهترى، مزیت ، تفوق ، (vt.& vi.) :مزیت دادن ، سودمند بودن ، مفید بودن 
973  advantageous :: سودمند، نافع ، باصرفه 
974  advection :: (جغ .) پهن رفت ، حركت افقی تودهاى ازهوا دراثر تغییردرجهء حرارت 
975  advent :: ظهور و ورود (چهار یكشنبه قبل از میلاد مسیح )
976  adventitious :: نابجا، عارضی ، خارجی ، الحاقی ، اكتسابی ، غیر موروثی 
977  adventive :: اتفاقی ، عارضی ، (گ .ش .) خودرو، نابومی 
978  adventurer :: حادثه جو، ماجرا جو، جسور، بی پروا
979  adventuresome :: ماجراجویانه ، با بی پروایی ، جسورانه 
980  adventuress :: زن حادثه جو، زن مخاطره طلب ، زن جسور
981  adventurism :: حادثه جویی ، (از روى بی تجربگی ) اقدام به كارى كردن 
982  adventurous :: پر سرگذشت ، پرماجرا، پرحادثه ، دلیر، مخاطره طلب ، حادثه جو
983  adverb :: قید، ظرف ، معین فعل ، قیدى، عبارت قیدى
984  adverbum :: (=verbatim) كلمهبكلمه 
985  adversary :: دشمن ، مخالف ، رقیب ، مدعی ، متخاصم ، ضد، حریف ، مبارز، هم اورد
986  adversative :: ناقض ، نقضامیز، حرف نقض ، كلمهء نقض (مثل اما)
987  adverse :: مخالف ، مغایر، ناسازگار، مضر، روبرو
988  adversity :: بدبختی ، فلاكت ، ادبار و مصیبت ، روزبد
989  advert :: عطف كردن ، توجه كردن ، مخفف تجارتی كلمهءadvertisement
990  advertise :: آگهی دادن ، اعلان كردن ، انتشار دادن 
991  advertisement :: آگهی ، اعلان ، خبر، اگاهی 
992  advertising :: اعلان ، آگهی 
993  advice :: اندرز، رایزنی ، صوابدید، مشورت ، مصلحت ، نظر، عقیده ، پند، نصیحت ، آگاهی ، خبر، اطلاع 
994  advice of charge, aoc :: اعلام هزینه
995  advisable :: مقتضی ، مصلحتی ، مقرون بصلاح ، قابل توصیه 
996  advise :: نصیحت كردن ، آگاهانیدن ، توصیه دادن ، قضاوت كردن ، پند دادن ، رایزنی كردن 
997  advised :: مصلحتامیز، خردمندانه 
998  advisement :: مشورت ، تامل 
999  adviser :: رایزن ، مشاور، راهنما، رهنمون 
1000 advisor :: رایزن ، مشاور، راهنما، رهنمون 
1001 advocacy :: مدافعه ، دفاع ، وكالت 
1002 advocate :: دفاع كردن ، طرفدارى كردن ، حامی ، طرفدار، وكیل مدافع 
1003 advocation :: دفاع ، حمایت 
1004 adytum :: محراب ، حریم ، حرم ، خلوتگاه 
1005 adz :: تیشهء نجارى، تیشه زدن ، با تیشه صاف كردن 
1006 adze :: تیشهء نجارى، تیشه زدن ، با تیشه صاف كردن 
1007 aegean :: مربوط بدریاى اژه ، اژه 
1008 aegisthus :: فرزند Thyestes قاتل Atreus و عاشق كلیتمنسترا(Clytemnestra)
1009 aeneas :: (افسانهء یونانی ) فرزند افرودیت و انكسیس (Anchises) كه تروا (Tory) را ترك كرد
1010 aeolian :: منسوب به ائولوس (Aeolus) خداى بادها
1011 aeolian harp :: (مو.) آلت موسیقی بادى شبیه بجعبه 
1012 aeolotropic :: (فیزیك ) داراى خواص متعدد(مانند سرعت سیر نور، قابلیت هدایت گرما و برق و فشار درجهات مختلف )، چند شكلی ، داراى خواص چند جانبه 
1013 aeolus :: ربالنوع باد، پادشاه تسالی یونان 
1014 aeon :: اعصار متمادى، قرن بیانتها، قرنازلی ، (م .م .) ابدیت 
1015 aeonian :: جاودانی 
1016 aeonic :: جاودانی 
1017 aerate :: هوا دادن ، در تحت تاثیر(شیمیایی ) هوا دراوردن 
1018 aerator :: هوا دهنده ، دستگاه بخور
1019 aerial :: انتن هوايى[علوم مهندسى]پاس به جلو[ورزشى]هوايى[هواپيمايى]انتن ، هوايى[معمارى]انتن هوايى راديو ، هوايى[علوم نظامى]انتن[الکترونيک]انتن هوايى راديو، هوايى
1020 aerial(2) :: انتن هوایی رادیو، هوایی 
1021 aerial circuit :: انتن هوايى[الکترونيک]
1022 aerial mast :: دکل انتن[الکترونيک]
1023 aerial switch :: کليد انتن[الکترونيک]
1024 aerial switching :: کليدزنى انتن[الکترونيک]
1025 aerialist :: بندباز
1026 aerie :: لانهء پرنده بر روى صخرهء مرتفع ، اشیانهء مرتفع ، خانهء مرتفع 
1027 aeriferous :: هوادار، هوابر
1028 aerification :: تهویه ، هوا دادن ، هوا خوردن 
1029 aeriform :: هوا مانند، پوچ 
1030 aerify :: تبدیل به هوا كردن ، به بخار یا گاز تبدبل كردن 
1031 aerily :: بطور هوایی ، هواسان 
1032 aero :: مربوط به پرواز یا هواپیما
1033 aeroballistics :: فن پرتاب گلوله یا موشك در فضا
1034 aerobatics :: عملیات اكروباتی با هواپیما یا هواپیماى بدون موتور
1035 aerobe :: میكروب هوازى
1036 aerobic :: هوایی ، هوازى
1037 aerobiosis :: هوازى، هوازیستی 
1038 aerodrome :: فرودگاه هواپیما، پروازگاه 
1039 aerodynamic :: مربوط به مبحث حركت گازها و هوا
1040 aerodynamicist :: متخصص در علم حركت گاز و هوا
1041 aerodynamics :: مبحث حركت گازها و هوا، علم مربوط به حركت اجسام در گازها و هوا
1042 aerodyne :: هواپیماى موتورى
1043 aerogram :: نامهء هوایی ، نامهء مخصوص پست هوایی ، هوانامه 
1044 aerogramme :: نامهء هوایی ، نامهء مخصوص پست هوایی ، هوانامه 
1045 aerographer :: (ن .د.) شخصی كه وضع هوا و امواج را به كشتی گزارش میدهد، هواشناسی كشتی 
1046 aerolite :: شهاب سماوى، شهاب ثاقب ، شخانه 
1047 aerological :: وابسته بهواشناسی 
1048 aerologist :: هواشناس 
1049 aerology :: هواشناسی ، جوشناسی 
1050 aeromechanic :: مكانیك هواپیما، مربوط به مكانیك هواپیمایی 
1051 aeromechanics :: فن مكانیك هواپیمایی 
1052 aeromedicine :: (طب ) قسمتی از طب كه دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میكند
1053 aerometer :: چگالی سنج ، دستگاه اندازهگیرى چگالی و جرم هوا
1054 aerometer(2) :: هواسنج[علوم مهندسى]غلظت سنج ، هواسنج[معمارى]هواسنج[الکترونيک]چگالى سنج ، دستگاه اندازه گيرى چگالى و جرم هوا
1055 aeronaut :: هوانورد، خلبان 
1056 aeronautic :: مربوط به دانش هوانوردى
1057 aeronautical :: مربوط به دانش هوانوردى
1058 aeronautics :: دانش هوانوردى
1059 aeroneurosis :: (طب ) اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریك و هیجان (مانند التهاب و دلدرد واسهال و غیره )
1060 aeroplane :: (=airplane) هواپیما، طیاره 
1061 aerosol :: تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
1062 aerospace :: جو زمین ، فضاى ماوراء جو
1063 aerosphere :: جو، اتمسفر، كرهء هوا
1064 aerostatics :: مبحث مطالعهء اجسام ساكن و مایعات و گازها در هوا
1065 aery :: (=aerie) هوایی 
1066 aesthete :: (=esthete) طرفدار صنایع زیبا، جمال پرست 
1067 aesthetic :: زيبايى شناختى[کامپيوتر]زيباشناسى ساختمان[عمران]زيبايى شناختى[روانشناسى]وابسته به زيبايى ، مربوط به علم( محسنات)، ظريف طبع
1068 aesthetic(2) :: وابسته به زیبایی ، مربوط به علم (محسنات )، ظریف طبع 
1069 aestheticism :: زیبایی گرایی ، زیبایی پرستی ، علاقمندى به هنرهاى زیبا
1070 aesthetics :: زیبایی شناسی ، زیبایی گرایی ، مبحث (هنرهاى زیبا)
1071 aestival :: (=estival) تابستانی ، ناخوشی تابستانی 
1072 aestivate :: تابستان را گذراندن ، (ج .ش .) رخوت تابستانی داشتن ، تابستان را بحال رخوت گذراندن 
1073 aestivation :: نهاد، (ج .ش .) تابستان گذرانی ، رخوت تابستانی 
1074 aetna material :: ماده اتنا[الکترونيک]
1075 afar :: از دور، دورا دور، (غالبا قبل از ان from و بعد ازان off میاید)
1076 afcet :: Cybernetique Economiqe et Technique Association Francaise Pour laسازمان حرفه اى فرانسوى که هدف ان گرد هم اوردن دانشمندان فرانسوى در زمينه هاى مختلف کامپيوترى است[کامپيوتر]
1077 affability :: دلجویی ، مهربانی ، خوشرویی ، مدارا
1078 affable :: مهربان ، دلجو، خوش برخورد، خوشخو
1079 affair :: كار، امر، كاروبار، عشقبازى(با جمع هم میاید)
1080 affaire dhonneur :: موضوع شرافتی 
1081 affect :: اثر، نتیجه ، احساسات ، برخورد، اثر كردن بر، تغییر دادن ، متاثر كردن ، وانمود كردن ، دوست داشتن ، تمایل داشتن (به )، تظاهر كردن به 
1082 affectation :: وانمود، تظاهر، ظاهرسازى، ناز، تكبر
1083 affected :: ساختگی ، امیخته با ناز و تكبر، تحت تاثیر واقع شده 
1084 affection :: مهربانی ، تاثیر، عاطفه ، مهر، ابتلاء، خاصیت ، علاقه 
1085 affectionate :: مهربان ، خونگرم 
1086 affective :: موثر، محرك ، نفسانی 
1087 afferent :: (در مورد عصب ) توبر، توبرنده ، نقل كننده (بدرون )، اوران 
1088 affiance :: اطمینان ، اعتماد، پیمان ازدواج ، نامزدى
1089 affiant :: (حق .) گواهی نویس ، استشهاد نویس ، شاهد
1090 affiche :: آگهی نامه
1091 affidavit :: (=affidavy) سوگندنامه ، گواهینامه ، شهادت نامه ، استشهاد
1092 affidavy :: (=affidavit) سوگندنامه ، گواهینامه ، شهادت نامه ، استشهاد
1093 affiliate :: مربوط ساختن ، پیوستن ، اشناكردن ، درمیان خود پذیرفتن ، به فرزندى پذیرفتن ، مربوط، وابسته 
1094 affiliation :: وابستگی ، پیوستگی ، خویشی 
1095 affine :: نسبت سلبی ، نسبت ازدواجی 
1096 affinity :: وابستگی ، پیوستگی ، قوم و خویش سببی ، نزدیكی 
1097 affirm :: اظهاركردن ، بطور قطع گفتن ، تصدیق كردن ، اثبات كردن ، تصریح كردن ، شهادت دادن 
1098 affirmation :: اظهار قطعی ، تصریح ، تصدیق ، اثبات ، تاكید
1099 affirmative :: مثبت ، تصدیقامیز، اظهار مثبت ، عبارت مثبت 
1100 affix :: پیوستن ، ضمیمه كردن ، اضافه نمودن ، چسبانیدن 
1101 afflatus :: الهام ، وزش ، وحی الهی 
1102 afflict :: رنجوركردن ، ازردن ، پریشان كردن ، مبتلا كردن 
1103 affliction :: رنج ، رنجورى، پریشانی ، غمزدگی ، مصیبت ، شكنجه ، درد
1104 afflictive :: رنجوساز، مصیبتامیز
1105 affluence :: فراوانی ، وفور
1106 affluent :: فراوان ، دولتمند
1107 afflux :: ریزش ، جریان ، انبوهی 
1108 afford :: دادن ، حاصل كردن ، تهیه كردن ، موجب شدن ، از عهدهبرامدن ، استطاعت داشتن 
1109 afforest :: تبدیل به جنگل كردن ، جنگلكارى كردن 
1110 affray :: غوغا، نزاع ، سلب ارامش مردم ، مزاحمت فراهم اوردن ، ترساندن ، هراسانیدن 
1111 affricate :: (n.) :ادغام ، ادغام صوتی .(vt.) :سرقت كردن ، لخت كردن 
1112 affrication :: ادغام ، سرقت 
1113 affront :: اشكارا توهین كردن ، روبرو دشنام دادن ، بی حرمتی ، هتاكی ، مواجهه ، رودررویی 
1114 affuse :: ریختن ، پاشیدن (باupon)
1115 affusion :: ریزش ، عمل پاشیدن 
1116 aficionado :: هواخواه 
1117 afield :: در دشت ، در صحرا
1118 afips :: Processing Societies American Federation of Information، اتحاديه امريکايى انجمنهاى پردازش اطلاعات[کامپيوتر]
1119 afire :: شعلهور، در حال سوختن 
1120 afloat :: شناور، در حركت 
1121 aflutter :: در اهتزاز، در حال لرزش 
1122 afoot :: پیاده ، در جریان ، برپا
1123 aforementioned :: مذبور، فوقالذكر
1124 aforesaid :: مذبور، فوقالذكر
1125 aforethought :: پیش اندیشیده ، عمدى
1126 afortiori :: با دلیل قویتر، با منطق محكمتر، موكدا، محققا
1127 afoul :: مصادم ، گرفتار، دچار
1128 afr :: (=afro) پیشوند بمعنی (افریقایی ) میباشد
1129 afraid :: هراسان ، ترسان ، ترسنده ، ترسیده ، از روى بیمیلی (غالبا با of میاید)، متاسف 
1130 afresh :: از نو، دوباره 
1131 africa :: آفریقا
1132 african :: آفریقایی 
1133 afro :: (=afr) پیشوند بمعنی (آفریقایی ) میباشد
1134 after :: پس از، بعداز، در عقب ، پشت سر، درپی ، در جستجوى، در صدد، مطابق ، بتقلید، بیادبود
1135 aftercare :: (طب ) توجه و مواظبت در مرحلهء نقاهت 
1136 afterclap :: عاقبت ، نتیجه 
1137 afterdate :: تاریخ چیزیرا موخر گذاردن 
1138 aftereffect :: اثر بعدى، (طب ) اثر بعدى داور، اثر ثانوى
1139 afterglow :: پس فروزش ، پس تاب 
1140 afterglow(2) :: پستاب[الکترونيک]پس فروزش ، پس تاب
1141 afterimage :: پس دید، تصویر بعدى چیزى (روى سلولهاى چشم )
1142 afterlife :: زندگی پس از مرگ 
1143 aftermarket :: بازارگرمى[کامپيوتر]
1144 aftermath :: عواقب بعدى، پسایند
1145 aftermost :: نزدیكترین دگل عقب كشتی ، پست ترین ، عقب ترین ، واپسین 
1146 afternoon :: بعدازظهر، عصر
1147 aftertaste :: اثر و طعم غذا در دهان ، لذت بعدى، لذت ثانوى
1148 aftertime :: روزگار واپسین ، اینده ، دوران پیرى
1149 afterward :: پسازان ، بعدازان ، سپس ، بعدا
1150 afterwards :: پسازان ، بعدازان ، سپس ، بعدا
1151 afterworld :: عالماخرت ، عالمفانی 
1152 again :: دگربار، پس ، دوباره ، باز، یكباردیگر، دیگر، از طرف دیگر، نیز، بعلاوه ، ازنو
1153 against :: دربرابر، درمقابل ، پیوسته ، مجاور، بسوى، مقارن ، برضد، مخالف ، علیه ، به ، بر، با
1154 agamemnon :: اگاممنون پادشاه مایسنا كه منازعهء او با اشیل مقدمهء داستان حماسی ایلیاد است 
1155 agamic :: بینیازى از جفتگیرى، بینیازى از تلقیح ، بینیاز از تخمنر
1156 agamogenesis :: (گ .ش .) زاد و ولد بدون جفتگیرى، تكثیر غیرجنسی 
1157 agape :: در حال دهندره ، مبهوت ، متعجب با دهان باز، درشگفت ، عشقالهی 
1158 agate :: اگيت ، حرف 5/5 پونتى[کامپيوتر]سنگ قيمتى ، عقيق
1159 agaze :: (=gazing) خیره ، نگران 
1160 age :: (n.):عمر، سن ، پیرى، سن بلوغ ، رشد(باof )، دوره ، عصر.(vt.& vi.) :پیرشدن ، پیرنماكردن ، كهنهشدن (شراب )
1161 age old :: قدیمی ، كهنه ، باستانی 
1162 aged :: پیر، سالخورده 
1163 ageing effect(s) :: كهنه نمایی
1164 ageing of magnet :: پير شدن مغناطيس[الکترونيک]
1165 ageing of transformer :: پير شدن مبدل[الکترونيک]
1166 ageless :: بدون عمر معینی ، نامحدود
1167 agelong :: بیانتها، طولانی 
1168 agency :: نمایندگی ، وكالت ، گماشتگی ، ماموریت ، وساطت ، پیشكارى، دفترنمایندگی 
1169 agendum :: برنامهٔ كار، دستوركار، برنامهء عملیات (pl.agenda)
1170 agent :: پیشكار، نماینده ، گماشته ، وكیل ، مامور، عامل 
1171 agent provocateur :: مامور آگاهی كه با لباس مبدل در باندى كار میكند (pl.agents provocateurs)
1172 agglomerate :: گرد كردن ، جمع كردن ، انباشتن ، گرد آمدن ، متراكم شدن ، جوش اتشفشانی 
1173 agglomeration :: انباشتگی ، تراكم ، توده ، انبار
1174 agglutinate :: (adj.) :چسباننده ، التیام آور، چسب ، دواى التیام آور.(vt.& vi.) :چسباندن ، تركیب كردن ، تبدیل به چسب كردن 
1175 agglutination :: هم چسبی ، عمل چسباندن ، (طب ) التیام زخم ، (د.) تركیب لغات ساده و اصلی بصورت مركب 
1176 aggrade :: افزودن (به )، ضخیم كردن ، هموار كردن ، خاكریزى كردن 
1177 aggrandize :: بزرگ كردن ، افزودن 
1178 aggravate :: بدتر كردن ، اضافه كردن ، خشمگین كردن 
1179 aggregate :: جمع شده ، متراكم ، متراكم ساختن 
1180 aggregate(2) :: انبوهه 
1181 aggregate(3) :: جمع امده ، متراكم ، (ج .ش -.گ .ش .) بهم پیوسته ، انبوه ، توده ، تراكم ، جمع ، مجموع ، جمع كردن ، جمع شدن ، توده كردن 
1182 aggregate function :: عمل جمعى[کامپيوتر]
1183 aggregate operator :: عملگر جمعى[کامپيوتر]
1184 aggregation :: گرد آمدگی ، اجتماع ، توده ، انبوه ، تراكم 
1185 aggregation(2) :: انبوهش 
1186 aggregation(3) :: تجمع ، تراکم[کامپيوتر]انبوهش ، انبوهى[زيست شناسى]خاکدانه شدن[معمارى]توده ، گردامدگى[روانشناسى]تجمع ، گرد امدگى ، اجتماع ، توده ، انبوه ، تراکم
1187 aggress :: نزدیك شدن ، نزدیك كردن ، حمله كردن (به )، مبادرت كردن (به )
1188 aggressive :: پرخاشگر، متجاوز، مهاجم ، پرپشتكار، پرتكاپو، سلطهجو
1189 aggressor :: متجاوز، مهاجم ، حمله كننده ، پرخاشگر
1190 aggrieve :: ازردن ، جور و جفا كردن ، غمگین كردن 
1191 aghast :: مبهوت (از شدت ترس )، وحشت زده ، مات 
1192 agile :: چابك ، زرنگ ، فرز، زیرك ، سریعالانتقال 
1193 agility :: چالاكی ، چابكی ، تردستی ، زیركی 
1194 aging :: سالخورده ، كهن 
1195 agiotage :: صرافی ، دلالی برات ، معاملات احتكارى بروات ، سفته بازى
1196 agitate :: بكارانداختن ، تحریك كردن ، تكاندادن ، اشفتن ، پریشان كردن ، سراسیمه كردن 
1197 agitation :: سراسیمگی ، اشفتگی ، هیجان ، تلاطم ، تحریك 
1198 agitator :: آشوبگر، اسباب بهم زدن مایعات 
1199 agl :: رادار هواپيما[الکترونيک]
1200 agleam :: تابان 
1201 aglet :: (=aiglet) نوك فلزى بند كفش ، پولك ، زالزالك ، كویچ 
1202 agley :: غلط، نازیبا، زشت 
1203 aglitter :: درتابش ، متلالا، تابنده 
1204 aglow :: درحال اشتعال ، در حالت هیجان ، تابان ، مشتعل و فروزان 
1205 agnail :: (طب ) میخچهء پا یا انگشت پا
1206 agnate :: خویشاوندى پدرى، پدرى
1207 agnize :: شناختن ، برسمیت شناختن ، اقرار كردن 
1208 agnomen :: كنیه ، لقب (-s،pl.agnomina )
1209 agnostic :: عرفاى منكر وجود خدا
1210 ago :: (=agone) (adj.& adv.) :پیش ، قبل (در حالت صفت همیشه دنبال اسم میاید).(adj.) :صادر شدن ، پیش رفتن 
1211 agog :: نگران ، مشتاق ، بیقرار، در جنبش ، در حركت 
1212 agonal :: التهابی ، دردى
1213 agone :: (=ago) (adj.& adv.) :پیش ، قبل ، گذشته 
1214 agonic :: (م .ل .) بی گوشه ، بیانحراف 
1215 agonic line :: خط موسوم روى يک نقشه که نقاطى را که داراى خطا يا انحراف مغناطيسى صفر ميباشند به يکديگر متصل ميکند[هواپيمايى]خط فرضى روى نقشه ، خطوط رسم شده روى نقشه ، خط فرضى[علوم نظامى]خط بيزاويه[الکترونيک]
1216 agonist :: دچار كشمكش ، دچار اضطراب 
1217 agonistic :: وابسته به مسابقات باستانی یونان ، ورزشی ، پهلوانی ، كوشش امیز، مجادلهاى، مشاجرهاى، جنگجو، مستعد جنگ 
1218 agonize :: عذاب دادن ، تحریف كردن ، به خود پیچیدن ، تقلا كردن 
1219 agonizing :: دردناك ، رنجاور
1220 agony :: درد، رنج ، تقلا، سكرات مرگ ، جانكندن 
1221 agora :: انجمن ، محفل ، بازار
1222 agoraphobia :: (طب ) مرض انزوا طلبی ، ترس از مكانهاى شلوغ 
1223 agrafe :: قزن قفلی ، قلاب 
1224 agraffe :: قزن قفلی ، قلاب 
1225 agranulocyte :: (گویچه سفید) تك هسته ای
1226 agrapha :: روایاتی (از گفتههاى مسیح ) كه مورد قبول مسیحیان نیست 
1227 agrarianism :: تساوى در پخش زمین ، طرفدارى از تقسیم اراضی بتساوى بین مردم 
1228 agreeable :: سازگار، دلپذیر، مطبوع ، بشاش ، ملایم ، حاضر، مایل 
1229 agreement :: سازش ، موافقت ، پیمان ، قرار، قبول ، (د.) مطابقهء نحوى، (حق .) معاهده و مقاطعهء، توافق 
1230 agreement of arguments :: توافق نشانوندها
1231 agression :: پرخاشگرى، تعرض ، تجاوز، تهاجم 
1232 agrestic :: روستایی ، ناهنجار، خشن 
1233 agricultural :: فلاحتی ، زراعتی ، كشاورزى
1234 agriculturalist :: كشاورز، دانشجوى دانشكدهء كشاورزى
1235 agriculture :: فلاحت ، زراعت ، كشاورزى، برزگرى
1236 agriculturist :: كشاورز، دانشجوى دانشكدهء كشاورزى
1237 agriology :: مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی 
1238 agro :: (pref.) :پیشوند بمعنی (خاك ) و (صحرا) یا (كشاورزى)
1239 agrobiology :: مطالعهء مواد غذایی خاك ، زیست شناسی خاك 
1240 agrologic :: مربوط بخاكشناسی 
1241 agrologist :: خاكشناس 
1242 agrology :: (كشا.) خاك شناسی 
1243 agronomic :: كشاورزى، فلاحتی 
1244 agronomist :: كشاورز، برزشناس 
1245 agronomy :: برزشناسی ، كشاورزى، علم برداشت محصول و بهرهبردارى از خاك 
1246 ague :: تب و لرز، تب نوبه ، تب مالاریا
1247 agument :: بحث ، مباحثه ، مناظره ، دلیل ، حجت ، اثبات 
1248 ah :: آه ، افسوس ، اویخ 
1249 ahab :: نام یكی از سلاطین اسرائیل 
1250 ahead :: پیش ، جلو، درامتداد حركت كسی ، روبجلو، سربجلو
1251 ahoy :: ندا و خبر براى مواقع سلام ، لفظ(سلام )
1252 ai :: Artificial Inteligence، هوش مصنوعى[کامپيوتر]
1253 aid :: كمك ، كمك كردن ، مدد كار
1254 aid(2) :: كمك كردن ، یارى كردن ، مساعدت كردن ، پشتیبانی كردن ، حمایت كردن ، كمك ، یارى، حمایت ، همدست ، بردست ، یاور
1255 aide de camp :: اجودان مخصوص 
1256 aided matching :: سيستم انتقال عناصر تير به کامپيوتر ، سيستم تبديل عناصر تير توپ[علوم نظامى]
1257 aided tracking :: سيستم رديابى خودکار ، سيستم تعقيب خودکار هدفها[علوم نظامى]ردگيرى پيشرفته[الکترونيک]
1258 aiglet :: (=aglet) جوجهء عقاب یا شاهین 
1259 aigrette :: (ج .ش .) مرغماهیخوار، كلاهپر، شاخهء جواهر، دستهء كرك ، كرك یا ابریشم 
1260 ail :: آزردن ، پریشان كردن ، درد یا كسالتی داشتن ، مانع شدن ، عقبانداختن 
1261 ailanthus :: (گ .ش .) عرعر، سماق چینی 
1262 aileron :: قسمت متحرك بال هواپیما
1263 ailment :: (طب ) بیمارى مزمن ، درد، ناراحتی 
1264 aimless :: بی مقصد، بی مرام ، بی اراده 
1265 aint :: صورت ادغام شدهء are not وis not
1266 aiopsy :: نمونه بافت 
1267 air base :: پایگاه هوایی 
1268 air bladder :: بادكنك ، مثانهء هوا
1269 air blast transformer :: مبدل بادى[الکترونيک]
1270 air brake :: ترمز بادى
1271 air capacitor (condenser) :: خازن هوايى[الکترونيک]
1272 air command :: (امر.) فرماندهی نیروى هوایی 
1273 air condition :: داراى دستگاه تهویه كردن ، تهویه كردن 
1274 air controlman :: كسیكه حركت هواپیما را كنترل می كند
1275 air cool :: بوسیلهء هوا سرد كردن 
1276 air cooled transformer :: مبدل هوايى[الکترونيک]
1277 air core :: بى هسته[الکترونيک]
1278 air dielectric :: دى الکتريکى هوا[الکترونيک]
1279 air division :: (نظ.) لشكر هوایی 
1280 air dry :: كاملا خشك ، بدون رطوبت 
1281 air express :: پست هوایی 
1282 air force :: نیروى هوایی 
1283 air gap :: چاک[الکترونيک]شکاف هوايى
1284 air gap(2) :: شكاف هوایی 
1285 air gun :: تفنگ بادى
1286 air hole :: منفذ، بادگیر، چاه هوایی 
1287 air insulation :: نارساناگرى با هوا[الکترونيک]
1288 air lane :: خط هوایی 
1289 air letter :: نامهء هوایی ، نامهء مخصوص پست هوایی 
1290 air line :: خط مستقیم هوایی ، سرویس هوایی 
1291 air magnetic circuit :: مدار هوايى مغناطيس[الکترونيک]
1292 air mass :: جریان تودهء عظیمی از هوا كه مسافت زیادى را در سطح زمین طی میكند
1293 air mile :: میل (mile) هوانوردى معادل 0، 6076 فوت 
1294 air minded :: علاقمند به فضانوردى و هوانوردى
1295 air pocket :: (=air hole) منفذ، بادگیر، چاه هوایی 
1296 air police :: دژبان نیروى هوایی 
1297 air pump :: تلمبهء بادى
1298 air resistance :: مقاومت هوا[زيست شناسى]مقدار مقاومت هوا[الکترونيک]
1299 air space :: قشر هواى ديوار خالى[معمارى]چاک[الکترونيک]
1300 air switch :: کليد ضد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]
1301 air tight :: هوابندى شده 
1302 air to air :: هوا به هوا، از یك هواپیما به هواپیماى دیگر
1303 air traffic control :: مراقبت پرواز
1304 air traffic controller :: مراقب پرواز
1305 air tube :: لوله هوا[علوم مهندسى]کليد ضد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]
1306 airborne :: هوا برد، بوسیله هوا نقل و انتقال یافته 
1307 air-box :: کليد ضد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]
1308 airbrush :: رنگ پاش 
1309 air-cell a battery :: باترى راديو[الکترونيک]
1310 aircraft :: هواپیما، طیاره 
1311 aircraft(2) :: هواگرد
1312 aircraft carrier :: ناو هواپیمابر
1313 aircraft gun laying :: رادار هواپيما[الکترونيک]
1314 aircrew :: كارمندان و خلبانان هواپیما
1315 airdrome :: فرودگاه 
1316 airedale :: نوعی سگ خرمایی 
1317 airfield :: فرودگاه 
1318 airflow :: جریان هوا، نسیم ، وزش 
1319 airframe :: بدنهء هواپیما
1320 airfreight :: باربرى هوایی 
1321 airglow :: روشنایی كه در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جو زمین پدید می اید
1322 airily :: شبیه هوا، ظریفانه 
1323 airiness :: ظرافت ، شادى
1324 airlift :: بوسیلهء هواپیما حمل و نقل كردن ، خط حمل و نقل هوایی 
1325 airliner :: هواپیماى مسافربرى
1326 airmail :: پست هوایی 
1327 airman basic :: سرباز ساده و بدون درجه نیروى هوایی 
1328 airmanship :: متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما
1329 airplane :: هواپیما
1330 airplane(2) :: هواپیما
1331 airplane spark plug :: شمع موتور هواپيما[الکترونيک]
1332 airport :: فرودگاه 
1333 airpost :: پست هوایی 
1334 airscrew :: ملخ هواپیما، پیچ ملخ هواپیما
1335 airship :: سفینهء هوایی ، بالون 
1336 airsick :: مبتلا بكسالت و بهم خوردگی مزاج در اثر پرواز
1337 airspace :: فضاى هوایی 
1338 airspeed :: سرعت سیر هوایی 
1339 airstream :: جریان هوا
1340 airstrip :: باند فرودگاه 
1341 airt :: یك چهارم وسعت ، ربعدایره ، اداره ، جهت ، مسیر، راهنمایی كردن 
1342 airtight :: محفوظ از هوا، غیرقابل نفوذ بوسیلهء هوا
1343 airwave :: امواج رادیو و تلویزیون 
1344 airway :: راههوایی ، مسیر جریان هوا
1345 airworthy :: مناسب براى پرواز
1346 airy :: هوایی ، هوا مانند، با روح ، پوچ ، واهی ، خودنما
1347 aisle :: راهرو، جناح 
1348 aisp :: Professonals Association of Information Systems، انجمن متخصصين سيستمهاى اطلاعاتى[کامپيوتر]
1349 aivatrix :: (=aviatress) خلبان زن ، زن هوانورد
1350 aix :: نسخه سيستم عامل UNIX براى[IBM کامپيوتر]
1351 ajar :: نیم باز
1352 ajax :: قهرمان یونانی جنگ تروا
1353 akin :: وابسته ، یكسان 
1354 akkadian :: نژاد اكد یا اكاد
1355 aknowledge character :: کاراکتر مورد قبول[کامپيوتر]
1356 alabaster :: مرمرسفید، رخام گچی 
1357 alack :: حیف ، افسوس 
1358 alacritous :: زنده ، باروح ، بانشاط
1359 alacrity :: چابكی ، نشاط
1360 aladdin :: علائالدین 
1361 alameda :: گردشگاه عمومی ، باغ ملی 
1362 alamode :: مرسوم ، مد، باب 
1363 alarm :: اعلان خطر، هراس 
1364 alarm(2) :: هشدار 
1365 alarm(3) :: هشدار[کامپيوتر]الارم ، زنگ خطر ، اژير[علوم مهندسى]اژير خطر ، اعلام خطر ، شماطه ساعت شيپور اشوب[علوم نظامى]اژير ، هشدار[روانشناسى :)n.( )= alarum(]هشدار، اگاهى از خطر، اعلان خطر، اخطار، شيپور حاضرباش ، اشوب ، هراس ، بيم و وحشت ، ساعت زنگى ، :)vt.( از خطر اگاهانيدن ، هراسان کردن ، مضطرب کردن
1366 alarm clock :: ساعت شماطهاى
1367 alarmism :: هراس افرینی ، اشوب طلبی 
1368 alas :: افسوس ، اه ، دریغا
1369 alb :: جامهء سفید و بلند، پیراهن سفید و بلند كشیشان 
1370 albanian :: زبان یا مردم البانی 
1371 albatross :: (pl.albatross & albatrosses) (ج .ش .) یكجور مرغابی بزرگ دریاییاز خانواده diomedeidae
1372 albeit :: اگرچه ، ولواینكه 
1373 albinism :: (طب ) سفیدى پوست ، عدم وجود رنگ دانه در بدن ، زالی 
1374 albino :: زال ، ادم سفید مو و چشم سرخ ، شخص فاقد مواد رنگ دانه 
1375 albion :: انگلیس 
1376 album :: جاى عكس ، البوم 
1377 album(2) :: جُنگ
1378 albumen :: سفیدهء تخم مرغ ، (گ .ش .) مواد ذخیرهء اطراف بافت گیاهی ، البومین 
1379 albumin :: البومین ، نوعی پروتئین ساده 
1380 alcestis :: (افسانهء یونان ) زن اورپیدس 
1381 alchemic :: كیمیایی 
1382 alchemical :: كیمیایی 
1383 alchemist :: كیمیاگر، كیمیاشناس 
1384 alchemistic :: كیمیاگرانه 
1385 alchemize :: كیمیاگرى كردن 
1386 alchemy :: علم كیمیا، كیمیاگرى، تركیب فلزى با فلز پست تر
1387 alcmene :: نام مادر هركول 
1388 alcohol :: الكل ، هرنوع مشروبات الكلی 
1389 alcoholic :: الكلی ، داراى الكل ، معتاد بنوشیدن الكل 
1390 alcoholism :: م ی بارگ ی
1391 alcoholism(2) :: میخوارگی ، اعتیاد به نوشیدن الكل ، تاثیر الكل در مزاج 
1392 alcoholize :: بصورت الكل دراوردن ، تحت تاثیر الكل دراوردن 
1393 alcoholometer :: الكل سنج 
1394 alcove :: شاهنشین ، الاچیق 
1395 alder :: (گ .ش .) توسه ، راز دار، توسكا
1396 alderman :: كدیور، عضو انجمن شهر، كدخدا، (انگلیس ) نام قضات ، نام مستخدمین شهردارى، عضوهیئت قانون گذارى یك شهر
1397 aldus pagemaker :: [ --> pagemakerکامپيوتر]
1398 ale :: آبجو انگلیسی ، آبجو
1399 aleatory :: الله بختی ، بسته بهبخت 
1400 alee :: پناهگاه كشتی 
1401 alehouse :: آبجوفروشی ، میخانه 
1402 alemannic :: لهجهء مخصوص المانی 
1403 alembic :: انبیق ، تقطیركردن ، عرق كشی كردن 
1404 alert :: گوش بزنگ ، هوشیار، مواظب ، زیرك ، اعلام خطر، اژیرهوایی ، بحالت اماده باش درامدنیا دراوردن 
1405 alert box :: پنجره يا جعبه هشدار[کامپيوتر]
1406 alethiology :: قسمتی از منطق كه باحقیقت سروكار دارد
1407 alewife :: زن آبجو فروش 
1408 alexander :: اسكندر
1409 alfresco :: درهواى ازاد، خارج از منزل 
1410 alga :: (pl.algae & algas) (گ .ش .) جلبك ، خزهء دریایی 
1411 algal :: جلبكی ، خزهاى
1412 algebra :: جبر، جبر و مقابله 
1413 algebraic hierarchy parenthese :: پرانتزهاى سلسله مراتبى جبرى[کامپيوتر]
1414 algebraic language :: زبان جبرى
1415 algol :: Algorithmic Language، الگول ، زبان برنامه نويسى الگول ، يک زبان برنامه نويسى سطح بالا که براى کدگذارى مسائل رياضى و عددى بکار مى رود[کامپيوتر]غول ، راس الغول ، بتا - برساووش[نجوم]راس الغول[علوم دريايى]زبان الگول
1416 algol(2) :: زبان الگول 
1417 algol w :: زبان الگول دبلیو
1418 algolagnia :: (ر.ش .) لذت بردن از درد و رنج (مازوشیسم )
1419 algolagnic :: (طب ) دردناك درداور
1420 algology :: مبحث جلبك شناسی 
1421 algophobia :: ترس از درد
1422 algorithm :: الگوريتم ، راه و روش[کامپيوتر]الگوريتم ، ازفارسى( الخوارزمى)، محاسبه عددى ، حساب رقومى
1423 algorithm(2) :: الگوریتم 
1424 algorithm translation :: ترجمه الگوریتم 
1425 algorithmic :: الگوریتمی 
1426 algorithmic language :: --> AL، يک زبان که براى بيان الگوريتم ها طراحى شده است[کامپيوتر]زبان الگوريتمى
1427 algorithmic language(2) :: زبان الگوریتمی 
1428 alias :: نام جانشين ، نام مستعار ، نام عاريتى[کامپيوتر]نام مستعار
1429 alias(2) :: نام مستعار
1430 alias(3) :: نام گردان 
1431 aliasing :: اثرات بصرى نامطلوب تصاوير توليد شده کامپيوترى در نتيجه استفاده از روش هاى نادرست نمونه بردارى ، --> staircasing ، شکستگى ، بدنمايى[کامپيوتر]
1432 alibi :: (حق .) غیبت هنگام وقوع جرم ، جاى دیگر، بهانه ، عذر، بهانه اوردن ، عذر خواستن 
1433 alien :: بیگانه ، خارجی ، (مج .) مخالف ، مغایر، ناسازگار، غریبه بودن ، ناسازگار بودن 
1434 alienability :: قابلیت نقل وانتقال مالكیت ، بیگانه سازى
1435 alienable :: قابل انتقال ، قابل فروش ، انتقالی 
1436 alienage :: بیگانگی 
1437 alienate :: انتقال دادن ، بیگانه كردن ، منحرف كردن 
1438 alienation :: انتقال مالكیت ، بیگانگی ، بیزارى
1439 alienee :: خریدار، گیرنده مال مورد انتقال 
1440 alienism :: بیگانگی ، غرابت 
1441 alienor :: واگذار كننده ، انتقال دهنده 
1442 aliform :: بشكل بال ، شبیه بال 
1443 alight :: روشن ، شعلهور، سوزان ، سبك كردن ، راحت كردن ، تخفیف دادن ، روشنكردن ، اتش زدن ، برق زدن ، پیاده شدن ، فرود امدن 
1444 align :: هم تراز كردن 
1445 align(2) :: دریك ردیف قرار گرفتن ، بصف كردن ، درصف امدن ، ردیف كردن 
1446 align(3) :: هم ترازکردن 
1447 aligned-grid tube :: لامپ با شبکه رديفى[الکترونيک]
1448 aligned-grid valve :: لامپ با شبکه رديفى[الکترونيک]
1449 aligner :: همتراز كننده 
1450 aligning edge :: لبه هم تراز[کامپيوتر]
1451 aligning tool :: اچار [ تنظيم ] راديو[الکترونيک]
1452 alignment :: (=alinement) صف بندى، تنظیم 
1453 alignment(2) :: تراز کردن 
1454 alignment(3) :: هم ترازى ، تنظيم[کامپيوتر]مسير ، امتداد[علوم مهندسى]مسير در سطح ، مسير[معمارى]تطبيق دادن ، هم محور کردن ، تنظيم انطباق[علوم نظامى]مسير جاده ، صف بندى[عمران )=alinement(]صف بندى ، تنظيم ، هم ترازى
1455 alignment notches :: شکاف هاى هم ترازى[کامپيوتر]
1456 alike :: همانند، مانندهم ، شبیه ، یكسان ، یكجور، بتساوى
1457 aliment :: غذا، رزق ، قوت لایموت ، قوت دادن ، غذا دادن 
1458 alimental :: غذایی ، غذا دهنده 
1459 alimentary :: غذایی ، رزقی 
1460 alimentary canal :: جهاز هاضمه 
1461 alimentation :: تغذیه ، تقویت ، غذا
1462 aliphatic :: (ش .) چربی دار
1463 aliquot :: (ر.) عادكننده ، بدوقسمت مساوى تقسیم كردن ، كسرى (fractional)
1464 aliunde :: ازیك جاى دیگر، از منبع دیگر
1465 alive :: برقدار[الکترونيک]زنده ، در قيد حيات ، روشن ، سرزنده ، سرشار، حساس
1466 alive(2) :: زنده ، در قید حیات ، روشن ، سرزنده ، سرشار، حساس 
1467 alkahest :: نوش دارو، آب حیات 
1468 alkali :: (pl.alkalies-alkalis) قلیا، مادهاى باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق ، فلزقلیایی 
1469 alkalify :: قلیایی كردن ، قلیایی شدن 
1470 alkalimeter :: قلیاسنج 
1471 alkaline :: داراى خاصیت قلیایی 
1472 alkaline battery :: باترى قليايى[الکترونيک]
1473 alkalinize :: (ش .) قلیایی كردن 
1474 alkaloid :: شبیه قلیا
1475 alkalosis :: افزایش قلیاى بدن 
1476 all :: (adj.& adv.& n.) :همه ، تمام ، كلیه ، جمیع ، هرگونه ، همگی ، همه چیز، داروندار، یكسره ، تماما، بسیار، (pref.) :بمعنی (غیر) و (دیگر)
1477 all around :: كاملا، جامع ، سرتاسرى
1478 all but :: تقریبا، قریبا، بنزدیكی 
1479 all clear :: علامت رفع خطر، سوت رفع خطر هوایی 
1480 all folls day :: روز اول اوریل ، روز دروغ و شوخی مثل روز سیزدهم نوروز
1481 all fours :: چهارپا، چهار دست و پا
1482 all hail :: سلام ، یاالله 
1483 all out :: بامنتهاى كوشش ، بمقدار زیاد، فراوان ، باشدت تمام 
1484 all over :: درهرقسمت ، بطور سراسرى، تمام شده 
1485 all points addressable graphics :: نگاره سازى نشان دهى به همه نقاط[کامپيوتر]
1486 all right :: (د.گ .) صحیح ، بسیار خوب ، بی عیب ، حتمی 
1487 all round :: دورتا دور، سرتاسر، كاملا، شامل هر چیز یا هركس 
1488 all saints day :: روز كلیهء مقدسین مسیحی ، روز اول نوامبر
1489 all souls day :: روزاستغاثه براى ارواح ، روز دوم نوامبر
1490 allay :: ارام كردن ، از شدت چیزى كاستن 
1491 allegation :: اظهار، ادعا، بهانه ، تایید
1492 allege :: اقامه كردن ، دلیل اوردن ، ارائه دادن 
1493 alleged :: بقول معروف ، بنابگفتهء بعضی ، منتسب به 
1494 allegiance :: تابعیت ، تبعیت ، وفادارى، بیعت 
1495 allegiant :: وفادار، صادق ، هم پیمان 
1496 allegorical :: مجازى، رمزى، كنایهاى، تمثیلی 
1497 allegorize :: بمثل دراوردن ، مثل گفتن ، مثل زدن ، تمثیل نوشتن 
1498 allegory :: تمثیل ، حكایت ، كنایه ، نشانه ، علامت 
1499 allegro :: باروح ، نشاط انگیز، تند و باروح 
1500 alleluia :: حمد خدا را، سبحان الله 
1501 allergen :: آلرژ ی زا
1502 allergen(2) :: مادهاى كه باعث حساسیت میشود
1503 allergist :: آلرژ ی شناس
1504 allergy :: آلرژ ی	
1505 allergy(2) :: حساسیت نسبت بچیزى
1506 alleviate :: سبك كردن ، ارام كردن ، كم كردن 
1507 alley :: كوچه ، خیابان كوچك 
1508 alley way :: كوچه تاریك 
1509 allheal :: داروى هر درد، دواى عام ، سنبل الطیب 
1510 alliaceous :: (گ .ش .) سیرى، پیازى، بشكل سیر یا پیاز
1511 alliance :: پیوستگی ، اتحاد، وصلت ، پیمان بین دول 
1512 alligator :: نهنگ ، تمساح ، ساخته شده از پوست تمساح 
1513 alligator clip :: انبر سوسمارى[الکترونيک]
1514 alliterate :: چند كلمهء نزدیك بهم را با یك حرف اغاز كردن ، اوردن كلمات با صداى مترادف مثل in summer season when soft was the sun:
1515 alliteration :: اغاز چند كلمه پیاپی با یك حرف متشابه الصورت 
1516 all-metal type tube :: لامپ فلزى[الکترونيک]
1517 allo :: مترادف ، مشابه 
1518 allocate :: تخصیص دادن 
1519 allocate(2) :: اختصاص دادن ، معین كردن 
1520 allocate(3) :: تخصيص دادن[کامپيوتر]منظور کردن ، تقسيم کردن ، اختصاص دادن[بازرگانى]تخصيص دادن ، اختصاص دادن ، معين کردن
1521 allocation :: تخصيص[کامپيوتر]اختصاصى[علوم مهندسى]تخصيص ، مقررى[بازرگانى]واگذار کردن ، سهميه ، سهميه دادن ، تخصيص[علوم نظامى]تخصيص[روانشناسى]تخصيص[اقتصاد]تخحيص
1522 allocation(2) :: تخصیص 
1523 allocution :: خطابه ، موعظه 
1524 allogamous :: مختلف الجنس و مختلف النوع 
1525 allometry :: اندازهگیرى رشد موجودات 
1526 allomorph :: واژگونه ، واج گونه ، صور مختلف زمان فعل ، تصاریف مختلف كلمه یا فعل 
1527 allonym :: نام مستعار، اسم جعلی 
1528 allopathy :: معالجهء بیمارى با اضداد ان 
1529 allopatric :: ناهم بوم ، جداگانه اتفاق افتاده ، بتنهایی وقوع یافته 
1530 allophone :: صداى دورگه ، چند صدا
1531 allot :: سهم دادن 
1532 allot(2) :: تخصیص دادن ، معین كردن 
1533 allotrope :: چند شكل ، جسمی كه مستعد تبدیل بچند صورت یا ماده باشد
1534 allotropy :: (ش .) استعداد تغییر و تبدیل (چون استعداد كربن كه به الماس و گرافیت تبدیل میشود)، (حق .) دگروارگی ، چند شكلی 
1535 allottee :: كسیكه چیزى باو اختصاص داده شده ، سهم برده ، سهیم 
1536 allow :: رخصت دادن ، اجازه دادن ، ستودن ، پسندیدن ، تصویب كردن ، روا دانستن ، پذیرفتن ، اعطاء كردن 
1537 allowable :: جایز، مجاز
1538 allowable(2) :: روا، مجاز، قابل قبول 
1539 allowance :: فوقالعاده و هزینهء سفر، مدد معاش ، جیره دادن ، فوقالعاده دادن 
1540 alloy :: الياژ[شيمى]همبسته کردن ، الياژ همبسته[علوم مهندسى]الياژ ، همبسته[هواپيمايى]همبسته ، الياژ ، اختلاط[معمارى]الياژ[عمران]الياژ[الکترونيک]بار(در فلزات)، عيار، درجه ، ماخذ، الياژ فلز مرکب ، ترکيب فلز بافلز گرانبها،( مج ).الودگى ، شائبه ، عيار زدن ، معتدل کردن
1541 alloy(2) :: بار(در فلزات )، عیار، درجه ، ماخذ، الیاژ فلز مركب ، تركیب فلز بافلز گرانبها، (مج .) الودگی ، شائبه ، عیار زدن ، معتدل كردن 
1542 all-red interval :: زمان تمام قرمز
1543 allude :: اشاره كردن ، اظهار كردن ، مربوط بودن به (باto )، گریز زدن به 
1544 allure :: بطمع انداختن ، تطمیع كردن ، شیفتن 
1545 allurement :: تطمیع ، اغوا، فریب 
1546 allusion :: گریز، اشاره ، كنایه ، اغفال 
1547 alluvial :: آبرفتی ، رسوبی ، ته نشینی ، مربوط به رسوب و تهنشین 
1548 alluvium :: (pl.alluviums-alluvia) تهنشین ، رسوب ، آبرفت 
1549 all-wave antenna :: انتن تمام موج[الکترونيک]
1550 all-wave receiver :: راديوى تمام موج[الکترونيک]
1551 allways :: نرم افزار الويز[کامپيوتر]
1552 ally :: پیوستن ، متحد كردن ، هم پیمان ، دوست ، معین 
1553 almamater :: اموزشگاه ، پرورشگاه 
1554 almanac :: سالنامه ، تقویم سالیانه ، تقویم نجومی ، نشریهء اطلاعات عمومی 
1555 almggiver :: صدقه پخش كن ، مامور خیرات 
1556 almighty :: قادرمطلق ، توانا برهمه چیز، قدیر، خدا(باthe)
1557 almond :: بادام ، درخت بادام ، مغز بادام 
1558 almond green :: رنگ مغز پستهاى
1559 almoner :: صدقه پخش كن ، مامور خیرات 
1560 almost :: تقریبا، بطور نزدیك 
1561 alms :: صدقه ، خیرات 
1562 almsgiving :: صدقه دادن 
1563 almshouse :: گداخانه ، نوانخانه 
1564 aloft :: بالا، در بالاى زمین ، در نوك ، در هوا، در بالاترین نقطهء كشتی ، در فوق 
1565 aloha :: (هاوایی ) خدا حافظ
1566 alone :: تنها، یكتا، فقط، صرفا، محضا
1567 along :: همراه ، جلو، پیش ، در امتداد خط، موازى با طول 
1568 along side :: در پهلو، در كنار (كشتی )، پهلو به پهلوى، تا كنار
1569 aloof :: دور، كناره گیر
1570 aloud :: بلند، باصداى بلند
1571 alow :: روبه پایین ، زیر
1572 alpaca :: الپاكا(یكنوع شتر بی كوهان پشم بلند امریكایی )، موى الپاكا، پارچهء ساخته شده ازپشم الپاكا
1573 alpha :: حرف اول الفباى یونانی ، اغاز، شروع ، ستارهء اول 
1574 alpha and omega :: اغاز و فرجام ، (مج .) تماما، سرتاسر
1575 alpha channel :: مجرای آلفا 
1576 alpha particle :: ذره الفا[شيمى]ذره الفا[هواپيمايى]ذره الفا[الکترونيک]
1577 alpha rays :: اشعه الفا[الکترونيک]
1578 alpha test :: آزمون الف 
1579 alpha test(2) :: ازمون الفا[کامپيوتر]
1580 alpha testing :: ازمايش الفا[کامپيوتر]
1581 alphabet :: الفبا 
1582 alphabet(2) :: الفبا، (مج .) مبادى
1583 alphabetic :: الفبائى[کامپيوتر]الفبايى
1584 alphabetic(2) :: الفبایی 
1585 alphabetic code :: رمز الفبایی 
1586 alphabetic string :: رشته الفبائى[کامپيوتر]
1587 alphabetic string(2) :: رشته الفبایی 
1588 alphabetic word :: كلمه الفبایی 
1589 alphabetical :: الفبایی 
1590 alphabetize :: به ترتیب الفبا نوشتن ، باحروف الفبا بیان كردن 
1591 alphaduct :: الفاداکت[الکترونيک]
1592 alphameric :: الفمارى، الفبا عددى
1593 alphameric code :: رمز الفمارى
1594 alphanumeric :: الفبا عددى[کامپيوتر]
1595 alphanumeric(2) :: الفبا-عددی 
1596 alphanumeric character :: دخشه هاى الفبا عددى[کامپيوتر]
1597 alphanumeric code :: رمز الفمارى
1598 alphanumeric display terminal :: ترمينال نمايش الفبا عددى[کامپيوتر]
1599 alphanumeric keyboard :: صفحه كلید الفمارى
1600 alphanumeric sort :: مرتب نمودن الفبا عددى[کامپيوتر]
1601 alpheus :: (افسانهء یونان ) رب النوع رودخانه 
1602 alpine :: وابسته بكوه الپ ، الپی ، واقع در ارتفاع زیاد
1603 already :: پیش از این ، قبلا
1604 alright :: (all right) بسیار خوب ، صحیح است 
1605 also :: نیز، همچنین ، همینطور، بعلاوه ، گذشته از این 
1606 also ran :: اسب یا سگ بازنده در مسابقه 
1607 alt :: (كلید) دگرساز 
1608 alt (key) :: (كلید) دگرساز 
1609 alt key :: کليد[Alt کامپيوتر]
1610 altar :: قربانگاه ، مذبح ، محراب ، مجمره 
1611 alter :: تغییردادن ، عوض كردن ، اصلاح كردن ، تغییر یافتن ، جرح و تعدیل كردن ، دگرگون كردن 
1612 alter ego :: یار، رفیق شفیق ، خود، دیگر خود
1613 alterability :: قابلیت تغییر
1614 alterable :: قابل تغییر، دگرش پذیر
1615 alterable memory :: حافظه تغييرپذير ، حافظه اصلاح پذير[کامپيوتر]
1616 alterant :: تغییر دادنی ، تبدیلی ، تغییر دهنده 
1617 alteration :: تغییر 
1618 altercate :: ستیزه كردن ، مشاجره كردن 
1619 altercation :: ستیزه ، مجادله 
1620 altern :: یك درمیان ، متناوب ، متبادل 
1621 alternate :: متناوب بودن ، متناوب كردن 
1622 alternate(2) :: متناوب كردن ، بنوبت انجام دادن ، یك درمیان امدن ، متناوب 
1623 alternate(3) :: یك درمیان ، متناوب ، (هن .) متبادل ، عوض و بدل 
1624 alternate routing :: گزينش مسير ديگر ، مسيريابى تغييرپذير ، مسيريابى اصلاح پذير[کامپيوتر]گزينش مسير ديگر
1625 alternate track :: شيار متناوب ، شيار جايگزين ، شيار تغييرپذير ، شيار اصلاح پذير[کامپيوتر]
1626 alternating :: متناوب ، تناوبی 
1627 alternating arc :: قوس متناوب[الکترونيک]
1628 alternating current :: جريان متناوب[کامپيوتر]جريان متناوب[شيمى]جريان متناوب[علوم مهندسى]جريان متناوب[الکترونيک]
1629 alternating current(2) :: جريان متناوب[کامپيوتر]جريان متناوب[شيمى]جريان متناوب[علوم مهندسى]جريان متناوب[الکترونيک]
1630 alternating current circuit :: مدار جريان متناوب[الکترونيک]
1631 alternating current generator :: مولد جريان متناوب[الکترونيک]
1632 alternating current instrument :: سنجه جريان متناوب[الکترونيک]
1633 alternating current magnet :: مغناطيس جريان متناوب[الکترونيک]
1634 alternating current motor :: موتور جريان متناوب[الکترونيک]
1635 alternating current rectifier :: يکسوکننده[الکترونيک]
1636 alternating current resistance :: مقدار مقاومت موثر[الکترونيک]
1637 alternating field :: ميدان متناوب[الکترونيک]
1638 alternating quantity :: کميت متناوب[الکترونيک]
1639 alternation :: تناوب ، نوبت ، یك درمیانی 
1640 alternation(2) :: تعويض قطب ، نيم سيکل ، نيم پريود[علوم مهندسى]تغيير ، اصلاح[هواپيمايى]نيم موج[الکترونيک]تناوب ، نوبت ، يک درميانى
1641 alternation(3) :: تناوب ، یك درمیانی 
1642 alternative :: متناوب ، تناوبی ، دیگر
1643 alternative(2) :: شق ، شق دیگر، پیشنهاد متناوب ، چاره 
1644 alternative current :: جریان متناوب 
1645 alternative route :: گزينش مسير ديگر[کامپيوتر]
1646 alternatively :: متناوبا، بنوبت 
1647 alternator :: تناوبگر، (برق ) دستگاه تولید برق متناوب ، الترناتور
1648 alternator(2) :: الترناتور ، ماشين جريان متناوب ژنراتور جريان متناوب ، مولد جريان متناوب ، دينام جريان متناوب[علوم مهندسى]تناوبگر[روانشناسى]تناوب گر[الکترونيک]متناوب ساز، تناوبگر،( برق )دستگاه توليد برق متناوب ، الترناتور
1649 alternator(3) :: متناوب ساز
1650 although :: اگرچه ، گرچه ، هرچند، بااینكه 
1651 altimeter :: ارتفاع سنج ، فرازیاب ، اوج نما، افرازیاب 
1652 altitude :: فرازا، بلندى، ارتفاع ، فراز، منتها درجه ، مقام رفیع ، منزلت 
1653 altitude sickness :: كسالت در اثر ارتفاع زیاد (مثل خون دماغ و تهوع )
1654 altitudinal :: وابسته به اوج ، ارتفاعی 
1655 alto :: (در اواز) صداى التو، صداى اوج 
1656 altogether :: روى هم رفته ، از همهجهت ، یكسره ، تماما، همگی ، مجموع ، كاملا، منصفا
1657 altricial :: (ج .ش .) نوزاد زودرس ، نواد ناقص 
1658 altruistic :: نوعدوستانه 
1659 alu :: Arithmetic Logic Unit، بخشى از CPU که عمليات محاسباتى را انجام مى دهد ، واحد محاسبه و منطق ، واحد حسابى - منطقى[کامپيوتر]
1660 alum :: زاج ، زاج سفید، زاغ 
1661 aluminiferous :: الومینیوم دار، زاج دار
1662 aluminium :: (=aluminum) فلز الومینیوم ، الومینیوم بنام اختصارى (Al)
1663 aluminium(2) :: symb: Al، الومينيوم[شيمى]الومينيوم[علوم مهندسى]الومينيوم[هواپيمايى]الومينيم[الکترونيک )=aluminum(]فلز الومينيوم ، الومينيوم بنام اختصارى)Al( 
1664 aluminium cell lightning arrester :: برق گير الومينيمى[الکترونيک]
1665 aluminium cell rectifier :: يکسوکننده با پيل الومينيمى[الکترونيک]
1666 aluminium foil :: پوشْ برگ
1667 aluminize :: زاجی كردن ، روكش بااب الومینیوم دادن 
1668 aluminized screen :: صفحه تصوير الومينيمى[الکترونيک]
1669 aluminous :: داراى زاج ، مربوط به الومینیوم 
1670 aluminum :: (=aluminium) فلز الومینیوم ، الومینیوم بنام اختصارى (Al)
1671 alumnus :: (pl.alummni) فارغ التحصیل ، دانش اموخته 
1672 alveolar :: سوراخ سوراخ ، حفره دار، حبابك دار
1673 alveolate :: خانه خانه ، حفرهدار (مثل كندوى عسل )
1674 alveolus :: (pl.alveoli) شش خانه ، حبابچه ، حفرهء كوچك ، حفرهء دندانی 
1675 always :: همواره ، همیشه ، پیوسته ، همه وقت 
1676 alyssum :: (گ .ش .) الیسون ، سنبل ، قدومه 
1677 am :: Amplitude Modulation، مدولاسيون دامنه ، تلفيق دامنه اى[کامپيوتر]هستم ، اول شخص
1678 am(2) :: هستم ، اول شخص 
1679 amain :: باسرعت كامل ، باتمام فشار، شدیدا، باعجله ، وحشیانه 
1680 amalgam :: الیاژ جیوه باچند فلز دیگركه براى پركردن دندان و ایینه سازى بكار میرود، تركیبمخلوط، ملقمه 
1681 amalgam(2) :: ملغمه[شيمى]ملغمه[الکترونيک]الياژ جيوه باچند فلز ديگرکه براى پرکردن دندان و ايينه سازى بکار ميرود، ترکيب مخلوط، ملقمه
1682 amalgamate :: امیختن ، توام كردن (ملقمه فلزات با جیوه )
1683 amalgamate(2) :: ملقمه[هواپيمايى]ملغمه کارى[الکترونيک]اميختن ، توام کردن( ملقمه فلزات با جيوه)
1684 amalgamation :: امیختگی ، امیزش ، امتزاج ، ملقمه 
1685 amaranth :: همیشه بهار، جاوید، گل تاج خروس 
1686 amaranthine :: تاج خروسی ، منسوب به تاج خروس ، برنگ تاج خروسی 
1687 amaryllis :: (گ .ش .) گل نرگس ، انواع تیرهء نرگسیان 
1688 amass :: گرداوردن ، تودهكردن ، متراكمكردن 
1689 amassment :: گرداورى
1690 amateur :: دوستدار هنر، اماتور، غیرحرفهاى، دوستار
1691 amateur(2) :: غیرحرفه ای
1692 amateur bands :: باندهاى فرستنده تفننى[الکترونيک]
1693 amateur operator :: تفنن گر[الکترونيک]
1694 amateur station :: فرستنده تفننى[الکترونيک]
1695 amateur station call letters :: علامت فرستنده تفننى[الکترونيک]
1696 amateurish :: اماتوروار، ناشی 
1697 amateurism :: دوستارى، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه براى امرار معاش 
1698 amative :: عاشق پیشه ، علاقمند بامور جنسی ، عشقی 
1699 amaze :: متحیرساختن ، مبهوت كردن ، مات كردن ، سردرگم كردن ، سردرگم ، متحیر
1700 amazing :: متحیر كننده ، شگفت انگیز
1701 amazon :: زنانی كه در اسیاى صغیر زندگی میكردند و با یونانیان میجنگیدند، زن سلحشور و بلندقامت ، رود امازون در امریكاى جنوبی 
1702 amazonian :: مربوط به امازونها، شیر زن 
1703 ambage :: ابهام گویی ، دوپهلوگویی ، پیچ و خم 
1704 ambassador :: سفیر، ایلچی ، پیك ، مامور رسمی یك دولت 
1705 ambassadorial :: وابسته به سفارت 
1706 ambassadorship :: سفارت 
1707 amber :: کهربا[الکترونيک]کهربا، عنبر، رنگ کهربايى ، کهربايى
1708 amber(2) :: كهربا، عنبر، رنگ كهربایی ، كهربایی 
1709 ambergris :: (گ .ش .) عنبرسائل ، شاهبوى
1710 ambiance :: نقوش و تزئینات اطراف یك تابلو نقاشی ، محیط
1711 ambidextrous :: ذوالیمینین 
1712 ambience :: نقوش و تزئینات اطراف یك تابلو نقاشی ، محیط
1713 ambient :: محدود، محاصره شده 
1714 ambient conditions :: شرايط محيطى[کامپيوتر]
1715 ambient temperature :: درجه حرارت محيطى[کامپيوتر]دماى محيط[هواپيمايى]دماى محيط[معمارى]دماى محيط
1716 ambient temperature(2) :: دماى محیط
1717 ambiguity :: ابهام ، نامعلومی ، سخن مشكوك ، گنگی معنی 
1718 ambiguous :: باابهام ، تاریك (از لحاظ مفهوم )، دوپهلو، مبهم 
1719 ambiguous(2) :: مبهم 
1720 ambiguous grammar :: دستور زبان مبهم 
1721 ambiguous language :: زبان مبهم 
1722 ambit :: پیرامون ، حدود، حوزه ، وسعت ، محوطه 
1723 ambition :: بلند همتی ، جاه طلبی ، ارزو، جاه طلب بودن 
1724 ambitious :: جاه طلب ، بلند همت ، ارزومند، نامجو
1725 ambivalence :: توجه ناگهانی و دلسردى ناگهانی نسبت بشخص یا چیزى، دمدمی مزاجی ، داراى دو جنبه 
1726 ambivalent :: دوجنبهاى، دمدمی 
1727 ambiversion :: شخصی كه هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
1728 ambivert :: شخصی كه نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی ، ادم معتدل و میانه رو
1729 amble :: یورغه رفتن (اسب )، راهوار بودن ، یورغه 
1730 ambroin :: امبروئين[الکترونيک]
1731 ambrosia :: (افسانه ) خوراك خدایان كه زندگی جاوید بانها میداده ، مائدهء بهشتی ، شهد، عطر
1732 ambrosial :: بسیار مطبوع 
1733 ambry :: گنجه ، دولابچه ، اشكاف ، كمد مخصوص اغذیه 
1734 ambsace :: (درتخته نرد) دوكور، (مج .) بدنقشی ، بدشانسی 
1735 ambulance :: بیمارستان سیار، بوسیله امبولانس حمل كردن ، امبولانس 
1736 ambulant :: گردنده ، سیار، متحرك 
1737 ambulate :: راه رفتن ، حركت كردن ، درحركت بودن 
1738 ambulatory :: گردشی ، گردنده ، سیار
1739 ambuscade :: (نظ) كمین ، كمینگاه ، یكدسته نظامی كمین كرده 
1740 ambush :: كمین ، كینگاه ، دام ، سربازانی كه دركمین نشسته اند، پناه گاه ، مخفی گاه سربازانبراى حمله ، كمین كردن ، در كمین نشستن 
1741 ameba :: امیب ، مربوط به امیب ، امیبی ، رنگ یاختهاى
1742 ameban :: امیب ، مربوط به امیب ، امیبی ، رنگ یاختهاى
1743 amebiasis :: (طب ) سرایت مرض در اثر امیب 
1744 amebic :: امیب ، مربوط به امیب ، امیبی ، رنگ یاختهاى
1745 ameboid :: امیب ، مربوط به امیب ، امیبی ، رنگ یاختهاى
1746 ameliorate :: بهتر كردن ، اصلاح كردن ، چارهكردن ، بهتر شدن ، بهبودى یافتن 
1747 ameliorative :: بهبود یابنده ، بهتر شونده 
1748 amen :: امین ، چنین باد، خداكند، انشائالله 
1749 amenability :: احساس مسئولیت ، تبعیت ، جوابگویی 
1750 amenable :: تابع ، رام شدنی ، قابل جوابگویی ، متمایل 
1751 amend :: اصلاح كردن ، بهتر كردن ، بهبودى یافتن ، ماده یا قانونی را اصلاح و تجدید كردن 
1752 amendable :: قابل اصلاح ، پذیرا
1753 amendatory :: اصلاحی 
1754 amender :: اصلاح كننده 
1755 amendment :: اصلاح ، تصحیح ، (حق .) پیشنهاد اصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی 
1756 amends :: جبران ، تلافی 
1757 amenia :: جبس طمث ، حبس عادت 
1758 amenity :: سازگارى، مطبوعیت ، نرمی ، ملایمت 
1759 amentia :: حالت هذیان ، سفاهت 
1760 amerce :: (حق .) جریمهء (نقدى) كردن ، تنبیه كردن ، تادیب كردن (با in یا with یاof )
1761 america :: امریكا، كشور امریكا
1762 american :: امریكایی ، ینگه دنیایی ، مربوط بامریكا
1763 american english :: زبان انگلیسی كه در امریكا بان تكملم میشود
1764 american indian :: سرخ پوست امریكایی 
1765 american national standards institute :: موسسه ملى استانداردهاى امريکا[کامپيوتر]
1766 american plan :: مسافرخانهاى كه مسافرین پول غذا و اطاق را یكجا پرداخت میكنند
1767 american standard :: Code for Information Interchange، کد استاندارد امريکايى براى مبادله اطلاعات[کامپيوتر]
1768 american wire gauge :: اندازه امريکايى سيم[الکترونيک]
1769 americana :: اطلاعات و حقایق مربوط بامریكا
1770 americanism :: اصطلاح امریكایی ، رسم امریكایی 
1771 americanist :: متخصص زبان یا فرهنگ امریكایی 
1772 americanization :: امریكایی شدن ، پذیرش اخلاق و اداب امریكایی 
1773 americanize :: امریكایی ماب كردن ، بصورت امریكایی دراوردن 
1774 amerind :: نژاد مختلط امریكایی و سرخ پوست یا اسكیمو
1775 ametabolic :: بدون دگردیسی ، فاقد دگردیسی 
1776 ametabolous :: بدون دگردیسی ، فاقد دگردیسی 
1777 amethyst :: (مع .) یاقوت ارغوانی ، لعل بنفش ، رنگ ارغوانی ، رنگ یاقوتی ، دركوهی بنفش 
1778 amethystine :: ارغوانی ، یاقوتی 
1779 amiability :: دلپذیرى، شیرینی ، مهربانی ، خوش مشربی 
1780 amiable :: شیرین ، دلپذیر، مهربان ، دوست داشتنی 
1781 amicability :: محبوبیت ، دوستدار صلح 
1782 amicable :: موافق ، دوست ، دوستانه 
1783 amid :: درمیان ، وسط
1784 amid ships :: درمیان كشتی 
1785 amidst :: درمیان ، وسط
1786 amiga :: اميگا[کامپيوتر]
1787 amino :: (ش .) حاوى ریشهء امین ، وابسته به عامل امین 
1788 amino acid :: (ش .) اسید امینه 
1789 amiss :: نادرست ، غلط، بیمورد، بد، كثیف ، گمراه ، منحرف ، منحط
1790 amitosis :: یك نوع تقسیم سلولی ، تقسیم مستقیم یاخته 
1791 amity :: رفاقت ، مودت ، روابط حسنه ، حسن تفاهم 
1792 ammeter :: امپرسنج 
1793 ammeter(2) :: امپرمتر[علوم مهندسى]دستگاه اندازه گيرى شدت جريان الکترونها[هواپيمايى]امپرمتر[علوم نظامى]امپرسنج[الکترونيک]امپرسنج
1794 ammeter shunt :: شنت امپرسنج[الکترونيک]
1795 ammino :: منسوب به امونیاك ، مربوط به امونیاك 
1796 ammo :: (=ammunition) مهمات 
1797 ammonia :: امونياک[شيمى]محلول يا بخار امونياک[علوم مهندسى]محلول امونياک[هواپيمايى]امونياک[الکترونيک]محلول يا بخار امونياک
1798 ammonia(2) :: محلول یا بخار امونیاك 
1799 ammoniac :: امونیاك ، امونیاكی 
1800 ammoniate :: (ش .) با امونیاك تركیب كردن ، تحت تاثیر امونیاك قرار دادن ، تبدیل بامونیاك كردن 
1801 ammoniation :: تركیب با امونیاك 
1802 ammonite :: (ج .ش .) صدف ، فسیل جانور نرمتنی كه منقرض شده است (امونیت ها)
1803 ammonium :: (ش .) ریشه NH4+ ، امونیاك 
1804 ammonium chloride :: (ش .) كلرور امونیاك ، نشادر بفرمول NH4CL
1805 ammunition :: مهمات 
1806 amnesia :: (طب ) ضعف حافظه بعلت ضعف یا بیمارى مغزى، فراموشی ، نسیان 
1807 amnesiac :: مبتلا به فراموشی 
1808 amnesic :: مبتلا به فراموشی 
1809 amnion :: (amnia،pl.amnions ) (تش -.ج .ش .) مشیمه ، پردهء دور جنین 
1810 amoeba :: (amoebae،pl.amoebas ) جانور تك سلولی ، امیب 
1811 amoebic :: امیبی ، وابسته به جانور تك سلولی 
1812 amoeboid :: امیبی شكل ، مانند امیب 
1813 amok :: ادمكشی كردن ، لذت بردن از ادمكشی ، مجنون ، شخص عصبانی و دیوانه ، درحال جنون 
1814 among :: (=amongst) میان ، درمیان ، درزمرهء، ازجمله 
1815 amontillado :: نوعی شراب تلخ و سفید اسپانیایی 
1816 amoral :: غیراخلاقی ، بدون احساس مسئولیت اخلاقی 
1817 amorce :: خرج باروت ، چاشنی 
1818 amorist :: عاشق ، زن باز، عاشق پیشه 
1819 amorous :: عاشق ، شیفته ، عاشقانه 
1820 amorphous :: بى شکل ، بى ريخت[زيست شناسى]بى ريخت[شيمى]بيشکل ، غير بلورى ، پوک ، بينظم ، شيشه اى[معمارى]بى شکل[روانشناسى]بيشکل[الکترونيک]بى شکل ، بى نظم ، بدون تقسيم بندى ، غير متبلور، غير شفاف ،( زيست شناسى )داراى ساختمان غير مشخص
1821 amorphous(2) :: بی شكل ، بی نظم ، بدون تقسیم بندى، غیر متبلور، غیر شفاف ، (زیست شناسی ) دارایساختمان غیر مشخص 
1822 amort :: درحال مرگ ، راكد
1823 amortization :: استهلاك (سرمایه و غیره )
1824 amortize :: كشتن ، بیحس كردن ، خراب كردن ، (حق .) بدیگرى واگذار كردن ، وقف كردن ، مستهلك كردن 
1825 amount :: مقدار
1826 amount(2) :: (vi) :سرزدن ، بالغ شدن ، رسیدن ، (n) :مبلغ ، مقدار میزان 
1827 amperage :: (برق ) شدت جریان برق ، میزان نیروى برق برحسب امپر
1828 amperage(2) :: امپراژ[الکترونيک(]برق )شدت جريان برق ، ميزان نيروى برق برحسب امپر
1829 ampere :: symb: A، امپر[شيمى]امپر[هواپيمايى]امپر[الکترونيک]امپر( واحد شدت جريان برق)
1830 ampere(2) :: امپر (واحد شدت جریان برق )
1831 ampere balance :: امپرسنج متوازن[الکترونيک]
1832 ampere-foot :: امپر - پا[الکترونيک]
1833 ampere-hour :: امپر ساعت[هواپيمايى]امپر - ساعت[الکترونيک]
1834 ampere-hour efficiency of storage batter :: بازده باترى انباره اى[الکترونيک]
1835 ampere-hour meter :: امپر - ساعت سنج[الکترونيک]
1836 ampere-hour meter regulation :: تنظيم امپر - ساعت سنج[الکترونيک]
1837 ampere-minute :: امپر - دقيقه[الکترونيک]
1838 ampere-second :: امپر - ثانيه[الکترونيک]
1839 ampere-turn :: امپردور[هواپيمايى]امپر - دور[الکترونيک]
1840 ampersand :: امپرسند ، کاراکتر & است که بجاى and بکار مى رود[کامپيوتر]
1841 amph :: پیشوندیست بمعنی (از دو طرف ) و (از دو نظر)
1842 amphetamine :: مادهاى بفرمول C9HN كه بصورت بخور یا محلول بعنوان مسكن استعمال میشود
1843 amphi :: پیشوندیست بمعنی (از دو طرف ) و (از دو نظر)
1844 amphibia :: (ج .ش .) ذوحیاتین ، دوزیستیان 
1845 amphibian :: دوزیستان ، ذوحیات 
1846 amphibiotic :: وابسته به جانور دوزیستی 
1847 amphibious :: خاكی و آبی ، دوجنسه ، ذوحیاتین 
1848 amphibole :: نامفهوم ، دوپهلو
1849 amphibology :: ابهام ، سخن دوپهلو، ایهام 
1850 amphibrach :: (بدیع ) شعر و نثرى مركب از یك هجاى بلند بین دو هجاى كوچك (مثل amata ) و یا یك هجایموكد بین دو هجاى غیر موكد باشد
1851 amphimictic :: مناسب براى تولید و تناسل و اختلاط نژاد
1852 amphimixis :: تركیب نطفهء مرد و زن ، جفت گیرى، مواقعه 
1853 amphiploid :: داراى حداقل كرموسوم ارثی 
1854 amphistylar :: داراى دو ردیف ستون در طرفین یا در جلو و عقب ساختمان 
1855 amphitheater :: امفی تئاتر، سالن ، تالار
1856 amphoteric :: بی تفاوت ، داراى خواص متضاد، (ش .) داراى خاصیت اسید و قلیا، داراى برق مثبت و منفی 
1857 ample :: فراخ ، پهناور، وسیع ، فراوان ، مفصل ، پر، بیش از اندازه 
1858 ampleness :: فراخی ، فراوانی 
1859 amplification :: بسط، توسعه ، افزایش ، تقویت 
1860 amplification(2) :: تقويت[کامپيوتر]تقويت[شيمى]تقويت[علوم مهندسى]فزونسازى ، بسط ، توسعه ، تقويت[معمارى]روش گسترشى [ يونگ[] روانشناسى]فزون سازى[الکترونيک]بسط، توسعه ، افزايش ، تقويت
1861 amplification factor :: ضريب تقويت[هواپيمايى]ضريب تشديدکننده[عمران]ضريب فرون سازى[الکترونيک]
1862 amplifier :: تقويت کننده[شيمى]تقويت کننده[هواپيمايى]فزون ساز ، تقويت کننده[معمارى]فزون ساز[الکترونيک]تقويت کننده ، نيروافزا، تقويت کننده ء برق ، بلند گو، فزونساز
1863 amplifier(2) :: نیروافزا، تقویت كنندهء برق ، بلند گو، فزونساز
1864 amplifier tube :: لامپ فزون ساز[الکترونيک]
1865 amplify :: وسعت دادن ، بزرگ كردن ، مفصل كردن ، مفصل گفتن یا نوشتن ، (برق ) افزودن ، بالابردن ، بزرگ شدن ، تقویت كردن (صدا)
1866 amplitude :: فزونی ، دامنه ، فراخی ، فراوانی ، استعداد، میدان نوسان ، فاصلهء زیاد، دامنه ، بزرگی ، درشتی ، انباشتگی ، سیرى، كمال 
1867 amplitude(2) :: دامنه 
1868 amplitude(3) :: دامنه[کامپيوتر]دامنه ، شناسه[شيمى]دامنه[نجوم]دامنه[ نوسان[] علوم مهندسى]ميدان نوسان ، دامنه[هواپيمايى]دامنه[روانشناسى]دامنه[الکترونيک]فزونى ، دامنه ، فراخى ، فراوانى ، استعداد، ميدان نوسان ، فاصله ء زياد، دامنه ، بزرگى ، درشتى ، انباشتگى ، سيرى ، کمال
1869 amplitude modulation :: (am) تلفیق دامنهاى
1870 amplitude modulation(2) :: مدولاسيون دامنه ، تلفيق دامنه اى[کامپيوتر]تحميل دامنه اى[الکترونيک )am(]تلفيق دامنه اى
1871 amplitude modulation (am) :: مدولاسيون دامنه[هواپيمايى]سيستم مدولاسيون دامنه ، سيستم مخابراتى ا ام[علوم نظامى]
1872 amply :: بطور فراوان ، بطور بیش از حد
1873 ampoule :: امپول 
1874 ampul :: امپول 
1875 ampule :: آمپول
1876 amputate :: بریدن ، جدا كردن ، زدن ، قطع اندام كردن 
1877 amputation :: قطع عضوى از بدن 
1878 amputator :: قطع كننده (پا یادست )
1879 amputee :: ادمی كه دست یا پا و یا عضو دیگرش قطع شده باشد
1880 amuck :: (=amok) یك نوع جنون دراثر مرض مالاریا كه منجر به خودكشی میشود، دیوانگی 
1881 amulet :: طلسم ، دوا یا چیزى كه براى شكستن جادو و طلسم بكار میرود
1882 amuse :: سرگرم كردن ، مشغول كردن ، تفریح دادن ، جذب كردن ، مات و متحیر كردن 
1883 amusement :: سرگرمی ، تفریح ، گیجی ، گمراهی ، فریب خوردگی ، پذیرایی ، نمایش 
1884 amyloid :: نشاستهاى (غذا)، هیدرات سلولز ژلاتینی 
1885 amyloplast :: نشادیسه
1886 amylose :: (ش .) مادهء قندى كه داخل ذرات نشاستهاى را تشكیل میدهد، موادى كه از تجزیهء نشاستهبدست میایند بفرمول X (C6H0O5)، دكسترین 
1887 amylum :: نشاسته 
1888 an :: یك ، حرف a در جلو حروف صدادار و جلو حرف H بصورت an استعمال میشود
1889 an system :: سيستم الکترونيکى نيروى زمينى و دريايى[علوم نظامى]
1890 anabaptist :: فرقهاى از پروتستان ها
1891 anabiosis :: زنده سازى، تجدید
1892 anabolic :: فراگشتی
1893 anabolism :: فراگشت
1894 anabolite :: فراگشته
1895 anachronic :: (=anachronistic & anachronous) نابهنگام ، بیمورد(از نظر تاریخ وقوع )
1896 anachronism :: بیموردى، (درتاریخ نویسی ) اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و ظهور اشخاص ، نابهنگامی 
1897 anachronistic :: (=anachronic & anachronous) نابهنگام ، بیمورد(از نظر تاریخ وقوع )
1898 anachronous :: (=anachronistic & anachronic) نابهنگام ، بیمورد(از نظر تاریخ وقوع )
1899 anaconda :: (ج .ش .) یكنوع مار بزرگ سیلانی ، نوعی مار یاافعی امریكاى جنوبی 
1900 anacreontic :: وابسته به اناكریان شاعر یونانی ، شعر بزمی 
1901 anadem :: تاج گل ، گردن بند، طوق ، حلقه گل ، سربند، گیس بند
1902 anaerobe :: موجود غیر هوازى
1903 anaerobic :: زنده و فعال بدون هوا و اكسیژن ، ناهوازى
1904 anaesthesia :: حسگیر، بیهوشی ، بی حسی ، داروى بیهوشی 
1905 anaesthetic :: حسگیر، بیهوشی ، بی حسی ، داروى بیهوشی 
1906 anaglyph :: حجارى برجسته ، تزئینات برجسته 
1907 anagoge :: تعالی روحی ، بزرگی معنوى، ارتقاء فكر بعالم علوى، تفسیر روحانی و صوفیانهء مطالبمذهبی 
1908 anagogic :: وابسته بتعالی روحی 
1909 anagogical :: وابسته بتعالی روحی 
1910 anagogy :: تعالی روحی ، بزرگی معنوى، ارتقاء فكر بعالم علوى، تفسیر روحانی و صوفیانهء مطالبمذهبی 
1911 anagram :: قلب ، تحریف ، (بدیع ) مقلوب ، تشكیل لغت یا جملهاى از درهم ریختن كلمات یا لغاتجملهء دیگر
1912 anagrammatic :: وابسته به قلب و تحریف 
1913 anagrammatical :: وابسته به قلب و تحریف 
1914 anagrammatize :: تحریف كردن ، جابجا كردن ، قلب كردن 
1915 anal :: مربوط به مقعد، مجاور مقعد
1916 analects :: گلچین ادبی ، قطعات ادبی ، منتخبات ، جنگ 
1917 analeptic :: محرك روحی ، نیروبخش روانی 
1918 analog :: انالوگ ، قياسى[کامپيوتر]مانند، نظير، شباهت ، شى قابل قياس ، قياسى ،( فلسفه )لغت متشابه
1919 analog(2) :: قیاسی 
1920 analog(3) :: مانند، نظیر، شباهت ، شی قابل قیاس ، (فلسفه ) لغت متشابه 
1921 analog(ue) computer :: حسابگر قياسى [ کامپيوتر انالوگ[] روانشناسى]
1922 analog adder :: افزایشگر قیاسی 
1923 analog channel :: مجراى قیاسی
1924 analog computer :: کامپيوتر انالوگ ، کامپيوتر قياسى ، کامپيوتر سنجشى[کامپيوتر]کامپيوتر تحليلى ، کامپيوترى که با استفاده از اطلاعات تحليلى کار مى کند[علوم نظامى]
1925 analog data :: داده قياسى[کامپيوتر]
1926 analog data(2) :: داده قیاسی 
1927 analog device :: دستگاه قياسى ، دستگاه انالوگ[کامپيوتر]دستگاه قياسى
1928 analog device(2) :: دستگاه قیاسی 
1929 analog digital :: قیاسی به رقمی 
1930 analog digital converter :: مبدل انالوگ ديجيتال ، مبدل قياسى - رقمى[کامپيوتر]
1931 analog monitor :: مونيتور انالوگ ، مونيتور قياسى[کامپيوتر]
1932 analog signal :: علامت قیاسی 
1933 analog to digital :: انالوگ به ديجيتال[کامپيوتر]
1934 analog to digital converter :: مبدل قياسى به رقمى[کامپيوتر]تجزيه و تحليل اطلاعات براى کامپيوتر با دستگاه حافظه ان[علوم نظامى]
1935 analog transmission :: انتقال يا مخابره قياسى ، مخابره انالوگ[کامپيوتر]مخابره قياسى
1936 analog transmission(2) :: مخابره قیاسی 
1937 analogical :: قیاسی ، قابل قیاس ، داراى وجه تشابه 
1938 analogical reasoning :: نتيجه گيرى قياسى ، استدلال قياسى ، استدلال سنجشى[کامپيوتر]
1939 analogist :: قیاس و استدلال كننده 
1940 analogize :: قیاس كردن ، تشبیه كردن 
1941 analogous :: قابل قیاس ، مشابه 
1942 analogous(2) :: مانند، قابل مقایسه ، متشابه 
1943 analogous pole :: شبه قطب[الکترونيک]
1944 analogue :: مانند، نظیر، شباهت ، شی قابل قیاس ، (فلسفه ) لغت متشابه 
1945 analogue computer :: کامپيوتر انالوگ[علوم مهندسى]
1946 analogy :: (من .) قیاس ، مقایسه ، شباهت ، همانندى، (ر.) تناسب ، توافق 
1947 analogy(2) :: قیاس 
1948 analphabet :: بیسواد، حاكی از بیسوادى، بیسوادى
1949 analphabetic :: بیسواد، وابسته به بیسوادى
1950 analyser :: اناليزاتور[الکترونيک]
1951 analysis :: تحليل ، کاوش[کامپيوتر]اناليز ، اناليز رياضى ، تجزيه ، تحليل[شيمى]تجزيه ، تحليل[تربيت بدنى]اناليز ، تجزيه ، تحليل[علوم مهندسى]تحليل ، تشريح ، تجزيه[بازرگانى]اناليز ، تجزيه[هواپيمايى]فراکافت ، تجزيه ، تحليل ، جداگرى ، بازکافت ، موشکافى ، تفکيک ، محاسبه[معمارى]تجزيه و تحليل[علوم نظامى]تحليل[روانشناسى]تحليل[اقتصاد )pl.analyses(]جداگرى ، فرگشايى ، تجزيه ، تحليل ، کاوش ، استقراء، شى تجزيه شده ، کتاب يا موضوع تجزيه و تحليل شده ،( ر ).مشتق و تابع اوليه ، اناليز
1952 analysis(2) :: تحلیل 
1953 analysis(3) :: تحلیل ، كاوش 
1954 analysis graphics :: نمودارهاى تحليلى[کامپيوتر]
1955 analyst :: استاد تجزیه ، روانكاو، فرگشا
1956 analyst(2) :: تحليل گر[کامپيوتر]تحليل گر[بازرگانى]روانکاو ، تحليل گر[روانشناسى]تحليل گر ، کارشناس[اقتصاد]تحليل گر، استاد تجزيه ، روانکاو، فرگشا
1957 analytic :: تجزیهاى، تحلیلی ، (من .) مربوط به مكتب یا فلسفهء تحلیلی ، روانكاوى، قابل حلبطریق جبرى
1958 analytical :: تجزیهاى، تحلیلی ، (من .) مربوط به مكتب یا فلسفهء تحلیلی ، روانكاوى، قابل حلبطریق جبرى
1959 analytical engine :: ماشین تحلیلی 
1960 analytical graphics :: گرافيک تحليلى ، نگاره سازى تحليلى[کامپيوتر]
1961 analytics :: فرگشاشناسی ، علم تجزیه و تحلیل ، (ر.) هندسهء تحلیلی 
1962 analyzable :: قابل تجزیه و تحلیل ، فرگشاپذیر
1963 analyzation :: (=analysis)
1964 analyze :: تحلیل كردن ، كاویدن 
1965 analyzer :: تحلیل کننده 
1966 anamnesis :: یاداورى، خاطره 
1967 anapest :: واحد شعرى كه مركب از دو هجاى كوتاه و یك هجاى بلند باشد
1968 anaphora :: (بدیع ) تكرار یك یا چند عبارت متوالی 
1969 anaphrodisia :: كاهش شهوت ، نقصان قوهء باء، عنن ، داروهاى فلج كنندهء اعضاء تناسلی 
1970 anaphrodisiac :: كاهنده شهوت 
1971 anarch :: شورشی ، اشوب طلب 
1972 anarchic :: هرج و مرج ، مربوط به اشفتگی اوضاع 
1973 anarchical :: هرج و مرج ، مربوط به اشفتگی اوضاع 
1974 anarchist :: هرج و مرج طلب ، اشوب طلب 
1975 anarchistic :: وابسته به هرج و مرج طلبی 
1976 anarchy :: بی قانونی ، هرج و مرج ، بی ترتیبی سیاسی ، بی نظمی ، اغتشاش ، خودسرى مردم 
1977 anasarca :: (طب ) استسقاء عمومی یا لحمی بدن ، ورم تقریبا شدید، پشام 
1978 anastigmat :: عدسی غیر استیگمات (كروى)
1979 anastomose :: بهم پیوستن ، جوش خوردن (درمورد اعضاء بدن )
1980 anastomosis :: (pl.anastomoses) هم دهانی ، همدهانگرى، بهم پیوستن ، تلاقی (رگها و اعصاب )
1981 anastrophe :: سخن وارونه ، قلب عبارت ، كلمات مقلوب ، تعویض كلمات یك عبارت 
1982 anathema :: هرچیزى كه مورد لعن واقع شود، لعنت و تكفیر، مرتد شناخته شده از طرف روحانیون 
1983 anatomic :: تشریحی ، وابسته به كالبد شناسی 
1984 anatomical :: تشریحی ، وابسته به كالبد شناسی 
1985 anatomist :: كالبدشناس
1986 anatomist(2) :: متخصص علم تشریح ، تشریح كننده ، كالبد شناس 
1987 anatomize :: كالبد شناسی كردن ، تشریح كردن ، قطعه قطعه كردن ، تجزیه كردن 
1988 anatomy :: تشر یح
1989 anatomy(2) :: تشریح ، ساختمان ، استخوانبندى، تجزیه ، مبحث تشریح ، كالبدشناسی 
1990 anatomy(3) :: كالبدشناس ی، تشر ی
1991 ancestor :: نیا 
1992 ancestor(2) :: نیا(جمع نیاكان )، جد، اجداد
1993 ancestral :: نیایی ، اجدادى
1994 ancestry :: دودمان ، تبار
1995 anchor :: (n.) :لنگر، لنگر كشتی .(vt.& vi.) :لنگر انداختن ، (مج .) محكم شدن ، بالنگر بستن یانگاه داشتن 
1996 anchor(2) :: لنگر انداختن ، لنگر ، انکر ، سپر[علوم مهندسى]هرکدام از 8 مربع کوچک روى ميز بيليارد کارامبول ، لنگر ، بلوک [ کوهنوردى ] کشيدن زه کمان تاصورت[ورزشى]لنگر ، لنگر انداختن ، ايستادن در دريا مهارى[علوم نظامى]مهار[عمران]تکيه گاه ، مرجع[روانشناسى]مهار[الکترونيک :)n.(]لنگر، لنگر کشتى :)vt.& vi.(.لنگر انداختن ،( مج ).محکم شدن ، بالنگر بستن يانگاه داشتن
1997 anchor cell :: سل تثبيت ، سل قفل[کامپيوتر]
1998 anchor pole :: ديرک مهار[الکترونيک]
1999 anchor rod :: ميل مهار[الکترونيک]
2000 anchorage :: لنگرگاه ، لنگراندازى، باج لنگرگاه 
2001 anchored filament :: افروزه مهار شده[الکترونيک]
2002 anchoress :: زن گوشهنشین ، زن عزلت گزین ، راهبه 
2003 anchorite :: (=anchret) گوشهنشین ، زاهد، خلوت نشین ، راهب 
2004 anchovy :: (anchovy،pl.anchovies ) (ج .ش .) ماهی كولی 
2005 ancient :: باستانی ، دیرینه ، قدیمی ، كهن ، كهنه ، پیر
2006 ancilla :: (pl.ancillae) پیشخدمت زن ، كلفت ، خادمه 
2007 ancillary :: فرعی ، معین ، كمك ، دستیار، تابع ، مستخدم بومی ، مربوط به كلفت 
2008 ancillary equipment :: --> peripheral equipment، وسيله جانبى ، تجهيزات جانبى ، تجهيزات پيرامونى[کامپيوتر]تجهيزات اضافى[علوم مهندسى]
2009 ancress :: زن گوشهنشین ، زن عزلت گزین ، راهبه 
2010 and :: و 
2011 and(2) :: و ، جمع منطقى ، ضرب منطقى[کامپيوتر]و( حرف ربط)، ضرب منطقى
2012 and gate :: مدار AND ، دريچه و ، دريچه ضرب منطقى[کامپيوتر]دريچه و
2013 andante :: (مو.) نسبتا ملایم (نواخته شود)، نسبتا اهسته ، بارامی ، بملایمت 
2014 andiron :: سه پایه ، پیش بخارى، سه پایهاى كه كنار بخارى می گذاشتند
2015 androgen :: هورمون هاى جنسی كه باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی در مرد (مثل ریش و صدا) می شوند
2016 androgyny :: وجود دو حالت زنانگی و مردانگی توام ، دوجنسی ، خنثی 
2017 android :: نام يک ادم مکانيکى که شبيه انسان مذکر است[کامپيوتر]
2018 andromache :: (افسانهء یونان ) زن هكتور (Hector)
2019 andromeda :: شاهزاده خانم حبشهاى كه بوسیله پرسوس (perseus) از دست غولی نجات یافت و زن او شد، (نج .) منظومه فلكی مراهالمسلسله 
2020 anecdotage :: داستان ، مجموع حكایات ، پیر مرد پرگو
2021 anecdotal :: حكایتی ، حدیثی 
2022 anecdote :: حكایت ، قصهء كوتاه ، امثال ، ضرب المثل 
2023 anechoic :: بدون انعكاس ، ناپژواك 
2024 anele :: تدهین یا روغن مالی كردن 
2025 anemia :: (طب ) كم خونی ، فقرالدم 
2026 anemograph :: بادنگار
2027 anemometer :: بادسنج 
2028 anemometry :: باسنجی 
2029 anemone :: شقایق نعمان ، لالهء نعمان ، رنگ قرمز مایل به آبی 
2030 anemophilous :: (گ .ش .) لقاح شونده در اثر باد
2031 anent :: همراهی (با)، در مشاركت با، مربوط به ، دراطراف 
2032 anesthesiologist :: (=anesthetist) ویژهگر هوش برى
2033 anesthesiology :: هوش برشناسی ، علم بی هوشی ، مبحث بی هوشی (در طب )
2034 anesthetic :: بیهوشانه ، داروى بی هوشی ، بی هوش كننده ، كم كنندهء حس 
2035 anew :: از نو، دوباره ، بطرز نوین ، از سر
2036 anfractuosity :: پیچیدگی ، پیچ و خم ، ابهام 
2037 anfractuous :: مارپیچی ، پرپیچ و خم 
2038 angary :: حق كشور متحارب براى استفاده از اموال كشور بیطرف 
2039 angel :: فرشته ، مالك 
2040 angelfish :: (ج .ش .) نوعی كوسه ماهی 
2041 angelic :: فرشتهاى، وابسته به فرشته 
2042 angelical :: فرشتهاى، وابسته به فرشته 
2043 anger :: براشفتگی ، خشم ، غضب ، خشمگین كردن ، غضبناك كردن 
2044 angestrom :: انگستروم[کامپيوتر]
2045 angina :: (طب ) گلودرد، ورم گلو، انژین 
2046 angina(2) :: درد س ینه
2047 angina(3) :: گلودرد
2048 anginal :: وابسته به گلودرد
2049 angiogram, angiograph :: رگ نگاره
2050 angiographist :: رگ نگار
2051 angiography :: رگ نگار ی
2052 angiology :: رگ شناسی ، مطالعه عروق خونی و لنفی 
2053 angioplasty :: رگ بازساز ی، رگ ساز ی
2054 angle :: گوشه ، زاویه ، كنج ، قلاب ماهی گیرى، باقلاب ماهی گرفتن ، (مج .) دام گستردن ، دسیسه كردن ، تیزى یا گوشه هر چیزى
2055 angle of dip :: زاويه ميل[الکترونيک]
2056 angle of lag :: زاويه تاخير[الکترونيک]
2057 angle of lead :: زاويه پيش افتادگى[الکترونيک]
2058 angle socket :: سرپيچ عمودى[الکترونيک]
2059 angler :: ماهی گیر
2060 angleworm :: (=earthworm) (ج .ش .) كرم خاكی 
2061 anglian :: مربوط بهنژاد (انگل هاى) انگلستان ، زبان قوم انگل ها
2062 anglican :: وابسته بكلیساى انگلیس 
2063 anglicanism :: اصول و انتقادات كلیساى انگلیس 
2064 anglicism :: اصطلاح زبان انگلیسی ، انگلیسی مابی 
2065 anglicist :: متخصص اصطلاحات و قواعد زبان انگلیسی 
2066 anglicization :: انگلیسی مابی ، انگلیسی منشی ، اتصاف بصفات و خصوصیات انگلیسی ، تلفظ یا نوشتن بطرزانگلیسی 
2067 anglicize :: باداب و رسوم انگلیسی درامدن ، انگلیسی ماب شدن ، انگلیسی ماب كردن ، بطرز انگلیسیتلفظ كردن 
2068 angling :: ماهیگیرى (باقلاب )
2069 anglo :: پیشوند به معنی (انگلیسی ) و (مربوط به انگلیس )
2070 anglo saxon :: انگلوساكسن ، نژاد انگلیسی و ساكنسونی 
2071 anglophile :: انگلیسی دوست ، طرفدار انگلیسها
2072 anglophobe :: كسی كه از انگلستان بیم و تنفر دارد، بیمناك از انگلستان 
2073 anglophobia :: بیزارى و ترس از انگلیسها
2074 angora :: موى خرگوش یا مرغوز
2075 angora cat :: (ج .ش .) گربهء براق 
2076 angrily :: از روى خشم 
2077 angriness :: غضبناكی 
2078 angry :: اوقات تلخ ، رنجیده ، خشمناك ، دردناك ، قرمز شده ، ورمكرده ، دژم ، براشفته 
2079 angst :: احساس وحشت و نگرانی ، احساس بیم 
2080 angstrom :: انگستروم 
2081 angstrom(2) :: واحد اندازهگیرى طول امواج (نور و رادیو)
2082 angstrom unit :: واحد انگستروم[الکترونيک]
2083 anguish :: دلتنگی ، اضطراب ، غم و اندوه ، دلتنگ كردن ، غمگین شدن ، نگران شدن ، نگران كردن 
2084 anguished :: مضطرب ، نگران 
2085 angular :: زاویهاى، گوشه دار
2086 angular(2) :: گوشهدار، گوشهاى، (مج .) لاغر، زاویهاى
2087 angular displacement :: جابجايى زاويه اى[شيمى]اختلاف زاويه اى[الکترونيک]
2088 angular frequency :: فرکانس زاويه اى[علوم مهندسى]بسامد زاويه اى[الکترونيک]
2089 angularity :: گوشهدارى، زاویه دارى، لاغرى، تندى
2090 angulate :: گوشهدار، گوشهاى
2091 angulation :: زاویهدارى
2092 anhydrous :: (ش .) بی آب 
2093 ani :: (ج .ش .) پرندگان سیاهی از خانوادهء فاخته 
2094 anile :: پیرزنانه ، عجوزه ، ضعیف 
2095 aniline dye :: رنگ انیلین 
2096 animadversion :: قوهء ادراك ، ملاحظه ، مراقبت ، مشاهده ، اعتراض ، تذكر و اعلام خطر، انتقاد
2097 animadvert :: خرده گرفتن ، اعتراض كردن ، متوجه شدن ، تعیین تقصیر و مجازات (بوسیلهء دادگاه )نمودن 
2098 animal :: جانور، حیوان ، حیوانی ، جانورى، مربوط به روح و جان یا اراده ، حس و حركت 
2099 animal electricity :: الکتريسيته بدن[الکترونيک]
2100 animal husbandry :: دام پرورى
2101 animalcular :: وابسته به جانوران ذرهبینی 
2102 animalcule :: (pl.animalcules & animalcula) جانور كوچك ، حیوانك 
2103 animalculum :: (pl.animalcules & animalcula) جانور كوچك ، حیوانك 
2104 animalism :: عالم حیوانی ، نفس پرستی ، اعتقاد باین كه انسان جانورى بیش نیست 
2105 animalist :: پیكرنماى جانوران ، نقاش جانور، مصور حیوانات ، معتقد به حیوان صفتی انسان 
2106 animality :: طبیعت حیوانی ، زندگی جانوران ، حیوانیت 
2107 animalization :: تبدیل به حیوان ، واجد صفات حیوانی ، وجود مواد حیوانی 
2108 animalize :: جانور (خوى) نمودن ، حیوانی كردن ، شهوانی كردن 
2109 animate :: سرزنده ، باروح ، جاندار، روح دادن ، زندگی بخشیدن ، تحریك و تشجیع كردن ، جان دادن به 
2110 animated :: باروح ، سرزنده 
2111 animated cartoon :: فیلم هاى نقاشی شده ، فیلم هاى میكی موس 
2112 animation :: پویانمایی
2113 animation(2) :: جان بخشی ، انگیزش ، تحریك ، سرزندگی 
2114 animation(3) :: حرکت ، انيميشن ، نقاشى متحرک[کامپيوتر]جان بخشى ، انگيزش ، تحريک ، سرزندگى
2115 animator :: پویانما
2116 animator(2) :: روح بخش ، جان دهنده ، رونق دهنده ، تهیه كنندهء فیلمهاى كارتون 
2117 animistic :: وابسته به جانگرایی یا همزادگرایی 
2118 animosity :: دشمنی ، عداوت ، شهامت ، جسارت ، كینه 
2119 animus :: اراده ، قصد، نیت ، روح دشمنی و غرض ، عناد
2120 anion :: انيون[شيمى]انيون[الکترونيک]
2121 anise :: (گ .ش .) بادیان رومی ، انیسون 
2122 aniseed :: تخم بادیان رومی كه بصورت ادویه بكار میرود
2123 anisette :: عرق بادیان 
2124 anisometric :: داراى قسمت هاى غیر متقارن 
2125 ankle :: قوزك ، قوزك پا
2126 anklebone :: استخوان قوزك ، كعب 
2127 anklet :: خلخال ، پابند، غل و زنجیر براى بستن پا
2128 anlage :: (pl.anlagen & anlages) اساس و پایهء رشد بعدى، قسمت كوچكی كه بعدا رشد نموده وبزرگ میشود، زائده 
2129 annalist :: وقایع نگار، تاریخچه نویس 
2130 annals :: تاریخچه ، وقایع سالیانه ، سالنامه ، اخبار سال ، برنامه سالیانهء عشاء ربانی 
2131 anneal :: گرم كردن ، پختن (اجر)، حرارت زیاد دادن و بعد سرد كردن (فلزات )، (مج .) سخت وسفت كردن ، بادوام نمودن 
2132 anneal(2) :: نرم کردن فلز به وسيله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره ، پخت ، تابش ، تابانيدن[علوم مهندسى]بازپخت[هواپيمايى]تابکارى[الکترونيک]گرم کردن ، پختن( اجر)، حرارت زياد دادن و بعد سرد کردن( فلزات)،( مج ).سخت وسفت کردن ، بادوام نمودن
2133 annealed steel :: فولاد تابديده[الکترونيک]
2134 annex :: پیوستن ، ضمیمه كردن ، ضمیمه ، پیوست ، پیوستن ، ضمیمه سازى
2135 annexation :: پیوست ، ضمیمه سازى، انضمام 
2136 annihilate :: نابود كردن ، از بین بردن ، خنثی نمودن 
2137 annihilation :: نابودى
2138 annihilator :: نابود كننده ، از بین برنده 
2139 anniversary :: سوگوارى سالیانه ، جشن سالیانه عروسی ، مجلس یادبود یا جشن سالیانه ، جشن یادگارى
2140 anno domini :: بعد از میلاد مسیح ، میلادى
2141 anno hegirae :: برطبق سال هجرى، مطابق تقویم هجرى
2142 annotate :: حاشیه نوشتن 
2143 annotate(2) :: حاشیه نوشتن ، یادداشت نوشتن ، تفسیر نوشتن ، (با onیاup) تفسیر كردن 
2144 annotation :: حاشيه نويسى ، تحشيه ، ملاحظه ، ياداورى[کامپيوتر]ظهر نويسى ، نوشتن تذکرات ، تقريظ کردن[علوم نظامى]يادداشت( درحاشيه)، حاشيه نويسى ، تفسير
2145 annotation(2) :: یادداشت (درحاشیه )، حاشیه نویسی ، تفسیر
2146 annotation symbol :: علامت حاشيه نويسى[کامپيوتر]
2147 announce :: اگهی دادن ، اعلان كردن ، اخطار كردن ، خبر دادن ، انتشاردادن ، اشكاركردن ، مدرك دادن 
2148 announcement :: اگهی ، اعلان ، خبر
2149 announcer :: اعلان كننده ، گوینده 
2150 annoy :: دلخوركردن ، ازردن ، رنجاندن ، اذیت كردن ، بستوه اوردن ، خشمگین كردن ، تحریك كردن ، مزاحم شدن 
2151 annoyance :: دلخورى، ازار، اذیت ، ممانعت ، ازردگی ، رنجش 
2152 annoyer :: ازار دهنده 
2153 annoying :: رنجش اور
2154 annual :: سالیانه ، یك ساله 
2155 annuity :: حقوق یا مقررى سالیانه ، گذراند
2156 annul :: لغو كردن ، باطل كردن ، خنثی كردن 
2157 annular :: حلقه مانند، حلقوى، (فیزیك ) وسایل و ابزار حلقهدار، داراى علائم و اشكال حلقوى
2158 annular eclipse :: خسوف ناقص 
2159 annulate :: حلقوى، حلقه دار
2160 annulated :: حلقوى، حلقه دار
2161 annulation :: تشكیل حلقه ، (حق .) فسخ ، الغاء
2162 annulment :: الغاء، فسخ ، ابطال 
2163 annunciation :: اگهی ، اعلام ، بشارت ، (باحرف بزرگ ) عید تبشیر (عید 5 مارس مسیحیان )
2164 annunciator :: اعلام کننده فرامين ، اعلام گر[علوم نظامى]زنگ احضار[الکترونيک]مبشر، اعلام کننده
2165 annunciator(2) :: مبشر، اعلام كننده 
2166 annunciator wire :: سيم زنگ احضار[الکترونيک]
2167 annunciatory :: بشارتی 
2168 anode :: (برق ) قطب مثبت (در پیل الكتریكی )، الكترود مثبت یا اند
2169 anode(2) :: اند[شيمى]اند ، قطب مثبت[علوم مهندسى]اند[هواپيمايى]قطب مثبت باطرى ، اند[علوم نظامى]اند [ قطب مثبت[] روانشناسى]اند[الکترونيک(]برق )قطب مثبت( در پيل الکتريکى)، الکترود مثبت ، اند
2170 anode (differential) resistance :: مقدار مقاومت اند[الکترونيک]
2171 anode (potential) fall :: افت فشار اند[الکترونيک]
2172 anode breakdown voltage :: ولتاژ جرقه زنى اند[الکترونيک]
2173 anode current :: جريان صفحه اند[الکترونيک]
2174 anode dark space :: فضاى تاريک اند[الکترونيک]
2175 anode glow :: شعله اندى ، شعله‡ مثبت ، فضاى روشن اند[الکترونيک]
2176 anode region :: پهنه اند[الکترونيک]
2177 anode saturation :: اشباع اند[الکترونيک]
2178 anode sputtering :: اند پرانى[الکترونيک]
2179 anode supply :: تغذيه صفحه[الکترونيک]
2180 anode voltage :: ولتاژ اندى[الکترونيک]
2181 anodize :: بصورت قطب مثبت در اوردن 
2182 anodyne :: ارام كننده ، تسكین دهنده ، مسكن ، دواى مسكن 
2183 anoint :: روغن مالی كردن ، تدهین كردن 
2184 anointment :: پماد مالی ، روغن مالی ، تدهین ، تقدیس با روغن مقدس 
2185 anomalous :: غیر عادى، خارج از رسم ، بیمورد، مغایر، متناقض ، بی شباهت ، غیر متشابه 
2186 anomalous magnet :: اهنرباى غير عادى[الکترونيک]
2187 anomaly :: خلاف قاعده ، غیر متعارف ، بی ترتیب 
2188 anomie :: بی هنجارى، بی توجهی به اصول دین ، اعتقاد به بی نظمی 
2189 anomy :: بی هنجارى، بی توجهی به اصول دین ، اعتقاد به بی نظمی 
2190 anon :: بزودى، فورا، چند لحظه بعد
2191 anonym :: شخص بی نام ، نویسندهء گمنام ، نام عاریه 
2192 anonyme :: شخص بی نام ، نویسندهء گمنام ، نام عاریه 
2193 anonymity :: گمنامی ، بینامی 
2194 anonymous :: بی نام ، داراى نام مستعار، تخلصی ، لاادرى
2195 anonymous(2) :: بی نام 
2196 anopheles :: (ج .ش .) نوعی پشه از جنس انوفل (anopheles) كه ناقل میكرب مالاریا میباشد
2197 anorak :: نوعی ژاكت باشلق دار مخصوص نواحی قطبی 
2198 anorexia :: (=anorexy) بی اشتهایی ، كم اشتهایی 
2199 anosmia :: فقدان حس شامه ، نابویایی 
2200 another :: دیگر، دیگرى، جدا، علیحده ، یكی دیگر، شخص دیگر
2201 anoxia :: (طب ) كمبود اكسیژن 
2202 anserine :: غازى شكل ، مثل غاز، (مج .) كودن 
2203 ansi :: American National Standards Instituteموسسه استانداردهاى ملى امريکا[کامپيوتر]
2204 ansi.sys :: فايل سيستمى مربوط به صفحه نمايش[DOS کامپيوتر]
2205 ansi screen control :: کنترل صفحه نمايش[ANSI کامپيوتر]
2206 answer :: پاسخ 
2207 answer(2) :: پاسخ ، پاسخ دادن 
2208 answer/originate :: دريافت / ارسال[کامپيوتر]
2209 answer mode :: حالت پاسخ 
2210 answer mode(2) :: حالت جواب ، حالت پاسخ[کامپيوتر]
2211 answerable :: مسئول ، ملتزم ، ضامن ، جوابگو، پاسخ دار، جواب دار
2212 answerback :: پاسخ برگشتى ، در پاسخ[کامپيوتر]پاسخ برگشتى ، در پاسخ
2213 answerback(2) :: پاسخ برگشتی ، در پاسخ 
2214 answering machine :: پیام گیر
2215 ant :: (n.) :مورچه ، مور.(ant- pref.) :پیشوندیست بمعنی <ضد> و <مخالف > و <درعوض > و <بجاى > و غیره 
2216 antacid :: دواى ضد ترشی معده ، ضد اسید معده 
2217 antaeus :: (افسانهء یونان ) پهلوان غول اساى لیبی كه پسر زمین بود
2218 antagonism :: مخالفت ، خصومت ، هم اورى، اصل مخالف 
2219 antagonist :: هم اورد، مخالف ، ضد، رقیب ، دشمن 
2220 antagonistic :: مخالفت امیز، خصومتامیز، رقابت امیز
2221 antagonize :: مخالف كردن ، دشمن كردن 
2222 antarctic circle :: مدار قطب جنوب 
2223 ante :: (vt.& vi.) :بالا بردن ، نشان دادن ، توپ زدن .(ante- pref.) :پیشوندى است بمعنی - پیش - و - قبل از -و - درجلو-
2224 anteater :: (ج .ش .) جانور پستاندار مورچه خوار، اردوارك ، پرندهء مورچه خوار
2225 antebellum :: قبل از جنگ ، قبل از جنگ داخلی امریكا
2226 antecede :: سابق یا اسبق بودن ، (از لحاظ مكان و زمان و مقام ) برترى جستن ، پیش رفتن ، جلوترامدن 
2227 antecedent :: پیشین ، پیشی ، سابق ، مقدم ، مقدمه ، سابقه ، (د.) مرجع ضمیر، دودمان ، تبار
2228 antechamber :: اطاق كفش كن ، پیش اطاقی 
2229 antechoir :: جایگاه مخصوص روحانیون و سرایندگان در كلیسا
2230 antedate :: پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن ، پیش بودن (از)، منتظربودن ، پیش بینی كردن ، جلوانداختن ، سبقت 
2231 antediluvian :: وابسته به پیش از طوفان ، پیش از طوفان نوح ، ادم كهن سال ، ادم كهنه پرست 
2232 antelope :: (antelopes،pl.antelope ) بزكوهی 
2233 antemeridiem :: (= A.M.) قبل از ظهر (مخفف ان A.M.است )
2234 antemortem :: قبل از مرگ ، مرگ زود رسیده 
2235 antenatal :: مربوط به قبل از تولد، قبل از ولادتی 
2236 antenna :: (antennas،pl.antennae ) شاخك ، (در بیسیم ) موج گیر، انتن 
2237 antenna(2) :: انتن[علوم مهندسى]انتن[هواپيمايى]انتن ، شاخک[علوم نظامى]شاخک[روانشناسى]انتن[الکترونيکantennas(]، )pl.antennae شاخک ،( در بى سيم )موج گير، انتن
2238 antenna capacity :: ظرفيت انتن[الکترونيک]
2239 antenna coil :: پيچک انتن[الکترونيک]
2240 antenna gain :: بهره انتن[الکترونيک]
2241 antenna ground :: انتن زمينى[الکترونيک]
2242 antenna impedance :: ناگذرايى انتن[الکترونيک]
2243 antenna inductance :: القاءگرى انتن[الکترونيک]
2244 antenna switch :: کليد انتن[الکترونيک]
2245 antenna wavelength :: طول موج انتن[الکترونيک]
2246 anter :: دخمه ، غار، سردابه 
2247 anterior :: جلو(ى)، قدامی 
2248 anteroom :: اطاق انتظار، كفش كن 
2249 anth :: (anth- pref.،ant- ،anti- ) :پیشوندهاییست بمعنی <ضد> و <مخالف > و <درعوض > و<بجاى > و غیره مثل ANTIchrist :
2250 anthelmintic :: كرم كش ، دافع كرم روده ، مربوط بداروى ضد كرم 
2251 anthem :: سرود، سرودى كه دسته جمعی در كلیسا میخوانند
2252 anther :: (گ .ش .) بساك 
2253 antheridium :: (pl.antheridia) عضو تناسلی نر در نهانزادان ، بساك 
2254 anthesis :: (گ .ش .) شكوفان ، غرق شكوفه ، عمل شكفتن غنچه 
2255 anthill :: مورتپه ، خاكریزى كه مور هنگام لانهسازى در اطراف لانه خود ایجاد میكند
2256 anthologist :: جنگ نگار، متخصص و متبحر در گلچین قطعات ادبی 
2257 anthologize :: گلچین ادبی جمع كردن 
2258 anthology :: گلچین ادبی ، منتخبات نظم و نثر، جنگ 
2259 anthophagous :: تغذیه شده با گل ، تغذیه كننده از شهد گل 
2260 anthracite :: ذغال سنگ خشك و خالص ، انتراسیت 
2261 anthrax :: (طب ) سیاه زخم ، نوعی سنگ یاقوت 
2262 anthrop :: (= anthropo) پیشوند بمعانی < انسان > و < جنس انسان >
2263 anthropic :: (زیست شناسی ) مربوط به دوران پیدایش انسان 
2264 anthropo :: (= anthrop) پیشوند بمعانی < انسان > و < جنس انسان >
2265 anthropocentric :: معتقد باینكه انسان اشرف مخلوقات و مركز ثقل موجودات است 
2266 anthropogenesis :: مبحث پیدایش و تكامل بشر
2267 anthropogenic :: مربوط به پیدایش و تكامل انسان ، مربوط به برخورد و تماس بشر با طبیعت 
2268 anthropography :: علم ساختمان بدن انسان ، رشتهاى از علم انسان شناسی كه درباره تاثیر اوضاعجغرافیایی بر روى نژادها صحبت میكند، نژاد شناسی 
2269 anthropoid :: میمون ادم نما، شبه انسان 
2270 anthropological :: وابسته بانسان شناسی ، مربوط بطبیعت انسانی 
2271 anthropologist :: انسان شناس 
2272 anthropology :: علم انسان شناسی ، مبحث روابط انسان با خدا
2273 anthropometric :: وابسته به مبحث اندازه گیرى بدن انسان 
2274 anthropometry :: مبحث سنجش و اندازهگیرى بدن انسان 
2275 anthropomorphic :: شبیه انسان ، داراى شكل انسان 
2276 anthropomorphism :: قائل شدن جنبه انسانی براى خدا، تصور شخصیت انسانی براى چیزى
2277 anthropomorphize :: جنبه انسانی براى خدا قائل شدن 
2278 anthropopathism :: اعتقاد به وجود روح انسانی در اشیاء و موجودات 
2279 anthropophagous :: مربوط به ادم خوارى، تغذیه كننده از گوشت انسان 
2280 anthropophagus :: (pl.anthropophagi) ادم خوار، وحشی 
2281 anthropophagy :: ادم خوارى
2282 anthroposophy :: علم شناسایی طبیعت و ماهیت انسانی 
2283 anti federalist :: اشخاصی كه درسال 88-787 مخالف اساس حكومت امریكا بودند (مخفف ان A&E است )
2284 anti semite :: ضد یهود، مخالف اقوام سامی 
2285 anti semitism :: مخالف با یهودیان 
2286 anti sepsis :: (طب ) جلوگیرى از رشد و ازدیاد میكربها در اثر مواد ضدعفونی 
2287 antiaircraft :: ضد هوابرد، ضد حملات هوایی ، اسلحه ضد هوایی 
2288 antialiasing :: تکنيک افزايش دقت نمايش گرافيک کامپيوترى يک روش بکارگيرى صافى که باعث ظهور خطها و لبه هاى صاف در محل تصوير صفحه نمايش مى شود ، ضد شکستگى ، برطرف کردن بدنمايى ، خوشنماسازى[کامپيوتر]
2289 anti-aliasing :: حذفِ لبه ی ناصاف 
2290 antibiotic :: آنت ی ب یوت یك، پادز یست
2291 antibody :: پادتن
2292 antibody(2) :: پادتن 
2293 antic :: غریب و عجیب ، بی تناسب ، مسخره ، وضع غریب و مضحك 
2294 anticatalyst :: مادهاى كه موجب وقفهء واكنشهاى حیاتی موجود میشود، پاد فروگشا
2295 anticathode :: (ش .) انود، قطب مثبت برق ، صفحهء پلاتین یا تنگستن دو لولهء اشعهء مجهول 
2296 anticathode(2) :: انتى کاتد[شيمى]انتى کاتد[الکترونيک(]ش ).انود، قطب مثبت برق ، صفحه ء پلاتين يا تنگستن دو لوله ء اشعه ء مجهول
2297 antichrist :: ضد مسیح ، دجال 
2298 anticipant :: منتظر، امیدوار، آبستن ، باردار، پیش بینی كننده 
2299 anticipate :: پیش بینی كردن ، انتظار داشتن ، پیشدستی كردن ، جلوانداختن ، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر
2300 anticipation :: پیش بینی ، انتظار، سبقت ، وقوع قبل از موعد مقرر، پیشدستی 
2301 anticipative :: داراى قدرت پیشگویی ، درحالت انتظار
2302 anticlimactic :: پاداوجی ، مربوط به بیان قهقرایی ، خلاف انتظارى
2303 anticline :: چین طاقی ، تاقدیس 
2304 anticoagulant :: پادبند، (طب ) مانع انعقاد خون ، داروى ضد انعقاد خون 
2305 anticyclone :: واچرخه ، گردباد هوایی 
2306 antidiuretic hormone :: هورمون پادپیشابی
2307 antidotal :: پادزهرى، داراى خاصیت پادزهرى
2308 antidote :: تریاق ، پادزهر، ضد سم ، پازهر
2309 antifreeze :: مادهء ضد یخ ، ضد یخ 
2310 antigen :: پادزا، مادهاى كه در بدن ایجاد عكسالعمل علیه خودش میكند، مواد تولید كنندهء پادتن ، پادگن 
2311 antigen(2) :: پادگن
2312 antigone :: (افسانهء یونان )دخترى كه همراه پدر نابیناى خود به اتیكا رفت و تا زمان مرگ پدرش اورا خدمت كرد، (مج .) نونهء زن فداكار و با تقوا
2313 antihelix :: (تش .) برامدگی قسمت غضروفی خارج گوش 
2314 antihistamine :: (طب ) موادى كه براى درمان حساسیت بكار رفته و باعث خنثی كردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
2315 antihistamine(2) :: ضد ه یستام ین
2316 anti-induction cable :: کابل ضد القا[الکترونيک]
2317 antilogarithm :: (ر.) متمم لگاریتم ، جیب وظل ، متمم جیب 
2318 antimagnetic :: ضد مغناطیسی 
2319 antimalarial :: داروى مربوط بدرمان مالاریا، داروى ضد مالاریا
2320 antimatter :: پادماده ، جسمی كه حاوى مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالكترون بجاى الكترون 
2321 antimissile missile :: موشك ضد موشك ، پاد پرتابه 
2322 antimony :: symb: Sb، انتيموان[شيمى]انتيموان[الکترونيک]سنگ سرمه ، توتياى معدنى ، انتيمون
2323 antimony(2) :: سنگ سرمه ، توتیاى معدنی ، انتیمون 
2324 antineuritic :: (طب ) برضد اماس عصب ، مخاف اماس عصبی 
2325 antinod :: شکم[الکترونيک]
2326 antinomy :: تناقض دو قانون یا دو اصل ، اظهار مخالف 
2327 anti-parallel feeding :: تغذيه مخالف[الکترونيک]
2328 antiparalytic :: (طب ) ضد فلج ، داروى ضد فلج ، فلج بر
2329 antipasto :: غذاى اشتهااور، مشتهی 
2330 antipathetic :: فاقد تمایل 
2331 antipathy :: احساس مخالف ، ناسازگارى، انزجار
2332 antiperiodic :: (طب ) جلوگیرى كننده از نوبت و دورهء امراض 
2333 antiphon :: سرودى كه بوسیله سرایندگان كلیسا در جواب دستهء دیگر خوانده میشود، سرود برگردان 
2334 antiphony :: انعكاس یا جواب سرود و موسیقی ، تهلیل خوانی ، سرود تهلیلی ، جواب 
2335 antipodal :: مربوط به ساكنین ینگی دنیا، واقع در طرف مقابل زمین ، مستقیما، مخالف ، متقاطر
2336 antipode :: (pl.antipodes) نقطهء مقابل یا متقاطر
2337 antiquarian :: باستانی ، وابسته بقدیم ، عتیقه شناس 
2338 antique :: عتیقه
2339 antique(2) :: كهنه ، عتیقه ، باستانی 
2340 antiquity :: عهد عتیق ، روزگار باستان ، قدمت 
2341 antiseptic :: دواى ضد عفونی ، گندزدا، ضدعفونی ، تمیز و پاكیزه ، مشخص ، پلشت بر، جداگانه ، پادگند
2342 antiserum :: سرم حاوى پادتن 
2343 antislavery :: مخالف بردگی 
2344 antisocial :: مخالف اصول اجتماعی ، مخالف اجتماع ، مخل اجتماع ، دشمن جامعه 
2345 antispasmodic :: (طب ) ضد انقباض و تشنج ، ضد اختلاج 
2346 antistatic mat :: پوششى در قسمت جلوى يک دستگاه مانند يک واحد ديسک که به حالت سکون حساس است لايى ناايستا[کامپيوتر]
2347 antistrophe :: (در تراژدیهاى یونانی ) حركت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی ، صنعتتجنیس 
2348 antisubmarine :: ضد زیردریایی ، مخرب زیردریایی 
2349 antitank :: ضد تانك 
2350 antithesis :: (pl.antitheses) پادگذاره ، ضد و نقیض ، تضاد، تناقض 
2351 antithetic :: پادگذارهاى، داراى ضد و نقیض ، متضاد
2352 antithetical :: پادگذارهاى، داراى ضد و نقیض ، متضاد
2353 antithyroid :: ماده متعادل كنندهء غدد درقی ، ضد غدهء درقی 
2354 antitoxin :: مادهء ضدسم ، ضد زهرابه ، دفع سم 
2355 anti-tr switch :: کليد ضد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]
2356 antitrust :: مخالف تشكیل (تراست ) یا اتحادیههاى بزرگ صنایع 
2357 antitussive :: ضد سرفه ، ارام كنندهء سرفه 
2358 antitype :: پادگونه ، نمونه یا مصداق چیزى، نوع متقابل 
2359 antivenin :: مادهء ضدسم 
2360 antivirus program :: برنامه ضد ويروس[کامپيوتر]
2361 antivitamin :: مادهء ضدویتامین ، مادهاى كه ویتامینها را خنثی میكند
2362 antler :: شاخ گوزن ، شاخ فرعی ، انشعاب شاخ 
2363 antonym :: كلمهء متضاد، ضد و نقیض ، متضاد
2364 antonymous :: وابسته بكلمه متضاد
2365 antrorse :: خمیده بجلو یا متمایل ببالا
2366 antrum :: غار بزرگ ، مغاره ، (طب ) حفره هاى بدن 
2367 anuresis :: (طب ) فقدان قدرت دفع ادرار، شاش بند
2368 anuria :: نقص در ترشح ادرار، قطع ادرار، قطع ترشح 
2369 anurous :: بی دم ، فاقد دم 
2370 anus :: مقعد، بن ، نشین ، سوراخ كون 
2371 anvil :: سندان ، روى سندان كوبیدن ، استخوان سندانی 
2372 anxiety :: ارنگ ، تشویش ، دل واپسی ، اضطراب ، اندیشه ، اشتیاق ، نگرانی 
2373 anxious :: دلواپس ، ارزومند، مشتاق ، اندیشناك ، بیم ناك 
2374 anxiously :: بطورنگران ، مشتاقانه 
2375 any :: چه ، كدام ، چقدر، (درجمع ) (در پرسش ) چه نوع ، چقدر، هیچ ، (در جملهء مثبت ) هر، ازنوع ، هیچ نوع ، هیچگونه ، هیچ 
2376 anybody :: (در جملهء منفی و پرسش ) هیچ كس ، كسی (در جملهء مثبت ) هركجا، كسی 
2377 anyhow :: بهرحال ، در هر صورت ، بهرجهت ، بنوعی 
2378 anymore :: بیش از این ها، دیگر
2379 anyplace :: هرجا، هركس 
2380 anything :: هرچیز، هركار، همه كار(در جملهء مثبت ) چیزى، (در پرسش و نفی ) هیچ چیز، هیچكار، بهراندازه ، بهرمقدار
2381 anyway :: در هرصورت ، بهرحال 
2382 anywhere :: هركجا، هر جا
2383 anywhy :: بهربهانه ، بهرجهت 
2384 anywise :: بهیچ وجه ، هیچ ، ابدا
2385 aorta :: (aortae،pl.aortas ) (تش .) ائورت ، شریان بزرگ ، شاهرگ 
2386 aorta(2) :: بزرگ سرخرگ، آئورت
2387 aortal :: وابسته بشاهرگ 
2388 aortic :: بزرگ سرخرگی، آئورتی
2389 aortic(2) :: وابسته بشاهرگ 
2390 ap :: Attached Processor، پردازنده الصاق شده ، پردازنده متصل شده[کامپيوتر]به جلو [ تکواندو[] ورزشى]
2391 apa graphics :: نگاره سازى[APA کامپيوتر]
2392 apace :: سریعا، باتندى، باشتاب ، بیدرنگ ، باسرعت زیاد
2393 apache :: (apaches،pl.apache ) دزد ، یكی از قبایل سرخ پوست امریكا
2394 apanage :: امتیازات و اموالی كه بفرزند ارشد (شاهزاده ) اختصاص داشت ، ایالت ، حوزه ، درامداتفاقی ، تابع ، متعلفات ، بخشش ، وقف ، (احق .) مستمرى
2395 aparejo :: نوعی پالان چرمی یا پارچهاى
2396 apart :: جدا، كنار، سوا، مجزا، غیرهمفكر
2397 apartfrom :: مجزا از، سوا از
2398 apartheid :: نفاق و جدایی بین سیاه پوستان و سفید پوستان افریقاى جنوبی 
2399 apartment :: اپارتمان 
2400 apartment building :: ساختمان اپارتمانی (كه apartment house نیز گفته میشود)
2401 apartment hotel :: منزلگاه، هتل آپارتمان
2402 apartmental :: اپارتمانی 
2403 apathetic :: بی احساس ، بی تفاوت ، بی روح 
2404 apathy :: بی حسی ، بی عاطفگی ، خون سردى، بی علاقگی 
2405 apeak :: (د.ن .) راست ، (بطور) عمودى، قائم ، بحالت عمودى
2406 apelike :: میمون مانند
2407 apercu :: (pl.apercus) خلاصه ، مختصر، موجز
2408 aperient :: (طب ) ملین ، مسهل ، داروى ملین 
2409 aperiodic :: نادورهاى
2410 aperiodic(2) :: نامنظم ، غیرمداوم ، غیر نوسانی 
2411 aperiodic antenna :: انتن با باند گسترده[الکترونيک]
2412 aperiodic circuit :: مدار بى تناوب[الکترونيک]
2413 aperiodic current :: جريان نامتناوب[الکترونيک]
2414 aperiodic phenomenon :: پديده بى نوسان[الکترونيک]
2415 aperitif :: نوشابهء الكلی كه بعنوان محرك اشتها قبل از غذا مینوشند
2416 aperture :: دهانه یا سوراخ ، روزنه ، گشادگی 
2417 aperture mask :: صفحه مشبک[الکترونيک]
2418 apex :: اوج ، نوك 
2419 apex(2) :: (pl.apexes & apices) نوك ، سر، راس زاویه ، تارك 
2420 aphasia :: (طب ) عدم قدرت تكلم (در نتیجه ضایعات دماغی )، افازى
2421 aphis :: شپشك گیاهی ، یك نوع شته (plant lice)
2422 aphonia :: فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهاى صوتی 
2423 aphorism :: سخن كوتاه ، كلام موجز، پند، كلمات قصار، پند و موعظه 
2424 aphoristic :: وابسته به موجز نویسی یا پند نویسی 
2425 aphorize :: كلمات قصار گفتن ، پند گفتن ، كوتاه و موجز نوشتن 
2426 aphotic :: تاریك ، بی فروغ 
2427 aphrodisiac :: مقوى باء، داروى مقوى غرایز جنسی 
2428 aphrodite :: الههء عشق و زیبایی ، ونوس یونانی 
2429 aphyllous :: (گ .ش .) بی شاخ و برگ ، برهنه ، بی برگ 
2430 api :: Application Program Interface، رابط يا ميانجى برنامه کاربردى[کامپيوتر]
2431 apian :: وابسته به زنبور عسل یا مگس 
2432 apical :: مربوط به نوك یا راس زاویه 
2433 apiculate :: نوك دار، تیز
2434 apicultural :: مربوط به پرورش و نگهدارى زنبور عسل 
2435 apiece :: براى هرشخص ، هرچیز، هریك ، هركدام 
2436 apis :: گاو مقدس مصریان قدیم 
2437 apish :: بوزینه صفت ، نادان ، حیله گر
2438 apivorous :: (ج .ش .) زنبورخوار، تغذیهكننده از زنبور عسل 
2439 apl :: A Programming Language، اى پى ال ، يک زبان برنامه نويسى سطح بالا ، زبان برنامه نويسى رويه گراى سطح بالا براى محاسبات علمى و رياضى[کامپيوتر]
2440 apl language :: زبان اى پی ال 
2441 aplacental :: فاقد جفت جنین 
2442 aplomb :: حالت عمودى، (مج .) اطمینان بخود، اعتماد بنفس 
2443 apocalypse :: كتاب مكاشفات یوحنا، مكاشفه ، الهام 
2444 apocalyptic :: وابسته به كتاب مكاشفات یوحنا
2445 apocalyptical :: وابسته به كتاب مكاشفات یوحنا
2446 apocalyptist :: كاشف مجهولات ، متخصص در تفسیر مكاشفات یوحنا
2447 apocrypha :: كتاب مشكوكی كه راجع بزندگی عیسی ودین مسیح نوشته شده ، كتب كاذبه 
2448 apocryphal :: داراى اعتبار مشكوك ، ساختگی ، جعلی 
2449 apodeictic :: (من .) شامل یا مستلزم بیان حقیقت ، قابل توضیح 
2450 apodictic :: (من .) شامل یا مستلزم بیان حقیقت ، قابل توضیح 
2451 apogamy :: (گ .ش .) رشد و نمو گیاه هاگدار بدون عمل لقاح از سلول جنسی 
2452 apogean :: از زمین بالا امده ، برامده ، اوجی ، ذروهاى
2453 apogee :: (هن .) اوج ، نقطهء اوج ، ذروه ، اعلی درجه ، نقطهء كمال 
2454 apolitical :: داراى شخصیت غیر سیاسی ، بی علاقه بامور سیاسی ، غیر سیاسی 
2455 apollo :: (یونان قدیم ) خداى افتاب و زیبایی و شعر و موسیقی 
2456 apollyon :: شیطان ، مالك دوزخ 
2457 apologetic :: پوزش امیز، اعتذارى، دفاعی 
2458 apologetics :: مدافعهء استدلالی از مسیحیت 
2459 apologia :: دفاع ، پوزش ادبی 
2460 apologist :: مدافع ، پوزش خواه ، نویسندهء رسالهء دفاعی 
2461 apologize :: پوزش خواستن ، معذرت خواستن ، عذر خواهی كردن 
2462 apologizer :: پوزشگر، معذرت خواه 
2463 apologue :: حكایت اخلاقی ، داستان 
2464 apology :: پوزش ، عذرخواهی (رسمی )، اعتذار، مدافعه 
2465 apomict :: كسی یا چیزى كه بوسیلهء تكثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
2466 apomixis :: تكثیر بوسیلهء بافتهاى تناسلی ولی بدون لقاح 
2467 apophyseal :: زائدهاى
2468 apophysis :: (pl.apophyses) (تش .) زائده ، برجستگی ، غند
2469 apoplectic :: (طب ) سكتهاى، دچار سكته ، سكته اور
2470 apoplexy :: سكته ، سكتهء ناقص 
2471 aposematic :: قابل گوشزد، حاوى نكتهء مهم و قابل گوشزد
2472 aposematically :: بطور قابل گوشزد
2473 aposiopesis :: قطع ناگهانی سخن ، وقفهء كلام (بواسطهء ضربهء ناگهانی )
2474 apostasy :: ارتداد، ترك ایین ، ترك عقیده ، برگشتگی از دین 
2475 apostate :: از دین برگشته ، مرتد
2476 apostatize :: از دین برگشتن ، مرتد شدن 
2477 aposteriori :: (من .) از معلول بعلت رسیده ، از مخلوق بخالق پی برده ، استنتاجی ، استقرایی ، با استدلال قیاسی 
2478 apostle :: فرستاده ، رسول ، پیغ Äامبر، حوارى، (دركلیسا) عالیترین مرجع روحانی 
2479 apostolate :: مقام یا شغل پاپ ، رسالت ، رهبرى
2480 apostolic :: رسالتی ، وابسته به پاپ 
2481 apostolic delegate :: نمایندگی سیاسی پاپ ، سفیركبیر پاپ 
2482 apostrophe :: اپوستروف 
2483 apostrophize :: گریز زدن ، علامت () گذاشتن 
2484 apothecary :: داروگر، داروساز، داروفروش 
2485 apothegm :: كلمات قصار، كلام موجز، امثال و حكم 
2486 apotheosis :: ستایش اغراق امیز، رهایی از زندگی خاكی وعروج باسمانها
2487 apotheosize :: تكریم اغراق امیز نمودن ، بدرجهء خدایی پرستیدن 
2488 appal :: ترساندن ، وحشت زده شدن 
2489 appall :: ترساندن ، وحشت زده شدن 
2490 appalling :: ترسناك ، مخوف 
2491 appanage :: (=apanage)
2492 apparatus :: (pl.apparatus & apparatuses) اسباب ، الت ، دستگاه ، لوازم ، ماشین ، جهاز
2493 apparel :: رخت ، اسباب ، اراستن ، پوشاندن ، جامه 
2494 apparent :: پیدا، اشكار، ظاهر، معلوم ، وارث مسلم 
2495 apparent electromotive force :: نيروى برقرانى اشکار[الکترونيک]
2496 apparent power :: توان ظاهرى[علوم مهندسى]توان ظاهرى[هواپيمايى]توان ظاهرى[الکترونيک]
2497 apparently :: ظاهرا
2498 apparition :: ظهور، خیال ، روح ، تجسم ، شبح ، منظر
2499 apparitor :: فراش ، شاطر، چاووش ، مامور اجراء
2500 appartement :: كاشانه
2501 appeal :: درخواست ، التماس ، جذبه ، (حق .) استیناف 
2502 appealability :: قابلیت استیناف 
2503 appealable :: قابل استیناف ، قابل پژوهش خواهی 
2504 appealer :: استیناف دهنده 
2505 appealing :: جذاب ، خوش ایند
2506 appear :: ظاهرشدن ، پدیدار شدن 
2507 appearance :: ظاهر 
2508 appearance(2) :: ظهور، پیدایش ، ظاهر، نمایش ، نمود، سیما، منظر
2509 appease :: ارام كردن ، ساكت كردن ، تسكین دادن ، فرونشاندن ، خواباندن ، خشنود ساختن 
2510 appeasement :: تسكین ، فروكش ، دلجویی ، فرونشانی 
2511 appellant :: استیناف دهنده ، استینافی ، مفترى، تهمت زننده (بكسی )
2512 appellate :: استینافی 
2513 appellation :: نام ، اسم ، لقب ، (گ .) نامگذارى، وجه تسمیه 
2514 appellative :: (د.) اسم عام ، نام ، اسم ، لقب ، كنیه ، عنوان 
2515 appellee :: مستانف علیه 
2516 append :: افزودن ، الحاق كردن ، اویختن ، پیوست كردن 
2517 append(2) :: پیوستن 
2518 append(3) :: فرمان[APPEND کامپيوتر]افزودن ، الحاق کردن ، اويختن ، پيوست کردن
2519 appendage :: ضمیمه ، پیوست ، دستگاه فرعی 
2520 appendant :: ضمیمه ، الحاقی 
2521 appendectomy :: (جراحی ) برداشتن زائده اپاندیس یا اویزه 
2522 appendectomy(2) :: آپاند یس بردار ی، آو یزه بردار ی
2523 appendicitis :: (طب ) اماس ضمیمه روده ، اماس اپاندیس 
2524 appendicitis(2) :: آپاند یس یت، آو یزآماس
2525 appendicular :: اویزهاى، مربوط بزائده اپاندیس ، زائدهاى
2526 appendix :: (pl.-xes & -ices) ضمیمه ، ذیل ، دنباله ، اویزه ، (طب ) زائده كوچك ، قولون ، زائدهء اپاندیس 
2527 appendix, appendicis, appendix vermiformis :: آپاند یس، آو یزه 
2528 apperceive :: مشاهده كردن ، دریافتن ، درك كردن ، بمعلومات خود افزودن 
2529 apperception :: درك ، احساس 
2530 apperceptive :: وابسته به درك و احساس 
2531 appertain :: وابسته بودن ، مربوط بودن ، متعلق بودن ، اختصاص داشتن (باto )
2532 appetence :: ارزو، اشتیاق ، تمایل 
2533 appetency :: ارزو، اشتیاق ، تمایل 
2534 appetent :: ارزومند، مشتاق 
2535 appetite :: میل و رغبت ذاتی ، اشتها، ارزو، اشتیاق 
2536 appetizer :: غذا یا اشامیدنی اشتهااور قبل از غذا، پیش غذا
2537 appetizing :: محرك ، اشتهااور
2538 applaud :: افرین گفتن ، تحسین كردن ، كف زدن ، ستودن 
2539 applaudable :: قابل تحسین 
2540 apple :: سیب ، مردمك چشم ، چیز عزیز و پربها، سیب دادن ، میوهء سیب دادن 
2541 apple(2) :: نوعى ريزکامپيوتر که توسط شرکت کامپيوترى APPLE ساخته شده است ، يکى از بزرگترين سازندگان ريزکامپيوتر در جهان[کامپيوتر]سيب ، مردمک چشم ، چيز عزيز و پربها، سيب دادن ، ميوه ء سيب دادن
2542 apple computer :: کامپيوتر اپل[کامپيوتر]
2543 apple desktop bus :: گذر روميزى اپل[کامپيوتر]
2544 apple desktop interface :: رابط روميزى اپل[کامپيوتر]
2545 apple ii :: اپل دو[کامپيوتر]
2546 apple macintosh :: [ --> Macintoshکامپيوتر]
2547 apple pascal :: يک زبان برنامه نويسى سطح بالا مخصوص استفاده در خانواده[کامپيوتر]
2548 apple share :: اپل شر[کامپيوتر]
2549 apple talk :: اپل تاک[کامپيوتر]
2550 apple works :: اپل ورکس[کامپيوتر]
2551 applebus :: يک دستگاه بيرونى که به ريزکامپيوتر MACINTOSH امکان مى دهد که به ساير کامپيوترها وصل شده و يک شبکه ايجاد کند تا اطلاعات يک کامپيوتر به کامپيوتر ديگر انتقال يابد[کامپيوتر]
2552 applejack :: كنیاك سیب 
2553 appleline :: يک دستگاه سخت افزارى که ريزکامپيوتر MACINTOSH را قادر مى سازد تا با کامپيوترهاى بزرگ شرکت IBM تبادل اطلاعات کند[کامپيوتر]
2554 applesoft basic :: نوع توسعه يافته زبان برنامه نويسى BASIC که با ريزکامپيوتر قابليت پردازش اعداد اعشارى را هم دارد[کامپيوتر]
2555 applet :: برنامک 
2556 appliance :: اسباب ، الت ، وسیله ، تمهید، اختراع ، تعبیه 
2557 appliance(2) :: دستگاه ، وسيله ، تجهيزات[علوم مهندسى]هر نوع وسيله براى بکارندازى يا کنترل هواپيما[هواپيمايى]دستگاه ، اسباب کار ، وسيله کاربندى[معمارى]وسيله برقى[الکترونيک]اسباب ، الت ، وسيله ، تمهيد، اختراع ، تعبيه
2558 applicability :: كاربست پذیرى
2559 applicability(2) :: قابلیت اجراء
2560 applicable :: قابل اجراء، قابل اطلاق ، اجرا شدنی 
2561 applicable(2) :: كاربست پذیر
2562 applicant :: درخواست دهنده ، تقاضا كننده ، طالب ، داوطلب ، متقاضی ، درخواستگر
2563 application :: درخواست ، درخواست نامه ، پشت كار، استعمال 
2564 application(2) :: کاربرد ، برنامه کاربردى ، استفاده[کامپيوتر]عرضحال[فقهى]کاربرد[علوم مهندسى]درخواست ، فرم تقاضا[بازرگانى]کاربرد[معمارى]درخواست ، تقاضاى کار ، به کار گماردن استخدام کردن ، به کار بردن ، اجرا[علوم نظامى]موارد استعمال[عمران]کاربرد ، درخواست[روانشناسى]کاربرد ، اعمال ، درخواست[اقتصاد]درخواست ، درخواست نامه ، پشت کار، استعمال ، کاربرد، استفاده
2565 application form :: درخواست نامه
2566 application heap :: پشته کاربردى ، حافظه پايه[کامپيوتر]
2567 application launcher :: راه انداز کاربرد 
2568 application oriented :: كاربرد گرا
2569 application oriented language :: زبان کاربردى[کامپيوتر]
2570 application package :: بسته كاربردى
2571 application program :: برنامه كاربردى
2572 application program(2) :: برنامه کاربردى[کامپيوتر]برنامه کاربردى
2573 application program interface :: ميانجى يا رابط برنامه کاربردى[کامپيوتر]
2574 application programmer :: برنامه نويس کاربردى[کامپيوتر]برنامه نويس کاربردى
2575 application programmer(2) :: برنامه نویس كاربردى
2576 application programming :: برنامه نويسى کاربردى[کامپيوتر]
2577 application programs :: برنامه هاى کاربردى[کامپيوتر]
2578 application software :: --> application programs، نرم افزار کاربردى[کامپيوتر]
2579 applications programmer :: برنامه نويس کاربردى[کامپيوتر]برنامه نويس کاربردى
2580 applications programmer(2) :: برنامه نویس كاربردى
2581 applicative :: عملی ، متناسب ، اعمال كردنی ، (د.) صفت مقدارى مانند some یاevery
2582 applicator :: درخواست كننده ، اعمال كننده 
2583 applicatory :: قابل اجراء، قابل اطلاق ، مناسب ، عملی ، اعمال شدنی 
2584 applied :: كابردى، كاربسته 
2585 applied(2) :: عملی ، بكار بردنی ، (م .ل .) بكاربرده (شده )، براى هدف معین بكار رفته ، وضع معموله 
2586 applied(3) :: کاربردی 
2587 applied mathematics :: رياضيات کاربردى[کامپيوتر]
2588 applier :: تقاضا كننده ، اعمال كننده 
2589 applique :: مورد استفاده قرار گرفته ، تكه دوزى، نقاشی رنگ و روغن روى ظرف فلزى
2590 apply :: بكاربستن ، درخواست دادن 
2591 apply(2) :: بكار بردن ، بكار زدن ، استعمال كردن ، اجرا كردن ، اعمال كردن ، متصل كردن ، بهم بستن ، درخواست كردن ، شامل شدن ، قابل اجرا بودن 
2592 appoint :: تعیین كردن ، برقرار كردن ، منصوب كردن ، گماشتن ، واداشتن 
2593 appointee :: (شخص ) گماشته ، منصوب 
2594 appointive :: انتخابی ، انتصابی 
2595 appointment :: تعیین ، انتصاب ، قرار ملاقات ، وعده ملاقات ، كار، منصب ، گماشت 
2596 apportion :: بخش كردن ، تقسیم كردن ، تخصیص دادن 
2597 apportionment :: (حق .) تسهیم ، تقسیم ، تقسیم پولی بین اشخاص ذى نفع 
2598 appose :: مورد سوال واقع شدن ، مورد انتقاد و ایراد قرار گرفتن ، رسیدگی كردن ، مقاومت كردن ، اعتراض كردن (بر)
2599 apposite :: درخور، مناسب ، بجا، مربوط
2600 apposition :: عطف بیان ، بدل ، كلمهء وصفی (مثل Peter the Hunter كه در اینجا كلمهء hunter وصفپطروس است )
2601 appositional :: وابسته بكلمه وصفی 
2602 appositive :: (د.) بدل ، عطف بیان ، وصف ، كلمه وصفی 
2603 appraisal :: ارزیابی ، تعیین قیمت ، تقویم ، ارزیابی كردن ، تعیین قیمت كردن ، دید زدن 
2604 appraise :: ارزیابی كردن ، تقویم كردن ، تخمین زدن 
2605 appraisement :: ارزیابی 
2606 appraiser :: ارزیاب ، تقویم كننده 
2607 appreciable :: قابل تحسین ، قابل ارزیابی ، محسوس 
2608 appreciate :: قدردانی كردن (از)، تقدیر كردن ، درك كردن ، احساس كردن ، بربهاى چیزى افزودن ، قدر چیزى را دانستن 
2609 appreciation :: قدردانی ، تقدیر، درك قدر یا بهاى چیزى
2610 appreciative :: قدردان ، مبنی بر قدردانی ، قدرشناس ، حق شناسی 
2611 apprehend :: دریافتن ، درك كردن ، توقیف كردن ، بیم داشتن ، هراسیدن 
2612 apprehensible :: قابل فهم 
2613 apprehension :: درك ، فهم ، بیم ، هراس ، دستگیرى
2614 apprehensive :: بیمناك ، نگران ، درك كننده ، باهوش ، زودفهم 
2615 apprehensively :: بانگرانی 
2616 apprentice :: شاگرد، شاگردى كردن ، كاراموز
2617 apprenticeship :: شاگردى، تلمذ، كاراموزى
2618 appressed :: (گ .ش -.ج .ش .) كاملا نزدیك و مجاور چیزى، مجاور
2619 apprise :: (=apprize) (حق .) براورد كردن ، تقویم كردن ، قیمت كردن ، مطلع كردن ، اگاهی دادن 
2620 approach :: تقرب
2621 approach(2) :: نزدیك شدن ، نزدیك امدن ، معبر
2622 approachability :: دسترسی ، قابلیت تقرب 
2623 approbate :: تصویب كردن ، پسندیدن ، موافقت كردن 
2624 approbation :: تصویب ، قبولی ، موافقت ، پسند
2625 appropriate :: اختصاص دادن ، براى خود برداشتن ، ضبط كردن ، درخور، مناسب ، مقتضی 
2626 appropriateness :: اقتضاء، تناسب 
2627 appropriative :: اختصاصی ، قابل ضبط، وقفی 
2628 approvable :: شایان تحسین ، ستودنی ، قابل تصویب 
2629 approval :: تصویب ، موافقت ، تجویز
2630 approve :: تصویب كردن ، موافقت كردن (با)، ازمایش كردن ، پسند كردن ، رواداشتن 
2631 approved circuit :: مدار تاييد شده ، مدار تصويب شده مخابراتى[علوم نظامى]
2632 approximate :: نزدیك كردن ، نزدیك امدن ، تقریبی 
2633 approximately :: تقریبا
2634 approximation :: تخمين ، تقريب[کامپيوتر]تقريب[شيمى]تقريب[علوم مهندسى]تقريب[معمارى]تقريب[روانشناسى]تقريب[اقتصاد]نزديکى ، شباهت زياد، قريب بصحت ، تخمين ، تقريب
2635 approximation(2) :: تقریب 
2636 approximation(3) :: نزدیكی ، شباهت زیاد، قریب بصحت ، تخمین 
2637 appurtenance :: جزء، ضمیمه ، دستگاه ، اسباب ، جهاز، حالت ربط و اتصال ، متعلقات 
2638 appurtenant :: وابسته ، متعلق ، (در جمع ) متعلقات 
2639 apractic :: وابسته به تغییرات بافتی مغز
2640 apraxic :: وابسته به تغییرات بافتی مغز
2641 apricot :: زردالو
2642 april :: ماه چهارم سال فرنگی ، اوریل 
2643 april fool :: كسی كه در روز اول اوریل الت تفریح می شود، شوخیها و دروغهاى مرسوم در این روز
2644 april fools day :: روز اول اوریل (روز دروغ وشوخی )
2645 apriori :: ازعلت به معلول پی بردن ، استقرایی 
2646 apriority :: استقرایی ، مقدمتا
2647 apron :: پیش دامن ، پیش بند، كف ، صحن 
2648 apropos :: بجا، بموقع ، شایسته 
2649 apropos of :: دربارهء
2650 apt :: Automatic Programmed Tool، يک سيستم برنامه نويسى که کاربردهاى کنترل عددى براى کنترل برنامه ريزى شده اعمال ماشين استفاده مى شود[کامپيوتر]مستعد، قابل ، درخور، مناسب ، شايسته ، محتمل ، متمايل ، اماده ، زرنگ
2651 apt(2) :: مستعد، قابل ، درخور، مناسب ، شایسته ، محتمل ، متمایل ، اماده ، زرنگ 
2652 apt language :: زبان اى پی تی 
2653 aptitude :: استعداد، گنجایش ، شایستگی ، لیاقت ، تمایل طبیعی ، میل ذاتی 
2654 aptness :: شایستگی ، استعداد، احتمال 
2655 aqua :: آب ، محلولی بشكل آب ، آبرو، عرق 
2656 aqua regia :: تیزاب سلطانی 
2657 aqua relle :: نقاشی آب و رنگی 
2658 aquacade :: فوارهء بلند
2659 aquafortis :: تیزاب (غیر خالص )، اسید نیتریك ، جوهر شوره 
2660 aqualung :: (درغواصی ) دستگاه تنفس اكسیژن 
2661 aquamarine :: زرد، كبود فام 
2662 aquaplane :: قطعهء چوبی كه براى اسكی آبی بكار میرود
2663 aquapura :: آب مقطر، آب خالص 
2664 aquarium :: آبزی دان
2665 aquarium(2) :: نمایشگاه جانوران و گیاهان آبزى، شیشه بزرگی كه در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند، آبزیگاه ، آبزیدان 
2666 aquatic :: وابسته به آب ، جانور یا گیاه آبزى، آبزى
2667 aquavitae :: (در كیمیاگرى) الكل تصفیه نشده ، هر قسم عرق تند مثل كنیاك 
2668 aqueduct :: كانال یا مجراى آب ، قنات 
2669 aqueous :: آب ، آبدار
2670 aquiculture :: زراعت با آب ، زراعت (غیر دیمی )
2671 aquiferous :: آبخیز، آبده 
2672 aquilegia :: گل تاجالملوك 
2673 aquiline :: عقابی ، داراى منقار كج (شبیه عقاب )
2674 arabesque :: نقش عربی یا اسلامی ، كاشی كارى سبك اسلامی 
2675 arabia :: عربستان 
2676 arabic :: تازى، عربی ، زبان تازى، زبان عربی ، فرهنگ عربی (عرب Arab )
2677 arabic numeral :: اعداد انگلیسی (كه اصلا از اعداد عربی گرفته شدهاند)
2678 arability :: حاصلخیزى، مزروعی 
2679 arabist :: عالم بزبان و علوم عربی 
2680 arable :: قابل كشتكارى، قابل زرع ، زمین مزروعی 
2681 araby :: عربی ، عرب ، عربستان 
2682 arach noid :: عنكبوتیه عنكبوتی ، بافت هاى نرم و شل ، تنندویی 
2683 arachnid :: (ج .ش .) جانورى از راستهء بند پایان ، عنكبوتیان ، تنندگان 
2684 arago\s disc :: صفحه اراگو[الکترونيک]
2685 aramaic :: زبان ارامی 
2686 arbalest :: منجنیق ، الت پرتاب تیر و زوبین و گلوله ، وسیله اندازهگیرى ارتفاعات زیاد
2687 arbalist :: منجنیق ، الت پرتاب تیر و زوبین و گلوله ، وسیله اندازهگیرى ارتفاعات زیاد
2688 arbiter :: حكم ، داورى كردن ، قاضی ، داور
2689 arbitrable :: قابل داورى
2690 arbitrage :: داورى كردن 
2691 arbitrament :: قدرت اتخاذ تصمیم ، اختیار مطلق 
2692 arbitrarily :: دلخواهانه ، دلخواهی ، مستبدانه ، بطور قراردادى
2693 arbitrary :: اختیارى، دلخواه ، مطلق ، مستبدانه ، قراردادى
2694 arbitrate :: حكمیت كردن (در)، فیصل دادن ، فتوى دادن 
2695 arbitration :: نتیجهء حكمیت ، راى بطریق حكمیت ، داورى
2696 arbitrator :: داور، میانجی ، فیصل دهنده 
2697 arbor :: چمن ، علفزار، باغ میوه ، تاكستان 
2698 arboreal :: درختی ، دارزى
2699 arboreous :: درخت وار، چوبی 
2700 arborescence :: حالت شاخهاى
2701 arborescent :: درخت وار، شاخه مانند
2702 arboretum :: (pl arboretums & arboreta) باغ ، كشاورزى
2703 arboriculture :: درختكارى
2704 arborization :: ارایش درختی 
2705 arborize :: شكل درخت دادن (بچیزى)، داروش كردن 
2706 arborvitae :: (گ .ش .) كاج خمرهاى، نوش ، سرو خمرهاى
2707 arc :: قوس ، كمان ، طاق ، هلال ، جرقه 
2708 arc(2) :: کمان 
2709 arc boutant :: (=flying buttress)(pl.arcs boutants)(در ساختمان ) شمع قوسی ، ستون قوسی ، قوس اتكاء
2710 arc cathode :: کاتد جرقه اى ، کاتد قوسى[الکترونيک]
2711 arc characteristic :: مشخصه قوس[الکترونيک]
2712 arc drop (voltage) :: افت جرقه اى ولت[الکترونيک]
2713 arc lamp :: لامپ قوسى[الکترونيک]
2714 arc lamp carbon :: کربن لامپ قوسى[الکترونيک]
2715 arc light generator :: مولد قوس[الکترونيک]
2716 arc light projector :: نورافکن قوسى[الکترونيک]
2717 arc rectifier :: يکسوکننده قوسى ، يکسو کننده جيوه اى[الکترونيک]
2718 arc welding :: جوش برق[هواپيمايى]جوشکارى قوسى[الکترونيک]
2719 arcade :: گذرگاه طاقدار ، طاقهاى پشت سرهم 
2720 arcadian :: متعلق به اركاد(ناحیهاى در یونان )، ادم دهاتی ، ادمیكه ساده و بی تجمل زندگیمیكند
2721 arcane :: (=arcana) محرمانه 
2722 arcanum :: راز، سر، راز كیمیاگرى، داروى سرى
2723 arc-back :: پس زدن جرقه[الکترونيک]
2724 arc-drop loss :: اتلاف جرقه اى[الکترونيک]
2725 archaeological :: وابسته به باستان شناسی 
2726 archaeologist :: باستان شناس 
2727 archaeology :: باستان شناسی 
2728 archaic :: كهنه ، قدیمی ، غیر مصطلح (بواسطه قدمت )
2729 archaism :: كهنگی ، قدمت ، انشاء یا گفتار یااصطلاح قدیمی 
2730 archbishop :: اسقف اعظم ، مطران 
2731 archbishopric :: مقام یا قلمرو اسقف 
2732 archdeacon :: معاون اسقف 
2733 archdiocesan :: وابسته بقلمرو اسقف اعظم 
2734 archdiocese :: ناحیهء كلیسایی زیر نفوذ اسقف اعظم ، قلمرو مذهبی اسقف اعظم 
2735 archduchess :: دوشس بزرگ ، همسر دوك اعظم 
2736 archduke :: دوك بزرگ (لقب شاهزادگان اتریش )
2737 archeological :: وابسته به باستان شناسی 
2738 archeologist :: باستان شناس 
2739 archeology :: باستان شناسی 
2740 archer :: كماندار، قوس 
2741 archery :: تیراندازى، كماندارى
2742 archetypal :: مربوط یا شبیه طرح اصلی ، نمونه اولیه 
2743 archetype :: طرح یا الگوى اصلی ، نمونه اولیه 
2744 archetypical :: مربوط یا شبیه طرح اصلی ، نمونه اولیه 
2745 archfiend :: دیو بزرگ ، شیطان 
2746 archipelago :: (pl.archipelagoes & archipelagos) مجمعالجزایر
2747 architectonic :: مربوط به فن معمارى یا ساختمان اثر ادبی 
2748 architectonics :: (=architectonic) فن معمارى، طراحی ، ساختمان اثر ادبی 
2749 architectural :: وابسته به معمارى، معمارى
2750 architecture :: ساختار ، معمارى[کامپيوتر]معمارى[علوم مهندسى]هنر معمارى[معمارى]معمارى ، سبک معمارى ، مهرازى
2751 architecture(2) :: معمارى، سبك معمارى، مهرازى
2752 architecture(3) :: معماری 
2753 archival :: مربوط به بایگانی 
2754 archival(2) :: بايگانى شدنى[کامپيوتر]مربوط به بايگانى ، بايگانى کردن ، بايگانى شدنى
2755 archival(3) :: بایگانی كردن ، بایگانی شدنی 
2756 archival backup :: پشتيبانى بايگانى[کامپيوتر]
2757 archive :: بايگانى کردن ، بايگانى[کامپيوتر]بايگانى ، ضبط اسناد و اوراق بايگانى
2758 archive(2) :: بایگانی 
2759 archive(3) :: بایگانی ، ضبط اسناد و اوراق بایگانی 
2760 archive atribute :: صفت بايگانى ، صفت ارشيوى[کامپيوتر]
2761 archives :: بایگانی
2762 archives(2) :: بایگانی 
2763 archivist :: بایگان ، ضابط
2764 archly :: موذیانه ، از روى شیطنت 
2765 archon :: یكی از افسران عالیرتبهء اتن قدیم ، افسر سرپرست 
2766 archway :: گذرگاه طاقدار، دروازهء طاقدار، گذر سرپوشیده 
2767 arciform :: قوس مانند، هلالی 
2768 arcing of brusher :: جرقه زدن زغالها[الکترونيک]
2769 arcnet :: ارکنت[کامپيوتر]
2770 arcthrough loss of control :: نافرمانى نارسانايى[الکترونيک]
2771 arctic :: شمالی ، وابسته بقطب شمال ، سرد، شمالگان 
2772 arctic circle :: (جع .) مدار قطب شمال 
2773 arcuate :: قوسی ، كمانی 
2774 ardency :: شوق ، شور و حرارت 
2775 ardent :: گرم ، سوزان ، تند و تیز
2776 ardor :: گرمی ، حرارت ، تب و تاب ، شوق ، غیرت 
2777 arduous :: دشوار، پر زحمت ، پرالتهاب ، صعب الصعود
2778 are :: (زمان حاضر و جمع فعل to be ) هستند، هستید، هستیم 
2779 area :: مساحت ، فضا، ناحیه 
2780 area(2) :: ناحیه 
2781 area chart :: نمودار مساحت[کامپيوتر]
2782 area graph :: نمودار ناحيه اى[کامپيوتر]
2783 area of battery plate :: سطح صفحه باترى[الکترونيک]
2784 area of conductor :: اندازه سيم[الکترونيک]
2785 area search :: جستجوى ناحيه ، جستجوى دامنه اى ، جستجوى ناحيه اى[کامپيوتر]کاوش منطقه ، کاوش منطقه با ديدبانى بصرى کاوش منطقه اى[علوم نظامى]
2786 area signal center :: مرکز مخابرات منطقه ، مرکز مخابرات منطقه اى[علوم نظامى]
2787 arena :: پهنه ، میدان مسابقات (در روم قدیم )، عرصه ، گود، (كشتی گیرى یا مبارزه )، صحنه ، ارن 
2788 arent :: مخفف are not
2789 areola :: هاله ، محوطهء كوچك اطراف چیزى (مثل حلقهء رنگین دور نوك پستان یا محوطهء قرمزاطراف تاول )
2790 ares :: (افسانهء یونان ) خداى جنگ 
2791 arete :: خطالراس كوه 
2792 argentiferous :: نقره دار
2793 argentine :: نقرهاى، نقره ، فلز آب نقرهاى
2794 argentous :: (ش .) نقرهدار
2795 argil :: خاك رس ، رست 
2796 argillaceous :: رستی ، مانند خاك رس ، شبیه خاك رس ، گل مانند
2797 argol :: تپاله ، پشكل شتر، دردشراب .ته نشین شراب 
2798 argon :: ارگون[شيمى]ارگون[هواپيمايى]ارگن[الکترونيک]
2799 argon bulb rectifier :: يکسو کننده ارگنى[الکترونيک]
2800 argosy :: كشتی بزرگ ، ناوگان تجارتی 
2801 argot :: گویش عامیانه ، زبان ویژهء دزدان ، لهجهء ولگردان 
2802 arguable :: قابل بحث ، مستدل 
2803 argue :: بحث كردن ، گفتگو كردن ، مشاجره كردن ، دلیل اوردن ، استدلال كردن 
2804 argumant :: شناسه ، ارگومان ، نشانوند[کامپيوتر]
2805 argument :: استدلال[کامپيوتر]شناسه ، متغير مستقل[شيمى]بحث ، مباحثه ، دليل[حقوق]احتجاج[روانشناسى]نشانوند، استدلال
2806 argument(2) :: نشانوند 
2807 argument(3) :: نشانوند، استدلال 
2808 argument association :: وابستهسازى نشانوند
2809 argument separator :: جداکننده شناسه[کامپيوتر]
2810 argumentation :: استدلال ، مناظره ، بحث ، چون و چرا
2811 argumentative :: استدلالی ، منطقی ، جدلی 
2812 argumentive :: استدلالی ، منطقی ، جدلی 
2813 argumentum :: استدلال ، دلیل ، حجت ، یك سلسله دلایل قابل قبول 
2814 aria :: (مو.) اواز یكنفره 
2815 arid :: خشك ، بایر، لم یزرع ، خالی ، بیمزه ، بیروح ، بی لطافت 
2816 aright :: درست ، بدرستی ، مستقیم ، مستقیما
2817 arise :: برخاستن ، بلند شدن ، رخ دادن ، ناشی شدن ، بوجود اوردن ، برامدن ، طلوع كردن ، قیام كردن ، طغیان كردن 
2818 aristocracy :: حكومت اشرافی ، طبقهء اشراف 
2819 aristocrat :: عضو دستهء اشراف ، طرفدار حكومت اشراف ، نجیب زاده 
2820 aristocratic :: اشرافی ، اعیانی 
2821 aristotelean :: مربوط به عقیده و فلسفهء ارسطو
2822 aristotelian :: مربوط به عقیده و فلسفهء ارسطو
2823 aristotelianism :: سیستم فلسفی ارسطو
2824 aristotle :: ارسطو، ارسطاطالیس 
2825 arithmatic unit :: قسمت حافظه ماشين حساب ، دستگاه محاسب کامپيوتر[علوم نظامى]
2826 arithmetic :: حساب ، حسابى ، محاسباتى[کامپيوتر]علم حساب ، حساب ، حسابى ، حسابگر، حسابدان
2827 arithmetic(2) :: علم حساب ، حساب ، حسابی ، حسابگر، حسابدان 
2828 arithmetic check :: مقابله حسابی 
2829 arithmetic expression :: مبين حسابى ، عبارت حسابى ، دستورالعمل حسابى[کامپيوتر]مبين حسابى
2830 arithmetic expression(2) :: مبین حسابی 
2831 arithmetic instruction :: دستورالعمل حسابی 
2832 arithmetic instruction(2) :: دستورالعمل محاسباتى ، دستورالعمل حسابى[کامپيوتر]دستورالعمل حسابى
2833 arithmetic logic unit :: بخشى از CPU که عمليات محاسباتى را انجام مى دهد ، واحد محاسبه و منطق[کامپيوتر]واحد حساب و منطق
2834 arithmetic logic unit(2) :: واحد حساب و منطق 
2835 arithmetic operation :: عمليات حسابى ، عمل رياضى ، عمل حسابى ، عمل محاسباتى[کامپيوتر]
2836 arithmetic operator :: اپراتور محاسباتى ، عملگر حسابى ، نشان حسابى ، عملگر رياضى ، عملگر محاسباتى[کامپيوتر]
2837 arithmetic progression :: تصاعد عددى، تصاعد ریاضی 
2838 arithmetic register :: ثبات حسابی 
2839 arithmetic register(2) :: ثبات رياضى ، ثبات حسابى ، ثبات محاسباتى[کامپيوتر]ثبات حسابى
2840 arithmetic relation :: ارتباط محاسباتى ، رابطه حسابى[کامپيوتر]
2841 arithmetic shift :: تغيير مکان حسابى[کامپيوتر]تغيير مکان حسابى
2842 arithmetic shift(2) :: تغییر مكان حسابی 
2843 arithmetic statement :: حکم حسابى ، دستور محاسباتى[کامپيوتر]
2844 arithmetic unit :: واحد حساب 
2845 arithmetic unit(2) :: واحد حساب ، واحد محاسبه[کامپيوتر]واحد حساب
2846 arithmetical :: حسابی 
2847 arithmetician :: حساب دان 
2848 arithmeticlal :: مربوط به حساب 
2849 arithmetic-logic unit, alu :: واحد حساب و منطق 
2850 ark :: كشتی ، قایق ، صندوقچه 
2851 arm :: بازو، مسلح كردن 
2852 arm(2) :: بازو[کامپيوتر]شاخه هاى لنگر ،قدرت پرتاب توپ ، اسلحه گرم[ورزشى]بازو[هواپيمايى]جنگ افزار ، مسلح کردن ، چاشنى کشيدن اماده انفجار کردن ، رسته [ رزمى و پشتيبانى رزمى[] علوم نظامى]دست( از شانه تا نوک انگشت)، بازو، شاخه ، قسمت ، شعبه ، جنگ افزار، سلاح ، اسلحه ، دسته ء صندلى يا مبل ، مسلح کردن
2853 arm(3) :: دست (از شانه تا نوك انگشت )، بازو، شاخه ، قسمت ، شعبه ، جنگ افزار، سلاح ، اسلحه ، دستهء صندلی یا مبل 
2854 arm chair :: صندلی دستهدار، صندلی راحتی 
2855 armada :: بحریه ، نیروى دریایی ، ناوگان 
2856 armadillo :: (ج .ش .) نوعی حیوان گوركن 
2857 armageddon :: مبارزهء نهایی میان نیكی و بدى در قیامت ، مبارزهء نهایی 
2858 armament :: سلاح ، تسلیحات ، جنگ افزار
2859 armature :: ارمیچر، جوشن 
2860 armature(2) :: ارميچر[هواپيمايى]ارماتور ، ميله فلزى ، ميله فولادى[معمارى]جوشن ، ارميچر[الکترونيک]ارميچر، القاگير، زره ، جوشن ، پوشش ، ميله فلزى
2861 armature(3) :: القاگیر، زره ، جوشن ، پوشش ، میله فلزى
2862 armature band :: کمربند ارميچر[الکترونيک]
2863 armature bar :: ميله ارميچر[الکترونيک]
2864 armature binding wire :: سيم بست ارميچر[الکترونيک]
2865 armature circuit :: مدار ارميچر[الکترونيک]
2866 armature coil :: پيچک ارميچر[الکترونيک]
2867 armature core :: هسته ارميچر[الکترونيک]
2868 armature current :: جريان ارميچر[الکترونيک]
2869 armature end-play :: بازى محورى ارميچر[الکترونيک]
2870 armature heating :: گرم شدن ارميچر[الکترونيک]
2871 armature interference :: اغتشاش ارميچر[الکترونيک]
2872 armature loop :: حلقه ارميچر ، پيچک ارميچر[الکترونيک]
2873 armature pocket :: شيار ارميچر[الکترونيک]
2874 armature pole :: قطب ارميچر[الکترونيک]
2875 armature reaction :: عکس العمل ارميچر[هواپيمايى]واکنش ارميچر[الکترونيک]
2876 armature resistance :: مقدار مقاومت ارميچر[الکترونيک]
2877 armature shaft :: محور ارميچر[الکترونيک]
2878 armature slot :: شيار ارميچر[الکترونيک]
2879 armature stand :: پايه ارميچر[الکترونيک]
2880 armature tape :: نوار چسب ارميچر[الکترونيک]
2881 armature tester :: ارميچرازما[الکترونيک]
2882 armature tooth :: نيش ارميچر[الکترونيک]
2883 armature varnish :: شالاک ارميچر[الکترونيک]
2884 armature winder :: دستگاه ارميچرپيچ[الکترونيک]
2885 armature winding :: سيم پيچ ارميچر[الکترونيک]
2886 armed :: مسلح ، مجهز، جنگ اماد
2887 armed forces :: مجموع نیروهاى زمینی و هوایی و دریایی ، نیروهاى مسلح 
2888 armenian :: ارمنی ، زبان ارمنی ، فرهنگ ارمنی 
2889 armes :: نشانه
2890 armful :: (-armsful،pl.-s ) یك بغل ، یك بسته ، بار اغوش 
2891 armiger :: ملازم ، ملازم شوالیهها
2892 armistice :: متاركهء جنگ ، صلح موقت 
2893 armistice day :: (=veterans day) روز متاركهء جنگ 
2894 armlet :: بازوبند، انشعاب كوچك دریا شبیه خلیج ، شاخابه ، زرهء مخصوص دست 
2895 armoire :: گنجه ، دولابچه ، جاى اغذیه 
2896 armor :: (نظ.) زره ، جوشن ، سلاح ، زره پوش كردن ، زرهی كردن 
2897 armored cable :: کابل مسلح[الکترونيک]
2898 armorer :: اسلحهساز، نگهبان اسلحه ، زراد
2899 armorial :: اسلحهاى، زرهی 
2900 armory :: اسلحه خانه ، قورخانه ، زراد خانه ، (امر.) كارخانهء اسلحه سازى
2901 armour :: (نظ.) زره ، جوشن ، سلاح ، زره پوش كردن ، زرهی كردن 
2902 army :: (نظ.) ارتش ، لشگر، سپاه ، گروه ، دسته ، جمعیت ، صف 
2903 aroint :: دورشو، خارج شو
2904 aroma :: مادهء عطرى، بوى خوش عطر، بو، رایحه 
2905 aromatic :: خوشبو، معطر، بودار، گیاه خوشبو
2906 aromatization :: معطر سازى، عطر سازى
2907 aromatize :: (=aromatise) خوشبو ساختن ، عطر زدن ، معطر كردن 
2908 around :: گرداگرد، دور، پیرامون ، دراطراف ، درحوالی ، در هر سو، در نزدیكی 
2909 arouse :: بیدار كردن ، برانگیختن ، تحریك كردن 
2910 arpanet :: Advanced Research Projects Agencyاژانس پروژه هاى پيشرفته تحقيقاتى ارپانت[کامپيوتر]
2911 arquebus :: (=harquebus) شمخال ، تفنگ قدیمی 
2912 arrack :: عرق ، عرق نارگیل و برنج 
2913 arraign :: احضار نمودن (بمحكمه )، (حق .) با تنظیم كیفر خواست متهمی را بمحاكمه خواندن 
2914 arrange :: اراستن ، چیدن ، قرار گذاشتن 
2915 arrange(2) :: آرایش
2916 arrange(3) :: مرتب كردن ، ترتیب دادن ، اراستن ، چیدن ، قرار گذاشتن ، سازمند كردن 
2917 arrangement :: ترتيب[کامپيوتر]ارايش ، ترکيب[شيمى]ارايش[تربيت بدنى]ترتيب ، نظم ، طرح[علوم مهندسى]ضميمه قرارداد ، حل و فصل ، تسويه ، اصلاح ، روش و ترتيب ، تصرف ، ترتيب ، تنظيم ، مقررات ، تدبير ، پيش بينى[حقوق]قول و قرار ، نظم ، ترتيب ، اصلاح ، تصفيه[بازرگانى]ارايش[معمارى]ترتيب ، نظم ، قرار،( تهيه )مقدمات ، تصفيه
2918 arrangement(2) :: ترتیب ، نظم ، قرار، (تهیه ) مقدمات ، تصفیه 
2919 arrangment :: ارایش ، ترتیب ، قرار
2920 arrant :: بدترین ، بدنام ترین ، ولگرد، اواره 
2921 arras :: پردهء قلاب دوزى، نقاشی ، طراحی قلاب دوزى
2922 array :: ارايه[کامپيوتر]ارايه[شيمى]ارايه[معمارى]ارايه[روانشناسى]دستگاه انتن[الکترونيک]اراستن ، درصف اوردن ، منظم کردن ، صف ، نظم ، ارايش ، ارايه ، رژه
2923 array(2) :: آرایه
2924 array declaration :: اعلان ارایه 
2925 array index number :: عدد شاخص ارايه[کامپيوتر]
2926 array processor :: آرایه پرداز 
2927 array processor(2) :: پردازشگر ارايه[کامپيوتر]
2928 arrear :: به عقب ، درپشت ، بدهی پس افتاده ، پس افت 
2929 arrearage :: پس افتادگی 
2930 arrest :: توقیف ، توقیف كردن ، بازداشتن ، جلوگیرى كردن 
2931 arresting :: توقیف كننده ، جالب 
2932 arrestment :: بازداشت 
2933 arrhythmic :: بی نواخت ، (درشعر) بی وزنی ، (طب ) نامنظمی ضربان نبض 
2934 arrival rate :: نرخ ورود[کامپيوتر]
2935 arrive :: وارد شدن ، رسیدن ، موفق شدن 
2936 arrogance :: گردنفرازى، خودبینی ، تكبر، نخوت ، گستاخی ، شدت عمل 
2937 arrogant :: گردن فراز، متكبر، خودبین ، گستاخ ، پرنخوت 
2938 arrogate :: ادعاى بیجا كردن ، غصب كردن ، بخود بستن 
2939 arrogation :: ادعاى بیجا، بخود بستن 
2940 arrow :: پیكان 
2941 arrow(2) :: تیر، خدنگ ، پیكان ، سهم 
2942 arrow head :: نوك پیكان ، سرتیز، خط میخی 
2943 arrow key :: کلید جهت 
2944 arrow keys :: کليدهاى جهت[کامپيوتر]
2945 arrowy :: تیرمانند، تیردار، تند، سرتیز
2946 arroyo :: نهر، بستر نهر، آبگند
2947 arsenal :: قورخانه ، زرادخانه ، انبار، مهمات جنگی 
2948 arsenic :: اكسید ارسنیك بفرمول AsO
2949 arson :: اتش زنی ، ایجاد حریق عمدى
2950 arsonist :: كسیكه عمدا ایجاد حریق میكند
2951 arsonval meter movement :: سنجه ارسنوال[الکترونيک]
2952 art :: هنر، فن ، صنعت ، استعداد، استادى، نیرنگ 
2953 artemis :: (افسانهء یونان ) الهه ماه و شكار
2954 arterial :: شریانی ، مربوط به شریان یا سرخرگ 
2955 arterialization :: تبدیل خون وریدى به شریانی 
2956 arterialize :: شریانی كردن ، تبدیل كردن خون شریانی به وریدى
2957 arteriole :: سرخرگچه ، مویرگ ، شریان كوچك ، شریانچه 
2958 arteriosclerosis :: (طب ) سخت رگی ، تصلب شرایین ، سخت شدن شرایین 
2959 arteriovenous :: شریانی و وریدى، مربوط به رگها
2960 arteritis :: (طب ) ورم شریان ، اماس شریان 
2961 artery :: شریان ، شاهرگ ، سرخرگ 
2962 artesian well :: چاه ارتزین 
2963 artful :: حیلهگر، نیرنگ باز، ماهرانه ، صنعتی ، مصنوعی ، استادانه 
2964 arthritic :: (طب ) مربوط به ورم و اماس مفصل ، ورم فصل ، مبتلا به اماس مفصل 
2965 arthritis :: (طب ) ورم مفاصل ، اماس مفصل 
2966 arthropathy :: ناخوشی بند یا مفصل 
2967 artichoke :: (گ .ش .) انگنار، كنگر فرنگی 
2968 article :: بصورت مواد در اوردن ، تفریح كردن 
2969 article(2) :: كالا، متاع ، چیز، اسباب ، ماده ، بند، فصل ، شرط، مقاله ، گفتار، حرف تعریف (مثل the )
2970 articulate :: شمرده سخن گفتن ، مفصل دار كردن ، ماهر در صحبت ، بندبند
2971 articulation :: بند، مفصل بندى، تلفظ شمرده ، طرز گفتار
2972 artifice :: استادى، مهارت ، هنر، اختراع ، نیرنگ ، تزویر، تصنع 
2973 artificer :: صنعت كار، پیشه ور، هنرمند
2974 artificial :: ساختگی ، مصنوعی ، بدلی 
2975 artificial antenna :: انتن کمکى[الکترونيک]
2976 artificial delay line :: خط تاخير[الکترونيک]
2977 artificial ground :: زمين مصنوعى[الکترونيک]
2978 artificial intelligence :: هوش مصنوعى ، هوش ساختگى[کامپيوتر]هوش مصنوعى ، هوش ماشينى[روانشناسى]
2979 artificial language :: زبان مصنوعى[کامپيوتر]زبان مصنوعى
2980 artificial language(2) :: زبان مصنوعی 
2981 artificial magnet :: مغناطيس صنعتى[الکترونيک]
2982 artificiality :: مصنوعی یا ساختگی بودن 
2983 artillerist :: توپچی ، متخصص توپخانه 
2984 artillery :: توپخانه ، توپ 
2985 artily :: هنرمندانه ، باهنرمندى
2986 artiness :: هنرمندى، زیركی ، مكارى
2987 artiodactyl :: (ج .ش .) سم شكافته ، داراى سم شكافته 
2988 artiodactylous :: (ج .ش .) سم شكافته ، داراى سم شكافته 
2989 artisan :: صنعتگر، صنعتكار، افزارمند
2990 artist :: هنرور، هنرمند، هنرپیشه ، صنعتگر، نقاش و هنرمند، موسیقیدان 
2991 artistic :: هنرمندانه ، باهنر، مانند هنرپیشه و هنرمند
2992 artistically :: بطور هنرمندانه یا هنرى
2993 artistry :: استعداد هنرپیشگی ، استعداد هنرى، هنرمندى
2994 artless :: بی هنر، بی صنعت ، ساده ، بی تزویر، غیر صنعتی 
2995 artspeak :: يک زبان برنامه نويسى است براى کمک به استفاده کنندگان کم تجربه طراحى شده است[کامپيوتر]
2996 arty :: هنرنما، مغرور، متظاهر به هنر
2997 arundinaceous :: نی مانند، بشكل نی 
2998 aryan :: اریایی ، زبان اریایی ، از نژاد اریایی 
2999 as :: چنانكه ، بطوریكه ، همچنانكه ، هنگامیكه ، چون ، نظر باینكه ، در نتیجه ، بهمان اندازه ، بعنوان مثال ، مانند
3000 as for :: باتوجه به ، مربوط به ، (مانندas for me )
3001 as good as :: بهمان خوبی ، خیلی خوب 
3002 as if :: مثل اینكه ، همچنانكه ، كه 
3003 as long as :: تا زمانیكه ، بمقدار زیاد، بمدت طولانی ، از وقتی كه ، از زمانیكه 
3004 as of :: از تاریخ 
3005 as regards :: نظر باینكه ، با توجه به اینكه ، اما، دربارهء
3006 as respects :: نظر باینكه ، با توجه به اینكه ، اما، دربارهء
3007 as soon as :: بمحض اینكه ، همینكه 
3008 as though :: (=as if) مثل اینكه 
3009 as to :: دربارهء، راجع به ، عطف به ، مربوط به 
3010 as well as :: بخوبی ، بعلاوه ، ونیز، همچنین 
3011 as yet :: هنوز، تاكنون 
3012 asafetida :: انق Äوزه 
3013 asafoetida :: انق Äوزه 
3014 asap :: as soon as possible، به محض امکان[کامپيوتر]
3015 asbestos :: (=asbestus) پنبه نسوز، پنبه كوهی ، سنگ معدنی داراى رشتههاى بلند(مانند امفیبل )
3016 asbestos insulated wire :: سيم با روکش نسوز[الکترونيک]
3017 asbestos-mica :: عايق پنبه نسوز و ميکا[الکترونيک]
3018 ascarid :: كرم روده ، كرم معده ، اسكاریس 
3019 ascaris :: اسكاریس ، نوعی كرم جهاز هاضمه 
3020 ascend :: فرازیدن ، بالارفتن ، صعود كردن ، بلند شدن ، جلوس كردن بر
3021 ascendable :: قابل بالا رفتن از، تفوق پذیر، فراز پذیر
3022 ascendancy :: فراز، علو، بالا، تعالی ، سلطه ، تفوق ، مزیت ، استیلا
3023 ascendant :: (=ascendent) فراز جو، فراز گراى، صعودى، بالا رونده ، (نج .) سمتالراس ، نوك 
3024 ascendency :: فراز، علو، بالا، تعالی ، سلطه ، تفوق ، مزیت ، استیلا
3025 ascender :: بالارونده ، نوک ، قسمت بالاى حروف کوچک[کامپيوتر]يومار ، وسيله مکانيکى براى فرستادن بار [ کوهنوردى[] ورزشى]
3026 ascendible :: قابل بالا رفتن از، تفوق پذیر، فراز پذیر
3027 ascending :: صعودى 
3028 ascending(2) :: بالارونده ، صعود كننده ، (مو.) فرازى، صاعد
3029 ascending order :: ترتيب صعودى[کامپيوتر]ترتيب صعودى
3030 ascending order(2) :: ترتیبِ صعودی 
3031 ascending sort :: مرتب سازى صعودى ، جور کردن صعودى[کامپيوتر]
3032 ascenseur :: بالابر
3033 ascenseur(2) :: آسان بر
3034 ascension :: صعود، عروج عیسی به اسمان ، معراج 
3035 ascension day :: روز عروج عیسی به اسمان 
3036 ascensive :: بالا رونده ، پیش رونده ، موكد، تاكید كننده 
3037 ascent :: سربالایی ، فراز، صعود، ترقی ، عروج ، فرازروى
3038 ascertain :: معلوم كردن ، ثابت كردن ، معین كردن 
3039 ascertainable :: قابل تحقیق ، اثبات پذیر، محقق شدنی 
3040 ascertainment :: تحقیق ، اثبات 
3041 ascesis :: ریاضت ، كف نفس 
3042 ascetic :: ریاضت كش ، مرتاض ، تارك دنیا، زاهد، زاهدانه 
3043 asceticism :: اصول ریاضت و مرتاضی 
3044 ascii :: اسکى ، Interchange American Standard Code for Information ، کد استاندارد امريکايى براى تبادل اطلاعات[کامپيوتر]
3045 ascii(2) :: اسکی 
3046 ascii character set :: مجموعه کاراکترهاى اسکى[کامپيوتر]
3047 ascii code :: رمز اسكی 
3048 ascii file :: فايل اسکى[کامپيوتر]
3049 ascii sort order :: نظم ترتيبى اسکى[کامپيوتر]
3050 ascites :: (طب ) استسقاء شكم ، جمع شدن مایع در شكم ، آب اوردن (شكم )، اماره 
3051 asclepius :: (افسانهء یونان ) خداى طب 
3052 ascorbic acid :: اسید اسكوبیك ، ویتامین C
3053 ascot :: دستمال گردن ، شال گردن 
3054 ascot tie :: گرهء شال گردنی ، كراوات 
3055 ascribable :: نسبت دادنی ، قابل اسناد
3056 ascribe :: نسبت دادن ، اسناد دادن ، دانستن ، حمل كردن (بر)، كاتب ، رونویس بردار
3057 ascription :: عمل نسبت دادن به چیزى، اتصاف ، تصدیق مالكیت 
3058 asexual :: فاقد خاصیت جنسی ، غیر جنسی ، بدون عمل جنسی 
3059 ash :: (گ .ش .) درخت زبان گنجشك (fraxinus)، (درجمع ) خاكستر، خاكسترافشاندن یا ریختن ، بقایاى جسد انسان پساز مرگ 
3060 ash tray :: زیرسیگارى
3061 ash wednesday :: اولین روز ایام روزهء مسیحیان 
3062 ashamed :: شرمسار، خجل ، سرافكنده ، شرمنده 
3063 ashcan :: سطل زباله ، اشغالدان 
3064 ashen :: خاكسترى، داراى رنگ خاكسترى، شبیه خاكستر، مربوط به چوب درخت زبان گنجشك 
3065 ashlar :: سنگ ساختمانی ، سنگ بنا
3066 ashore :: دركنار، درساحل ، بكنار، بطرف ساحل 
3067 ashton-tate :: يک شرکت نرم افزارى در کاليفرنيا که براى ريزکامپيوترها نرم افزار توليد مى کند[کامپيوتر]
3068 ashy :: خاكسترى
3069 asia :: قارهء اسیا
3070 asia minor :: اسیاى صغیر
3071 asian :: اسیایی 
3072 asiatic :: اسیایی ، اهل اسیا
3073 aside :: بكنار، جداگانه ، بیك طرف ، جدا از دیگران ، درخلوت ، صحبت تنها، گذشته از
3074 asinine :: خرصفت ، (مج .) نادان ، خر، ابله ، احمق 
3075 asininity :: خریت ، حماقت ، نادانی 
3076 asis :: American Society for Information Scienceانجمن امريکايى علم اطلاع رسانى[کامپيوتر]
3077 ask :: پرسیدن ، جویا شدن ، خواهش كردن ، براى چیزى بی تاب شدن ، طلبیدن ، خواستن ، دعوت كردن 
3078 ask ask :: (ز.ع .) توپخانه یا اتش توپخانهء ضد هوایی 
3079 askance :: چپ چپ ، كج ، از گوشهء چشم ، (مج .) با چشم حقارت ، با نگاه رشگامیز، از روى سوئظن 
3080 asker :: متقاضی ، گدا، سائل 
3081 askesis :: ریاضت ، كف نفس 
3082 askew :: با گوشهء چشم ، كج ، چپ چپ ، اریب وار
3083 aslant :: بطور مایل ، بسوى سراشیب ، اریبی ، حركت مایل 
3084 asleep :: خواب ، خفته ، خوابیده 
3085 aslope :: سرازیر
3086 asm :: Association for Yystems Managementيک سازمان بين المللى که متعهد است تا اعضا خود را از رشد سريع و تغييرات در زمينه مديريت سيستم ها و پردازش اطلاعات اگاه کند[کامپيوتر]
3087 asocial :: غیر اجتماعی 
3088 asp :: (ج .ش .) افعی ، نوعی مار بنام لاتین Naja haje
3089 asparagus :: (گ .ش .) مارچوبهء رسمی 
3090 aspect :: نمود، سیما، منظر، صورت ، ظاهر، وضع ، جنبه 
3091 aspect ratio :: ضریبِ نسبت 
3092 aspect ratio(2) :: نسبت تصوير ، نسبت ديد[کامپيوتر]نسبت طول به عرض يا وتر متوسط بال[هواپيمايى]نسبت صفحه[الکترونيک]
3093 aspect ratio(3) :: نسبت تصوير ، نسبت ديد[کامپيوتر]نسبت طول به عرض يا وتر متوسط بال[هواپيمايى]نسبت صفحه[الکترونيک]
3094 aspen :: (گ .ش .) درخت اشنگ ، كبوده ، صنوبر لرزان 
3095 asperity :: خشونت (در صدا)، سختی ، ترشی (در مزه )، تلخی و خشونت (دراخلاق )، نامطبوعی 
3096 asperse :: بد نام كردن ، لكهدار كردن ، هتك شرف كردن ، اهانت وارد اوردن ، آب پاشیدن به 
3097 aspersion :: توهین ، افتراء، آب پاشی و آب افشانی 
3098 asphalt :: قیر خیابان ، اسفالت ، قیر معدنی ، زفت معدنی 
3099 asphaltum :: قیر خیابان ، اسفالت ، قیر معدنی ، زفت معدنی 
3100 aspheric :: غیر كروى، شبیه كره ، انحنائدار
3101 asphyxia :: (طب ) خناق ، اختناق ، خفگی 
3102 asphyxiate :: خفه كردن ، مختنق كردن ، خناق پیدا كردن 
3103 asphyxiation :: خفقان ، خفه شدن ، خفگی 
3104 aspic :: درخت زبان گنجشك 
3105 aspirant :: جویا، طالب ، داوطلب كار یا مقام ، ارزومند، حروف حلقی 
3106 aspirate :: حلقی ، از حلق اداء كردن ، با نفس تلفظ كردن ، خالی كردن ، بیرون كشیدن (گاز یابخار از ظرفی )، حرف H اول كلمهاى را بطور حلقی تلفظ كردن 
3107 aspiration :: دم زنی ، تنفس ، استنشاق ، اه ، ارزو، عروج ، تلفظ حرف H از حلق ، شهیق 
3108 aspirator :: هواكش (نام دستگاه )، چرك كش (در جراحی )، بادبزن هواكش 
3109 aspire :: ارزو داشتن ، ارزو كردن ، اشتیاق داشتن ، هوش داشتن (با after یا for یاat )، بلند پروازى كردن ، بالا رفتن ، فرو بردن ، استنشاق كردن 
3110 aspirer :: ارزو كننده ، مشتاق 
3111 aspirin :: (aspirins،pl.aspirin ) اسپرین 
3112 asr :: Automatic Send/Recieve، ارسال و دريافت اتوماتيک[کامپيوتر]
3113 ass :: (ج .ش .) خر، الاغ ، ادم نادان و كند ذهن ، كون 
3114 assafetida :: (=assafoetida) انقوزه 
3115 assail :: حمله كردن ، هجوم اوردن بر
3116 assailable :: هجوم پذیر، قابل حمله 
3117 assassin :: ادمكش ، قاتل 
3118 assassinate :: كشتن ، بقتل رساندن ، ترور كردن 
3119 assault :: یورش ، حمله ، تجاوز، حمله بمقدسات ، اظهار عشق ، تجاوز یا حمله كردن 
3120 assemblage :: جمع اورى، اجتماع ، انجمن ، عمل سوار كردن (ماشین یا موتور)
3121 assemble :: همگذاردن ، سوار كردن 
3122 assemble(2) :: فراهم اوردن ، انباشتن ، گرداوردن ، سوار كردن ، جفت كردن ، جمع شدن ، گردامدن ، انجمن كردن ، ملاقات كردن 
3123 assemble(3) :: مجتمع کردن ، ترجمه نمودن و ايجاد هماهنگى در داده هاى مورد نياز يک برنامه کامپيوترى و برگرداندن داده به زبان ماشين و تهيه برنامه نهايى جهت اجرا ترجمه علائم سمبليک به کدهاى معادل در ماشين ، همگذاردن ، سوار کردن ، گردهمايى کردن[کامپيوتر]سوار کردن[شيمى]سوار کردن ، يکپارچه کردن ، مونتاژ کردن[علوم مهندسى]مونتاژ ، سوار کردن قطعات[حقوق]سرهم کردن[هواپيمايى]سوار کردن ، يکپارچه کردن ، جفت کردن[معمارى]فراهم اوردن ، انباشتن ، گرداوردن ، سوار کردن ، جفت کردن ، جمع شدن ، گردامدن ، همگذاردن ، انجمن کردن ، ملاقات کردن
3124 assemble and go :: همگذارى و اجرا
3125 assembler :: اسمبلر ، همگذار ، يک برنامه کامپيوترى که دستورالعمل هاى زبان غير ماشين را توسط استفاده کننده تهيه شده است به زبان ماشين تبديل مى کند برنامه مترجم[کامپيوتر]همگذار
3126 assembler(2) :: همگذار
3127 assembler directive :: رهنمود همگذار[کامپيوتر]
3128 assembling :: روند خودکارى که بوسيله ان کامپيوتر برنامه اصلى را به زبان سمبليک تبديل مى کند[کامپيوتر]
3129 assembly :: اجتماع ، انجمن ، مجلس ، گروه ، هیئت قانون گذارى
3130 assembly(2) :: همگذارى ، اسمبلى ، گردهمايى[کامپيوتر]گردايش[زيست شناسى]مونتاژ ، مجمع ، نصب ، ساخت[علوم مهندسى]محفل ، مجلس[حقوق]مونتاژ ، توليد[بازرگانى]مجموعه يک واحد کامل از چندين قطعه[هواپيمايى]شيپور جمع ، تجمع ، مجمع ، نشست [ جلسه ] نقطه الحاق هوايى ، بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع يکانها ، شيپور خاموشى دستگاه مرکب [ تجهيزات ] ، محل بسيج افراد احتياط[علوم نظامى]همگذارى ، مجمع ، اجتماع ، انجمن ، مجلس ، گروه ، هيئت قانون گذارى
3131 assembly(3) :: همگذارى، مجمع 
3132 assembly language :: زبان اسمبلى ، زبان همگذارى[کامپيوتر]زبان همگذارى
3133 assembly language(2) :: زبان همگذارى
3134 assembly language instruction :: دستورالعمل زبان اسمبلى[کامپيوتر]
3135 assembly line :: تیمار خط، دستگاهی كه اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میكند تا بمحل بستهبندیبرسد
3136 assembly list :: سیاهه همگذارى
3137 assembly listing :: صورت بردارى همگذارى ، ليست اسمبلى[کامپيوتر]
3138 assembly program :: --> assembler، برنامه همگذارى ، برنامه اسمبلى[کامپيوتر]برنامه همگذارى
3139 assembly program(2) :: برنامه همگذارى
3140 assemblyman :: عضو مجلس قانونگذارى، عضو انجمن ، عضو مجلس 
3141 assent :: موافقت كردن ، رضایت دادن ، موافقت ، پذیرش 
3142 assentation :: موافقت (چاپلوسانه )، رضایت ظاهرى
3143 assert :: ادعا كردن 
3144 assert(2) :: دفاع كردن از، حمایت كردن ، ازاد كردن ، اظهار قطعی كردن ، ادعا كردن ، اثبات كردن 
3145 assert oneself :: حقوق و امتیازات خود را بزور بدیگران قبولاندن 
3146 assertion :: ادعا
3147 assertion(2) :: ادعا 
3148 assertion(3) :: تاكید، اثبات ، تایید ادعا، اظهارنامه ، اعلامیه ، بیانیه ، اگهی ، اخبار، اعلان 
3149 assertive :: اظهار كننده ، ادعا كننده ، مدعی 
3150 assess :: تشخیص دادن ، تعیین كردن ، بستن ، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه كردن ، ارزیابی ، تقویم كردن 
3151 assessable :: قابل ارزیابی یا تقویم 
3152 assessment :: تشخیص ، تعیین مالیات ، وضع مالیات ، ارزیابی ، تقویم ، براورد، تخمین ، اظهارنظر
3153 assessor :: ارزیاب ، خراج گذار
3154 asset :: چیز با ارزش و مفید، ممر عایدى، سرمایه ، دارایی ، جمع دارایی شخص كه بایستی بابتدیون او پرداخت گردد
3155 asset(2) :: دارایی 
3156 asseverate :: بطور جدى اظهار كردن ، تصریح كردن 
3157 asseveration :: اظهار جدى، ادعا
3158 assiduity :: توجه ، پشتكار، استقامت ، مداومت ، توجه و دقت مداوم 
3159 assiduous :: داراى پشتكار، ساعی ، مواظب 
3160 assign :: [ASSIکامپيوتر]حواله گير ، دينفع[تجارت خارجى]حواله کردن ، انتقال دادن و واگذار کردن ، نسبت دادن ، تخصيص دادن[حقوق]منتصب کردن ، مامور کردن ، محول کردن واگذار کردن ، سهميه دادن[علوم نظامى]واگذار کردن ، ارجاع کردن ، تعيين کردن ، مقرر داشتن ، گماشتن ، قلمداد کردن ، اختصاص دادن ، بخش کردن ، ذکر کردن
3161 assign(2) :: واگذار كردن ، ارجاع كردن ، تعیین كردن ، مقرر داشتن ، گماشتن ، قلمداد كردن ، اختصاص دادن ، بخش كردن ، ذكر كردن 
3162 assignability :: تخصیص دادنی ، قابل تعیین 
3163 assignable :: حوالهاى، واگذاردنی ، قابل تعیین و تخصیص ، معین ، مشخص ، معلوم 
3164 assignation :: تعیین وقت ، قرار ملاقات ، واگذارى، میعاد
3165 assignee :: وكیل ، گماشته ، نماینده ، مامور، عامل 
3166 assigner :: حواله دهنده ، واگذار كننده ، انتقال دهنده 
3167 assignment :: انتساب 
3168 assignment(2) :: گمارش 
3169 assignment(3) :: واگذارى، انتقال قانونی ، حواله ، تخصیص اسناد، تكلیف درسی و مشق شاگرد، وظیفه ، ماموریت 
3170 assignment operator :: عملگر جايگزينى[کامپيوتر]
3171 assignment statement :: جمله جايگزينى ، عبارت گمارشى ، حکم انتساب ، دستورانتساب ، حکم گمارشى[کامپيوتر]حکم گمارشى
3172 assignment statement(2) :: حكم گمارشی 
3173 assignor :: حواله دهنده ، واگذار كننده ، انتقال دهنده 
3174 assimilable :: جذب شدنی ، قابل تحلیل در بدن ، قابل تجانس 
3175 assimilate :: یكسان كردن ، هم جنس كردن ، شبیه ساختن ، در بدن جذب كردن ، تحلیل رفتن ، سازش كردن ، وفق دادن ، تلفیق كردن ، همانند ساختن 
3176 assimilation :: جذب و تركیب غذا (دربدن )، تشبیه ، یكسانی 
3177 assimilative :: (=assimilatory) همجنس كننده ، هم جنس شونده ، شباهت دار
3178 assimilator :: جذب كننده ، تحلیل برنده ، همانند سازنده 
3179 assion :: گماردن ، نسبت دادن 
3180 assist :: كمك كردن ، مساعدت كردن 
3181 assistance :: دستیارى، پایمردى، همدستی ، كمك ، مواظبت ، رسیدگی 
3182 assistance(2) :: كمك ، مساعدت 
3183 assistant :: دستیار
3184 assistant(2) :: دستیار، نایب 
3185 assistant(3) :: معاون ، یاور، دستیار، بردست ، ترقی دهنده 
3186 assize :: محكمه ، محكمهء جنایی ، هیئت قضات یا منصفه ، (درجمع ) نرخ قانونی ، واحد وزن و پیمانه ، فرمان ، مشیت 
3187 associable :: انس پذیر، قابل معاشرت ، متجانس شدنی ، معاشرتی ، انطباق پذیر
3188 associate :: وابسته ، وابسته كردن 
3189 associate computer professionals :: انجمن کامپيوترکاران[کامپيوتر]
3190 associated sound :: صداى همراه[الکترونيک]
3191 association :: انجمن 
3192 association(2) :: انجمن ، وابستگی ، وابسته سازى
3193 association(3) :: شركت ، انجمن ، معاشرت ، اتحاد، پیوستگی ، تداعی معانی ، تجمع ، امیزش 
3194 association for computers and humanities :: يک سازمان بين المللى که مشوق تحقيقات در زبان ، مطالعات ادبى ،تاريخى ، انسان شناسى و علوم اجتماعى به کمک کامپيوتر و استفاده از ان در افرينش و مطالعه هنر و موسيقى و رقص مى باشد[کامپيوتر]
3195 association for computing machinery :: بزرگترين جامعه جهانى اموزشى و علمى جهت توسعه مهارتهاى فنى و صلاحيتهاى حرفه اى متخصصان کامپيوتر[کامپيوتر]
3196 association for system management :: يک سازمان بين المللى که متعهد است تا اعضا خود را از رشد سريع و تغييرات در زمينه مديريت سيستم ها و پردازش اطلاعات اگاه کند[کامپيوتر]
3197 association for women in computing :: سازمان حرفه اى و غيرانتفاعى ، متشکل از افرادى که پردازش کامپيوتر علاقه مند هستند[کامپيوتر]
3198 association in information systems :: professionals، انجمن متخصصين سيستم هاى اطلاعاتى[کامپيوتر]
3199 associationa of computer programmers :: and analysts، انجمن برنامه نويسان و تحليلگران کامپيوتر[کامپيوتر]
3200 associational :: مبنی بر شركت یا معاشرت ، متداعی 
3201 associative :: انجمنی ، شركت پذیر
3202 associative memory :: حافظه انجمنى ، حافظه شرکت پذير[کامپيوتر]حافظه تداعى[روانشناسى]حافظه انجمنى
3203 associative memory(2) :: حافظه انجمنی 
3204 associative processor :: پردازنده انجمنی 
3205 associative stopage :: انباره انجمنی 
3206 associative storage :: انباره انجمنى ، يک وسيله مخصوص ذخيره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخيره اطلاعات از طريق محتوى اطلاعات ذخيره شده در ان محل مشخص مى شود[کامپيوتر]
3207 associative variable :: متغیر انجمنی 
3208 assonance :: شباهت صدا، هم صدایی ، قافیهء وزنی یا صدایی 
3209 assonant :: هم صدا، شبیه در صدا، مشابه یا متجانس (درصدا)
3210 assort :: جور كردن ، طبقه بندى كردن ، مناسب بودن ، هم نشین شدن 
3211 assorted :: جور شده ، همه فن حریف ، همسر، یار، درخور، مناسب 
3212 assuage :: ارام كردن ، تخفیف دادن 
3213 assuagement :: فرونشانی ، تسكین ، تخفیف 
3214 assuasive :: ارام كننده ، نشاننده ، ساكت كننده ، مسكن 
3215 assume :: بخود گرفتن ، بخود بستن ، وانمود كردن ، تظاهر كردن ، تقلید كردن ، فرض كردن ، پنداشتن ، بعهده گرفتن ، تقبل كردن ، انگاشتن 
3216 assume(2) :: فرض كردن ، پنداشتن ، گرفتن 
3217 assumed decimal point :: مميز عاريتى ، مميز فرضى ، نقطه اعشار فرضى[کامپيوتر]
3218 assuming :: خودبین ، از خود راضی ، متكبر، لاف زن ، پرمدعا
3219 assumpsit :: تعهد، تقبل ، مقاطعه كارى، فرض ، خودبینی ، تقبل دیون دیگرى، (حق .)ادعاى خسارت 
3220 assumption :: فرض 
3221 assumption(2) :: فرض ، پنداشت 
3222 assumption(3) :: فرض ، خودبینی ، غرور، اتخاذ، قصد، گمان ، (باA )جشن صعود مریم باسمان ، انگاشت 
3223 assurance :: پشتگرمی ، اطمینان ، دلگرمی ، خاطرجمعی ، گستاخی ، بیمه (مخصوصا بیمه عمر)، تعهد، قید، گرفتارى، ضمانت ، وثیقه ، تضمین ، گروى
3224 assurance factor :: ضريب اطمينان[الکترونيک]
3225 assure :: اطمینان دادن ، بیمه كردن ، مجاب كردن 
3226 assured :: خاطرجمع ، مطمئن ، امن ، محفوظ، جسور، مغرور، بیمه شده ، محرم 
3227 assuredly :: مطمئنا
3228 assurer :: بیمه كنندهء عمر، اطمینان دهنده ، مطمئن سازنده 
3229 assuror :: بیمه كنندهء عمر، اطمینان دهنده ، مطمئن سازنده 
3230 assyria :: اشور، كشور اشور
3231 assyrian :: اشورى، زبان اشورى، اهل كشور اشور
3232 assyriologist :: متخصص در زبان و تاریخ و هنر اشور
3233 assyriology :: علم اشور شناسی ، مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
3234 astable :: ناپایا، ناپایدار
3235 astable noltivibrator :: نوسان ساز ناپایا
3236 astar board :: در سمت راست كشتی (وقتی از عقب بجلو نگریسته شود)
3237 astatic :: بی تعادل ، ناپایدار
3238 astatic(2) :: جسم نامتوجه[الکترونيک]بى تعادل ، ناپايدار
3239 astatic couple :: زوج نامتوجه[الکترونيک]
3240 astatic galvanometer :: گالوانومتر نامتوجه[الکترونيک]
3241 astatic meter :: سنجه نامتوجه[الکترونيک]
3242 astatic needle :: عقربه نامتوجه[الکترونيک]
3243 aster :: (گ .ش .) ستاره ، گل ستارهاى، مینا، گل مینا
3244 asteria :: نوعی سنگ قیمتی ، یاقوت كبود
3245 asteriated :: متشعشع ، پرتودار، داراى اشعهء ستاره مانند
3246 asterisk :: دخشه ، ستاره 
3247 asterisk(2) :: ستاره (*) 
3248 asterisk(3) :: ستاره[کامپيوتر]دخشه ، ستاره ، نشان ستاره( بدين شکل)* ، با ستاره نشان کردن
3249 asterism :: نشان ستاره ، هر چیزى شبیه ستاره ، صورت فلكی ، برج ، دستهاى از ستارگان ، (نج .) روشنایی و نور، بشكل ستارهء پنج پر
3250 asthenia :: سستی ، ضعف ، ناتوانی 
3251 asthenic :: ضعیف ، سست ، ناتوان 
3252 asthma :: تنگی نفس ، نفس تنگی ، اسم ، اهو
3253 asthmatic :: تنگ نفس ، دچار تنگی نفس ، اسمی 
3254 astigmatic :: (تش .) دچار بی نظمی در جلیدیهء چشم ، نامنظمی عدسی چشم 
3255 astingency :: گسی ، خاصیت قبض (مزاج )، سفتی ، سختی ، تندى، درشتی ، خشونت 
3256 astir :: بیرون از بستر، در جنبش ، در حركت ، فعال 
3257 astomatal :: بی دهان ، فاقد دهان 
3258 astomatous :: بی دهان 
3259 aston dark space :: فضاى تاريک استن[الکترونيک]
3260 astonishment :: شگفتی ، سرگشتگی ، حیرت ، بیهوشی ، حیرانی 
3261 astrachan :: (جغ .) حاجی طرخان ، پوست بخارا، پوست قره كل 
3262 astraddle :: با پاهاى از هم گشاده (مثل سوار اسب شدن )، داراى پاى گشاد، گشادگشاد
3263 astrakhan :: (جغ .) حاجی طرخان ، پوست بخارا، پوست قره كل 
3264 astral :: ستارهاى، شبیه ستاره ، علوى
3265 astray :: گمراه ، سرگردان ، منحرف ، بیراه ، گیج 
3266 astride :: (=astraddle) با پاهاى گشاد از هم 
3267 astringent :: گس ، قابض ، جمع كننده ، سفت ، داروى قابض ، سخت گیر، دقیق ، طاقت فرسا، شاق ، تند و تیز
3268 astrodome :: گنبد شیشهاى كه خلبان میتواند از وراء ان اسمان را مشاهده كند، سالن رسد خانه 
3269 astrogate :: كیهان نوردى كردن ، فضانورى كردن ، سفركردن (بكرات دیگر)
3270 astrolabe :: اسطرلاب 
3271 astrologer :: منجم ، ستاره شناس ، طالع بین ، احكامی 
3272 astrological :: مربوط به نجوم ، منسوب به علم ستاره شناسی 
3273 astrology :: علم احكام نجوم ، طالع بینی ، ستاره شناسی 
3274 astronaut :: فضانورد، مسافرفضایی 
3275 astronautical :: وابسته به فضانوردان 
3276 astronautics :: مطالعهء امكان مسافرت بكرات دیگر، مبحث كیهان نوردى
3277 astronavigation :: ستارهنوردى، فضانوردى
3278 astronomer :: ستارهشناس ، اخترشناس ، منجم 
3279 astronomic :: نجومی ، عظیم ، بیشمار، وابسته به علم هیئت 
3280 astronomical :: نجومی ، عظیم ، بیشمار، وابسته به علم هیئت 
3281 astronomy :: هیئت ، علم هیئت ، علم نجوم ، ستاره شناسی ، طالع بینی 
3282 astrophotography :: عكس بردارى از ستارگان براى تحقیقات فضایی 
3283 astrophysics :: فیزیك نجومی ، مبحث اجرام سماوى
3284 astute :: زیرك ، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل ، دقیق ، موشكاف 
3285 astuteness :: زیركی ، هوشیارى، موشكافی 
3286 asunder :: جدا، سوا، دونیم ، دوقسمتی 
3287 asylum :: پناهگاه ، بستگاه ، گریزگاه ، نوانخانه ، یتیم خانه ، تیمارستان 
3288 asymetry :: درجه عدم توازن يک مدار سه فاز[الکترونيک]
3289 asymmetric :: (asymmetrical) نامتقارن 
3290 asymmetric(2) :: بی قرینه ، غیرمتقارن ، بی تناسب 
3291 asymmetrical :: (asymmetric) نامتقارن 
3292 asymmetrical(2) :: بی قرینه ، غیر متقارن ، بی تناسب 
3293 asymmetrical conductivity :: برقرسانايى بى تقارن[الکترونيک]
3294 asymmetrical distortion :: اعوجاج نامتقارن 
3295 asymmetrical-sideband transmission :: پخش باند جانبى مانده[الکترونيک]
3296 asymmetry :: عدم تقارن 
3297 asymptomatic :: (طب ) بدون علامت ، بدون نشانهء مرض 
3298 asymptote :: (هن .) خط مجانب ، مماس ازلی 
3299 asynchronism :: غیرهمزمانی ، بدون هموقتی ، غیر معاصر
3300 asynchronous :: غيرهمزمان ، اسنکرون[کامپيوتر]ناهماهنگ ، اسنکرون[علوم مهندسى]ناهمزمان[الکترونيک]ناهمگام ، غيرهمزمان ، غير معاصر، مختلف الزمان
3301 asynchronous(2) :: ناهمگام 
3302 asynchronous(3) :: ناهمگام ، غیر همزمان 
3303 asynchronous admittance :: گذرايى ناهمزمان[الکترونيک]
3304 asynchronous commuinication :: ارتباط ناهمزمان[کامپيوتر]
3305 asynchronous computer :: رایانه ناهنگام 
3306 asynchronous computer(2) :: نوعى از کامپيوتر که در ان هر عمل در نتيجه سيگنالى که از تکميل عمل قبلى حاصل مى شود و يا در اثر اعلام امادگى وسيله لازم براى عمل بعدى اغاز مى شود کامپيوتر ناهمگام ، کامپيوتر غير همزمان[کامپيوتر]کامپيوتر ناهنگام
3307 asynchronous control :: كنترل ناهمگام 
3308 asynchronous device :: دستگاه ناهمگام ، دستگاه غير همزمان[کامپيوتر]
3309 asynchronous impedance :: ناگذرايى ناهمزمان[الکترونيک]
3310 asynchronous motor :: موتور ناهمزمان[الکترونيک]
3311 asynchronous reactance :: راکتانس ناهمزمان[الکترونيک]
3312 asynchronous time division multiplexing :: تسهيم زمانى ناهمگام[کامپيوتر]
3313 asynchronous transmission :: اطلاعات در فواصل زمانى بدون قاعده و نامنظم به وسيله قراردادن يک بيت شروع قبل از هر کاراکتر و يک بيت خاتمه پس از ان انتقال مى يابند ، انتقال غيرهمزمان ، مخابره ناهمگام ، مخابره غير همزمان[کامپيوتر]
3314 asynchronous transmission(2) :: مخابره ناهنگام 
3315 asynchrony :: غیرهمزمانی ، بدون هموقتی ، غیر معاصر
3316 at :: [ --> IBM personal computer ATکامپيوتر]بسوى ، بطرف ، به ، در، پهلوى ، نزديک ، دم ، بنابر، در نتيجه ، بر حسب ، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
3317 at(2) :: بسوى، بطرف ، به ، در، پهلوى، نزدیك ، دم ، بنابر، در نتیجه ، بر حسب ، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول 
3318 at all :: بهیچ وجه ، ابدا
3319 at bus :: گذر اى تى[کامپيوتر]
3320 at random :: به تصادف 
3321 ataractic :: داروى ارام كننده ، داروى مسكن 
3322 ataraxic :: داروى ارام كننده ، داروى مسكن 
3323 atari :: نام نوعى از کامپيوترهاى شخصى و وسائل جانبى مشهور که توسط شرکت ATARI توليد مى شود ، يک شرکت توليدکننده بزرگ کامپيوترهاى شخصى[کامپيوتر]
3324 atavism :: نیاكان گرایی ، شباهت به نیاكان ، برگشت بخوى نیاكان 
3325 atavistic :: وابسته به نیاكان ، شباهت به نیاكان 
3326 atdm :: Asychronous Time-Division Multiplexingتسهيم زمانى ناهمگام[کامپيوتر]
3327 atelier :: كارگاه
3328 atelier(2) :: كارگاه ، كارگاه هنرى، اتلیه 
3329 atheism :: انكار وجود خدا، الحاد، كفر
3330 atheist :: منكر خدا، خدانشناس ، ملحد
3331 atheistic :: وابسته به انكار خدا
3332 athena :: (افسانهء یونان ) الههء عقل و زیبایی ، شهر اتن 
3333 athenaeum :: مدرسهء هنرى، انجمن ادبی ، انجمن دانش 
3334 atheneum :: مدرسهء هنرى، انجمن ادبی ، انجمن دانش 
3335 atherosclerosis :: (طب ) تصلب شریان 
3336 athirst :: تشنه ، مشتاق 
3337 athlete :: ورزشكار، پهلوان ، قهرمان ورزش 
3338 athletes foot :: نوعی مرض قارچی انگشتان 
3339 athletic :: ورزشی ، پهلوانی ، تنومندى، ورزشكار
3340 athleticism :: ورزشكارى، ورزش گرایی 
3341 athletics :: علم ورزش ، ورزشكارى، پهلوانی ، زور ورزى
3342 athwart :: از این سو بان سو، از طرفی بطرف دیگر، از وسط، (مج .) برخلاف ، برضد
3343 atilt :: با حالت حمله (در نیزه بازى سواره )، بطور كج ، یك ور
3344 atlantic ocean :: اقیانوس اطلس 
3345 atlantis :: جزیرهاى كه سابقا گویند در مغرب جبلالطارق وجود داشته و در اثر زلزله بدریا فرورفتهاست 
3346 atlas :: مهرهء اطلس ، (یونان باستان ) قهرمانی كه دنیا را روى شانههایش نگهداشته است ، كتابنقشهء جهان 
3347 atm :: Automated Teller Machine، ماشين سخنگوى خودکار ، ماشين تحويل دار خودکار ،[ --> abode type manager کامپيوتر]
3348 atmometer :: بخارسنج 
3349 atmosphere :: جو ، هواسپهر[زيست شناسى]اتمسفر ، اتمسفر استاندارد ، جو[شيمى]جو ، اتمسفر ، اتمسفر[نجوم]اتمسفر ، جو[علوم مهندسى]واحد فشار هوا[ورزشى]اتمسفر ، پناد ، جو[هواپيمايى]جو ، اتمسفر[علوم نظامى]جو[روانشناسى]فشار جو[الکترونيک]پناد، کره ء هوا، جو، واحد فشار هوا، فضاى اطراف هر جسمى( مثل فضاى الکتريکى ومغناطيسى)
3350 atmospheric :: هوایی ، جوى
3351 atmospheric absorption :: جذب جوى ، دراشامى جوى[نجوم]جذب جوى[الکترونيک]
3352 atmospheric electricity :: برق جوى[الکترونيک]
3353 atmospheric interference :: پارازيت جوى[الکترونيک]
3354 atmospherics :: پارازيت جوى[الکترونيک]
3355 atole :: جزیره یا جزایر مرجانی كه اطراف دریاچه را مثل كمربندى احاطه كرده باشد
3356 atom :: اتم ، قلم تجزيه ناپذير[کامپيوتر]اتم[شيمى]اتم[نجوم]ذره ، کوچکترين جزء يک عنصر که خواص ان عنصر را دارا باشد[علوم مهندسى]اتم[هواپيمايى]اتم[الکترونيک]هسته ، اتم ، جوهر فرد، جزءلايتجزى ، کوچکترين ذره ، ذره تجزيه ناپذير
3357 atom(2) :: هسته ، اتم ، جوهر فرد، جزئلایتجزى، كوچكترین ذره 
3358 atom bomb :: (=atomic bomb) بمب اتمی 
3359 atom number :: عدد اتمى[الکترونيک]
3360 atomic :: اتمی ، تجزیه ناپذیر
3361 atomic(2) :: هستهاى، ذرهاى، مربوط به جوهر فرد، ریز، اتمی 
3362 atomic energy :: نیروى اتمی ، تبدیل جرم به نیرو در تبادلات اتمی یك عنصر
3363 atomic nucleus :: هسته اتم[شيمى]هسته اتم[الکترونيک]
3364 atomic number :: عدد اتمى ، عدد پروتونى[شيمى]عدد اتمى[هواپيمايى]عدد اتمى[الکترونيک]
3365 atomic theory :: فرضیهء اتمی كه تمام مواد را تركیبی از ذرات اتم میداند، تئورى انفصال ماده 
3366 atomic weight :: symb: at.wt، وزن اتمى[شيمى]وزن اتمى[هواپيمايى]جرم اتمى[الکترونيک]وزن اتمى يک عنصر که بر مبناى 6 وزن اتمى اکسيژن قرار داده شده است
3367 atomic weight(2) :: وزن اتمی یك عنصر كه بر مبناى 6 وزن اتمی اكسیژن قرار داده شده است 
3368 atomicity :: (ش .) ظرفیت اتمی ، تعداد اتمهاى یك مولكول 
3369 atomics :: علم تبدیل جرم بنیرو، فیزیك اتمی ، مبحث اتم 
3370 atomism :: عقیده باینكه جهان مادى از ذرات ریز ساده تشكیل شده است ، ذرهگرایی 
3371 atomistic :: مربوط به اتم ، مربوط به جزء لایتجزى
3372 atomistics :: علم مربوط به شناسایی اتم و استفاده از نیروى اتمی 
3373 atomization :: ریز سازى، عمل تبدیل جسم بذرات كوچك ، عمل بمباران اتمی 
3374 atomize :: (مایعات ) تبدیل به پودر كردن ، مركب از اتم یا ذرات ریز كردن 
3375 atomizer :: دستگاهی كه عناصرى را به ذرات ریز تبدیل میكند مثل عطرپاش 
3376 atomy :: اتم ، ذره ، كوتوله ، اسكلت انسان 
3377 atonal :: (مو.) داراى عدم هم اهنگی و توازن ، ناموزون 
3378 atone :: كفاره دادن ، جبران كردن ، جلب كردن ، خشم (كسی را) فرونشاندن ، جلب رضایت كردن 
3379 atonement :: كفاره ، دیه ، جبران ، اصلاح 
3380 atonic :: (د.) بی تكیه ، بی صدا (در صحبت و تلفظ)، (طب ) بی قوت ، سست ، ضعیف ، مربوطبسستی و بی قوتی 
3381 atonic interrupter :: ضربه گر سست[الکترونيک]
3382 atony :: سستی ، ضعف ، (د.) عدم اتكاء
3383 atop :: دربالا، بالا، بطرف بالا، در روى، دربالاى
3384 atrabilious :: سودایی (مزاج )، سست مزاج 
3385 atrioventricular :: (تش .) دهلیزى و بطنی ، مابین دهلیز و بطن قلب 
3386 atrip :: (د.ن .) لنگر از زمین برداشته ، امادهء حركت ، مربوط به بادبان برافراشته 
3387 atrium :: اطاق میانی خانههاى روم قدیم ، (تش .) ان قسمت از دهلیز قلب كه خون سیاهرگی به انمی ریزد
3388 atrocious :: با شرارت بی پایان ، بیرحم ، ستمگر، سبع 
3389 atrocity :: سبعیت ، بیرحمی ، قساوت 
3390 atrophic :: لاغر، مربوط به كم شدن قوهء نامیه 
3391 atrophy :: (طب ) لاغرى، ضعف بنیه ، (گ .ش .) نقصان قوهء نامیه ، لاغركردن ، خشك شدن ، لاغر شدن 
3392 atrophy(2) :: كاه یدگ ی
3393 attach :: اتصال[کامپيوتر]ضميمه کردن ، مونتاژ کردن ، ثابت کردن ، وصل کردن[علوم مهندسى]توقيف کردن ، ضميمه کردن[حقوق]زير امر قرار دادن ، منتصب کردن مامور کردن ، بستن به ، وصل کردن چسباندن به[علوم نظامى]بستن ، پيوستن ، پيوست کردن ، ضميمه کردن ، چسباندن ، الصاق کردن ، نسبت دادن ، گذاشتن ،( حق ).ضبط کردن ، توقيف شدن ، دلبسته شدن
3394 attach(2) :: الصاق كردن 
3395 attach(3) :: بستن ، پیوستن ، پیوست كردن ، ضمیمه كردن ، چسباندن ، نسبت دادن ، گذاشتن ، (حق .) ضبط كردن ، توقیف شدن ، دلبسته شدن 
3396 attachable :: قابل بهم پیوستن یا ضمیمه كردن 
3397 attache :: وابسته 
3398 attache case :: چمدان یا جامهدان مخصوص حمل اسناد
3399 attached :: پیوسته ، ضمیمه ، دلبسته ، علاقمند، وابسته ، مربوط، متعلق 
3400 attached processor :: پردازنده الصاقى[کامپيوتر]
3401 attachment :: الصاق 
3402 attachment(2) :: پیوست 
3403 attachment(3) :: وابستگی ، تعلق ، ضمیمه ، دنبال ، ضبط، حكم ، دلبستگی 
3404 attachment plug :: دوشاخه وسايل برقى[علوم مهندسى]دوشاخه ارتباط[الکترونيک]
3405 attack :: حمله 
3406 attacker :: مهاجم 
3407 attain :: دست یافتن ، رسیدن ، نائل شدن ، موفق شدن ، تمام كردن ، بدست اوردن ، بانتهارسیدن ، زدن 
3408 attainable :: نائل شدنی ، دردسترس ، بدست اوردنی 
3409 attainder :: (حق .) محرومیت از حقوق مدنی ، (م .م .) لكهء بدنامی ، لكهء ننگ ، ننگ 
3410 attainment :: دست یابی ، نیل ، حصول ، اكتساب 
3411 attempt :: كوشش كردن ، قصد كردن ، مبادرت كردن به ، تقلا كردن ، جستجو كردن ، كوشش ، قصد
3412 attendance :: توجه ، مواظبت ، رسیدگی ، تیمار، پرستارى، خدمت ، ملازمت ، حضور، حضار، همراهان ، ملتزمین 
3413 attendant :: سرپرست ، همراه ، ملازم ، مواظب ، وابسته 
3414 attended :: با مراقب 
3415 attended operation :: عملکرد با مراقب[کامپيوتر]
3416 attention :: توجه ، مواظبت ، دقت ، خاطر، حواس ، ادب و نزاكت ، (نظ.) خبردار، حاضرباش (باحرف بزرگ )
3417 attention key :: کليد جلب توجه ، کليد رسيدگى[کامپيوتر]کليد جلب توجه
3418 attentive :: مواظب ، ملتفت ، متوجه ، بادقت 
3419 attenuate :: رقیق كردن ، نازك كردن ، لاغر كردن ، سبك كردن ، تقلیل دادن ، دقیق شدن ، نازك ، رقیق 
3420 attenuation :: ميرايى ، تضعيف[کامپيوتر]تضعيف[زيست شناسى]تضعيف[علوم مهندسى]فرسايش انرژى موج ، افت قدرت امواج [ رادار[] علوم نظامى]کاهش ، تضعيف[روانشناسى]تخفيف[الکترونيک]ميرايى ، تضعيف
3421 attenuation(2) :: میرایی ، تضعیف 
3422 attenuation equalizer :: برابر كننده میرایی 
3423 attest :: گواهی دادن (باto )، شهادت دادن ، سوگند یاد كردن ، تصدیق امضاء كردن 
3424 attestation :: گواهی ، شهادت ، تصدیق امضاء، تحلیف ، سوگند
3425 attic :: اطاق كوچك زیر شیروانی ، وابسته به شهر اتن 
3426 attire :: اراستن ، ارایش كردن ، لباس پوشاندن ، لباس ، ارایش 
3427 attitude :: گرایش ، حالت ، هیئت ، طرز برخورد، روش و رفتار
3428 attitudinize :: حالت خاصی بخود گرفتن 
3429 atto :: معناى پيشوندى با معناى يک تريليونم يا بيليونيوم يک بيليون[کامپيوتر]اتو[نجوم]پيشوندى به معناى 0 به توان[-8 هواپيمايى]
3430 attorn :: اجارهدارى كردن 
3431 attorney :: وكیل ، مدعی ، وكالت ، نمایندگی ، وكیل مدافع 
3432 attorney general :: (-s،pl.attorneys general ) مدعی العموم ، دادستان 
3433 attorneyship :: مقام وكالت 
3434 attract :: جلب كردن ، جذب كردن ، مجذوب ساختن 
3435 attractable :: مجذوب ساختنی 
3436 attraction :: كشش ، جذب ، جاذبه ، كشندگی 
3437 attraction of current :: جاذبه ميدان[الکترونيک]
3438 attractive :: كشنده ، جاذب ، جالب ، دلكش ، دلربا، فریبنده 
3439 attrib :: فرمان اتريب[کامپيوتر]
3440 attributable :: قابل اسناد، قابل نسبت دادن ، نسبت دادنی 
3441 attribute :: خصیصه 
3442 attribute(2) :: صفت ، نسبت دادن 
3443 attribute(3) :: ويژگى ، مشخصه ، صفت ، خواص ، نشانه[کامپيوتر]نسبت دادن ، اسناد کردن[حقوق]ويژگى ، نسبت دادن[روانشناسى]نشان ، خواص ، شهرت ، افتخار، صفت ، نسبت دادن ، حمل کردن( بر)
3444 attribution :: نسبت دادن ، اختیار، تخصیص 
3445 attributive :: اسنادى، (د.) مستقیم (در مورد صفات )
3446 attrited :: فرسوده ، ساییده 
3447 attrition :: ساییدگی ، اصطكاك ، مالش ، خراش 
3448 attune :: هم اهنگ كردن ، هم كوك كردن ، (مج ) وفق دادن ، مناسبت ، موافق 
3449 atypical :: غیرمعمولی ، بیقاعده 
3450 au courant :: (=up to date) در جریان روز، مطلع ، باخبر
3451 au naturel :: بحالت طبیعی ، ساده و بدون چاشنی 
3452 auburn :: بور، طلایی ، قهوهاى مایل به قرمز، رنگ قرمز مایل به زرد
3453 auction :: حراج ، مزایده ، حراج كردن ، بمزایده گذاشتن 
3454 auctioneer :: دلال حراج ، حراجی ، حراج كننده 
3455 auctorial :: منسوب به نویسنده یا مولف 
3456 audacious :: بی پروا، بی باك ، متهور، بی باكانه ، بیشرم 
3457 audacity :: بی باكی ، بی پروایی ، جسارت ، گستاخی 
3458 audibility :: شنوايى[علوم مهندسى]شنودپذيرى[روانشناسى]رسايى[الکترونيک]رسايى صدا، قابليت استماع
3459 audible :: شنيدنى[کامپيوتر]قابل شنوايى ، شنيدنى[علوم مهندسى]تعويض مانور حمله يا دفاعى در مقابل حريف [ فوتبال امريکايى[] ورزشى]صداى رسا[الکترونيک]قابل شنيدن ، شنيدنى ، رسا، مسموع ، سمعى
3460 audible(2) :: قابل شنیدن ، شنیدنی ، رسا، مسموع 
3461 audible alarm :: اژیر، اعلان خطر سمعی 
3462 audible signal :: علامت سمعی 
3463 audibly :: باصداى رسا
3464 audience :: بار، ملاقات رسمی ، حضار، مستمعین ، شنودگان 
3465 audile :: مربوط به حس شنوایی ، مسموع 
3466 audio :: شنيدنى[کامپيوتر]وابسته به شنوايى يا صوت ، گيرنده و تقويت کننده ء صدا، شنودى ، سمعى ، شنيدارى
3467 audio(2) :: وابسته به شنوایی یا صوت ، گیرنده و تقویت كنندهء صدا، شنودى
3468 audio amplifier :: امپلى فاير صوتى ، تقويت کننده صوتى[علوم مهندسى]فزونساز صوتى[الکترونيک]
3469 audio device :: دستگاه سمعى[کامپيوتر]
3470 audio frequency :: بسامد سمعی 
3471 audio frequency(2) :: فرکانس صوتى[علوم مهندسى]دامنه شنودپذيرى[روانشناسى]بسامد صوتى[الکترونيک]بسامد سمعى
3472 audio oscillator :: اوسيلاتور صوتى[الکترونيک]
3473 audio response device :: دستگاه جواب دهنده سمعى[کامپيوتر]
3474 audio transformer :: مبدل صوتى[الکترونيک]
3475 audio visual :: دید و شنودى، سمعی و بصرى، اموزش سمعی و بصرى
3476 audio visual(2) :: سمعى بصرى[کامپيوتر]ديد و شنودى ، سمعى و بصرى ، اموزش سمعى و بصرى
3477 audio-frequency amplifier :: فزونساز صوتى[الکترونيک]
3478 audiogram :: شنوا ی ی نگاره
3479 audiologist :: شنوا ی ی شناسی
3480 audiology :: (دستگاه) شنوا ی ی سنج
3481 audiometer :: دستگاه سنجش قوهء سامعه ، شنوایی سنج 
3482 audiometer(2) :: سنجشگر شنوا ی ی
3483 audiometrician :: شنوا ی ی شناس
3484 audiometrist :: شنوا ی ی آزما
3485 audiometry :: شنوا ی ی سنج ی
3486 audion :: صوت[علوم مهندسى]اوديون[الکترونيک]
3487 audiophile :: شخص موسیقی دوست ، علاقمند بموسیقی 
3488 audit :: رسیدگی ، بازرسی ، ممیزى، رسیدگی كردن 
3489 audit trail :: پيگيرى ، اثر رسيدگى ، رد مميزى[کامپيوتر]رد مميزى
3490 audition :: شنوایی ، قدرت استماع ، استماع ، ازمایش هنرپیشه ، سامعه 
3491 auditive :: وابسته به شنوایی ، سامعهاى، سماعی 
3492 auditor :: مامور رسیدگی ، ممیز حسابدارى، شنونده ، مستمع 
3493 auditorium :: تالار كنفرانس ، تالار شنوندگان ، شنودگاه 
3494 auditory :: مربوط بشنوایی یا سامعه ، مربوط به ممیزى و حسابدارى
3495 augend :: مضافالیه 
3496 auger :: مته ، دیلم ، زمین سوراخ كن 
3497 aught :: (=anything) چیزى، هر چیزى، (ك .) هیچ ، بهیچوجه ، ابدا، صفر، (ك .) هیچ چیز
3498 augment :: افزودن ، زیاد كردن ، علاوه كردن ، زیاد شدن ، تقویت كردن 
3499 augment(2) :: تكمیل كردن ، افزودن 
3500 augmentable :: قابل افزایش 
3501 augmentation :: افزایش ، اضافه 
3502 augmentative :: افزاینده ، متراكم شونده ، متراكم كننده 
3503 augmenter :: افزاینده ، زیاد كننده 
3504 augur :: غیب گو، فال بین ، فالگیر، شگون ، پیش بینی كردن (باتفال )
3505 augury :: پیشگویی ، پیش بینی ، پیش اگاهی 
3506 august :: همایون ، بزرگ جاه ، عظیم ، عالی نسب ، ماه هشتم سال مسیحی كه روزاست ، اوت 
3507 auklet :: (ج .ش .) جنسی از پنگوئنهاى كوچك سواحل اقیانوس ارام 
3508 aulait :: شیردار، داراى شیر
3509 aunt :: عمه ، خاله ، زن دایی ، زن عمو
3510 aura :: نشئه و تجلی هر ماده (مثل بوى گل )، رایحه ، تشعشع نورانی 
3511 aural :: مربوط به گوش یا سامعه ، گوشی 
3512 aureate :: طلایی ، طلایی رنگ ، طلایی كردن 
3513 aureola :: هاله یا نور گرداگرد سرمقدسین ، هاله نورانی اطراف خورشید و سایر ستارگان 
3514 aureole :: هاله یا نور گرداگرد سرمقدسین ، هاله نورانی اطراف خورشید و سایر ستارگان 
3515 aurevior :: (فرانسه ) خداحافظ، بامید دیدار
3516 auric :: طلایی ، وابسته بگوش یا سامعه ، گوشی 
3517 auricular :: وابسته بشنوایی ، گوشی ، سماعی ، تواترى، دهلیزى
3518 auriculate :: گوشك دار
3519 auriferous :: زرخیز، طلادار
3520 aurora :: سپیده دم ، فجر، سرخی شفق ، اغاز
3521 aurora borealis :: شفق شمالى ، فجر شمالى ، سپيده شمالى[نجوم]شفق شمالى[الکترونيک]شفق شمالى ، نور يا فجر شمالى
3522 aurora borealis(2) :: شفق شمالی ، نور یا فجر شمالی 
3523 aurous :: طلا، حاوى طلا
3524 auscultate :: گوش دادن (طب )، معاینه كردن 
3525 auscultation :: گوش كردن (بصداهاى داخل بدن )
3526 auspicate :: بمباركی افتتاح كردن ، گشودن ، پیشگویی كردن 
3527 auspices :: تطیر، تفال از روى پرواز مرغان ، فال ، شگون ، (در جمع ) سایه ، حمایت ، حسن توجه ، توجهات 
3528 auspicious :: فرخ ، فرخنده ، خجسته ، سعید، مبارك ، بختیار، مساعد
3529 austere :: سخت ، تند و تلخ ، ریاضت كش ، تیره رنگ 
3530 austerity :: سختی ، تروشرویی ، ریاضت ، سادگی زیاده از حد
3531 austral :: جنوبی ، تحت تاثیر باد جنوبی (گرم و مرطوب )
3532 aut :: (aut- pref.) پیوندیست بمعنی خود و وابسته بخود و خودكار
3533 autarchic :: (=autarkic) خودمختار، وابسته به خودبسندى
3534 autarchical :: بالیاقت ، داراى استقلال اقتصادى
3535 autarchy :: كفایت ، لیاقت ، استبداد، حكومت استبدادى، حاكم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی 
3536 autarkical :: بالیاقت ، داراى استقلال اقتصادى
3537 autarky :: كفایت ، لیاقت ، استبداد، حكومت استبدادى، حاكم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی 
3538 autecology :: بوم شناسی فردى، مبحث شناسایی محیط زندگی انفرادى موجودات 
3539 authentic :: صحیح ، معتبر، درست ، موثق ، قابل اعتماد
3540 authenticate :: اعتباردادن ، سندیت یا رسمیت دادن ، تصدیق كردن 
3541 authentication :: احراز هویت 
3542 authenticity :: اعتبار، سندیت ، صحت 
3543 author :: (n.) :منصف ، مولف ، نویسنده ، موسس ، بانی ، باعث ، خالق ، نیا، (vt.) :نویسندگی كردن ، تالیف و تصنیف كردن ، باعث شدن 
3544 author language :: زبان برنامه نويسى که به منظور طراحى برنامه هاى اموزشى براى سيستم CAI يا فرمان توسط کامپيوتر استفاده مى شود زبان تاليف[کامپيوتر]
3545 authoring system :: سيستم مسئول[کامپيوتر]
3546 authoritarian :: طرفدار تمركز قدرت در دست یكنفر یا یك هیئت ، طرفدار استبداد
3547 authoritarianism :: فلسفهء تمركز قدرت یا استبداد
3548 authoritative :: امر، مقتدر، توانا، معتبر
3549 authorization :: اجازه[کامپيوتر]تجويز ، تنقيذ[حقوق]واگذار کردن ، اجازه ، اختيار دادن اجازه دادن[علوم نظامى]اجازه ، اختيار
3550 authorization(2) :: اجازه ، اختیار
3551 authorize :: اجازه دادن ، اختیار دادن ، تصویب كردن 
3552 authorized program :: برنامه مجاز[کامپيوتر]
3553 authorized user :: كاربر مُجاز 
3554 authors :: افرادى که تهيه کننده دستورالعمل ها براى سيستم هاى CIM يا اموزش توسط کامپيوتر مى باشد[کامپيوتر]
3555 authorship :: تالیف و تصنیف ، نویسندگی ، احداث ، ایجاد، ابداع ، ابتكار، اصل ، اغاز
3556 autism :: خیال پرستی ، عدم توجه بعالم مادى، وهم گرایی 
3557 autistic :: وابسته به خیال پرستی ، توهمی 
3558 auto :: (auto- pref.) پیوندیست بمعنی خود و وابسته بخود و خودكار.(n.) :خودرو، ماشین سوارى
3559 auto answer :: خود جواب[کامپيوتر]
3560 auto cad :: اتوکد[کامپيوتر]
3561 auto cat :: هواپيماى رله کننده ، هواپيماى واسطه مخابراتى[علوم نظامى]
3562 auto da fe :: (pl.autos da fe) راى دادگاه (در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام )، اجراى راى، اجراى حكم اعدام و مجازات شخص مرتد
3563 auto dial :: خود شماره گير[کامپيوتر]
3564 auto dialing modem :: مدم خود شماره گير[کامپيوتر]
3565 auto load :: خود بارکن[کامپيوتر]
3566 auto repeat :: خود تکرار[کامپيوتر]
3567 auto restart :: شروع دوباره به صورت خودکار[کامپيوتر]
3568 autobahn :: بزرگراه
3569 autobahn(2) :: بزرگراه ، شاهراه ، اتوبان ، جاده عریض 
3570 autobiographer :: نویسندهء شرح حال خود، كسی كه تاریخچه زندگی خود را می نویسد، خودزیستنامه نگار
3571 autobiographic :: خودزیستنامهاى، مربوط بشرح حال خود
3572 autobiographical :: خودزیستنامهاى، مربوط بشرح حال خود
3573 autobiographie :: سرگذشت خود، سرگذشت من، شرح حال خود، شرح حال من، زندگی نامه خود، زندگی نامه من، زندگی نامه خودنوشت
3574 autobiography :: خودزیستنامه ، خود زندگی نامه ، نگارش شرح زندگی شخصی بوسیلهء خود او
3575 autocatalysis :: (ش .) اثر مجاورتی خود بخود جسمی در فعل و انفعال شیمیایی 
3576 autochart :: خودنما[کامپيوتر]
3577 autochthonous :: بومی ، محلی ، ذاتی ، تشكیل شده یا ایجاد شده در محل خود، (ز.ش .) جابجا نشده 
3578 autoclave :: قابلمه (تركی )، دیگ زودپز، با دیگ زودپز پختن 
3579 autocrat :: حاكم مطلق ، سلطان مستبد، سلطان مطلق 
3580 autocratic :: مطلق ، مستقل ، استبدادى
3581 autodidact :: شخص خود اموخته ، كسیكه پیش خود میاموزد
3582 autodyne reception :: موجگيرى اتودينى ، موجگيرى زنه اى[الکترونيک]
3583 autoecious :: (زیست شناسی ) انگل یك میزبانی ، تك میزبانه 
3584 autoerotic :: مربوط به لقاح با خود (مثل بعضی از كرمها)
3585 autoeroticism :: لقاح با خود، تحریك خود، احتلام 
3586 autoerotism :: لقاح با خود، تحریك خود، احتلام 
3587 autoexec-bat :: در DOS يک فايل دسته اى است که هنگام روشن شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه فعال مى شود[کامپيوتر]
3588 autofill :: خودکار پر کردن 
3589 autogamous :: مربوط به لقاح یا بارورى گل بوسیله گرده خودش 
3590 autogamy :: (ج .ش -.گ .ش .) لقاح و بارورى بوسیله گرده خود گل ، خودگانی 
3591 autogenesis :: (زیست شناسی ) تولید مثل خودبخود، تركیب یا امیختگی سلولهاى همانند یا هم نوع باهم 
3592 autogiro :: نوعی هواپیماى بدون بال 
3593 autograph :: دستخط خود مصنف ، خط یا امضاى خود شخص ، دستخط نوشتن ، از روى دستخطی رونویسی كردن (مثل عكس )، توشیح كردن 
3594 autographic :: نوشته شده با دست خود مصنف ، مربوط به ثبات خودكار
3595 autogyro :: هواچرخ
3596 autoloading :: بارى نیم خودكار
3597 autologous :: مشتق از خود
3598 autolysis :: هضم یا گوارش خود بخود
3599 automat :: دستگاه خودكارى كه پس از انداختن سكهاى درون ان غذا یا مشروبی را خارج میكند
3600 automata :: ماشینها، ماشینهاى خودكار
3601 automata(2) :: نظريه ماشين ها[کامپيوتر]ماشينها، ماشينهاى خودکار
3602 automata theory :: نظریه ماشینها
3603 automate :: بصورت خودكار دراوردن ، بطور خودكار عمل كردن ، خودكار بودن 
3604 automate(2) :: خود كار كردن 
3605 automated data processing :: پردازش داده به صورت خودکار[کامپيوتر]
3606 automated flowchart :: ترسيم نمودار به صورت خودکار[کامپيوتر]
3607 automated intelligence file :: پرونده اطلاعاتى کامپيوترى[علوم نظامى]
3608 automated office :: دفتر خودکار[کامپيوتر]
3609 automated teller machine :: ماشين سخنگوى خودکار ، ماشين تحويل خودکار[کامپيوتر]
3610 automatic :: خودكار
3611 automatic(2) :: خودکار[کامپيوتر]اتوماتيک ، خودکار ، خودکار کردن[علوم مهندسى]قهرى ، غير ارادى[حقوق]خودکار[ورزشى]خودکار ، جنگ افزار خودکار[علوم نظامى]خودکار[روانشناسى]خودکار[اقتصاد]دستگاه خودکار، خودکار، مربوط به ماشينهاى خودکار، غير ارادى
3612 automatic(3) :: دستگاه خودكار، خودكار، مربوط به ماشینهاى خودكار، غیر ارادى
3613 automatic aiming :: تعقيب خودکار[الکترونيک]
3614 automatic annunciator :: زنگ احضار خودکار[الکترونيک]
3615 automatic bass compensation :: بمرسان خودکار[الکترونيک]
3616 automatic c bias :: ولت شبکه خودکار[الکترونيک]
3617 automatic carriage :: تعويض خودکار[کامپيوتر]
3618 automatic check :: ازمايش خودکار ، مقابله خودکار ، کنترل خودکار ، بررسى خودکار[کامپيوتر]مقابله خودکار
3619 automatic check(2) :: مقابله خودكار
3620 automatic circuit breaker :: کليد قطع کننده مدار خودکار[علوم مهندسى]مدارشکن خودکار[الکترونيک]
3621 automatic coding :: برنامه نويسى به صورت خودکار برنامه نويسى خودکار[کامپيوتر]
3622 automatic coing :: برنامه نویسی خودكار
3623 automatic computer :: رایانه خودكار
3624 automatic computer(2) :: کامپيوتر خودکار[کامپيوتر]کامپيوتر خودکار
3625 automatic control :: كنترل خودكار
3626 automatic controller :: مراقب خودکار[علوم مهندسى]دستگاه فرمان[الکترونيک]
3627 automatic data handling :: سيستم مبادله خودکار اطلاعات ، سيستم کامپيوترى مبادله اطلاعات[علوم نظامى]
3628 automatic data processing :: پردازش خودکار داده ها[کامپيوتر]پرورش اطلاعات خودکار سيستم اطلاعات کامپيوترى[علوم نظامى]
3629 automatic data processing system :: سيستم پرورش خودکار اطلاعات سيستم پرورش اطلاعات کامپيوترى[علوم نظامى]
3630 automatic digital network :: شبکه عددى کامپيوترى ، شبکه مبادله اطلاعات کامپيوترى[علوم نظامى]
3631 automatic door switch :: کليد خودکار در[الکترونيک]
3632 automatic drop :: اتصال خودکار[الکترونيک]
3633 automatic error correction :: تصحيح خودکار اشتباه ، اصلاح خودکار خطا[کامپيوتر]
3634 automatic exchange :: رد و بدل كننده خودكار
3635 automatic flasher :: چشمکزن خودکار[الکترونيک]
3636 automatic focusing :: تمرکز خودکار[الکترونيک]
3637 automatic font downloading :: استقرار خودکار فونت[کامپيوتر]
3638 automatic frequency control :: ناظم خودکار بسامد[الکترونيک]
3639 automatic gain control :: کنترل بازده بطور خودکار[علوم مهندسى]ناظم خودکار فزونسازى[الکترونيک]
3640 automatic hyphenation :: خط تيره گذارى خودکار[کامپيوتر]
3641 automatic interrupt :: قطع خودکار ، وقفه خودکار[کامپيوتر]
3642 automatic loader :: بارکن خودکار[کامپيوتر]
3643 automatic message switching :: --> message switching، راه گزينى خودکار پيام ، انتخاب خودکار پيام[کامپيوتر]
3644 automatic mode switching :: راه گزينى حالت خودکار[کامپيوتر]
3645 automatic phase control :: ناظم خودکار فاز[الکترونيک]
3646 automatic pilot :: دستگاه خودكار هدایت كشتی و هواپیما
3647 automatic programming :: برنامه نویسی خودكار
3648 automatic programming(2) :: روندى که طى ان کامپيوتر به صورت خودکار برنامه مبدا به زبان برنامه نويسى را به برنامه مقصد به کد ماشين ترجمه مى کند برنامه نويسى به صورت خودکار برنامه سازى خودکار ، برنامه نويسى اتوماتيک[کامپيوتر]
3649 automatic recalculation :: محاسبه مجدد خودکار[کامپيوتر]
3650 automatic record changer :: گرام خودکار[الکترونيک]
3651 automatic recovery program :: برنامه ترميمى خودکار ، برنامه بازيابى اتوماتيک[کامپيوتر]
3652 automatic regulation :: تنظيم خودکار[الکترونيک]
3653 automatic send/reciever :: ارسال و دريافت خودکار[کامپيوتر]
3654 automatic spark advance :: ميزان کردن خودکار[الکترونيک]
3655 automatic telephone system :: سيستم تلفن خودکار[علوم مهندسى]تلفن خودکار[الکترونيک]
3656 automatic testing :: ازمایش خودكار
3657 automatic time switch :: کليد ساعتى[الکترونيک]
3658 automatic timer :: زمان سنج خودكار
3659 automatic tracking :: تعقيب خودکار[الکترونيک]
3660 automatic tuning :: ميزانساز خودکار[الکترونيک]
3661 automatic typesetting :: حروف چینی خودكار
3662 automatic volume control :: ناظم خودکار صدا[الکترونيک]
3663 automatic volume expansion :: گسترش خودکار صدا[الکترونيک]
3664 automatically :: خودبخود، بصورت خودكار
3665 automatically(2) :: خودبخود، بطور خودكار، بطور غیرارادى
3666 automaticity :: خودكارى، خودبخودى
3667 automation :: خودکار سازى ، اتوماسيون ، خودکار[کامپيوتر]خودکار کردن ، اتوماسيون[علوم مهندسى]ماشينى شدن توليد ، افزايش توليد در اثر ماشينى شدن[حقوق]خودکارى ، بطور خودکار کار کردن[بازرگانى]کامپيوترى کردن دستگاهها ، کامپيوترى کردن خودکار کردن سيستم[علوم نظامى]خودکار شدن ماشين الات ، اتوماسيون[اقتصاد]کنترل و هدايت دستگاهى بطور خودکار، دستگاه تنظيم خودکار، خودکارى
3668 automation(2) :: خودکارسازی 
3669 automation(3) :: كنترل و هدایت دستگاهی بطور خودكار، دستگاه تنظیم خودكار
3670 automatique :: خودكار، خودبه خود
3671 automatism :: حركت خودبخود، حركت غیرارادى، كار عادى و بدون فكر، بطور خودكار، حالت خودكارى
3672 automatization :: خودكارى، حركت غیر ارادى، حالت خودكار
3673 automatize :: خودكار كردن ، كسی را بی اراده الت دست كردن 
3674 automaton :: ادم مكانیكی ، ماشینی كه كارهاى انسان را میكند، (مج .) ادم بی اراده ، الت دست 
3675 automaton(2) :: ماشين خودکار[کامپيوتر]ادم ماشينى ، ادم واره[روانشناسى]ماشين ، ماشين خودکار، ادم مکانيکى ، ماشينى که کارهاى انسان را ميکند،( مج ).ادم بى اراده ، الت دست
3676 automaton(3) :: ماشین ، ماشین خودكار
3677 automobile :: خودرو، اتومبیل ، ماشین متحرك خودكار، ماشین خودرو، اتومبیل راندن ، اتومبیلسوار شدن 
3678 automobile battery :: باترى اتومبيل[الکترونيک]
3679 automobile fuse :: فيوز اتومبيل[الکترونيک]
3680 automonitor :: ثبت کننده عمليات کامپيوتر ، برنامه کامپيوترى که وظايف عملياتى کامپيوتر را ثبت مى کند[کامپيوتر]
3681 automotive :: خودرو، مربوط به وسایل نقلیه خودرو
3682 autonomic :: مستقل ، خودمختار، (زیست شناسی ) ارادى، عمدى، (گ .ش .) خودبخود، (تش .) منسوببه دستگاه عصبی خودكار
3683 autonomic nervous system :: (تش .) دستگاه عصبی نباتی (سیستم سمپاتیك و پاراسمپاتیك )
3684 autonomist :: طرفدار استقلال داخلی ، طرفدار خودمختارى
3685 autonomous :: خودگردان 
3686 autonomous(2) :: داراى حكومت مستقل ، خودمختار، (زیست شناسی ) داراى زندگی مستقل ، (گ .ش .) خودكاربطور غیر ارادى، (ر.ش .) واحد كنترل داخلی 
3687 autonomously :: بصورت خودگردان 
3688 autonomy :: استقلال داخلی ، خودمختارى، حاكمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادى و سیاسی 
3689 autonomy(2) :: خودگرانی 
3690 autopolling :: خود نمونه بردارى[کامپيوتر]
3691 autopsy :: كالبد شكافی ، (مج .) تشریح مرده ، تشریح نسج مرده (درمقابل biopsy )
3692 autopsy(2) :: كالبدگشا ی ی
3693 autorepeat key :: کليد تکرار خودکار[کامپيوتر]
3694 autosave :: ضبط خودکار[کامپيوتر]
3695 autoscore :: در پردازش کلمه دستورالعملى است که باعث مى شود تا زير متن خط کشيده شود[کامپيوتر]
3696 autosexing :: داراى صفات جنسی مغایر با نوع خود (هنگام تولد)
3697 autostart routine :: روال اغازگر خودکار[کامپيوتر]
3698 auto-starter :: استارت خودکار[الکترونيک]
3699 autosuggestion :: تلقین بنفس ، القاء بنفس 
3700 autotelic :: هنر بخاطر هنر، داراى عزم پنهانی ، داراى قصد درونی 
3701 autotomic :: متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسیم خودبخود
3702 autotomize :: تقسیم خودبخود كردن ، انفصال خودبخود پیداكردن (در مورد اعضاء مختلف بدن )
3703 autotomous :: متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسیم خودبخود
3704 autotomy :: (زیست شناسی ) تقسیم خودبخود، انفصال خودبخود دست یا پا یا عضو حیوان از بدن ، خودبرى
3705 autotrace :: اثر خودکار[کامپيوتر]
3706 autotrack :: تعقيب خودکار[الکترونيک]
3707 auto-transformer :: اتو - ترانسفورماتور[الکترونيک]
3708 autotroph :: خودخوار، خودخوارى، قابل تغذیه خودبخود
3709 autotype :: facsimile، سوادعین ، چاپ خودكار
3710 autumn :: پاییز، خزان ، برگ ریزان ، زمان رسیدن و نزول چیزى، دوران كمال ، اخرین قسمت ، سومین دورهزندگی ، زردى
3711 autumnal :: پاییزى
3712 aux :: در DOS اختصار پورت يا درگاه کمکى است که پورت ارتباطات را در DOS به عنوان پيش فرض استفاده مى کند[کامپيوتر]
3713 auxesis :: (زیست شناسی ) رشد توام با عدم تقسیم یاخته ، تفصیل ، بسط، تقویت ، افزایش ، مبالغه 
3714 auxiliary :: اضطرارى ، کمکى ، امدادى ، معين[علوم مهندسى]کمکى ، مساعدت[حقوق]کمکى[هواپيمايى]کمکى ، امدادى ، يدکى[علوم نظامى]يدکى[الکترونيک]معين ، کمک دهنده ، امدادى ، کمکى
3715 auxiliary(2) :: کمکی 
3716 auxiliary(3) :: معین ، كمك دهنده ، امدادى، كمكی 
3717 auxiliary circuit :: مدار يدکى[الکترونيک]
3718 auxiliary electrode :: الکترود کمکى[شيمى]الکترود کمکى[الکترونيک]
3719 auxiliary equipment :: تجهیزات كمكی 
3720 auxiliary equipment(2) :: وسائل کمکى ، تجهيزات جانبى[کامپيوتر]وسايل يدکى ، وسايل کمکى[علوم نظامى]تجهيزات کمکى
3721 auxiliary memory :: حافظ كمكی 
3722 auxiliary memory(2) :: حافظه کمکى[کامپيوتر]حافظ کمکى
3723 auxiliary operation :: عمل کمکى ، عمليات کمکى ، عملکرد کمکى[کامپيوتر]
3724 auxiliary spark gap :: دهانه جرقه يدکى[الکترونيک]
3725 auxiliary storage :: انبار كمكی 
3726 auxiliary storage(2) :: انباره کمکى ، حافظه کمکى ، ذخيره سازى کمکى[کامپيوتر]انبار کمکى
3727 auxiliary switch :: کليد فرعى[الکترونيک]
3728 auxin :: هورمون گیاهی 
3729 auyomated :: خودكار شده ، خودكار
3730 avail :: سودمند بودن ، بدرد خوردن ، داراى ارزش بودن ، در دسترس واقع شدن ، فایده بخشیدن ، سود، فایده ، استفاده ، كمك ، ارزش 
3731 availabe time :: زمان مورد قبول[کامپيوتر]
3732 availability :: دسترس پذیری 
3733 availability(2) :: قابلیت استفاده ، چیز مفید و سودمند، شخص مفید، دسترسی ، فراهمی 
3734 availability(3) :: مقبوليت ، دسترس پذيرى[کامپيوتر]سهولت و امکان تحصيل اعتبار[حقوق]ميزان در دسترس بودن ، ميزان امادگى زمان تعمير ناو ، زمان امادگى ، ميزان دسترسى[علوم نظامى]موجود بودن ، در دسترس بودن[اقتصاد]قابليت استفاده ، چيز مفيد و سودمند، شخص مفيد، دسترسى ، فراهمى
3735 available :: دردسترس ، فراهم ، قابل استفاده ، سودمند، موجود
3736 avalanche :: بهمن ، نزول ناگهانی و عظیم هر چیزى، بشكل بهمن فرود امدن 
3737 avarice :: زیادهجویی ، از، حرص ، طمع 
3738 avaricious :: حریص ، ازمند، طماع ، زیادهجو
3739 avast :: (د.ن -.بصورت امر) ایست ، توقف كنید
3740 avaunt :: دستور اخراج ، برو
3741 ave :: بدرود، خداحافظ، سلام ، خدا نگهدار
3742 avenge :: كینه جویی كردن (از)، تلافی كردن ، انتقام كشیدن (از)، دادگیرى كردن ، خونخواهی كردن 
3743 avenger :: كین خواه ، خونخواه ، دادگیر، انتقام جو
3744 avens :: (گ .ش .) علف مبارك از تیره گل سرخیان 
3745 avenuse :: خیابان ، راه ، خیابان وسیع ، راهرو باغ 
3746 aver :: از روى یقین گفتن ، بطور قطع اظهار داشتن ، اثبات كردن ، تصدیق كردن ، بحق دانستن 
3747 average :: معدل ، حد وسط، میانه ، متوسط، درجه عادى، میانگین ، حد وسط (چیزیرا) پیدا كردن ، میانه قرار دادن ، میانگین گرفتن ، رویهمرفته ، بالغ شدن 
3748 average efficiency :: بازده متوسط[الکترونيک]
3749 average latency :: رکود متوسط ، تاخير متوسط[کامپيوتر]
3750 average value :: مقدار ميانگين ، مقدار متوسط[شيمى]مقدار متوسط ، ارزش ميانگين[تربيت بدنى]ميانگين[الکترونيک]
3751 average voltage :: ولتاژ متوسط[الکترونيک]
3752 averment :: اظهار قطعی یا مثبت ، اظهار محض ، ادعا، بیان 
3753 avernus :: مناطق جهنمی ، جهنم 
3754 averse :: بیزار، مخالف ، متنفر، برخلاف میل 
3755 aversion :: بیزارى، نفرت ، مخالفت ، ناسازگارى، مغایرت 
3756 avert :: برگرداندن ، گردانیدن ، دفع كردن ، گذراندن ، بیزار كردن ، بیگانه كردن ، منحرف كردن 
3757 avesta :: اوستا، كتاب زرتشت 
3758 avestan :: زبان اوستایی ، زبان باستانی ایران 
3759 avgas :: بنزین هواپیما، سوخت طیاره 
3760 avian :: وابسته به مرغان ، مرغی 
3761 aviarist :: كسی كه مرغدارى میكند، متصدى مرغان 
3762 aviary :: لانه مرغ ، مرغدانی ، محل پرندگان 
3763 aviate :: هواپیمایی كردن ، پرواز كردن 
3764 aviation :: هواپیمایی ، هوانوردى
3765 aviation channels :: کانالهاى هوايى[الکترونيک]
3766 aviationelectronic :: بکارگيرى الکترونيک در صنعت هوانوردى يا فضانوردى[هواپيمايى]
3767 aviator :: هوانورد، خلبان 
3768 aviculture :: پرورش مرغ ، تربیت مرغ ، مرغدارى
3769 avid :: حریص ، ازمند، مشتاق ، ارزومند، متمایل 
3770 avidity :: اشتیاق ، از، حرص ، ازمندى، پرخورى، طمع 
3771 avifauna :: كلیه مرغان یك سرزمین ، پرندگان یك ناحیه 
3772 avigation :: هوانوردى، فن هدایت هواپیما
3773 avionic :: مربوط به دستگاههاى خودكار هواپیما
3774 avionics :: الکترونيک هواپيمايى[هواپيمايى]ارتباطات فضايى ، ارتباطات هوايى[علوم نظامى]فن استفاده از دستگاههاى الکتريکى و خودکار در هوانوردى و نجوم
3775 avionics(2) :: فن استفاده از دستگاههاى الكتریكی و خودكار در هوانوردى و نجوم 
3776 avirulent :: غیر بیماریزا، بدون شدت 
3777 avitaminosis :: (طب ) كمبود ویتامینها در بدن 
3778 avocado :: نوعی میوه شبیه انبه یا گلابی بزرگ ، اوكادو
3779 avocation :: كار فرعی ، كار جزیی ، مشغولیت ، سرگرمی ، كار، حرفه ، كسب 
3780 avocational :: وابسته بكار فرعی 
3781 avocet :: (ج .ش .) نوعی مرغ دراز پا(مثل مرغ ماهیخوار)
3782 avoid :: دورى كردن از، احتراز كردن ، اجتناب كردن ، طفره رفتن از، (حق .) الغاء كردن ، موقوف كردن 
3783 avoidance :: پرهیز، اجتناب ، كنارهگیرى، احتراز، طفره 
3784 avoirdupois :: اشیاء و اجناسی كه با توزین فروخته میشوند، مقیاس وزن اجناس سنگین ، سنگینی ، وزن 
3785 avoirdupois weight :: اوزان و مقیاسات اجناس 
3786 avouch :: اشكارا گفتن ، اقرار كردن ، اطمینان دادن ، تضمین كردن ، مستقر ساختن ، مقرر داشتن ، تصدیق و تایید كردن ، تثبیت كردن 
3787 avouchment :: اقرار، تصدیق ، اظهار
3788 avow :: نذر، پیمان ، عهد، قول ، شرط، تعیین ، عزم ، تصمیم ، نذر كردن ، قسم خوردن ، وقفكردن 
3789 avowal :: اعتراف ، اظهار اشكار، اظهار و اقرار علنی 
3790 avowed :: پذیرفته ، اعتراف شده 
3791 avowedly :: معترفا
3792 avulse :: از جا كندن ، كشیدن 
3793 avulsion :: (حق .) جدا شدن زمینی از یك ملك و پیوستن بملك دیگر در نتیجه سیل یا تغییر مسیررودخانه 
3794 avuncular :: مربوط بدایی ، مانند دایی ، (به شوخی ) طرف ، مرتهن یاگروگیر
3795 await :: منتظر بودن ، منتظر شدن ، انتظار داشتن ، ملازم كسی بودن ، در كمین (كسی ) نشستن 
3796 awake :: بیدار شدن ، بیدار ماندن ، بیدار كردن ، بیدار
3797 awaken :: بیدار كردن ، بیدار شدن 
3798 awakener :: بیدار كننده 
3799 award :: جایزه ، راى، مقرر داشتن ، اعطا كردن ، سپردن ، امانت گذاردن 
3800 awardable :: قابل اعطاء
3801 awarder :: اعطاء كننده 
3802 aware :: اگاه ، باخبر، بااطلاع ، ملتفت ، مواظب 
3803 awareness :: اگاهی ، اطلاع ، هشیارى
3804 awash :: مماس با سطح آب ، سرگردان بر روى امواج دریا، لبریز
3805 awc :: [ --> Association for Women in Computingکامپيوتر]
3806 awe :: هیبت ، ترس (امیخته با احترام )، وحشت ، بیم ، هیبت دادن ، ترساندن 
3807 aweary :: (=wearied) خسته 
3808 aweather :: در جهت باد، در جهت وزش باد
3809 aweigh :: (د.ن .) تازه لنگر برداشته ، داراى لنگر اویزان 
3810 awesome :: مایه هیبت یا حرمت ، پر از ترس و بیم ، حاكی از ترس ، ناشی از بیم ، وحشت اور، ترس اور
3811 awful :: مهیب یا ترسناك ، ترس ، عظمت 
3812 awg :: اندازه امريکايى سيم[الکترونيک]
3813 awhile :: اندكی ، مدتی ، یك چندى
3814 awhirl :: گردابی ، گردبادى
3815 awkward :: خامكار، زشت ، بی لطافت ، ناشی ، سرهم بند، غیر استادانه 
3816 awl :: درفش ، سوراخ كن 
3817 awn :: (گ .ش .) داسه (خار سر جو و گندم )، ریشك ، (ج .ش .) الت مذكر بعضی از جانوران خزندهو كرمها
3818 awning :: سایبان كرباسی ، ساباط، پناه ، پناهگاه ، حفاظ
3819 awol :: مخفف كلمات absent without leave (درنظام ) غایب بدون اجازه 
3820 awry :: منحرف ، غلط، كج ، چپ چپ ، بدشكل ، بطور مایل ، زشت 
3821 ax :: تبر، تیشه ، تبر دو دم ، تبرزین ، با تبر قطع كردن یا بریدن 
3822 axe :: تبر، تیشه ، تبر دو دم ، تبرزین ، با تبر قطع كردن یا بریدن 
3823 axial vector :: بردار محورى[الکترونيک]
3824 axil :: (گ .ش .) گوشه یا زاویه بین شاخه یا برگ با محورى كه از ان منشعب میشود
3825 axile :: (گ .ش .) محورى، واقع در محور
3826 axillar :: زیربغلی ، مربوط به زیر بغل ، از بغل روینده 
3827 axillary :: (تش .) بغلی ، زیر بغلی ، (گ .ش .) واقع شده یا روییده در بغل یا گوشه 
3828 axiological :: وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها، مبحث نوامیس اخلاقی 
3829 axiology :: علم ارزش یا خواص و نوامیس ذاتی اجسام ، علم ارزش ها، ارزش شناسی 
3830 axiom :: اصل ، اصل موضوعه 
3831 axiom(2) :: حقیقت اشكار، قضیه حقیقی ، حقیقت متعارفه ، بدیهیات ، قاعده كلی ، اصل عمومی ، پند، اندرز
3832 axiomatic :: بدیهی ، حاوى پند یا گفته هاى اخلاقی 
3833 axis :: محور 
3834 axis(2) :: محور[کامپيوتر]محور[شيمى]محور ، مهره دوم گردن ، مهره محورى[تربيت بدنى]محورهاى مختصات ، خط محور[علوم مهندسى]محور[هواپيمايى]محور ، محور طولى ، خط طولى يا عرضى[علوم نظامى]محور[عمران]محور[روانشناسى]محور، قطب ، محور تقارن ، مهره اسه ، محور چرخ ، ميله
3835 axis(3) :: محور، قطب ، محور تقارن ، مهره اسه 
3836 axis of signal communication :: محور ارتباط و مخابرات ، محور ارتباطات[علوم نظامى]
3837 axle :: محور
3838 axle(2) :: محور، چرخ ، میله ، اسه 
3839 axle load :: بار محوری
3840 axletree :: میله میان دو چرخ 
3841 axon :: آسه
3842 ay :: (=aye) همیشه ، ابد، براى همیشه ، اه ، افسوس 
3843 aye :: (=ay) بله ، ارى، راى مثبت 
3844 azalea :: (گ .ش .) اچالید، نوعی بوته از جنس خلنگ (ericacea)، گیاه ازالیه 
3845 azimuth stabilized ppi :: صفحه رادار با سمت ثابت[الکترونيک]
3846 azoic :: فاقد نشان زندگی ، خالی از حیات ، (ز.ش .) دوران ماقبل تاریخ ، بی زیوى
3847 azoth :: جیوه كه كیمیاگران قدیم انرا ماده اصلی فلزات میدانستند، جیوه ، علاج كلیه دردها
3848 azotic :: داراى ازت ، وابسته به نیتروژن ازت دار
3849 azure :: لاجورد، رنگ نیل ، اسمان نیلگون ، لاجوردى، سنگ لاجورد
3850 azygos :: فرد، طاق ، تك ، بی جفت 
3851 azygous :: فرد، طاق ، تك ، بی جفت 
3852 b :: دومین حرف الفباى انگلیسی كهازحروف بیصداست ، دو صفحه سفید اول و اخر كتاب ، شكل B ، هرشكلی شبیه به B
3853 b#c :: (=before christ) قبل از میلاد
3854 b(2) :: ى معادل عدد در مبناى دهدهى[کامپيوتر]دومين حرف الفباى انگليسى که ازحروف بى صداست ، دو صفحه سفيد اول و اخر کتاب ، شکلB ، هرشکلى شبيه بهB 
3855 b. eliminator :: جانشين باترى ب[الکترونيک]
3856 b.t.u. :: واحد بريتانيايى گرما[الکترونيک]
3857 b.x. conductor :: کابل ب ايکس[الکترونيک]
3858 b & s gauge :: اندازه براون - شارپ سيم[الکترونيک]
3859 b - y signal b - y :: پيام روشنايى ب - ايگرگ[الکترونيک]
3860 b battery (u.s.a) :: باترى ب[الکترونيک]
3861 ba :: بعبع (گوسفند)، بعبع كردن ، مثل گوسفند صدا كردن 
3862 baa :: بعبع (گوسفند)، بعبع كردن ، مثل گوسفند صدا كردن 
3863 baba :: پدر، بابا
3864 babble :: تداخل سيگنالها در تعداد زيادى از کانالهاى يک سيستم ،[ --> cross talk کامپيوتر]ور ور کردن ، سخن نامفهوم گفتن ، فاش کردن ، ياوه گفتن ، ياوه ، سخن بيهوده ، من ومن
3865 babble(2) :: ور ور كردن ، سخن نامفهوم گفتن ، فاش كردن ، یاوه گفتن ، یاوه ، سخن بیهوده ، من ومن 
3866 babe :: (=baby) طفل ، نوزاد، كودك ، شخص ساده و معصوم 
3867 babel :: شهر و برج قدیم بابل ، هرج و مرج ، سخن پرقیل و قال ، اغتشاش ، شلوغی ، بناى شگرف ، طرح خیالی 
3868 baboon :: اشكال مضحك ، شكل عجیب و غریب ، (ج .ش .) یكنوع میمون یا عنتر دم كوتاه 
3869 babouche :: كفش سرپایی ، پاپوش 
3870 baby :: بچه ، كودك ، طفل ، نوزاد، مانند كودك رفتار كردن ، نوازش كردن 
3871 baby farm :: محل نگهدارى كودكان 
3872 baby sit :: (د.گ .) بچهدارى كردن (درغیاب والدینشان )، از بچه نگاهدارى كردن 
3873 baby sitter :: بچه نگهدار
3874 babyish :: طفل مانند، كودك مانند
3875 babylon :: شهر بابل قدیم 
3876 baccalaureate :: لیسانسیه یا مهندس ، درجه باشلیه 
3877 baccara :: باكارا، یكنوع بازى ورق 
3878 baccarat :: باكارا، یكنوع بازى ورق 
3879 baccate :: تماما گوشتی ، داراى میوه گوشتی ، دانهدار، انگورى، توت مانند
3880 bacchanal :: وابسته به باكوس (bacchus) الههء باده و باده پرستی ، (مج .) میگسار و بادهپرست ، عیاش 
3881 bacchanalia :: جشن باده گسارى، جشن و شادمانی پر سر و صدا
3882 bacchanalian :: وابسته به جشن باده گسارى و شادمانی 
3883 bacchant :: میگسارى، میگسار، بادهپرست 
3884 bacchante :: زن عیاش و میگسار
3885 bacchantic :: وابسته به بادهگسارى
3886 bacchic :: وابسته به باكوس خداى میگسارى و پرستش او، مستانه و پرهیاهو، اواز مستی 
3887 bacchus :: (افسانهء یونان ) رب النوع شراب و باده ، شراب 
3888 bacciferous :: داراى میوه گوشتی ، توت دار، دانهدار
3889 bacillar :: عصایی شكل ، بشكل میلههاى كوچك ، میله میله 
3890 bacillary :: عصایی شكل ، بشكل میلههاى كوچك ، میله میله 
3891 bacillus :: باكتریهاى میلهاى شكل كه تولید هاگ میكنند(مثل باسیل سیاه زخم )، باسیل 
3892 back conductance :: برقرسانايى معکوس[الکترونيک]
3893 back emf :: نيروى برق وارانى[الکترونيک]
3894 back formation :: اشتقاق معكوس ، لغت سازى، اشتقاق لغات از یكدیگر
3895 back panel :: صفحه عقبى[کامپيوتر]
3896 back pay :: حقوق عقب افتاده 
3897 back pitch :: گام خور پيچک[الکترونيک]
3898 back plane :: يک برد مدار چاپى PCB که شامل حفره هايى است که ساير بردها مى توانند با زاويه هاى صحيح در ان جاى بگيرند[کامپيوتر]
3899 back porch :: ميدان عقب[الکترونيک]
3900 back resistance :: مقاومت معکوس[الکترونيک]
3901 back swing :: نوسان به عقب[الکترونيک]
3902 back talk :: پیش جوابی 
3903 back turns of armature :: سيمپيچى معکوس ارميچر[الکترونيک]
3904 back up :: کپى پشتيبان تهيه کردن ، پشتيبانى کردن[کامپيوتر]پشت قرار دادن ، معکوس ريختن[علوم مهندسى]جاگيرى پشت يار ، اماده براى دويدن درصورت ضربه خوب يار [ کريکت[] ورزشى]اطلاعات مکمل حاشيه اى نقشه پشتيبانى کردن ، تکميل کردن ، تقويت کردن تقويتى[علوم نظامى]
3905 backbencher :: عضو هیئت قانونگذارى
3906 backboard :: تخته یا صفحهء پشت هرچیزى، تختهء پشت قاب عكس وغیره 
3907 backbone :: تیرهء پشت ، ستون فقرات ، (مج .) پشت ، استقامت ، استوارى، استحكام 
3908 backbone (network) :: مازه 
3909 backdoor :: درعقب ، وسیله نهایی یا زیر جلی ، پنهان 
3910 backdrop :: پردهء پشت صحنهء تاتر
3911 backed :: داراى پشت ، پشتی دار، پشت گرم 
3912 backer :: نگهدار، پشتیبان ، حامی ، كسی كه دراجراى نقشهاى كمك میكند، حمال ، باربر
3913 backfield :: (درفوتبال ) چهاربازیكن خط دفاع كه در پشت خط حملهاند
3914 backfire :: پس زدن تفنگ ، منفجر شدن قبل از موقع ، نتیجه معكوس گرفتن 
3915 back-fire :: پس زدن جرقه[الکترونيک]
3916 background :: زمينه ، سابقه ، پس زمينه[کامپيوتر]زمينه ، دورنماى عقب[معمارى]زمينه ، دورنما ، معلومات قبلى[علوم نظامى]زمينه[روانشناسى]زمينه ، نهانگاه ، سابقه
3917 background communication :: ارتباط پس زمينه[کامپيوتر]
3918 background job :: [ --> background programکامپيوتر]
3919 background noise :: در پيمايش نورى اين مسئله نوعى تداخل الکتريکى است که توسط لکه هاى جوهر و يا ذره هاى مرکب چاپ بر روى زمينه تصوير ظاهر مى شود ، صداى پس زمينه ، اختلال پس زمينه[کامپيوتر]اصوات مزاحم ، پارازيت[علوم نظامى]همهمه[الکترونيک]
3920 background printing :: چاپ پس زمينه[کامپيوتر]
3921 background process :: فرايندهاى پس زمينه[کامپيوتر]
3922 background processing :: پردازش زمينه اى[کامپيوتر]پردازش زمينه اى
3923 background processing(2) :: پردازش زمینهاى
3924 background program :: برنامه اى که به هنگام عدم نيازمنديهاى برنامه هاى با تقدم بالا به امکانات سيستم کامپيوترى چند برنامه اى قابل اجرا مى باشد ، برنامه زمينه اى ، برنامه پس زمينه اى[کامپيوتر]برنامه زمينه اى
3925 background program(2) :: برنامه زمینهاى
3926 background recalculation :: محاسبه مجدد پس زمينه[کامپيوتر]
3927 background reflection :: بازتاب زمینهاى
3928 backhand :: پشت دستی یا ضربه با پشت راكت (دربازى تنیس و غیره )، زشت ، ناهنجار، با پشت دستضربه زدن ، باپشت راكت ضربت وارد كردن 
3929 backhand stroke :: ضربت چوگان از پشت سر
3930 backing :: پشتی ، پشتیبان ، پوشش ، تصدیق در پشت یا ظهر ورقه ، دیركردن ، كندى
3931 backing(2) :: پشتیبانی 
3932 backing(3) :: پشتیبانی ، پشتیبان 
3933 backing storage :: انباره پشتيبان[کامپيوتر]
3934 backing store :: انباره پشتيبان[کامپيوتر]انباره پشتيبان
3935 backing store(2) :: حافظه ی پشتیبان 
3936 backing store(3) :: انباره پشتیبان 
3937 backing up :: پشتيبان گيرى[کامپيوتر]
3938 backlash :: (درماشین ) پس زنی ، پس زدن ، عكس العمل سیاسی 
3939 backlash(2) :: واكنش شدید
3940 backlit display :: صفحه نمايش پشت نور[کامپيوتر]
3941 backlog :: پس افت 
3942 backlog(2) :: كنده بزرگی كه پشت اتش بخارى گذارده میشود، موجودى جنسی كه بابت سفارشات درانبارموجوداست ، جمع شدن ، انبارشدن ، كار ناتمام یا انباشته 
3943 backplane :: مدار و اعضاى مکانيکى که بردهاى يک سيستم را متصل مى کنند ، تخته پشت ، پانل پشت ، صفحه محمل ، صفحه پشت[کامپيوتر]
3944 backrent :: اجارهء پس افتاده 
3945 backrest :: تكیهگاه ، پشتی ، متكا
3946 backset :: بازداشت ، عقب زنی ، معكوس ، وارونه 
3947 backside :: كفل ، پشت ، عقب هر چیزى، خصوصی ، محرمانه 
3948 backslap :: تظاهر بصمیمیت كردن ، چاخان كردن 
3949 backslash :: ممیزِ وارونه 
3950 backslide :: (از دین ) برگشتن ، سیرقهقرایی كردن 
3951 backspace :: (كلید) پس بر 
3952 backspace(2) :: پسبرد ، برگشت به عقب[کامپيوتر]پسبرد، پسبردن
3953 backspace (key) :: (كلید) پسبر 
3954 backspace tape :: فرايند برگرداندن نوار مغناطيسى به ابتداى رکورد قبلى[کامپيوتر]
3955 backstage :: در پس پرده ، محرمانه ، خصوصی ، مربوط به پشت پردهء نمایش (مخصوصااطاق رخت كن )
3956 backstairs :: نهانی ، غیرمستقیم ، رمزى، (م .ل .) از راه پلهكان عقبی ، پلهكان پشت 
3957 backstitch :: كوك زیگزاگ ، كوك چپ و راست 
3958 backstretch :: خط سیرجهت مخالف مبداء مسابقه 
3959 backstroke :: ضربه باپشت دست ، (درتفنگ ) پس زنی ، لگدزنی ، برگشت ، عقب زنی ، (شنا) كرال پشت 
3960 backswept :: برگشته بطور مایل واریب 
3961 backsword man :: شمشیرباز
3962 backtracking :: عمل پيمايش معکوس يک ليست[کامپيوتر]
3963 backup :: پشتیبان 
3964 backup(2) :: پشتیبان ، پشتیبانی كردن 
3965 backup(3) :: فرمان[BACKUP کامپيوتر]جانشين بازيگر[ورزشى]پشتيبان ، پشتيبانى کردن
3966 backup copy :: نسخه پشتيبان ، کپى پشتيبان ، روگرفت پشتيبان[کامپيوتر]
3967 backup file :: پرونده پشتیبان 
3968 backup system :: سیستم پشتیبان 
3969 backup utility :: برنامه کمکى پشتيبان[کامپيوتر]
3970 backus-naur form :: قرارداد ثبت شده اى که براى توضيح نحو يک زبان برنامه نويسى استفاده مى شود[کامپيوتر]
3971 backward :: پس سو 
3972 backward(2) :: پس سو
3973 backward(3) :: عقب افتاده ، بهپشت ، ازپشت ، وارونه ، عقب مانده ، كودن 
3974 backward chaining :: روشى براى استدلال که از هدف مطلوب شروع و به سمت حقايق از قبل شناخته شده ادامه مى يابد ، زنجيره پسرو[کامپيوتر]زنجيره اى کردن وارونه[روانشناسى]
3975 backward read :: يک نوع مشخصه موجود در بعضى از سيستمهاى نوار مغناطيسى که در ان واحدهاى نوار مغناطيسى با حرکت در جهت معکوس مى توانند داده ها را به حافظه کامپيوتر منتقل کنند[کامپيوتر]
3976 backward reference :: ارجاع به عقب 
3977 backward search :: جستجوى پسرو[کامپيوتر]
3978 backwardness :: عقب افتادگی 
3979 backwards :: عقب افتاده ، بهپشت ، ازپشت ، وارونه ، عقب مانده ، كودن 
3980 backwash :: مراجعت موج ، اضطراب یا اشفتگی بعداز انجام عملی ، عواقب 
3981 backwater :: مرداب ، باریكه آب ، جاى دورافتاده 
3982 backwoods :: اراضی جنگلی دوراز شهر، جنگلهاى دورافتاده 
3983 backwoodsman :: دهاتی ، اهل جاى دورافتاده 
3984 bacteria :: (pl.of bacterium) میكرب هاى تك یاخته ، باكترى، تركیزه 
3985 bacteria(2) :: باكتری
3986 bacterial :: (زیست شناسی ) وابسته به باكترى، میكربی 
3987 bactericidal :: نابود كنندهء باكترى، ضد باكترى
3988 bactericide :: باكترى كش 
3989 bacteriologic :: مربوط به میكرب شناسی ، وابسته به باكترى شناسی 
3990 bacteriologist :: میكرب شناس ، متخصص شناسایی انواع باكتریها
3991 bacteriology :: علم میكرب شناسی ، باكترى شناسی 
3992 bacteriolysis :: انهدام باكترى، فساد و تحلیل میكرب 
3993 bacteriophagy :: باكترى خوارى، تغذیه از باكترى
3994 bacterization :: تحت تاثیر باكترى، الودگی بمیكرب 
3995 bacterize :: تحت تاثیر باكترى قراردادن ، با میكرب الوده شدن 
3996 bactrian :: باخترى، دوكوهانه 
3997 baculiform :: میلهاى شكل ، بشكل میله 
3998 bad block :: بلوک خراب 
3999 bad blood :: ازردگی ، خشم ، رنجش ، تلخی ، تندى، زنندگی ، مسمومیت خون دراثرعصبانیت ، خصومت 
4000 bad break :: قطع نامناسب[کامپيوتر]
4001 bad page break :: قطع يا مکث نامناسب صفحه[کامپيوتر]
4002 bad sector :: قطاع بد ، قطاع خراب[کامپيوتر]
4003 bade :: (p.of bid) زمان ماضی فعل bid
4004 badge :: نشان ، علامت ، امضاء و علامت برجسته و مشخص 
4005 badge reader :: نشانه خوان[کامپيوتر]
4006 badger :: (n.) :دستفروش ، دورهگرد، خرده فروش ، (ج .ش ) گوركن ، خرسك ، شغاره (mustelidae)، (vt.) :سربسر گذاشتن ، اذیت كردن ، ازار كردن 
4007 badland :: زمین لم یزرع ، زمین سنگلاخ یا باطلاقی 
4008 badly :: بطوربد، بطور ناشایسته 
4009 badminton :: بدمینتن ، نوعی بازى تنیس باتوپ پردار
4010 baffle :: تيغه[شيمى]منحرف کننده جريان سيال[هواپيمايى]ديوار ارام کننده ، سپر ، موج گير[معمارى]منعکس ، صفحه منعکس کننده ، صفحه انعکاس از پيشرفت بازداشتن ، بر هم زدن[علوم نظامى]تيغه بلندگو ، تيغه لامپ[الکترونيک]گيج يا گمراه کردن ، مغشوش کردن ، دستپاچه کردن ، بى نتيجه کردن ، پريشانى ، اهانت
4011 baffle(2) :: گیج یا گمراه كردن ، مغشوش كردن ، دستپاچه كردن ، بینتیجه كردن ، پریشانی ، اهانت 
4012 bafflement :: گیجی ، دست پاچگی 
4013 baffler :: گیج كننده ، دست پاچه كننده 
4014 bag :: كیسه ، كیف ، جوال ، ساك ، خورجین ، چنته ، باد كردن ، متورم شدن ، ربودن 
4015 bagasse :: تفاله ، تفاله نیشكر
4016 bagatelle :: چیزجزئی واندك ، (مج .) چیز بیهوده ، ناقابل 
4017 bagel :: نان شیرینی حلقوى
4018 baggage :: بار و بنهء مسافر، چمدان ، بارسفر
4019 baggily :: بطورباد كرده ، كیسه دار، بطورشل و ول 
4020 bagginess :: بادكردگی ، پف كردگی ، غرور، شلی 
4021 bagging :: پارچه كیسهاى، كیسه 
4022 baggy :: بادكرده ، شل ، ول ، كیسهاى متورم ، قلنبه 
4023 bagpipe :: (مو.) نیانبان كه در اسكاتلند مرسوم است ، پرحرفی 
4024 bagpiper :: نوازندهء نیانبان 
4025 bagworm :: (ج .ش ) كرم حشره بید یا پروانه 
4026 bah :: به ، علامت تعجب حاكی ازاهانت و تحقیر
4027 bahama islands :: جزایرباهاما واقع درهندغربی و جنوب فلوریدا
4028 bail :: توقیف ، حبس ، واگذارى، انتقال ، ضمانت ، كفالت ، بامانت سپردن ، كفیل گرفتن ، تسمه ، حلقه دور چلیك ، سطل ، بقید كفیل ازاد كردن 
4029 bail out :: به قید كفیل ازاد كردن و شدن ، با پاراشوت از هواپیما پریدن 
4030 bailee :: تحویل گیرنده ، ضامن و متعهد
4031 bailer :: اجاره دهنده ، امانت دهنده ، كفیل دهنده 
4032 bailey :: دیوار با حیاط خارجی قلعه ملوك الطوایفی 
4033 bailie :: bailiff، عضوانجمن شهر
4034 bailiff :: ناظر، ضابط، امین صلح یا قاضی ، نگهبان دژ سلطنتی 
4035 bailiwick :: ناحیه قلمرو مامور، مباشرت ، نظارت ، پیشخدمتی 
4036 bailment :: امانت گیرى، امانت دارى، سمسارى، كفالت 
4037 bailor :: اجاره دهنده ، امانت دهنده ، كفیل دهنده 
4038 bailsman :: ضامن ، كفیل 
4039 bait :: طعمهدادن ، خوراك دادن ، طعمهرابه قلاب ماهیگیرى بستن ، دانه ، چینه ، مایه تطمیع ، دانهء دام 
4040 baize :: نوعی فلانل رومیزى
4041 baked meat :: نان شیرینی ، شیرینی اردى، غذاى پخته 
4042 bakelite :: باکليت[شيمى]باکليت[الکترونيک]
4043 bakelite-micarta :: باکليت - ميکارتا[الکترونيک]
4044 bakemeat :: نان شیرینی ، شیرینی اردى، غذاى پخته 
4045 baker :: نانوا، خباز
4046 bakers yeast :: نوعی مخمر آبجو (saccharomyces cerevisiae)
4047 bakery :: دكان نانوایی یا شیرینی پزى
4048 bakeshop :: نانوایی ، دكان نانوایی 
4049 baking powder :: پودر خمیرمایه 
4050 baksheesh :: (فارسیاست ) بخشش ، انعام ، (مج .) رشوه 
4051 bal :: BASIC Assembly Language، زبان ساده شده زبان اسمبلى[کامپيوتر]از مچ پا به پايين [ تکواندو[] ورزشى]
4052 balalaika :: (مو) بالالایكا یكنوع الت موسیقی شبیه گیتار، یكنوع رقص 
4053 balance :: تعادل[کامپيوتر]توازن ، تعادل ، تراز ، هميارى[زيست شناسى]توازن ، تعادل[تربيت بدنى]مانده ، تراز ، موازنه ، صورت وضعيت[تجارت خارجى]بالانس کردن ، تراز کردن ، متعادل کردن بالانس ، هم وزن ، تعادل ، ترازو ، توازن[علوم مهندسى]موازنه ، مانده ، تتمه[حقوق]موازنه ، مانده ، تتمه[بازرگانى]تعادل[هواپيمايى]تراز ، ترازش[معمارى]تعادل ، توازن ، تراز شدن ، متعادل کردن ترازو[علوم نظامى]توازن[روانشناسى]ترازو ، موازنه ، مانده[اقتصاد]ترازو، ميزان ، تراز، موازنه ، تتمه حساب ، مانده ، برابرکردن ، موازنه کردن ، تعادل ، متعادل کردن ، توازن
4054 balance(2) :: تعادل ، توازن ، مانده ، متعادل كردن 
4055 balance coil :: پيچک تراز[الکترونيک]
4056 balance control :: ترازپاى[الکترونيک]
4057 balance indicator :: ترازنما[الکترونيک]
4058 balance sheet :: ترازنامه 
4059 balanced :: متعادل ، متوازن 
4060 balanced armature unit :: جوشن متعادل[الکترونيک]
4061 balanced load :: بار خارجى متعادل[الکترونيک]
4062 balanced polyphase system :: مدار چند فاز متوازن[الکترونيک]
4063 balanced system :: سيستم متعادل[کامپيوتر]سيستم متعادل
4064 balanced system(2) :: سیستم متعادل 
4065 balanced transmission line :: سيم انتقال متقارن[الکترونيک]
4066 balancer :: متعادل كننده ، ترازودار، اكروبات 
4067 balancer set :: ترازگر[الکترونيک]
4068 balancing resistance for generator :: ولتپاى مقاومتى مولدها[الکترونيک]
4069 balas :: یاقوت پوست پیازى، یكنوع یاقوت سرخ ، لعل بدخشان 
4070 balbriggan :: یكنوع پارچهء نخی كه براى زیرپوش بكار میرود
4071 balcon :: ایوانگاه
4072 balcon(2) :: ایوانك
4073 balcony :: ایوان ، بالاخانه ، بالكن ، لژ بالا
4074 bald :: طاس ، بیمو، كل ، برهنه ، (مج .) بی لطف ، ساده ، بی ملاحت ، عریان ، كچل ، طاس شدن 
4075 bald eagle :: (ج .ش .) عقاب گر، نوعی عقاب كه در شمال امریكا زندگی میكند
4076 balderdash :: سخن بی معنی ، چرند، یاوه ، نوشابه كف الود
4077 baldhead :: ادم طاس 
4078 baldpate :: ادم طاس 
4079 baldric :: بند شمشیر، حمایل 
4080 bale :: عدل ، لنگه ، تا، تاچه ، مصیبت ، بلا، رنج ، محنت ، رقصیدن 
4081 baleen :: والانه ، استخوان نهنگ (whalebone)، بالن ، بال ، باله ، ماهی سیم 
4082 balefire :: اتش خطر، اتش علامت ، اتش مرده سوزانی 
4083 baleful :: محنت بار، مصیبت بار، غم انگیز
4084 balk :: مرز، زمین شخم نشده ، (مج ) مانع ، مایهء لغزش ، طفره رفتناز، امتناع ورزیدن ، رد كردن ، زیرش زدن 
4085 balkanization :: تقسیم بقطعات ریز (مثل كشورهاى بالكان )
4086 balkanize :: ناحیهاى را بقطعات ریز تقسیم كردن (مثل كشورهاى شبه جزیرهء بالكان )
4087 balky :: طفرهرو، امتناعی 
4088 ball :: گلوله ، گوى، توپ بازى، مجلس رقص ، رقص ، ایام خوش ، گلوله كردن ، گرهك 
4089 ball and socket joint :: مفصل ماشینی كه گلوله دارد و درتوى حفرهاى قرار میگیرد
4090 ball bearing :: بلبرینگ ، چرخ فلزى كه روى ساچمههاى فلزى كوچكی باسانی میلغزد
4091 ball point pen :: قلم خودكار
4092 ball printer :: چاپگر توپى[کامپيوتر]
4093 ballad :: شعر افسانهاى، (مو.) تصنیف ، اواز یكنفرى كه در ضمن ان داستانی بیان میشود، یك قطعهء رومانتیك 
4094 ballade :: قطعه منظومی مركب از سه مصرع مساوى و متشابه و یك مصرع كوتاهتر كه هریكاز این چهار قسمت یك بیت ترجیعبند دارد، قصیده ، مسمط مستزاد
4095 balladry :: شعر، قصیده ، تصنیف سازى
4096 ballast lamp :: ولتپاى لامپى[الکترونيک]
4097 ballast resistor :: تخته مقاومت[الکترونيک]
4098 ballast tube :: تخته مقاومت لامپى[الکترونيک]
4099 ballerina :: رقاصه ، رقاصه بالت 
4100 ballet :: بالت ، رقص ورزشی و هنرى
4101 balletomane :: شیفته رقص بالت 
4102 balletomania :: عشق یا جنون نسبت به بالت 
4103 ballista :: (pl.ballistae) :منجنیق ، سنگ انداز، كشكنجیر
4104 ballistic :: پرتابهاى وابسته بهعلم پرتاب گلوله ، مربوط بعلم حركت اجسامی كه درهوا پرتاپ میشوند
4105 ballistic galvanometer :: گالوانومتر باليستيک[الکترونيک]
4106 ballistic missile :: موشك ، پرتابه 
4107 ballistics :: پرتابه شناسی ، علم حركت اجسام پرتاب شونده ، مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده 
4108 balloon :: بالون
4109 balloon(2) :: بالون ، بادكنك ، با بالون پروازكردن ، مثل بالون 
4110 balloon reflector :: بالن منعکس کننده امواج الکترونيکى منعکس کننده امواج الکترونيکى بالن[علوم نظامى]
4111 balloon tire :: لاستیك بادى عاجدار
4112 ballot :: ورقه راى، مهره راى و قرعهكشی ، راى مخفی ، مجموع اراء نوشته ، با ورقه راى دادن ، قرعه كشیدن 
4113 ballroom :: سالن رقص 
4114 ballyhoo :: (n.) نمایش پر سر و صدا(براى جلب توجه مردم ).(vt.& vi) اگهی پر سر و صدا كردن 
4115 balm :: بلسان ، مرهم 
4116 balminess :: حالت مرهمی ، خوشبویی 
4117 balmoral :: یكنوع نیم تنه پشمی ، یكنوع چكمه یا پوتین بندى، یكنوع كلاه نوك تیز
4118 balmy :: مرهم ، داراى خاصیت مرهم ، خنك كننده ، خوشبو
4119 balneology :: علم استحمام درمانی ، مبحث استحمام در آبهاى گرم 
4120 baloney :: (=bologna) مزخرف ، چرند، نوعی كالباس 
4121 balsam :: بلسان ، درخت گل حنا
4122 balsamic :: وابسته به بلسان 
4123 baltic :: دریاى بالتیك در شمال اروپا، وابسته به بالتیك 
4124 balto slavic :: شاخهء زبان هند و اروپایی رایج در سواحل بالتیك و بین اقوام اسلاو
4125 baluchi :: بلوچ ، زبان بلوچی 
4126 balustrade :: طارمی ، نرده 
4127 bam :: Basic Access Method، روش دستيابى اصلى[کامپيوتر]
4128 bambino :: بچه كوچك ، نوزاد، تصویر مسیح در قنداق 
4129 bamboo :: (گ .ش .) خیزران ، نی هندى، چوب خیزران ، عصاى خیزران ، ساخته شده از نی 
4130 bamboo curtain :: سرحدات چین كمونیست ، مانع ، پردهء حصیرى
4131 ban :: قدغن كردن ، تحریم كردن ، لعن كردن ، لعن ، حكم تحریم یا تكفیر، اعلان ازدواج در كلیسا
4132 banal :: پیش پا افتاده ، مبتذل ، معمولی ، همه جایی 
4133 banality :: ابتذال ، پیش پا افتادگی 
4134 band :: باند ، نوار[کامپيوتر]نوار[شيمى]نوار ، باريکه[تربيت بدنى]باند ، نوار ، اره نوارى ، باند راديو[علوم مهندسى]متحد کردن ، متحد شدن[حقوق]نواره[معمارى]شبکه سيم خاردار ، نوار مانع ، قسمت موزيک ، کمربند ، نوار[علوم نظامى]باند[الکترونيک]بند و زنجير، تسمه يا بند مخصوص محکم کردن ، نوار، لولا، ارکستر، دسته ء موسيقى ، اتحاد، توافق ، روبان ، باند، بانداژ، نوار زخم بندى ، متحد کردن ، دسته کردن ، نوار پيچيدن ، بصورت نوار در اوردن ، با نوار بستن ، متحد شدن
4135 band(2) :: باند، نوار
4136 band pass :: نوار عبور ، نوار گذر ، باند عبور[علوم مهندسى]صافى ميان گذر [ مخابرات[] علوم نظامى]
4137 band printer :: چاپگر نوارى[کامپيوتر]
4138 band saw :: ماشین اره باریك ، اره نوارى
4139 band shell :: جایگاه دستهء موزیك كه عقب ان بشكل صدف مقعر بزرگی است 
4140 band stop :: صافى ميان نگذر [ مخابرات[] علوم نظامى]
4141 band street writer :: يک برنامه پردازش کلمه که توسط شرکت BROADER BUND SOFTWARE ساخته شده است[کامپيوتر]
4142 band switch :: کليد تغيير باند[الکترونيک]
4143 band width :: باند ، نوار ، پهناى باند[کامپيوتر]پهناى نوار[شيمى]
4144 bandage :: باندپیچی، نوارپیچی
4145 bandage(2) :: نوار زخم بندى، با نوار بستن 
4146 bandana :: دستمال گلدار
4147 bandanna :: دستمال گلدار
4148 bandbox :: جعبهء مقوایی مخصوص نگاهدارى كلاه 
4149 bande :: باند، نوار 
4150 bandeau :: (pl.bandeaux) نوار روى گیسو، نوار زخم بندى، نوار كلاه زنانه ، روبان ، گیسوبند
4151 banderol :: باندرول ، نوار چسب ، برچسب 
4152 banderole :: باندرول ، نوار چسب ، برچسب 
4153 banderole(2) :: سرچسب
4154 bandit :: سارق مسلح ، راهزن ، قطاعالطریق 
4155 banditry :: راهزنی ، سرقت مسلح 
4156 bandmaster :: رهبر اركستر، رئیس دستهء موزیك 
4157 bandoleer :: جاى فشنگ ، حمایل ، قطارفشنگ 
4158 bandolier :: جاى فشنگ ، حمایل ، قطار فشنگ 
4159 bandora :: (مو.) نوعی سهتار
4160 bandore :: (مو.) نوعی سهتار
4161 bandpass amplifier :: فزونساز پالاييده[الکترونيک]
4162 band-project filter :: فيلتر الکترونيکى که تنها يک باند معين از فرکانسها و نوسانات را عبور ميدهد و حدود بالا و پايين انرا حذف ميکند[هواپيمايى]
4163 bandspread tuning control :: خازن ميزانسازى موج[الکترونيک]
4164 bandwagon :: عرابهء دستهء موزیك سیار
4165 bandwidth :: پهناى باند
4166 bandwidth(2) :: پهنای باند 
4167 bandy :: رد و بدل كردن ، اینسو و انسو پرت كردن ، بحث كردن ، چوگان سر كج ، چوگان بازى، كچ ، چنبرى
4168 bandy legged :: پاچنبرى، كجپا
4169 bane :: مایهء هلاكت ، زهر(درتركیب )، جانی ، قاتل ، مخرب زندگی 
4170 baneful :: زهرالود، مضر، موذى
4171 bang :: (vt.& vi.) :بستن ، محكم زدن ، چترى بریدن (گیسو)، (n.& adv.) صداى بلند یا محكم ، چتر زلف 
4172 bangle :: گلوبند، النگو
4173 bangtail :: دماسب كه پایین ان بطورافقی چیده شده باشد، دم كل 
4174 banish :: تبعید كردن ، اخراج بلد كردن ، دور كردن 
4175 banishment :: تبعید، اخراج 
4176 banister :: نردهء پلكان 
4177 banjo :: (مو.) بانجو، نوعی تار
4178 bank :: بانك
4179 bank(2) :: بانک[کامپيوتر]کرانه ديوارى[زيست شناسى]بانک[تجارت خارجى]بانک ، در بانک گذاشتن[حقوق]قسمت برجسته سر پيچ [ اسبدوانى[] ورزشى]دوران يا متمايل شدن هواپيما حول محور طولى[هواپيمايى]ساحل ، سکو ، کپه کردن[معمارى]صخره زيرابى کم ارتفاع ، ساحل ، کناره توده[علوم نظامى]ساحل[عمران]بانک[اقتصاد]کنار، لب ، ساحل ، بانک ، ضرابخانه ، رويهم انباشتن ، در بانک گذاشتن ، کپه کردن ، بلند شدن( ابر يا دود )بطور متراکم ، بانکدارى کردن
4180 bank(3) :: كنار، لب ، ساحل ، بانك ، ضرابخانه ، رویهم انباشتن ، در بانك گذاشتن ، كپه كردن ، بلند شدن (ابر یا دود) بطور متراكم ، بانكدارى كردن 
4181 bank acceptance :: دریافتی ، قبولی بانكی
4182 bank advance :: وام بانکى
4183 bank annuities :: سهام قرضه دولت بریتانیا كه كنسول (consols) هم نامیده شده 
4184 bank balance :: ترازبانك
4185 bank balance(2) :: مانده حساب بانكی
4186 bank bill :: برات بانك ، اسكناس 
4187 bank discount :: تنزیل بانكی ، تخفیف بانكی 
4188 bank note :: چك تضمین شده ، اسكناس 
4189 bank of deposit :: بانك پس انداز، صندوق پس انداز
4190 bank of lamps :: مقاومت با لامپ رديفى[الکترونيک]
4191 bank of trancformer :: دسته مبدل[الکترونيک]
4192 bank paper :: اسكناس ، چك تضمین شده ، سفته بانكی 
4193 bank rate :: مظنه رسمی تنزیل كه توسط بانك مركزى تعیین میشود
4194 bank switching :: راه گزينى محدوده[کامپيوتر]
4195 bankable :: نقد شدنی در بانك ، قابل نقل وانتقال بانكی 
4196 bankable bill :: برات بانك پذیر
4197 bankbook :: كتابچه بانك ، دفترحساب بانك ، دفترچه بانكی 
4198 banker :: بانك دار، صراف 
4199 banker(2) :: بانكدار
4200 bankers bill :: صورت تبدیل ارز، صورتحساب بانكی 
4201 banking :: بانكی
4202 banking(2) :: بانكدار
4203 banking(3) :: بانكدارى
4204 banking system :: شبكه بانكی
4205 banking system(2) :: نظام بانكداری
4206 bankroll :: پشتوانه ، سرمایه بانك 
4207 bankruptcy :: ورشكستگی ، افلاس ، توقف بازرگان 
4208 bankside :: شیب ساحل ، كناره دریا و رودخانه ، پشته یا كناره رود
4209 banner :: پرچم ، بیرق ، نشان ، علامت ، علم ، درفش 
4210 banneret :: (=bannerette) پرچم كوچك 
4211 bannerol :: (=bannerroll) پرچم روى جنازه 
4212 bannister :: نردهء پلكان 
4213 banns :: اعلان پیشنهاد ازدواج دركلیسا تا كسانی كهاعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
4214 banquet :: مهمانی ، ضیافت ، مهمان كردن ، سور، بزم 
4215 banqueting room :: تالار ضیافت
4216 banquette :: زمین بلند، پشت بارو، نیمكت ، پیاده رو
4217 banstand :: جایگاه اركست ، محل دستهء موسیقی 
4218 bantamweight :: مقیاس وزنی درحدود 8 پوند(رطل )، خروس وزن 
4219 banter :: مورداستهزاء قراردادن ، دست انداختن ، شوخی كنایهدار، خوشمزگی 
4220 banyan :: (گ .ش .) انجیر هندى، انجیرمعابد
4221 banzai :: هلهله شادى، شلیك توپ جهت تبریك وتهنیت ، شادباش 
4222 banzai attack :: حمله بی پروا
4223 baptism :: تعمید، غسل تعمید، ایین غسل تعمید و نامگذارى
4224 baptismal :: وابسته به غسل تعمید
4225 baptist :: تعمید دهنده ، نام فرقهاى از مسیحیان 
4226 baptistery :: تعمیدگاه ، جاى تعمید، تعمید
4227 baptistry :: تعمیدگاه ، جاى تعمید، تعمید
4228 baptize :: تعمید دادن ، بوسیله تعمید نامگذارى كردن 
4229 bar :: میله 
4230 bar(2) :: میله ، شمش ، مانع شدن 
4231 bar chart :: (=bar graph) وزن سنج ، وزن نگار، دستگاه ثبت وزن 
4232 bar chart(2) :: نمودار میلهاى
4233 bar chart(3) :: نمودار ميله اى[کامپيوتر]نمودار سطرى يا ستونى[معمارى )=bar graph(]وزن سنج ، وزن نگار، دستگاه ثبت وزن نمودار ميله اى
4234 bar code :: رمز میلهاى
4235 bar code(2) :: کد ميله اى ، رمز ميله اى[کامپيوتر]رمز ميله اى
4236 bar code(3) :: رمزینه
4237 bar code(4) :: کد میله ای 
4238 bar code reader :: دستگاه خواننده کد ميله اى[کامپيوتر]
4239 bar generator :: نوارساز[الکترونيک]
4240 bar graph :: نمايش ميله اى ، نمودار ميله اى[کامپيوتر]
4241 bar magnet :: مغناطيس ميله اى[الکترونيک]
4242 bar mitzvah :: پسریهودى كه وارد سالگی شده و باید مراسم مذهبی را بجا اورد، جشنی كه براى رسیدنپسر باین سن بر پا میشود
4243 bar printer :: چاپگر ميله اى[کامپيوتر]چاپگر ميله اى
4244 bar printer(2) :: چاپگر میلهاى
4245 bar wound armature :: رتور قفس سنجابى[علوم مهندسى]ارميچر ميله اى[الکترونيک]
4246 barb :: خار، پیكان ، نوك ، ریش ، خارداركردن ، پیكانداركردن 
4247 barbarian :: بیگانه ، اجنبی ، ادم وحشی یا بربرى
4248 barbaric :: وحشی ، بربرى، بیادب ، وحشیانه 
4249 barbarity :: وحشیگرى، بی رحمی ، قساوت قلب 
4250 barbarize :: با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن ، وحشی كردن ، بیگانه یا وحشی شدن 
4251 barbarous :: وحشی ، بی تربیت ، بیگانه ، غیر مصطلح 
4252 barbate :: ریشه دار، ریش دار(مثل سیم خاردار)، خاردار
4253 barbe :: شال گردن یا روسرى، دندانهاى ریز
4254 barbecue :: بریانی ، كباب ، بریان كردن ، كباب كردن ، بریان 
4255 barbed :: خاردار
4256 barbed wire :: سیم خاردار
4257 barbell :: دامبل ، هالتر
4258 barbellate :: ریشك دار، خاردار
4259 barber :: سلمانی كردن ، سلمانی شدن ، سلمانی 
4260 barbette :: (دراستحكامات ) تپه هاى خاكی كه توپها را بر ان قرارمیدهند، (دركشتی جنگی ) سنگرى كهاز انجاتوپها را اتش میكنند
4261 barbican :: برج و باروى قلعهء شهر
4262 barbicel :: رشته باریك پر، پرچه 
4263 barbital :: (ش .) گرد سفید خواباور، ورونال 
4264 barbiturate :: (ش .) نمك اسید باربیتوریك ، مشتقات اسید باربیتوریك كه بعنوان داروى مسكن وخواب اورتجویز میشود
4265 barbule :: خاركوچك ، موى كوچك 
4266 bard :: زرهاسب ، شاعر(باستانی )، رامشگر، شاعر و اوازخوان 
4267 bardic :: حماسی ، مربوط به رامشگرى
4268 bardolater :: شیفته اشعار وسبك شعرى شكسپیر
4269 bare :: برهنه 
4270 bare(2) :: لخت ، عریان ، (مج .) ساده ، اشكار، عارى، برهنه كردن ، اشكاركردن 
4271 bare board :: برد خالى[کامپيوتر]
4272 bare handed :: بی اسلحه ، بی وسیله ، دست تنها
4273 bare machine :: ماشین لخت 
4274 bareback :: بی زین ، سواراسب برهنه 
4275 barebaked :: بی زین ، سواراسب برهنه 
4276 barefaced :: بی شرم ، گستاخ ، پررو، روباز
4277 barefoot :: پابرهنه 
4278 barefooted :: پابرهنه 
4279 bareheaded :: سربرهنه ، بدون كلاه 
4280 barely :: بطورعریان ، با اشكال 
4281 barème :: شمارك
4282 barfly :: كسی كه از این میكده بهان میكده میرود
4283 bargain :: سودا، معامله ، داد و ستد، چانه زدن ، قرارداد معامله ، خرید ارزان (باa)، چانه زدن ، قرارداد معامله بستن 
4284 barge :: دوبه ، كرجی ، با قایق حمل كردن ، سرزده وارد شدن 
4285 bargee :: كرجی بان ، ادم خشن ، قایقران (bargeman)
4286 barilla :: قلیاى صابون پزى، قلیاب قمی 
4287 barite :: (ش .) سولفات باریم طبیعی 
4288 baritone :: صداى بین بم و زیر(باریتون )
4289 barium :: (ش .) فلز دو ظرفیتی ، فلز باریم 
4290 barium sulfate :: سولفات باریم 
4291 barkeep :: مشروب فروش ، باده فروش ، صاحب میكده 
4292 barkeeper :: مشروب فروش ، باده فروش ، صاحب میكده 
4293 barker :: كارگر یا ماشینی كه پوست میكند، دباغ ، پوست درخت كن ، كسیكه دم مغازه میایستد و برایجنسی تبلیغ میكند
4294 barkhausen oscillation :: نوسان بارکهاوزن[الکترونيک]
4295 barky :: پوست دار، پوستی 
4296 barleycorn :: (گ .ش .) دانه جو، مقیاس وزنی برابر 0648#576;اغ ، پوست درخت كن ، كسیكه دم مغازه میایستد و برایجنسی تبلیغ میكند گرم ، مقیاس طولی برابر5;زاد میلیمتر
4297 barleysugar :: آب نبات 
4298 barleywater :: ماشعیر
4299 barm :: مایه آبجو، مخمر
4300 barmaid :: خادمهء میخانه ، پیشخدمت میخانه ، گارسون 
4301 barman :: مردى كه در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران كار میكند
4302 barmy :: خمیرمایهاى، مخمر، (مج .) احمق 
4303 barn :: انبار غله ، انبار كاه و جو و كنف وغیره ، انباركردن ، طویله 
4304 barnacle :: نوعی صدف ، پوزه بند یا مهاراسب (هنگام نعلبندى)، پوزه بند(براى مجازات اشخاص )، سرسخت 
4305 barnstorm :: مسافرت كردن از یك مكان به مكان دیگر و توقف كوتاهی در انجا
4306 barnyard :: محوطهء اطراف انبار، حیاط انبار
4307 barogram :: فشارنگار، ثبت وزن و جرم ، دستگاه ثبت وزن و جرم چیزى
4308 barometer :: هواسنج ، میزان الهواء، فشار سنج (براى اندازه گیرى فشارهوا)
4309 barometric :: وابسته به سنجش فشار هوا
4310 barometric pressure :: فشار هوا، فشار جو
4311 barometrical :: وابسته به سنجش فشار هوا
4312 barometry :: سنجش فشار هوا
4313 baron :: بارون ، شخص مهم و برجسته در هر قسمتی 
4314 baronage :: مجموع بارونها و نجبا، مقام بارونی ، املاك بارون 
4315 baroness :: بانوى بارون ، همسر بارون 
4316 baronet :: بارونت (این كلمه درمورد نجیب زادگانی گفته میشد كه بطور ارثی بارون نبودند)
4317 baronetage :: مقام و منصب بارونی 
4318 baronetcy :: مقام و مرتبه بارونی 
4319 barong :: یكنوع چاقو یا شمشیر دسته كلفت لبه تیز
4320 baronial :: مربوط به بارون ، بارونی 
4321 barony :: ملك یا قلمرو بارون ، شان بارون 
4322 baroque :: غریب ، ارایش عجیب وغریب ، بی تناسب ، وابسته به سبك معمارى در قرن هیجدهم ، سبكبیقاعده وناموزون موسیقی 
4323 barouche :: نوعی درشكه چهارچرخه 
4324 barque :: (=bark) پوست درخت ، باركاس ، كرجی 
4325 barquentine :: (=bark) پوست درخت ، باركاس ، كرجی 
4326 barrack :: سربازخانه ، منزل كارگران ، كلبه یا اطاقك موقتی ، انباركاه ، درسربازخانه جادادن 
4327 barracoon :: حصار، بازداشتگاه بردگان 
4328 barrage :: سدبندى، رگبارگلوله ، بطورمسلسل بیرون دادن 
4329 barrage reception :: سد گيرنده[الکترونيک]
4330 barrator :: (=barrater) قاضی رشوهگیر، رئیس یامتصدى كشتی كه رشوه بگیرد، جنگ كننده ، قلدور، مزدور، دعوایی ، اهل نزاع ، رشوه خوار
4331 barratry :: خرید و فروش مقامهاى دولتی ومذهبی با پول ، خیانت در امانت ، ستیزه جو
4332 barrel :: بشكه ، خمرهچوبی ، چلیك ، لوله تفنگ ، درخمره ریختن ، دربشكه كردن ، با سرعت زیادحركت كردن 
4333 barrel chair :: صندلی فنرى كه پشتش سفت ومقعر است 
4334 barrel organ :: (مو.) نوعی ارغنون ، اكوردئون ، ارگ دندهاى
4335 barrel printer :: چاپگر بشکه اى[کامپيوتر]چاپگر بشکه اى
4336 barrel printer(2) :: چاپگر بشكهاى
4337 barrel switch :: گزینه بشكهاى
4338 barrelful :: (barrelsful،pl.barrelfuls ) مقدار خیلی زیاد
4339 barrelhouse :: میكده ورقاصخانه ارزان قیمت 
4340 barren :: نازا، عقیم ، لم یزرع ، بی ثمر، بی حاصل ، تهی ، سترون 
4341 barreter :: شدتپاى[الکترونيک]
4342 barrette :: نوعی سنجاق سر زنانه ، پنس مو
4343 barricade :: سنگربندى موقتی ، مانع ، مسدود كردن (بامانع )
4344 barrier :: مانع 
4345 barrier(2) :: نرده یامانع عبوردشمن ، سد، حصار، راه كسی را بستن 
4346 barrier layer :: لايه سدى[شيمى]بند الکترونى[الکترونيک]
4347 barrier layer capacitance :: ظرفيت بند الکترونى[الکترونيک]
4348 barrier reef :: صخره مرجانی كه تقریباموازى ساحل است 
4349 barrier-layer cell :: سلول لايه سدى[شيمى]پيل نور برقى مجاورتى[الکترونيک]
4350 barring :: بجز، باستثناء
4351 barrister :: وكیل مدافع ، وكیل مشاور، وكیل دعاوى
4352 barroom :: نوشابه فروشی ، بار یا پیاله فروشی ، بار
4353 barrow :: زنبه ، خاك كش ، چرخ دستی ، چرخ دوره گردها، پشته ، توده ، كوه ، تپه ، ماهور
4354 bartender :: كسی كه در بار مشروبات براى مشتریان می ریزد، متصدى بار
4355 barter :: تهاتركردن ، پایاپاى معاملهكردن (باfor )، دادوستد كالا
4356 barterer :: معاملهگر پایاپاى
4357 bartizan :: كنگره بالاى برج 
4358 barye :: بارى ، واحد فشار معادل 0 بتوان -6 بار[هواپيمايى]بارى[الکترونيک]
4359 bas relif :: حجارى ونقوش برجسته ، برجسته ، كوتاه ، نقش كم برجسته 
4360 basal :: اساسی ، مربوط به ته یابنیان 
4361 basalt :: (م .ع .) نوعی سنگ چخماق یا اتش فشانی سیاه 
4362 bascule :: قپان ، اهرام یا لنگرپل متحرك 
4363 bascule bridge :: پل متحرك ، پل قپانی 
4364 base :: پايه ، مبنا[کامپيوتر]باز[شيمى]پايه ، پى ، زمينه ، پايين ، اساس ، تکيه گاه ، بيس ترانزيستور[علوم مهندسى]بدل ، قلب[حقوق]هرکدام از چهار پايگاه بيس بال ، پايه ، زيربناى پيست اسکى ، وضع کف اسکى[ورزشى]پايگاه[علوم دريايى]باز ، قليا ، بنيان ، پايه ، مبنا[هواپيمايى]پى ، پايه ، قاعده در هندسه ، شالوده[معمارى]پايگاه ، تکيه گاه ، مقر ، پايه ، کف ، مبناى يکان ، مبناى توزيع ، ته ، اساس ، باز [ نقشه بردارى] ، باز [ شيمى[] علوم نظامى]بستر[عمران]پايه[روانشناسى )pl.bases(]ته ، پايه ، زمينه ، اساس ، بنياد، پايگاه ، ته ستون ، تکيه گاه ، فرومايه ،( مو ).صداى بم ، بنيان نهادن ، مبنا قراردادن ، مبنا، پست ، شالوده
4365 base(2) :: پايه ،[ --> binary کامپيوتر]
4366 base(3) :: پایه ، مبنا، پایگاه 
4367 base 0 :: پايه 0 ،[ --> decimal کامپيوتر]
4368 base 6 :: پايه 6 ،[ --> hexadecimal کامپيوتر]
4369 base address :: نشانى پايه ، ادرس مبنا[کامپيوتر]نشانى پايه
4370 base address(2) :: نشانی پایه 
4371 base font :: فونت پايه ، فونت پيش فرض[کامپيوتر]
4372 base line :: خط مبنا[کامپيوتر]خط مبنا [ نقشه بردارى[] معمارى]خط مبنا ، خط کور ، خط توجيه[علوم نظامى]خط پايه[روانشناسى]
4373 base memory :: حافظه پايه[کامپيوتر]
4374 base number :: عدد مبنا ، عدد پايه[کامپيوتر]
4375 base pay :: حقوق ثابت بدون مزایا وفوق العاده 
4376 base point :: نقطه مبنا[کامپيوتر]
4377 base register :: ثبات پايه ، ثبات مينا[کامپيوتر]ثبات پايه
4378 base register(2) :: ثبات پایه 
4379 baseball :: بازى بیس بال 
4380 baseband :: باند پايه[کامپيوتر]
4381 baseband transmission :: روشى که براى بکارگيرى انتقال سيگنالهاى فرکانس پايين از ميان کابل کواکسيال جهت انتقال داده در شبکه با محلى با فاصله کوتاه[کامپيوتر]
4382 baseboard :: چوب یا تختهاى كه بعنوان ستون یا پایه بكار میرود
4383 baseborn :: حرامزاده ، پست ، فرومایه ، بدگهر
4384 baseless :: بی اساس ، بی ماخذ
4385 baseline :: خط کرسی 
4386 baseline document :: سندى که يک مرجع براى تغييرات يک سيستم کامپيوترى مى باشد[کامپيوتر]
4387 basement :: طبقه زیر، زیر زمین ، سرداب 
4388 bash :: برهم زدن ، ترساندن ، دست پاچه نمودن ، شرمنده شدن ، ترسیدن ، خجلت 
4389 bashaw :: پاشا، نجیب زاده ، اصیل 
4390 basic :: Instruction code Beginner\s All-Purpose Symbolic، يک زبان برنامه نويسى ساده از نظر اموزش و بکارگيرى و داراى فهرست کوچکى از دستورات و قالبهاى ساده ، بيسيک[کامپيوتر]بازى[زيست شناسى]بازى[شيمى]بنيانى ، ابتدايى ، مقدماتى ، اساسى[علوم مهندسى]اساسى ، اصلى[حقوق]اصلى ، اوليه[هواپيمايى]پايه اى ، قليايى ، بازى[معمارى]ابتدايى ، اوليه ، اساسى ، مقدماتى[علوم نظامى]بنيادى[روانشناسى]پايه اى ، اساسى ، اصلى ، تهى ، بنيانى
4391 basic(2) :: اساسی ، اصلی ، تهی ، بنیانی 
4392 basic(3) :: پایهاى، اساسی 
4393 basic(4) :: پایه ای 
4394 basic access method :: روش دستيابى اصلى[کامپيوتر]
4395 basic direct access method :: روش دستيابى مستقيم اساسى[کامپيوتر]
4396 basic fortran :: استاندارد امريکايى و تاييد شده از زبان برنامه نويسى فرترن[کامپيوتر]
4397 basic indexed sequential acess method :: روش دستيابى ترتيبى شاخص دار اساسى[کامپيوتر]
4398 basic input-output system :: سيستم ورودى و خروجى پايه[کامپيوتر]
4399 basic language :: زبان بیسیك 
4400 basic linkage :: پيوند اساسى[کامپيوتر]
4401 basic partitioned access method :: روش دستيابى قسمت بندى شده اساسى[کامپيوتر]
4402 basic sequential access method :: روش دستيابى ترتيبى اساسى[کامپيوتر]
4403 basic telecommunications access method :: روش دستيابى ارتباطات راه دور اساسى[کامپيوتر]
4404 basica :: بيسيک - اى[کامپيوتر]
4405 basically :: بطور اساسی 
4406 basicity :: (ش .) خاصیت بازى وقلیایی ، حالت بنیانی 
4407 basic-plus :: نوعى زبان برنامه نويسى گسترش يافته[BASIC کامپيوتر]
4408 basifixed :: از پایه بهم نزدیك شده ، متصل در پایه 
4409 basify :: قلیایی كردن ، تبدیل به قلیا كردن 
4410 basil :: (گ .ش .) ریحان ، شاهسپرم از خانواده نعناعیان 
4411 basilar :: (=basilary) بنیادى، پایهاى، واقع شده در پایین ، اساسی 
4412 basilica :: قصرسلطنتی ، سالن دراز ومستطیل ، كلیساهایی كه سالن دراز دارند
4413 basilisk :: اژدهاى افسانهاى بالدار، سوسمارامریكایی ، نوعی منجنیق نظامی 
4414 basin :: لگن ، تشتك ، حوزه رودخانه ، آبگیر، دستشویی 
4415 basined :: داراى آبگیر، لگن دار
4416 basis :: (pl.bases) اساس ، ماخذ، پایه ، زمینه ، بنیان ، بنیاد
4417 basis(2) :: اساس ، پایه ، مبنا
4418 basis weight :: وزن پايه[کامپيوتر]
4419 bask :: افتاب خوردن ، باگرماى ملایم گرم كردن ، حمام افتاب گرفتن 
4420 basket coil :: پيچک تار عنکبوتى[الکترونيک]
4421 basketball :: بازى بسكتبال 
4422 basketry :: زنبیل (بافی )، سبد (بافی )، هنردستی (زنبیل بافی )
4423 basophil :: میل تركیبی شدید با مواد قلیایی ، ماده قلیادوست 
4424 basophile :: میل تركیبی شدیدبا مواد قلیایی ، ماده قلیادوست 
4425 bass :: (es،pl.bass ) (ج .ش .) نوعی ماهی خارداردریایی ، (مو.) بم ، كسی كه صداى بم دارد
4426 bass(2) :: بم[الکترونيکes(]،( )pl.bass ج.ش ).نوعى ماهى خارداردريايى ،( مو ).بم ، کسى که صداى بم دارد
4427 bass clef :: (مو.) كلیدى كه زیر f ومیان c قرار میگیرد
4428 bass compensation :: بمرسان[الکترونيک]
4429 bass control :: پيچ بم[الکترونيک]
4430 bass fiddle :: (مو.) ویلن سل بزرگ (در موسقی جاز)
4431 bass response :: بم پذيرى[الکترونيک]
4432 basset :: نوعی سگ شكارى پا كوتاه ، برون زد
4433 basset horn :: (مو.) قرهنی داراى صداى تنور
4434 bassinet :: گهواره سبدى روپوش دار، لگنچه ، درشكه دستی بچگانه 
4435 basso :: كسی كه با صداى بم اوازمیخواند (در اپرا)
4436 basswood :: (گ .ش .) لاله درختی 
4437 bast :: (گ .ش .) لیف درخت ، پوست لیفی درختان 
4438 bastard :: حرامزاده ، جازده 
4439 bastardization :: حرامزادگی ، پستی ، بدل سازى، حرامزاده كردن 
4440 bastardize :: حرامزاده خواندن ، فاسدكردن ، پست شدن 
4441 bastardly :: حرامزاده ، خبیث 
4442 bastardy :: حرامزادگی 
4443 baste :: چرب كردن (گوشت كباب )، نم زدن ، (د.گ .) شلاق زدن ، زخم زبان زدن ، كوك موقتی (بلباس )
4444 basting :: چرب (كردن ) گوشت ، كوك ، نخكوك ، تنبیه باشلاق 
4445 bastion :: باستیون ، سنگر و استحكامات 
4446 bata base on line :: [ --> on-line data baseکامپيوتر]
4447 batch :: دسته 
4448 batch(2) :: دسته ، گروه ، دسته اى[کامپيوتر]يک دست ، يک پارتى ، يک محموله[تجارت خارجى]با مقياس تقسيم کردن ، عمليات مربوط به بتن ، سرى ، مقدار[علوم مهندسى]يک مجموعه ، مجموعه ، دسته ، قسمت ، دسته کردن ، مجموع کردن[بازرگانى]ابخوره [ سيمان ، گچ ، بتن ] ، اندازه مخلوط بتن[معمارى]اندازه گيرى و وزن کردن شن ماسه سيمان و اب براى مخلوط بتن[عمران]مقدار نان دريک پخت ، دسته
4449 batch compiler :: همگردان دسته اى ، کامپايلر دسته اى[کامپيوتر]
4450 batch file :: فايل دسته اى[کامپيوتر]
4451 batch mode :: باب دستهاى
4452 batch processing :: پردازش دسته اى[کامپيوتر]دسته پردازى ، پردازش دسته اى
4453 batch processing(2) :: دسته پردازى، پردازش دستهاى
4454 batch total :: جمع کل دسته[کامپيوتر]جمع کل دسته
4455 batching plant :: مخلوط ساز
4456 bate :: كم كردن ، تخفیف دادن ، پایین اوردن ، نگهداشتن (نفس )، راضی كردن ، دلیل وبرهاناوردن ، بال زدن بطرف پایین ، خیساندن چرم درماده قلیایی 
4457 bateau :: (pl.bateaux) (=batteau) نوعی قایق سبك وزن 
4458 batfowl :: هنگام شب مرغ را شكاركردن (با استفاده ازنور وچوبدستی )
4459 bath :: حمام ابکارى[الکترونيک]شستشو، استحمام ، شستشوکردن ، ابتنى کردن ، حمام گرفتن ، گرمابه ، حمام فرنگى ، وان
4460 bath(2) :: شستشو، استحمام ، شستشوكردن ، آبتنیكردن ، حمام گرفتن ، گرمابه ، حمام فرنگی ، وان 
4461 bathe :: شستشوكردن ، استحمام كردن ، شستشو، آبتنی 
4462 bather :: استحمام كننده 
4463 bathetic :: عمقی ، اعماقی ، پست ، دون 
4464 bathhouse :: گرمابه ، حمام ، لباس كن 
4465 bathing suit :: شلوارشنا
4466 batholith :: (مع .) باتولیت ، نوعی سنگ چخماقی وسنگ اتش فشانی 
4467 bathometer :: دستگاهی كه براى تعیین عمق آب بكار میرود، عمق سنج ، ژرفاسنج 
4468 bathos :: تنزل از مطالب عالی به چیزهاى پیش پا افتاده 
4469 bathroom :: حمام ، گرمابه 
4470 baths :: استخر شناى سرپوشیده 
4471 bathtub :: وان حمام ، جاى شستشوى بدن درحمام 
4472 bathyal :: مربوط به دریاى عمیق 
4473 bathymetric :: مربوط باندازه گیرى عمق ، وابسته به ژرفاسنجی 
4474 bathymetry :: اندازه گیرى عمق دریا واقیانوس ، عمق سنجی 
4475 batik :: طراحی روى پارچه 
4476 bating :: بجز، باستثناء
4477 batiste :: باتیست (نوعی پارچه لطیف )، پاتیس 
4478 batman :: گماشته ، خدمتكار، یكمنیا كیلو (باتمان )
4479 baton :: عصا یا چوپ صاحب منصبان ، (مو.) چوب میزانه ، باتون یاچوب قانون ، عصاى افسران 
4480 batrachian :: وابسته بخانواده غوك ، ذوحیات ، دوزیست 
4481 battailous :: اماده جنگ ، جنگجو، مشتاق جنگ 
4482 battalia :: (نظ.) فرمان جنگ (معمولا با in و into میامد)، بسیج دستههاى نظامی ونیروهاى مسلح 
4483 battalion :: (نظ.) گردان ، (درجمع ) نیروهاى ارتشی 
4484 batten :: پروار كردن ، چاق شدن ، حاصلخیز شدن ، نشو و نما كردن 
4485 batter :: خردكردن ، داغان كردن ، پی درپی زدن ، خراب كردن ، خمیر(دراشپزى)، خمیدگی ، خمیدگی پیداكردن ، باخمیرپوشاندن ، خمیردرست كردن 
4486 battering ram :: (نظ.) دژكوب ، میله مخصوص شكستن دروازهها و غیره 
4487 batterty cover :: سرپوش باترى[الکترونيک]
4488 battery :: باترى[شيمى]باطرى[علوم مهندسى]ايراد ضرب و جرح[حقوق]توپزن و توپگير [ بيس بال ] ، باترى ، قرارداشتن يک مهره خودى بين مهره مهاجم خودى و شاه حريف [ شطرنج[] ورزشى]باطرى[هواپيمايى]اتشبار [ توپخانه ] ، باطرى ، برجک توپ [ دريايى ] ، گهواره يا سکوى استقرار لوله توپ[علوم نظامى]باترى[الکترونيک]باطرى ، باترى ،( نظ ).اتشبار، صداى طبل ، حمله با توپخانه ، ضرب و جرح
4489 battery(2) :: باترى، (نظ.) اتشبار، صداى طبل ، حمله با توپخانه ، ضرب و جرح 
4490 battery(3) :: باتری 
4491 battery(4) :: باطرى
4492 battery acid :: اسيد باطرى[علوم مهندسى]اسيد باترى[الکترونيک]
4493 battery ammeter :: امپرسنج باترى[الکترونيک]
4494 battery backup :: باطرى پشتيبان[کامپيوتر]
4495 battery backup system :: سيستم پشتيبان باطرى[کامپيوتر]
4496 battery box :: جعبه باطرى[علوم مهندسى]جعبه باترى[الکترونيک]
4497 battery capacity :: ظرفيت باترى[الکترونيک]
4498 battery carbon :: زغال باترى[الکترونيک]
4499 battery carrier :: شاسى باترى[الکترونيک]
4500 battery case :: جعبه باترى[الکترونيک]
4501 battery cell :: پيل باترى[الکترونيک]
4502 battery charger :: شارژر باطرى[هواپيمايى]باترى پر کن[الکترونيک]
4503 battery charging cable :: کابل باترى پر کن[الکترونيک]
4504 battery charging plug :: دو شاخه باترى پر کن[الکترونيک]
4505 battery charging rectifier :: باترى پر کن[الکترونيک]
4506 battery charging rheostat :: رئوستاى باترى پر کن[الکترونيک]
4507 battery connector :: رابط پيل باترى[الکترونيک]
4508 battery copper :: مس باترى[الکترونيک]
4509 battery cradle :: کلاف باترى[الکترونيک]
4510 battery current :: برق باترى[الکترونيک]
4511 battery discharger :: باترى خالى کن[الکترونيک]
4512 battery electrode :: الکترود باترى[الکترونيک]
4513 battery electrolyte :: الکتروليت باترى[الکترونيک]
4514 battery filler :: سرنگ باترى[الکترونيک]
4515 battery hold-down :: ميانگيردار باترى[الکترونيک]
4516 battery hydrometer :: چگالى سنج باترى[الکترونيک]
4517 battery insulator :: عايق باترى ، ميانگير باترى[الکترونيک]
4518 battery integration end radar display :: equipment، وسايل توزيع اتش الکترونيکى پدافند هوايى و رادارهاى مربوطه[علوم نظامى]
4519 battery isolator :: لايى باترى[الکترونيک]
4520 battery jar :: ظرف باترى[الکترونيک]
4521 battery jar spacer :: لايى ظرف باترى[الکترونيک]
4522 battery liquid :: مايع باترى ، الکتروليت باترى[الکترونيک]
4523 battery mounting :: پايه باترى[الکترونيک]
4524 battery of generators :: مولدهاى رديفى[الکترونيک]
4525 battery oven :: کوره باترى[الکترونيک]
4526 battery paint :: رنگ باترى[الکترونيک]
4527 battery plate :: صفحه باترى[الکترونيک]
4528 battery polarization :: قطبش باترى[الکترونيک]
4529 battery receiver :: راديو باترى[الکترونيک]
4530 battery resistance :: مقدار مقاومت باترى[الکترونيک]
4531 battery solution :: محلول باترى[الکترونيک]
4532 battery steamer :: کوره باترى بخارى[الکترونيک]
4533 battery still :: ديگ تقطير باترى[الکترونيک]
4534 battery syringe :: سرنگ باترى[الکترونيک]
4535 battery terminal :: ترمينال باطرى[علوم مهندسى]قطب باترى[الکترونيک]
4536 battery turntable :: ميز باترى[الکترونيک]
4537 battery vise :: گيره باترى[الکترونيک]
4538 battery voltage :: ولتاژ باترى[الکترونيک]
4539 battery water :: اب باترى[الکترونيک]
4540 batting :: گوى زنی ، پنبه حلاجی شده 
4541 battle :: رزم ، پیكار، جدال ، مبارزه ، ستیز، جنگ ، نبرد، نزاع ، زد و خورد، جنگ كردن 
4542 battle cry :: شعارجنگی 
4543 battle group :: واحد ارتشی مركب از پنج گروهان 
4544 battle royal :: (battle royals،pl.battles royal ) نزاع سخت ، كشمكش خصومت امیز
4545 battledore :: چوگان پهن ، رخت كوب ، بارخت كوب كوبیدن 
4546 battlefield :: میدان جنگ ، عرصه منازعه ، رزمگاه ، نبردگاه 
4547 battleground :: میدان جنگ ، عرصه منازعه ، رزمگاه ، نبردگاه 
4548 battlement :: بارو، برج و بارو
4549 battleplane :: هواپیماى جنگی 
4550 battleship :: نبرد ناو، ناو، كشتی جنگی 
4551 batty :: چوگان مانند، (مج .) دیوانه ، احمق 
4552 bauble :: چیزقشنگ وبی مصرف ، اسباب بازى بچه 
4553 baud :: باود ، علامت در ثانيه[کامپيوتر]علامت در ثانيه
4554 baud(2) :: علامت در ثانیه 
4555 baud rate :: نسبت باود ، نسبت علائم در ثانيه[کامپيوتر]
4556 baudot code :: رمز پنج ذره اى[کامپيوتر]رمز پنج ذره اى
4557 baudot code(2) :: رمز پنج ذرهاى
4558 baulk :: (=balk) طفره رفتن ، ردكردن ، طفره ، امتناع ، روگردانی 
4559 bauxite :: (ش .) هیدروكسید الومینیم اهن دار
4560 bawcock :: ادم خوب (بشوخی )
4561 bawd :: جاكش ، دلال محبت 
4562 bawdiness :: شناعت ، وقاحت 
4563 bawdry :: جاكشی ، وقاحت ، زنا
4564 bawdy :: زشت ، هرزه ، شنیع ، مربوط به جاكشی ، بی عفت 
4565 bawl :: داد زدن ، فریاد زدن ، گریه (باصداى بلند)
4566 bay :: سرخ مایل به قرمز، كهیر، خلیج كوچك ، عوعوكردن ، زوزه كشیدن (سگ )، دفاع كردن درمقابل ، عاجزكردن ، اسب كهر
4567 bay(2) :: قفسه[کامپيوتر]خليج[زيست شناسى]دهانه ، فاصله بين دو نوع ستون[علوم مهندسى]اسب کهر[ورزشى]حجمى که براى دربرگرفتن چيز بخصوصى در هر هواپيما منظور ميگردد[هواپيمايى]طاقنما ، مخزن پشت ابگير ، دهانه بند ، گارگاه ، دهانه ، خليج دهانه گشاد[معمارى]قسمتى از پل شناور که بين دو پانتون قرار دارد ، پل رابط در پل شناور[علوم نظامى]دهانه انتن[الکترونيک]سرخ مايل به قرمز، کهير، خليج کوچک ، عوعوکردن ، زوزه کشيدن(سگ)، دفاع کردن درمقابل ، عاجزکردن ، اسب کهر
4568 bay(3) :: قفسه[کامپيوتر]خليج[زيست شناسى]دهانه ، فاصله بين دو نوع ستون[علوم مهندسى]اسب کهر[ورزشى]حجمى که براى دربرگرفتن چيز بخصوصى در هر هواپيما منظور ميگردد[هواپيمايى]طاقنما ، مخزن پشت ابگير ، دهانه بند ، گارگاه ، دهانه ، خليج دهانه گشاد[معمارى]قسمتى از پل شناور که بين دو پانتون قرار دارد ، پل رابط در پل شناور[علوم نظامى]دهانه انتن[الکترونيک]سرخ مايل به قرمز، کهير، خليج کوچک ، عوعوکردن ، زوزه کشيدن(سگ)، دفاع کردن درمقابل ، عاجزکردن ، اسب کهر
4569 bay leaf :: برگ خشك برگبو كه دراشپزى بكار میرود
4570 bay window :: پنجره جلو امده شاهنشین ساختمان 
4571 bayonet :: سرنیزه ، با سرنیزه مجبور كردن 
4572 bayonet(2) :: ميخى ، سرنيزه[علوم مهندسى]سيستم الکترونيکى که به هواپيما امکان رسيدن به اهداف زمينى را ميدهد[هواپيمايى]سرنيزه[علوم نظامى]سرنيزه ، با سرنيزه مجبور کردن
4573 bayonet base :: پايه لامپ ميخى[الکترونيک]
4574 bayou :: نهركوچك یا فرعی ، شاخه فرعی رودخانه 
4575 bazaar :: بازار
4576 bazooka :: (نظ.) یكنوع سلاح قابل حمل ، بازوكا، ضد تانك 
4577 bazooka(2) :: بازوکا[الکترونيک(]نظ ).يکنوع سلاح قابل حمل ، بازوکا، ضد تانک
4578 b-box :: --> index register، ثبات شاخص[کامپيوتر]
4579 bbs :: [ --> Bulletin Board Systemکامپيوتر]
4580 bcd :: [ --> Binary Coded Decimalکامپيوتر]
4581 bcd code :: binery-coded decimal-code، رمز[BCD کامپيوتر]
4582 bcs :: British Computer Society، انجمن کامپيوتر در انگلستان[کامپيوتر]
4583 bdam :: Basic Direct Access Method، روش دستيابى مستقيم اساسى[کامپيوتر]
4584 bdellium :: (گ .ش .) خشل ، مقل ارزق ، مروارید، مل زنگبارى
4585 b-display :: ارائه ب[الکترونيک]
4586 bdos :: Basic Disk Operating System، سيستم عامل اساسى ديسک[کامپيوتر]
4587 be :: مصدر فعل بودن ، امر فعل بودن ، وجود داشتن ، زیستن ، شدن ، ماندن ، باش 
4588 beach :: ساحل ، شن زار، كناردریا، رنگ شنی ، بگل نشستن كشتی 
4589 beachcomber :: موج خروشان دریا و اقیانوس ، ادم ولگرد
4590 beachhead :: پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل 
4591 beacon :: چراغ دریایی ، دیدگاه ، برج دیدبانی ، امواج رادیویی براى هدایت هواپیما، باچراغ یانشان راهنمایی كردن 
4592 bead :: مهره ، دانه تسبیح ، خرمهره ، منجوق زدن ، بریسمان كشیدن ، مهره ساختن 
4593 beadle :: فراش ، مستخدم جزئكلیسا یا دانشگاه ، جارچی ، منادى دادگاه ، مامورانتظامات 
4594 beadroll :: صورت مردگانیكه باید براى ارواح انها فاتحه یادعا بخوانند، فهرست اسامی ، تسبیح 
4595 beadsman :: فاتحه خوان مزدور، دعاخوان ، گدا، مستمند
4596 beadwork :: تسبیح سازى، بریسمان كشی (تسبیع )
4597 beady :: دانه دار، مهرهدار، داراى چشمان ریز وگرد
4598 beagle :: (ج .ش .) تازى شكارى پاكوتاه ، (مج .) جاسوس ، كاراگاه 
4599 beak :: منقار، پوزه ، دهنه لوله 
4600 beaker :: پیاله ، جام ، ظرف كیمیاگرى، لیوان ازمایشگاه 
4601 beam :: شاهین ترازو، میله ، شاهپر، تیرعمارت ، نورافكندن ، پرتوافكندن ، پرتو، شعاع 
4602 beam compass :: پرگار بازودار
4603 beam current at a specified point :: شدت اشعه الکترونى در يک نقطه[الکترونيک]
4604 beam cutoff :: قطع اشعه[الکترونيک]
4605 beam ends :: انتهاى قسمت عقبی كشتی 
4606 beam power amplifier tube :: لامپ فزونساز اشعه اى[الکترونيک]
4607 beam store :: انبار پرتویی 
4608 beam switching :: کليدزنى انتن[الکترونيک]
4609 beam width :: عرض بيم رادار ، عرض ستون امواج رادار[علوم نظامى]پهناى اشعه[الکترونيک]
4610 beaming :: بشاش ، خوشرو، درخشان ، پرتودار
4611 beamy :: پرتوافكن ، درخشان ، شاخدار، پر پرتو
4612 bean :: (گ .ش .) باقلا، لوبیا، دانه ، حبه ، چیزكم ارزش وجزئی 
4613 bean pod :: خرنوب ، غلاف باقلا
4614 beanie :: یكنوع عرقچین كوچك كهمحصلین برسر میگذارند
4615 bear garden :: محلی كه درانجاخرسها را بجنگ می اندازند
4616 bearable :: تحمل پذیر، بادوام 
4617 bearbaiting :: نوعیتفریح كه دران سگها رابجان خرس مقید درزنجیر میاندازند
4618 beard :: ریش ، خوشه ، هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان ، مقابله كردن ، ریش داركردن 
4619 bearer :: حامل ، درخت بارور، در وجه حامل 
4620 bearing :: طاقت ، بردبارى، وضع ، رفتار، سلوك ، جهت ، نسبت 
4621 bearing loss :: اتلاف بالشتکى[الکترونيک]
4622 bearing rein :: (=checkrein) مهار
4623 bearish :: خشن ، بی تربیت ، مثل خرس ، خرس وار
4624 bearskin :: پوست خرس ، كلاهی از پوست خرس 
4625 beast :: چهارپا، حیوان ، جانور
4626 beastliness :: حیوانیت ، زشتی ، هرزگی ، سبعیت ، جانور خویی 
4627 beastly :: حیوان صفت ، جانوروار
4628 beat :: (vi.& vt.) :تپیدن ، زدن ، كتك زدن ، چوب زدن ، شلاق زدن ، كوبیدن ، (n.) :ضرب ، ضربان نبضوقلب ، تپش ، ضربت موسیقی ، غلبه ، پیشرفت ، زنش 
4629 beat(2) :: تپش 
4630 beat(3) :: تپش ، ضربان[تربيت بدنى]تغييرات شدت صوت در اثر تداخل ضربان ، تداخل[علوم مهندسى]پيروزى ، گل زدن ، گريختن از چنگ مدافع رسيدن به پايگاه پيش از رسيدن توپ بيس بال صداى منظم پاى اسب ، حرکت قايق بسمت باد ، تعداد پاروزنها در هر دقيقه ، تعداد ضربات پا دريکسرى ضربات بازوى شناگر ضربه زدن [ شمشيربازى[] ورزشى]زدن ، غالب شدن ، مغلوب کردن[علوم نظامى]ضربان[روانشناسى]زنه[الکترونيک :)vi.& vt.(]تپيدن ، زدن ، کتک زدن ، چوب زدن ، شلاق زدن ، کوبيدن ، :)n.( ضرب ، ضربان ، نبض ، قلب ، تپش ، ضربت موسيقى ، غلبه ، پيشرفت ، زنش
4631 beat(4) :: ضرب ، ضربان ، زمان عبور كلمه 
4632 beat frequency :: فرکانس تداخل ، فرکانس ضربان[علوم مهندسى]بسامد زنه اى[الکترونيک]
4633 beat frequency oscillator :: اوسيلاتور با بسامد زنه اى[الکترونيک]
4634 beat reception :: موجگيرى زنه اى ، موجگيرى اتودينى زنه سازى[الکترونيک]
4635 beater :: كتك زننده ، زننده ، طبال 
4636 beatific :: سعادت امیز، فرخنده 
4637 beatification :: سعادت جاودانی ، اموزش ، عمل تبرك كردن 
4638 beatify :: سعادت جاودانی بخشیدن ، امرزیدن ، مبارك خواندن 
4639 beatitude :: سعادت جاودانی ، بركت ، (م .ل .) خوشابحال 
4640 beatnik :: ادم ژولیده وشوریده ، متظاهر به هنرورى
4641 beau :: كج كلاه ، جوان شیك ، مردیكه خیلی بزن توجه دارد
4642 beau geste :: (beau gestes،pl.beaux gestes ) حركات لطیف و زیبا در هنگام سخن گفتن ، ژست 
4643 beau ideal :: خوشگل ، زیباى تمام عیار، كمال مطلوب 
4644 beau monde :: (pl.beaux mondes) دنیاى مد، عالم شیكی ومدپرستی ، عالم اشرافیت 
4645 beauteous :: قشنگ ، زیبا
4646 beautician :: (=cosmetologist) متخصص ارایش وزیبایی ، مشاطه 
4647 beautification :: قشنگی ، زیبا سازى
4648 beautifier :: ارایشگر، زیباكننده ، قشنگ كننده 
4649 beautiful :: زیبا، قشنگ ، خوشگل ، عالی 
4650 beautify :: زیباكردن ، ارایش دادن ، قشنگ شدن 
4651 beauty :: زیبایی ، خوشگلی ، حسن ، جمال ، زنان زیبا
4652 beauty shop :: ارایشگاه ، سالن ارایش وزیبایی 
4653 beauty spot :: خال ، خال كوچك ، خال زیبایی 
4654 beaux arts :: هنرهاى مستظرفه ، هنرهاى زیبا
4655 beaux esprits :: (=bel esprit) شخص خوش قریحه ، ادم خوش ذوق 
4656 beaver :: قسمتی از كلاهخود كه پایین صورت را میپوشاند، (ج .ش .) سگ آبی ، پوست سگ آبی 
4657 becalm :: (د.ن .) از پیشرفت بازداشتن (دراثر فقدان باد)، ارام كردن ، تسلی دادن 
4658 because :: زیرا، زیرا كه ، چونكه ، براى اینكه 
4659 because of :: بدین دلیل ، بواسطه 
4660 bechance :: (=befall)
4661 beck :: اشاره ، تكان سریادست ، تعظیم كردن ، باسرتصدیق كردن یاحالی كردن چیزى، سرتكان دادن 
4662 becket :: گیره ، حایل ، حلقه پارو
4663 beckon :: اشاره ، اشاره كردن (باسریادست )، بااشارهصدا زدن 
4664 becloud :: تار كردن ، با ابر پوشاندن ، تاریك كردن ، زیر ابر پنهان كردن 
4665 become :: شدن ، درخوربودن ، برازیدن ، امدن به ، مناسب بودن ، تحویل یافتن ، درخوربودن ، زیبنده بودن 
4666 becoming :: مناسب ، زیبنده ، شایسته ، درخور
4667 bed :: بستر، رختخواب ، (مج .) طبقه ، ته ، باغچه ، خوابیدن (دربستر)، تشكیل طبقه دادن 
4668 bed molding :: گچبرى و تزئینات نزدیك سقف 
4669 bedaub :: الودن ، ملوث كردن ، اندودن ، رنگ كردن 
4670 bedazzle :: مسحوركردن ، مات و مبهوت كردن ، بكلی خیرهكردن 
4671 bedazzlement :: ماتی ، بهت 
4672 bedbug :: (ج .ش .) ساس كه از خون انسان تغذیه میكنند
4673 bedchamber :: خوابگاه ، شبستان 
4674 bedclothes :: لوازم رختخواب مثل ملافه و لحاف و پتو
4675 bedder :: بسترساز، سنگ بستر، لله ، كسیكه بچه را خواب میكند
4676 bedding :: تختخواب و ملافه ان ، لوازم تختواب ، بنیاد و اساس هر كارى، لایه زیرین ، رشد كننده درهواى ازاد
4677 bedeck :: (=adorn) ارایش كردن ، اراستن ، زینت دادن 
4678 bedevil :: داراى روح شیطانی كردن ، (مج .) مسحور كردن ، سحر و جادو كردن ، اذیت كردن 
4679 bedevilment :: شیطان سازى، خبیث كردن 
4680 bedew :: تركردن ، آب زدن ، نم زدن ، با شبنم تر كردن 
4681 bedfast :: بسترى، بیمار، علیل 
4682 bedfellow :: هم خواب ، هم بستر
4683 bedight :: تزئین كردن ، اراستن ، مزین ساختن 
4684 bedim :: تیره كردن ، با ابر پوشاندن ، ابرى یا مانند ابر كردن 
4685 bedizen :: از روى جلفی اراستن ، زرق و برقدار كردن 
4686 bedlam :: اشتباه شديد[کامپيوتر]تيمارستان ، ديوانه ، وابسته به ديوانه ها يا ديوانه خانه
4687 bedlam(2) :: تیمارستان ، دیوانه ، وابسته به دیوانهها یا دیوانه خانه 
4688 bedlamite :: شخص دیوانه ، ساكن تیمارستان 
4689 bedouin :: (-s،pl.bedouin ) عرب بیابانی ، بادیه نشین ، بدوى
4690 bedpan :: لگن بیمار بسترى
4691 bedplate :: صفحه قاب یا نگهدار چیزى
4692 bedpost :: پایه یا ستون تختخواب 
4693 bedraggled :: گل الود، الوده ، كثیف ، خیس 
4694 bedrid :: بسترى، بیمار، علیل 
4695 bedridden :: بسترى، بیمار، علیل 
4696 bedrock :: سنگی كه در زیر طبقه سطحی زمین واقع است ، پایه ، اساس 
4697 bedroll :: تختخواب سفرى
4698 bedroom :: خوابگاه ، اطاق خواب 
4699 bedsheet :: ملافه ، ملحفه 
4700 bedside :: كنار بستر، بالین 
4701 bedsore :: زخمی كه بعلت خوابیدن متمادى در بستر و نرسیدن خون كافی به پشت بیماران ایجادمیشود
4702 bedspread :: چادر شب رختخواب ، روپوش تختخواب 
4703 bedspring :: فنر تختخواب 
4704 bedsprings :: انتن بدسپرينگ[الکترونيک]
4705 bedstand :: (bedstead) چهارچوب تختخواب 
4706 bedstead :: چهارچوب تختخواب ، تختخواب 
4707 bedtime :: وقت خواب ، وقت استراحت ، موقع خوابیدن 
4708 bedward :: نزدیك بوقت خواب 
4709 bedwards :: نزدیك بوقت خواب 
4710 bee :: زنبورعسل ، مگس انگبین ، زنبور
4711 bee\s wax :: موم[الکترونيک]
4712 bee balm :: (گ .ش .) بادرنجبویه ، پونه 
4713 beech :: (-es،pl.beech ) زان ، ممرز، الش ، راش 
4714 beef :: (pl.beefs&beeves) گوشت گاو، پروارى كردن و ذبح كردن ، شكوه وشكایت كردن ، تقویت كردن 
4715 beef cattle :: گله گاو كه براى تامین گوشت پرورش مییابد، گاو پروارى
4716 beef cuts :: قطعات مختلف گوشت لاشهء گاو
4717 beefeater :: نگهبان برج لندن ، نگهبانان هانرى هفتم 
4718 beefsteak :: بیفتك گاو، گوشت ران گاو
4719 beefy :: گوشت الو، چاق ، فربه 
4720 beehive :: كندو، كندوى عسل ، جمع شدن ، دسته شدن (مثل زنبور در كندو)، جاى شلوغ و پرفعالیت 
4721 beeline :: خط راست ، خط مستقیم ، اقصر طرق 
4722 beelzebub :: شیطان ، بعلزبوب 
4723 been :: اسم مفعول فعل بودن (to be)، بوده 
4724 beep :: صدا[کامپيوتر]هواپيماى بى خلبان[علوم نظامى]
4725 beer :: آبجو، آبجو نوشیدن 
4726 beer brewing :: آبجوسازى
4727 beery :: مست آبجو، مانند آبجو، آبجودار
4728 beestings :: شیرپاك ، اغوز
4729 beetle :: (n.) :سوسك ، (vi.& adj.) :(beetling،-d ) اویخته شدن ، پوشیده شدن ، پیش امدن ، سوسك وار
4730 beetroot :: (امر.) چغندر، (انگلیس ) ریشه چغندر
4731 befall :: در رسیدن ، اتفاق افتادن ، رخ دادن ، روى دادن 
4732 befit :: برازیدن ، درخور بودن ، مناسب بودن 
4733 befitting :: فراخور، شایستگی ، درخور، شایسته ، برازنده 
4734 befog :: بامه پوشیدن ، گیج كردن 
4735 befool :: دست انداختن ، مسخره كردن ، گول زدن ، تحمیق كردن 
4736 before :: پیش از، قبل از، پیش ، جلو، پیش روى، درحضور، قبل ، پیش از، پیشتر، پیش انكه 
4737 beforehand :: پیشاپیش ، پیش ، جلو، قبلا، اماده ، راحت ، مقدم بر
4738 beforetime :: پیشتر، سابق بر این 
4739 befoul :: چركین كردن ، كثیف كردن ، الوده كردن 
4740 befriend :: دوستانه رفتار كردن ، همراهی كردن با
4741 befuddle :: گیج كردن ، مست كردن ، (بامشروب ) سرمست كردن 
4742 beg :: خواهش كردن (از)، خواستن ، گدایی كردن ، استدعا كردن ، درخواست كردن 
4743 beget :: تولید كردن ، بوجود اوردن ، ایجاد كردن ، سبب وجود شدن 
4744 begetter :: وجود اور، ولد، مولد
4745 beggar :: گرفتارفقر و فاقه ، بگدایی انداختن ، بیچاره كردن ، گدا
4746 beggarliness :: گدا منشی 
4747 beggarly :: گدامنش ، گداوار، از روى پستی 
4748 beggary :: گدایی ، محل سكونت گدایان ، گداخانه 
4749 begin :: اغاز كردن ، اغاز نهادن ، شروع كردن ، اغاز شدن 
4750 beginner :: مبتدى، تازه كار
4751 beginning :: اغاز، ابتدا، شروع 
4752 beginning of tape marker :: علامتى که نقطه شروع ضبط اطلاعات را بر روى نوار نشان مى دهد[کامپيوتر]
4753 begird :: با كمر بند بستن 
4754 begone :: (بصورت امر) خارج شو، عزیمت كن ، دورشو
4755 begonia :: (گ .ش .) بگونیا، بغونیا
4756 begrime :: چرك كردن ، سیاه كردن 
4757 begrudge :: غرولند كردن ، غبطه خوردن ، مضایقه كردن 
4758 beguile :: فریب خوردن ، گول زدن ، اغفال كردن 
4759 behalf :: بابت ، از طرف 
4760 behave :: رفتاركردن ، سلوك كردن ، حركت كردن ، درست رفتار كردن ، ادب نگاهداشتن 
4761 behavior :: رفتار، حركت ، وضع ، سلوك ، اخلاق 
4762 behavioral :: وابسته به رفتار و سلوك 
4763 behaviorism :: رفتارگرایی ، مكتب روانشناسی برمبناى رفتار و ادراكات فرد
4764 behaviorist :: رفتارگراى
4765 behaviuor :: رفتار، حركت ، وضع ، سلوك ، اخلاق 
4766 behemoth :: (ج .ش .) اسب آبی ، كرگدن ، هرچیز عظیم الجثه و نیرومند
4767 behest :: قول ، وعده ، موعود، امر، دستور
4768 behind :: عقب ، پشت سر، باقی كار، باقی دار، عقب مانده ، داراى پس افت ، عقب تراز، بعداز، دیرتراز، پشتیبان ، اتكاء، كپل ، نشیمن گاه 
4769 behindhand :: مادون ، كهنه ، بی خبر از رسوم ، دغل 
4770 behold :: دیدن ، مشاهده كردن ، نظاره كردن ، (در وجه امرى) ببین ، اینك ، هان 
4771 beholden :: مدیون ، مرهون ، زیر بار منت 
4772 behoove :: واجب بودن ، فرض بودن ، اقتضاء كردن ، شایسته بودن ، (درمورد لباس ) امدن به 
4773 behove :: واجب بودن ، فرض بودن ، اقتضاء كردن ، شایسته بودن ، (درمورد لباس ) امدن به 
4774 beige :: رنگ قهوهاى روشن مایل بزرد و خاكسترى، پارچهاى كه از پشم طبیعی رنگ نشده ساخته شود
4775 being :: زمان حال فعل to be ، هستی ، وجود، افریده ، مخلوق ، موجود زنده ، شخصیت ، جوهر، فرتاش 
4776 bel :: یگان سنجش صوت 
4777 bel esprit :: (pl.beaux esprits) سخنران یا نویسنده باذوق ، ادم باذوق 
4778 belabor :: امدن و رفتن ، با دقت روى چیزى كار كردن ، شلاق زدن ، (مج .) زخم زبان زدن ، سخت زدن 
4779 belabour :: امدن و رفتن ، با دقت روى چیزى كار كردن ، شلاق زدن ، (مج .) زخم زبان زدن ، سخت زدن 
4780 belated :: دیرشده ، دیرتر از موقع ، از موقع گذشته 
4781 belay :: عمل پیچیدن ، وسیله پیچیدن ، محاط كردن ، پوشاندن ، اماده كردن ، دستگیره ، جادستی 
4782 beldam :: پیرزن (زشت )، زن اخمو و پرحرف ، مادربزرگ 
4783 beldame :: پیرزن (زشت )، زن اخمو و پرحرف ، مادربزرگ 
4784 beleaguer :: محاصره كردن ، احاطه كردن 
4785 belfry :: برج ناقوس كلیسا
4786 belgian :: بلژیكی ، اهل بلژیك 
4787 belie :: افترا زدن (به )، بد وانمود كردن ، دروغ گفتن ، دروغگو درامدن ، خیانت كردن به ، عوضی نشان دادن 
4788 belief :: باور، عقیده ، اعتقاد، ایمان ، گمان ، اعتماد، معتقدات 
4789 believable :: باور كردنی ، قابل قبول 
4790 believe :: باور كردن ، اعتقادكردن ، گمان داشتن ، ایمان اوردن ، اعتقادداشتن ، معتقدبودن 
4791 believer :: با ایمان ، معتقد
4792 belike :: شاید، احتمالا
4793 belittle :: كسی را كوچك كردن ، تحقیر نمودن ، كم ارزش كردن 
4794 belittlement :: تحقیر، كم ارزش سازى
4795 bell :: زنگ زنگوله ، ناقوس ، زنگ اویختن به ، داراى زنگ كردن ، كمكم پهن شدن (مثل پاچهشلوار)
4796 bell 0 :: فرم استاندارد انتقال توسط تلفن با سرعت 00 بيت در ثانيه يا کمتر[کامپيوتر]
4797 bell a :: شکل استاندارد انتقال داده توسط تلفن با سرعت 00 بيت در ثانيه[کامپيوتر]
4798 bell ringing transformer :: مبدل زنگ اخبار[الکترونيک]
4799 bell shaped magnet :: اهنرباى زنگ شترى[الکترونيک]
4800 bell tent :: چادر قلندرى
4801 bell wire :: سيم زنگ اخبار[الکترونيک]
4802 bellboy :: پادو مهمانخانه ، پیشخدمت 
4803 belle :: زن زیبا، دختر خوشگل ، دلارام 
4804 belles lettres :: ادبیات ، شعر و اثارادبی زیبا و هنرى
4805 belletrist :: نویسنده شعر و اثارادبی زیبا، ادیب 
4806 belletristic :: ادبی 
4807 bellhop :: مخفف bell bopper ، پیشخدمت و پادو مهمانخانه 
4808 bellicose :: اماده بجنگ ، جنگجو، دعوایی 
4809 belligerence :: تجاوز، جنگ ، محاربه ، كج خلقی 
4810 belligerency :: حالت ادم متجاوز، تجاوز
4811 belligerent :: متحارب ، متخاصم ، جنگجو، داخل درجنگ 
4812 belljar :: نوعی ظرف شیشهاى مثل كاسه زنگ 
4813 bellman :: زنگ زن ، جارچی ، منادى
4814 bellona :: (روم قدیم ) الهه جنگ 
4815 bellow :: صداى شبیه نعره كردن (مثل گاو)، صداى گاو كردن ، صداى غرش كردن (مثل اسمان غرشوصداى توپ )، غریو كردن 
4816 bellows :: دم (در اهنگرى)، ریه 
4817 bellpull :: دسته زنگ ، طناب زنگ 
4818 bells and whistles :: يک توضيح غير رسمى از ويژگى هاى بيشتر يک سيستم کامپيوترى که شامل گرافيک ، نمايش رنگى ، صدا و دستگاههاى جانبى بيشتر است نواورى[کامپيوتر]
4819 bellwether :: پیش اهنگ گله ، گوسفند زنگولهدار، (مج .) رهبر، پیشوا
4820 belly :: شكم ، طبله ، شكم دادن وباد كردن 
4821 belly button :: ناف 
4822 bellyband :: تنگ اسب 
4823 belong :: تعلق داشتن ، مال كسی بودن ، وابسته بودن 
4824 belonging :: متعلقات ، وابسته ها (بصورت جمع )، متعلقات واموال ، دارایی 
4825 beloved :: محبوب ، مورد علاقه 
4826 below :: درزیر، پایین ، مادون 
4827 belt :: كمربند، تسمه ، بندچرمی ، شلاق زدن ، (كمر) بستن ، محاصره ردن ، باشدت حركت یا عملكردن 
4828 beluga :: ماهی خاویار، نام بهترین نوع خاویار
4829 belvedere :: مهتابی ، كلاه فرنگی ، كوشك 
4830 belvidere :: مهتابی ، كلاه فرنگی ، كوشك 
4831 bemire :: گل الود كردن ، كثیف كردن 
4832 bemoan :: سوگوارى كردن (براى)، گریه كردن (براى)، افسوس خوردن (براى)
4833 bemock :: استهزاء و ریشخندكردن 
4834 bemuse :: گیج كردن ، غرق افكار شاعرانه كردن ، بفكر انداختن 
4835 ben :: (در) درون ، درتوى، قله كوه ، تپه ، داخلی ، باطنی ، وابسته باطاق نشیمن 
4836 bench :: نیمكت ، كرسی قضاوت ، جاى ویژه ، روى نیمكت یامسند قضاوت نشستن یا نشاندن ، نیمكتگذاشتن (در)، بر كرسی نشستن 
4837 bench mark :: (درساختمان ) نشان ، انگپایه 
4838 bench warrant :: حكم دادگاه یا قاضی علیه شخص گناهكار
4839 bencher :: كسی كه بر مسند قضاوت می نشیند، قاضی ، سناتور
4840 benchmark :: محك 
4841 benchmark(2) :: محك 
4842 benchmark(3) :: معيار ، محک[کامپيوتر]پايه ، نشان ، مبنا[اقتصاد]محک
4843 benchmark problem :: مسئله محک[کامپيوتر]
4844 benchmark program :: برنامه محک[کامپيوتر]
4845 benchmark tests :: ازمايشات محک[کامپيوتر]
4846 benchmarking :: محک زنى[کامپيوتر]محک زنى
4847 benchmarking(2) :: محكزنی 
4848 bend sinister :: قسمت چپ دگل اصلی كشتی 
4849 benday :: جداكردن دومنطقه بوسیله ایجادشیار بین انها
4850 bender :: خم كننده ، گازانبر، عضله خمكننده ، میگسارى، باده پرستی ، خوشی ونشاط
4851 bending :: خمشى[هواپيمايى]خمش[معمارى]خمش[عمران]خميدگى[الکترونيک]
4852 beneath :: زیر، پایین ، در زیر، از زیر، پایین تر از، روى خاك ، كوچكتر، پست تر، زیرین ، پایینی ، پایین تر، تحتانی ، تحت نفوذ، تحت فشار
4853 benedicite :: (م .ل .) خدا بركت دهد، دعاى بركت قبل از غذا، عجب ، خیلی خوب ، چه خوب 
4854 benedick :: نوداماد، كسیكه پس از مدتها تجرد زن اختیارمیكند
4855 benedict :: نوداماد، (م .ل .) مبارك ، خجسته ، سعید، خوشحال ، ملایم ، سست ، رام ، نرم 
4856 benedictine :: راهبی كه درسلك سنت بندیكت (st.benedict) باشد، نوعی كنیاك مقوى
4857 benediction :: دعاى خیر، دعاى اختتام ، بركت ، نیایش 
4858 benedictory :: نیایشی ، دعایی ، درخواستی ، تمنایی ، تقاضایی ، تقدیسی 
4859 benefaction :: نیكی ، احسان ، بخشش ، كرم 
4860 benefactor :: صاحب خیر، ولینعمت ، نیكوكار، بانی خیر، واقف 
4861 benefactress :: بانی خیر (زن )، زن نیوكار، سودمند، مفید، نافع 
4862 benefic :: بهرهبردار، فایده برنده ، نیكوكار
4863 benefice :: درامد كلیسایی ، لطف ، نیكی 
4864 beneficence :: نیكی ، احسان ، بخشش ، نیكوكارى
4865 beneficent :: نیكوكار، صاحب كرم ، منعم 
4866 beneficial :: سودمند، مفید، نافع ، پرمنفعت ، بااستفاده 
4867 beneficiary :: وظیفه خوار، بهره بردار، ذیحق ، ذینفع ، استفاده 
4868 benefit :: (n.) :منفعت ، استفاده ، احسان ، اعانه ، نمایش براى جمعاورى اعانه .(vt.& vi.) :فایدهرساندن ، احسان كردن ، مفید بودن ، فایده بردن 
4869 benefit of clergy :: مصونیت روحانیون از محاكمه شدن در دادگاههاى عرفی 
4870 benevolence :: خیر خواهی ، نیك خواهی ، نوع پرستی ، سخاوتمندى
4871 benevolent :: كریم ، نیكخواه ، خیراندیش 
4872 bengaline :: نوعی پارچه راه راه 
4873 benight :: شب زده كردن ، درتاریكی جهل انداختن ، كور كردن 
4874 benighted :: گرفتارتاریكی جهل ، شب زده ، تاریك 
4875 benign :: مهربان ، ملایم ، لطیف ، (طب ) خوش خیم ، بی خطر
4876 benignancyh :: مهربانی ، لطف ، خوش خیمی 
4877 benignant :: مهربان ، لطیف ، خوش خیم ، ملایم 
4878 benignity :: مهربانی ، شفقت ، احسان ، خوش خیمی 
4879 benison :: دعاى خیر، نعمت خدا داده ، سعادت جاودانی 
4880 bennet :: (گ .ش .) شوكران كبیر
4881 bent :: علف نیزار، علف بوریا، علف شبیه نی ، سرازیرى، سربالایی ، نشیب ، خمیدگی ، خم ، خم شده ، منحنی 
4882 bent gun ion trap :: يونربايى لوله خميده[الکترونيک]
4883 benthal :: (ز.ش .) وابسته به اعماق اقیانوس ، دریابن 
4884 benthic :: (ز.ش .) وابسته به اعماق اقیانوس ، دریابن 
4885 benthos :: ته دریا، دریابن 
4886 benumb :: بی حس كردن ، بی قدرت كردن ، كشتن (قدرت فكر و ارزو و احساس )، كرخ كردن 
4887 benzene :: (ش .) هیدروكربور معطر وبی رنگی بفرمول C6H6 كه از تقطیر قطران بدست میامد، بنزین 
4888 benzidine :: (ش .) بنیانی بفرمول CHN
4889 benzine :: (=benzene) بنزین ، انواع مواد نفتی قابل اشتعال 
4890 benzoate :: (ش .) نمكها واملاح اسید بنزوئیك 
4891 benzocaine :: (ش .) مادهمتبلورسفیدى بفرمول C9HNO كه بعنوان داروى بیحس كنندهموضعی مصرف میشود
4892 benzoin :: بچه ته تغارى، (گ .ش .) درخت حسن لبه ، عسلبند
4893 bepaint :: نقاشی كردن ، رنگ امیزى كردن 
4894 bequeath :: وقف كردن ، تخصیص دادن به ، (از راه وصیت نامه ) بكسی واگذار كردن 
4895 bequest :: میراث ، تركه ، ارثی كه بنا بوصیت رسیده 
4896 bereave :: محروم كردن ، داغدیدهكردن 
4897 bereavement :: محرومیت ، داغدارى، عزادارى
4898 beret :: كلاه گرد ونرم پشمی ، كلاه بره 
4899 berg :: (=barrow) كوه یخ (شناور)، قطعه عظیم یخ 
4900 bergamot :: ترنج ، اترج ، نوعی میوه از خانواده نارنج 
4901 beriberi :: (طب ) بیمارى كمبود ویتامن B ، برى برى
4902 berkeley unix :: يونيکس برکلى[کامپيوتر]
4903 berm :: هره خاكریز، باریكه 
4904 berme :: هره خاكریز، باریكه 
4905 bermuda shorts :: شلوار كوتاه تا زیر زانو
4906 bernoulli box :: جعبه برنولى[کامپيوتر]
4907 berried :: حبهدار، گوشتالو
4908 berry :: دانه ، حبه ، تخم ماهی ، (گ .ش .) میوه توتی ، توت ، كوبیدن ، زدن ، دانهاى شدن ، توت جمع كردن ، توت دادن ، بشكل توت شدن ، سته 
4909 berrylike :: شبیه توت ، توتی ، دانهاى
4910 berserk :: دیوانه ، شوریده ، اشفته ، ازجا دررفته 
4911 berserker :: دیوانه ، شوریده ، اشفته ، ازجادررفته 
4912 berth :: خوابگاه كشتی ، اطاق كشتی ، لنگرگاه ، پهلوگرفتن ، موقعیت ، جا
4913 bertha :: یقه پهنی كه روى لباس میدوزند، (م .ل .)درخشان ، روشن 
4914 beryl :: یاقوت كبود، بزادى، (مع .) سیلیكات بریلیوم و الومینیوم ، رنگ آبی متمایل به سبز
4915 beryllium :: (ش .) فلز بریلیوم بعلامت Be برنگ خاكسترى فولادى
4916 beseech :: درجستجوى چیزى بودن ، التماس كردن ، تقاضا كردن ، استدعا كردن 
4917 beseem :: مناسب بنظر امدن ، شایسته بودن ، بنظر امدن 
4918 beseige :: محاصرهكردن ، احاطهكردن ، فراگرفتن 
4919 beset :: احاطه كردن ، مزینكردن ، حملهكردن بر، بستوه اوردن ، عاجز كردن 
4920 beshrew :: لعنت كردن ، تباه كردن ، نفرینكردن ، دشنام دادن ، هتاكی كردن 
4921 beside :: دركنار، نزدیك ، دریك طرف ، بعلاوه ، باضافه ، ازطرف دیگر، وانگهی 
4922 beside oneself :: از خودبیخود
4923 besides :: گذشته از این ، وانگهی ، بعلاوه ، نزدیك ، كنار، دركنار، ازپهلو، ازجلو، درجوار
4924 besmear :: الودن ، اندودن ، ملوث كردن ، رنگ كردن ، كثیف كردن 
4925 besmirch :: لكه دار كردن 
4926 besom :: جاروب باغبانی ، جاروب تركهاى، فاحشه ، دختر گستاخ وجسور
4927 bespatter :: سرتاپاكثیف كردن ، (باترشح ) باطراف پاشیدن 
4928 bespeak :: قبلا درباره چیزى صحبتكردن ، ازپیش سفارش دادن ، حاكی بودن از
4929 bespoke :: سفارشی ، قراردادى، نامزدى، نامزد شده 
4930 bespoken :: سفارشی ، قراردادى، نامزدى، نامزد شده 
4931 besprent :: پاشیده ، ریخته ، افشانده 
4932 besprinkle :: پاشیدن ، ریختن ، افشاندن 
4933 best man :: ساقدوش داماد
4934 best seller :: پرفروش ترین مال التجاره ، پرتیراژترین كتاب 
4935 bestead :: (=bested) یارى كردن ، كمك كردن ، سودمند واقع شدن ، بدردخوردن ، جاى كسی را گرفتن ، واقع 
4936 bestial :: دامی ، حیوانی ، شبیه حیوان ، جانور خوى
4937 bestiality :: جانورخویی ، حیوانیت ، وحشی گرى، حیوان صفتی 
4938 bestialize :: جانور خوى نمودن 
4939 bestiary :: رساله یامقاله راجع بحیوانات 
4940 bestir :: جنباندن ، بحركت در اوردن ، تحریك كردن 
4941 bestow :: بخشیدن ، ارزانی داشتن (با onیاupon)
4942 bestowal :: بخشش ، اعطاء
4943 bestrew :: پوشاندن ، ریختن (روى)، پاشیدن ، افشاندن 
4944 bestride :: باپاهاى گشادنشستن یا ایستادن ، نگهدارى ودفاع كردن از
4945 beta :: بتا، دومین حرف الفباى یونانی 
4946 beta particle :: ذره بتا[هواپيمايى]ذره بتا[الکترونيک]
4947 beta rays :: اشعه بتا[الکترونيک]
4948 beta site :: محل بتا[کامپيوتر]
4949 beta test :: ازمايش بتا[کامپيوتر]
4950 beta test(2) :: آزمون ب 
4951 beta testing :: ازمايش بتا[کامپيوتر]
4952 betake :: بخشیدن ، عطاء كردن ، صرفنظر كردن ، توصیح كردن ، واگذاردن ، ربودن ، رفتن 
4953 betatest :: آزمون ب 
4954 betatron :: بتاترون[الکترونيک]
4955 bete noire :: موى دماغ ، ادم مزاحم وغیر قابل تحمل 
4956 bethel :: (مشتق ازكلمه عبرى < بیت ایل > بمعنی خانه خدا) محل پرستش خدا، كلیسا
4957 bethink :: اندیشه كردن ، بخود امدن ، بیاد اوردن 
4958 betide :: روى دادن ، اتفاق افتادن 
4959 betimes :: بهنگام ، بموقع ، زود، صبح زود، در اولین فرصت 
4960 betoken :: حاكی بودن از، دلالت كردنبر، دال بر امرى
4961 betony :: انواع بتونقیه ، بتونیكا از جنس strachys
4962 betray :: تسلیم دشمنكردن ، خیانتكردن به ، فاش كردن 
4963 betrayal :: خیانت ، افشاء سر
4964 betroth :: نامزدكردن ، مراسم نامزدى بعمل اوردن 
4965 betrothal :: نامزدى
4966 betrothed :: نامزد شده 
4967 betterment :: بهترى، بهبودى، اصلاح ، بهبود
4968 between :: میان ، درمیان ، مابین ، دربین ، درمقام مقایسه 
4969 betweentimes :: درمدت وقفه ، درفاصله دو زمان 
4970 betweenwhiles :: (=between times) گاهگاهی ، گاه وبیگاه 
4971 betwixt :: (=between) مابین ، درمیان 
4972 bevel :: (adj.& n.) :(=oblique) گونیا، سطح اریب ، (vt.& vi.) :اریب كردن ، اریب وار بریدن یاتراشیدن ، رندهكر دن 
4973 beverage :: مشروب ، اشامیدنی ، نوشابه ، شربت 
4974 bevy :: دسته ، گروه (دختران )
4975 bewail :: سوگوارى كردن (براى)، ندبه كردن ، زارى كردن (با overیاfor )
4976 beware :: زنهاردادن ، برحذربودن ، حذركردن از، ملتفت بودن 
4977 bewary :: متهم كردن ، بدگویی كردن از، راز كسی را از روى عداوت فاش كردن 
4978 bewilderment :: گیجی ، سردرگمی ، بهت ، حیرت ، درهم ریختگی ، اغتشاش ، بی ترتیبی 
4979 bewitch :: افسونكردن ، فریفتن ، مسحور كردن 
4980 bewitchery :: نیرو یا عمل سحروافسون ، سحر، افسون 
4981 bewitchment :: فریفتگی ، سحر، افسون 
4982 beyond :: انسوى، انطرف ماوراء، دورتر، برتر از
4983 bezant :: (درعلائم نجابت خانوادگی ) پولك گردى كه معمولا از طلا است 
4984 bezel :: هنجار، گودى، نگین دان ، پخ 
4985 bezier curve :: منحنى بزيه[کامپيوتر]
4986 bezoar :: پادزهر، زهرمهره 
4987 b-h cure :: خم بى اچ ، خم مغناطيس پذيرى[الکترونيک]
4988 biannual :: ششماهه ، سالی دوبار، دوسال یكبار
4989 bias :: تمایل بیك طرف ، طرفدارى، تعصب ، بیك طرف متمایل كردن ، تحت تاثیر قراردادن ، تبعیض كردن 
4990 bias(2) :: مقدارى که بوسيله ان متوسط مجموعه اى از مقادير از مقدار مرجع فاصله مى گيرد پيشقدر[کامپيوتر]باياس کردن ، ولتاژ قبلى دادن ، ولتاژ معين قرار دادن ، باياس ، ولتاژ باياس[علوم مهندسى]وضع نامنظم گوى که باعث چرخيدن ان ميشود [ بولينگ روى چمن[] ورزشى]اريب[هواپيمايى]سو گيرى ، سودارى ، اريبى[روانشناسى]ولت شبکه[الکترونيک]سمت گيرى ، طرفدارى ، تعصب ، تورش [ درامار[] اقتصاد]تمايل بيک طرف ، طرفدارى ، تعصب ، بيک طرف متمايل کردن ، تحت تاثير قراردادن ، تبعيض کردن ، پيشقدر
4991 bias(3) :: مقدارى که بوسيله ان متوسط مجموعه اى از مقادير از مقدار مرجع فاصله مى گيرد پيشقدر[کامپيوتر]باياس کردن ، ولتاژ قبلى دادن ، ولتاژ معين قرار دادن ، باياس ، ولتاژ باياس[علوم مهندسى]وضع نامنظم گوى که باعث چرخيدن ان ميشود [ بولينگ روى چمن[] ورزشى]اريب[هواپيمايى]سو گيرى ، سودارى ، اريبى[روانشناسى]ولت شبکه[الکترونيک]سمت گيرى ، طرفدارى ، تعصب ، تورش [ درامار[] اقتصاد]تمايل بيک طرف ، طرفدارى ، تعصب ، بيک طرف متمايل کردن ، تحت تاثير قراردادن ، تبعيض کردن ، پيشقدر
4992 bias cell :: پيل ولت شبکه[الکترونيک]
4993 bias distortion :: اعوجاج پیشقدرى
4994 biased :: پیشقدر دار
4995 bib :: نوشیدن ، اشامیدن ، پیش بند بچه 
4996 bibandtucker :: (ز.ع .) لباس ، ملبوس 
4997 bibb cock :: شیر آب سركج 
4998 bibber :: ادممعتاد به مشروب ، میگسار
4999 bibcock :: شیر آب سركج 
5000 bibelot :: جواهر یازینت كم ارزش 
5001 bible :: كتاب مقدس كه شامل كتب عهد عتیق وجدید است ، بطو ركلی هر رساله یاكتاب مقدس 
5002 biblical :: مطابق كتاب مقدس ، وابسته به كتاب مقدس 
5003 biblicism :: پیروى تحت لفظی از كتاب مقدس 
5004 bibliographer :: منقد ومحقق كتاب ، كتاب شناس 
5005 bibliographic retrieval service :: سرويس بازيابى کتابشناسى[کامپيوتر]
5006 bibliography :: تاریخچه یاتوضیح كتب ، فهرست كتب ، كتاب شناسی 
5007 bibliography(2) :: کتابشناسى[کامپيوتر]تاريخچه ياتوضيح کتب ، فهرست کتب ، کتاب شناسى
5008 bibliolater :: كتابدوست 
5009 bibliomania :: جنون كتاب دوستی 
5010 bibliopegy :: هنر صحافی كتب 
5011 bibliophile :: دوستدار كتاب ، كتاب جمع كن ، عاشق شكل وظاهر كتب 
5012 bibliopole :: (=bibliopolist) كتاب فروش ، فرشنده كتب قدیمی وكمیاب 
5013 bibliotheca :: مجموعه كتب ، كتابخانه ، فهرست كتب 
5014 bibliotics :: بررسی دست نوشته براى تعیین اصالت ان 
5015 bibulous :: جاذب ، میگسار، باده دوست ، باده نوش 
5016 bicameral :: داراى دو مجلس مقننه (مجلس شورا وسنا)
5017 bicameralism :: سیستم دو پارلمانی 
5018 bicarbonate :: بی كربنات دو سود، جوش شیرین 
5019 bicentenary :: دویست ساله ، جشن دویست ساله 
5020 bicentennial :: جشن دویست ساله 
5021 bicentric :: دومركزى، داراى دومركز
5022 biceps :: (تش .) عضله دوسر، دوسر بازویی 
5023 bichromat cell :: پيل بيکرومات[الکترونيک]
5024 bichrome :: دورنگ ، داراى دو رنگ 
5025 bicipital :: داراى ماهیچه دوسر، مربوط به ماهیچه دوسر، (گ .ش .) تقسیمشونده بدو قسمت دریك انتها
5026 bicker :: دعواومنازعه ، پرخاش كردن ، ستیزه كردن 
5027 biconcave :: مقعرالطرفین ، دوسو گود
5028 biconvex :: محدب الطرفین ، از دو سو بر امده 
5029 bicornuate :: داراى دوشاخ یا زوائد شاخ مانند
5030 bicuspid :: (=bicuspidate) دوپایه ، دو گوشه ، دودندانه ، دندان دو پایه 
5031 bicycle :: دوچرخه پایی ، دوچرخه سوارى كردن 
5032 bicyclist :: دوچرخه سوار
5033 bicylindrical :: داراى دو سطح استوانهاى با محورهاى موازى
5034 bid :: فرمودن ، امر كردن ، دعوتكردن ، پیشنهاد كردن ، توپ زدن ، خداحافظی كردن ، قیمت خریدرا معلوم كردن ، مزایده ، پیشنهاد
5035 biddability :: اطاعت ، قابلیت شركت درمناقصه ، مزایدهشدنی 
5036 biddable :: فرمانبردار، مطیع ، (دربازى ورق ) داراى دست قوى كه قابل توپ زدنباشد، پیشنهادشدنی 
5037 bidder :: پیشنهاد(خرید) كننده 
5038 biddy :: كلفت ، متصدى نظافت خانه 
5039 bide :: در انتظار ماندن ، درجایی باقی ماندن ، بكارى ادامه دادن ، تحمل كردن ، بخود همواركردن 
5040 bidentate :: دو دندانه 
5041 bidirectional :: دو طرفه[کامپيوتر]دو جهتى ، دوسويه
5042 bidirectional(2) :: دوسویه 
5043 bidirectional bus :: گذرگاه دوطرفه ، گذرگاه دوسويه[کامپيوتر]
5044 bidirectional flow :: جريان دو جهتى ، روند دو سويه[کامپيوتر]
5045 bidirectional printer :: چاپگر دو طرفه[کامپيوتر]
5046 bidirectional printing :: چاپ دو جهتى ، چاپ دو سويه[کامپيوتر]
5047 bield :: شیركردن ، تشجیع كردن ، شهامت دادن ، شجاع شدن ، دفاع كردن ، مسكن گزیدن 
5048 biennal :: دوسالانه
5049 biennial :: دوساله ، درخت دوساله 
5050 biennium :: دوره دوساله 
5051 bier :: تخت روان ، جاى گذاردن تابوت در قبر، جسد، لاشه ، مقبره ، مزار
5052 bifid :: بوسیله شكاف بدو قسمت مساوى تقسیم شده ، شكافته 
5053 bifilar winding :: سيم پيچ دو رشته اى[الکترونيک]
5054 bifocal :: داراى دو كانون ، دوكانونی (درمورد عدسی )، دو دید، عینك دو كانونی 
5055 bifoliate :: دو برگچهاى (مثل برگهاى مركب گیاه )
5056 bifoliolate :: دو برگچهاى (مثل برگهاى مركب گیاه )
5057 biform :: دووجهى[کامپيوتر]دوشکلى ، دو وجهى
5058 bifurcate :: دوشاخه شدن ، دوشاخه كردن ، بدوشاخه منشعب كردن ، دوشاخهاى
5059 bifurcation :: تقسیم بدو شاخه ، شكاف گاه ، شاخه 
5060 bifurcation(2) :: دو حالته[کامپيوتر]انشعاب ، شکاف گاه ، شاخه[علوم مهندسى]تقسيم بدو شاخه ، شکاف گاه ، شاخه
5061 big :: بزرگ ، با عظمت ، سترك ، ستبر، ادم برجسته ، آبستن ، داراى شكم برامده 
5062 big blue :: لقبى براى شرکت بين المللى ماشين هاى تجارى IBM ، ابى بزرگ[کامپيوتر]
5063 big game :: شكار حیوانات بزرگ 
5064 big shot :: شخص مهم ، ادم كله گنده 
5065 big ticket :: گران قیمت ، با ارزش 
5066 big time :: عالیترین نوع 
5067 big top :: نمایش بزرگ سیرك 
5068 bigamist :: مرد دو زنه ، زنی كه دو شوهر دارد
5069 bigamous :: داراى دو زن یا دو شوهر
5070 bigamy :: دو زن دارى، دو شوهرى
5071 bigben :: ساعت بزرگی كهبر برج پارلمان لندن نصب شده است 
5072 bigbrother :: برادر بزرگتر، قیم ، رهبر در كار یا عقیدهاى
5073 bigeminal :: (تش .) دوتایی ، زوجی 
5074 bigeneric :: دورگه ، میانه یا حد وسط دو جنس 
5075 biggish :: نسبتا بزرگ 
5076 bighead :: عقیده اغراق امیز شخص نسبت بخودش 
5077 bigheaded :: مغرور، پرافاده 
5078 bighearted :: مهربان ، صمیمی ، گشاده دل ، سخی 
5079 bighorn :: (ج .ش .) نوعی گوسفند كوهی امریكایی 
5080 bight :: حلقه طناب ، پیچ وخم ، پیچ رودخانه ، خلیجكوچك ، باطناب بستن 
5081 bigmouthed :: دهنگشاد، صدا بلند، گزافه گوى، حرف مفت زن 
5082 bigot :: ادم ریاكار، ادم خرافاتی ، متعصب 
5083 bigotry :: تعصب ، سرسختی درعقیده ، عمل تعصب امیز
5084 bigwig :: ادمكله گنده ، (مج .)شخص مهم و برجسته 
5085 bijou :: (pl.bijoux) جواهر
5086 bijouterie :: جواهر فروشی ، مجموعه جواهرات ، تزئینات 
5087 bike :: كندوى زنبو عسل ، انبوه ، جمعیت ، مخفف bicycle ، دوچرخه 
5088 bikini :: لباس شناى زنانه دوتكه ، مایوى دوتكه 
5089 bilabiate :: دولبهاى، داراى دو لب ، دو سویه 
5090 bilable :: ضمانت بردار، قابل رهایی ، قابل ضمانت 
5091 bilan :: ترازنامه
5092 bilateral :: دوطرفه ، دوجانبه ، (گ .) متقارن الطرفین ، دوكنارى
5093 bile :: زرداب ، صفرا، زهره ، خوى سودایی ، مراره 
5094 bilge :: شكم بشكه ، رخنه پیدا كردن ، تراوش كردن ، (مج .) هر چیز زننده ومتعفن ، آب ته كشتی 
5095 bilge water :: گنداب كشتی ، آب خن ، (حرف ) چرند
5096 bilgy :: داراى بوى گنداب كشتی ، داراى بوى متعفن 
5097 biliary :: زردابی ، صفراوى
5098 bilinear :: دوسویه ، دوسویگی ، داراى دو خط مستقیم ، وابسته بدو خط مستقیم 
5099 bilingual :: بدو زبان نوشته شده ، متلكم بدو زبان ، دوزبانی 
5100 bilingualism :: (=bilinguality) استعمال دو زبان ، متن دوزبانی 
5101 bilinguality :: (=bilingualism) استعمال دو زبان ، متن دوزبانی 
5102 bilious :: صفراوى، زرداب ریز، صفرایی مزاج ، سودایی مزاج 
5103 bilk :: گول ، كلاه سر (كسی ) گذاشتن ، از پرداخت (وجهی ) طفره زدن ، چرند
5104 bill :: صورتحساب ، اسكناس ، لایحه 
5105 bill(2) :: نوك ، منقار، نوعی شمشیر پهن ، نوك بنوك هم زدن (چون كبوتران )، لایحهقانونی ، قبض ، صورتحساب ، برات ، سند، (امر.) اسكناس ، صورتحساب دادن 
5106 bill of exchange :: حواله یا برات كتبی غیر مشروط
5107 bill of fare :: صورت غذا، صورت اغذیه مهمانخانه ، برنامه 
5108 bill of goods :: صورت كالا، فهرست تجارتی 
5109 bill of health :: گواهی نامهاى كه هنگام حركت كشتی پس از معاینهكشتی از لحاظ بیماریهاى مسرى به ناخدادادهمیشود، گواهی بهداشت 
5110 bill of lading :: بارنامه ، ستمی كشتی 
5111 bill of materials :: صورت حساب مواد[کامپيوتر]فهرست مواد[بازرگانى]
5112 bill of rights :: اعلامیه ده مادهاى حقوق اتباع امریكایی ، قانون اساسی امریكا
5113 bill of sale :: صورت فروش ، فاكتور
5114 billboard :: تخته اعلانات واگهی ها، هر قسمت از نرده ودیوار كه روى ان اعلان نصب شود
5115 billboard array :: انتن بدسپرينگ[الکترونيک]
5116 billed :: داراى نوك ، منقاردار، ثبت شده در صورتحساب یا لیست 
5117 billet :: اجازهنامه ، ورقه جیره ، یادداشت مختصر، پروانه ، ورقه راى را ثبت كردن ، اجازهنامهجا و خوراك صادر كردن 
5118 billet doux :: (pl.billets doux) نامه عاشقانه ، یادداشت عاشقانه 
5119 billfold :: دفترچه جیبی براى گذاشتن اسكناس ، كیف جیبی اسكناس 
5120 billhead :: بروات چاپی ، كاغذى كه شبیه برات چاپی است 
5121 billhook :: نوعی كارد بزرگ كه داراى نوك برگشته است 
5122 billiard :: بازى بیلیارد
5123 billibit :: --> kilomega bits، کيلومگابيت[کامپيوتر]
5124 billicycle :: --> kilomega cycle، کيلومگا سيکل[کامپيوتر]
5125 billing :: صدور صورتحساب 
5126 billion :: بیلیون (در انگلیس معادل یك ملیون میلیون ودر امریكا هزار میلیون است )
5127 billionaire :: كسی كه ثروتش از بیلیون تجاوز میكند
5128 billisecond :: --> nanosecond، نانو ثانيه[کامپيوتر]
5129 billon :: (مع .) الیاژى از طلا ونقره یامس یا قلع ویا سایر فلزات كم ارزش ، (گ .ش .) عدیسه ، بورچاق ، دخریق 
5130 billow :: موج بزرگ آب ، خیزاب ، موج زدن (از آب یا جمعیت یا ابر)، بصورت موج درامدن 
5131 billowy :: مواج ، موج مانند، باد كرده 
5132 billposter :: متصدى نصب اعلانات بدیوارها وغیره 
5133 billy :: نوعی كترى فلزى، چماق یا گرز راهزنان ، چوبدستی ، باطوم یاچوب قانون پاسبان ، یار، همدم ، رفیق ، برادر، مخفف نام william
5134 billycock :: نوعی كلاه گرد مردانه كه از نمد نرم ساخته میشود
5135 bilobate :: (=bilobated) دولختی ، منقسم بدو لخته ، دو لبه 
5136 biloculate :: داراى دو اویز كوچك ، دوخان 
5137 biloicular :: داراى دو اویز كوچك ، دوخان 
5138 biltong :: گوشت خرد كرده ونمك زده خشك شده در افتاب 
5139 bimanual :: دودستی ، بادودست انجام یافته 
5140 bimester :: دوماه ، مدت دوماه 
5141 bimestrial :: دوماهه ، هر دوماه یكبار، دوماه ادامه یابنده 
5142 bimetallic :: دو فلزى، داراى دو نوع پول رایج 
5143 bimetallic wire :: سيم دو فلزى[الکترونيک]
5144 bimillenary :: دو هزار ساله ، شامل دو هزار
5145 bimolecular :: (ش .) داراى دوملكول ، دو ملكولی ، دو ذرهاى
5146 bimonthly :: مجلهاى كه دوماه یكبار منتشر میشود
5147 bimorphemic :: دوشكلی ، داراى دوشكل 
5148 bimotored :: داراى دوموتور
5149 bin :: اخورك ، گردران ، جازغالی ، صندوق ، لاوك ، تغار، اخور، انبارك 
5150 bin(2) :: کيف ، انبار دغالسنگ ، مخزن ، مواد اوليه[علوم مهندسى]بلوک سه بعدى الکترونيکى[هواپيمايى]اخورک ، گردران ، جازغالى ، صندوق ، صندوقچه ، لاوک ، تغار، اخور، انبارک
5151 bin(3) :: لاوک 
5152 binary :: دودوئى ، دوتايى[کامپيوتر]دوتائى[هواپيمايى]دودويى ، دوتايى ، جفتى ، مضاعف
5153 binary(2) :: دوگانی
5154 binary arithmetic :: حساب دودوئى[کامپيوتر]حساب دودويى
5155 binary arithmetic(2) :: حساب دودویی 
5156 binary arithmetic operation :: عملکرد رياضى دودويى[کامپيوتر]
5157 binary card :: کارت دودويى[کامپيوتر]کارت دودويى
5158 binary card(2) :: كارت دودویی 
5159 binary cell :: سلول دودويى[کامپيوتر]ياخته دودويى
5160 binary chop :: جستجوى دودويى[کامپيوتر]
5161 binary code :: رمز دودوئى ، کد دودوئى[کامپيوتر]رمز دودويى
5162 binary coded decimal :: سيستم کدگذارى در کامپيوتر که در ان همه ارقام دهدهى توسط گروه 4 تائى از 0 و ها نمايش داده مى شود ، اعداد اعشارى با کد دودوئى[کامپيوتر]دهدهى به رمز دودويى
5163 binary coded decimal code :: [ --> BCD codeکامپيوتر]
5164 binary counter :: شمارنده دودويى[کامپيوتر]شمارنده دودويى
5165 binary device :: دستگاه دو حالته[کامپيوتر]
5166 binary digit :: رقم دودوئى[کامپيوتر]ذره ، رقم دودويى
5167 binary dump :: روگرفت دودوئى[کامپيوتر]
5168 binary file :: فايلى که حاوى برنامه هاى زبان ماشين است فايل دودوئى[کامپيوتر]
5169 binary loader :: انباشتگر دودويى[کامپيوتر]
5170 binary notation :: نشان گذارى دودوئى[کامپيوتر]نمادسازى دوتايى[هواپيمايى]نشان گذارى دودويى
5171 binary number :: عدد دودوئى[کامپيوتر]عدد دودويى
5172 binary number system :: سيستم مبناى دو ، سيستم عددنويسى دودويى[کامپيوتر]
5173 binary numbers :: اعداد دودوئى[کامپيوتر]
5174 binary operation :: عمل دودوئى ، عملکرد دودوئى[کامپيوتر]عمل دودويى
5175 binary operator :: عملگر دودوئى[کامپيوتر]عملگر دوتايى
5176 binary point :: مميز دودوئى ، نقطه دودوئى[کامپيوتر]مميز، مميز دودويى
5177 binary relation :: رابطه دوتایی 
5178 binary search :: جستجوى دوتايى ، جستجوى دودوئى[کامپيوتر]جستجوى دوتايى
5179 binary search(2) :: جستجوى دوتایی 
5180 binary synchronous communication :: ارتباطات همزمان دودويى[کامپيوتر]
5181 binary system :: سيستم دودوئى[کامپيوتر]منظومه دوتايى[نجوم]نظام دو نمادى[روانشناسى]سيستم دوتايى
5182 binary tape :: نوار دودویی 
5183 binary to decimal conversion :: تبديل دودوئى به دهدهى[کامپيوتر]
5184 binary to hexadecimal conversion :: تبديل دودوئى به مبناى 6 ، تبديل دودوئى به شانزده شانزدهى[کامپيوتر]
5185 binary to octal conversion :: تبديل دودوئى به مبناى 8 ، تبديل دودوئى به هشت هشتى[کامپيوتر]
5186 binary tree :: درخت دودوئى[کامپيوتر]درخت دودويى
5187 binary variable :: متغير دودوئى[کامپيوتر]متغير دودويى
5188 binaural :: داراى دو گوش 
5189 bind over :: التزام گرفتن (براى انجام كارى)، مقید كردن 
5190 binder :: رنگپايه[شيمى]ماشين خرمن کوب ، ماده چسباننده ، چسب[علوم مهندسى]نوعى واکس اسکى[ورزشى]چسب ، بست مايه ، چسبان ، مواد چسبنده ، چسب مايه[معمارى]کلاسور پرونده ، پوشه پرونده ، صحاف[علوم نظامى]ذرات خاک رسى که جهت چسبندگى به شن و ماسه اضافه ميشود[عمران]چسب[الکترونيک(]بافندگى )اهرم جعبه ماکو، الياف پشم که بهم پيوسته ونخ پشم را تشکيل ميدهد، شکم بند زنان( پس از وضع حمل)، رسيد بيعانه ، صاحف ، بند
5191 bindery :: موسسه صحافی ، صحاف خانه 
5192 binding :: الزام اور، اجبارى، صاحفی ، جلد، شیرازه 
5193 binding(2) :: انقیاد، جلد
5194 binding(3) :: مقیدسازی 
5195 binding offset :: حاشيه جبران شيرازه[کامپيوتر]
5196 binding post :: پيچ اتصال[الکترونيک]
5197 binding time :: هنگام انقياد ، زمان انقياد ، مرحله اى که در ان مترجم شکل زبان ماشين نام ها و ادرس ها را جايگزين انها مى کند[کامپيوتر]هنگام انقياد
5198 binding time(2) :: هنگام انقیاد
5199 bindweed :: (گ .ش .) نیلوفر صحرایی 
5200 bine :: هرنوع ساقه نرم و قابل انعطاف 
5201 binge :: (=spree) عیاشی ، شراب خوارى، میگسارى
5202 bingo :: یكنوع بازى شبیه لوتو
5203 binnacle :: (د.ن .) جاى قطب نما
5204 binocular :: داراى دو چشم ، دوربین دو چشمی 
5205 binomial :: دوجملهاى (در جبر و مقابله )
5206 binomial distribution :: توزیع دو جمله ای 
5207 binuclear :: دوهستهاى، داراى دو هسته 
5208 binucleate :: دوهستهاى، داراى دو هسته 
5209 binucleated :: دوهستهاى، داراى دو هسته 
5210 biocatalyst :: كاتالیزورهاى حیاتی 
5211 biocenology :: رشتهاى از زیست شناسی كه از اجتماعی موجودات و تاثیر انها بریكدیگر بحث میكند
5212 biochemical :: مربوط به شیمی حیاتی یا زیست شیمی 
5213 biochemist :: متخصص شیمی حیاتی والی ، ویژهگر زیست شیمی 
5214 biochip :: تلاش صنعت کامپيوتر براى تبديل ارگانيزم زنده به ريزه تراشه ها[کامپيوتر]
5215 biochip(2) :: زیستتراشه
5216 biocid :: (=pesticide) زیست كش ، مانع حیات ، قاطع حیات ، كشنده حشرات 
5217 bioclimatic :: مربوط به اقلیم شناسی ، مربوط به آب و هوا و نحوه زندگی 
5218 bioecology :: رشتهاى از محیط شناسی كه روابط گیاهان و حیوانات را با محیط اطراف خود مورد بحثقرار میدهد
5219 biogenesis :: زیست زاد، تكامل حیات ، پیدایش حیات ، سیر تكامل زندگی 
5220 biogenetic :: زیست زادى، مربوط بمنشاء پیدایش موجودات زنده 
5221 biogenic :: محصول فعالیت موجودات زنده ، موجد موجود زنده 
5222 biogeographic :: زیست جغرافیایی ، مربوط به جغرافیاى حیاتی 
5223 biogeography :: زیست جغرافی ، جغرافیاى حیاتی ، رشتهاى از زیست شناسی كه درباره طرز انتشار و پخشحیوانات و نباتات بحث میكند
5224 biographer :: شرح حال نویس ، تذكره نویس ، زندگینامه نگار
5225 biographic :: زیستنامهاى، وابسته بشرح زندگی 
5226 biographical :: زیستنامهاى، وابسته بشرح زندگی 
5227 biographie :: سرگذشت، شرح حال، زندگی نامه
5228 biography :: زیستنامه ، بیوگرافی ، تاریخچه زندگی ، تذكره ، زندگینامه 
5229 biologic :: وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی ، زیست شناسی ، معرفت الحیات ، بدست امده از زیستشناسی عملی ، ماده دارویی وحیاتی 
5230 biologism :: اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده ، زیست شناسی 
5231 biologist :: زیست شناس ، عالم علم الحیات 
5232 biology :: زیست شناسی 
5233 biology(2) :: علم الحیات ، زیست شناسی ، زندگی حیوانی وگیاهی هرناحیه 
5234 bioluminescence :: فسفر افكنی ، شب تابی (مثل كرمها)، زیست تابی 
5235 bionics :: علم فراینداى زیستی 
5236 bionics(2) :: مطالعه سيستمهاى زنده به منظور ارتباط دادن ويژگى ها و اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانيکى و الکترونيکى کاربرد علم بيولوژى در مهندسى الکترونيک و ساير علوم مهندسى[کامپيوتر]علم فراينداى زيستى
5237 bionics(3) :: مطالعه سيستمهاى زنده به منظور ارتباط دادن ويژگى ها و اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانيکى و الکترونيکى کاربرد علم بيولوژى در مهندسى الکترونيک و ساير علوم مهندسى[کامپيوتر]علم فراينداى زيستى
5238 bionomics :: (=ecology) زیوه شناسی ، شاخهاى از علم زیست شناسی كه از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میكند
5239 biont :: واحد مستقل موجود زنده ، سلول ، یاخته 
5240 biopsy :: بافت بردار ی 
5241 biopsy(2) :: زنده بینی ، ازمایش میكروسكپی بافت زنده ، بافت بردارى
5242 bios :: Basic Input Output System، سيستم اساسى ورودى و خروجى بايوس[کامپيوتر]
5243 biosphere :: زیست كره ، قسمت قابل زندگی كره زمین كه عبارتست از جو و آب و خاك كره زمین 
5244 biosynthesis :: (ش .) تهیه مواد شیمیایی بوسیله موجودات زنده 
5245 biosystematic :: مربوط به ردهبندى موجودات از روى ساختمان یاختههاى انان 
5246 biot & savart\s law :: قانون بيو و ساوار[الکترونيک]
5247 biota :: زندگی گیاهان وجانوران یك ناحیه ، زیاگان 
5248 biotechnology :: ان قسمت از مباحث فنی كه مربوط به اعمال قواعد زیست شناسی درانسان وماشین الات است 
5249 biotic :: حیاتی ، مربوط به حیات وزندگی 
5250 biparous :: دوقلوزا، توام زا، دومحورى
5251 bipartisan :: (=bipartizan) دوحزبی ، دودستگی 
5252 bipartisanship :: وابستگی بدو حزب 
5253 bipartite :: داراى دوقسمت ، دوقسمتی 
5254 bipartizan :: (=bipartisan) دوحزبی ، دودستگی 
5255 biped :: حیوان دوپا
5256 biplane :: هواپیماى دوباله 
5257 bipod :: دوپایه 
5258 bipolar :: دوقطبى[کامپيوتر]بى پلار ، دوقطبى[علوم مهندسى]دو قطبى[روانشناسى]دو قطبى[الکترونيک]دوقطبى ، دوانتهايى
5259 bipolar(2) :: دوقطبى[کامپيوتر]بى پلار ، دوقطبى[علوم مهندسى]دو قطبى[روانشناسى]دو قطبى[الکترونيک]دوقطبى ، دوانتهايى
5260 bipolar(3) :: دوقطبی 
5261 bipolar(4) :: دوقطبی ، دوانتهایی 
5262 bipolarity :: داشتن دو قطب 
5263 biquadratic :: (ر.) دومجذورى، قوه چهارم ، توان چهارم 
5264 biquinary code :: رمز دوپنجى[کامپيوتر]رمز دوپنجى
5265 biracial :: دونژادى
5266 biracialism :: معتقد به یا داراى دونژاد بودن 
5267 biradial :: دوشعاعی ، داراى دوشعاع 
5268 biramous :: دوشاخه ، داراى دو شاخه 
5269 birch :: درخت فان ، غان ، توس ، درخت غوشه 
5270 bird :: پرنده ، مرغ ، جوجه ، مرغان 
5271 bird of passage :: مرغ مهاجر، شخص مهاجر و خانه بدوش 
5272 bird of prey :: (ج .ش .) قوش ، مرغ شكارى گوشتخوار
5273 birdbrain :: ادم احمق ، كودن 
5274 birdcall :: صداى پرنده ، تقلید صداى پرنده 
5275 birdegroom :: داماد، تازه داماد
5276 birder :: شكارچی مرغان ، نگاهدارنده وتربیت كنندهمرغان و پرندگان ، مرغدار
5277 birdhouse :: قفس ، مرغدانی 
5278 birdman :: پرندهباز، كفترباز
5279 birds eye :: منظره هوایی (عمارت وغیره )، نظر كلی 
5280 birds foot :: شبیه پاى پرنده 
5281 birds foots :: شبیه پاى پرنده 
5282 birdseed :: دانه ، غذاى پرندگان (مثل ارزن وغیره )
5283 bireme :: یكنوع قایق كوچك قدیمی دوپارویی 
5284 biretta :: یكجور كلاه چهارگوش كه كشیشان كلیساى كاتولیك روم بر سر میگذارند
5285 birl :: ریختن (چاى ومشروب )، مشروب خوردن ، شراب نوشیدن وجام را بدیگرى دادن ، پیشروى باچرخیدن 
5286 birmingham wire gauge :: اندازه بيرمنگامى سيم[الکترونيک]
5287 birr :: تند باد، عجله وسرعت ، صداى چرخیدن 
5288 birth :: زایش ، تولد، پیدایش ، اغاز، زاد، اغاز كردن ، زادن 
5289 birth certificate :: شناسنامه ، زایچه ، گواهی تولد
5290 birth control :: جلوگیرى از آبستنی ، زادایست 
5291 birthday :: زادروز، جشن تولد، میلاد
5292 birthmark :: خال مادر زادى، علامت ماه گرفتگی بر بدن 
5293 birthplace :: زادبوم ، مولد، تولدگاه ، زادگاه 
5294 birthrate :: میزان موالید، تعداد موالید، زهوزاد
5295 birthright :: حقوقی كه در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
5296 bis :: (مو.) دوباره ، مكرر
5297 bise :: باد سرد و خشك 
5298 bisect :: دونیم ، دونیم كردن ، نیمساز كردن 
5299 bisector :: دونیم كننده ، نیمساز
5300 bisector(2) :: نیمساز
5301 biserrate :: داراى دو دندانه یا بر امدگی 
5302 bisexual :: داراى خصوصیات جنس نر و ماده ، داراى علاقهجنسی به جنس مقابل وبه جنس خود
5303 bisexuality :: داشتن خصوصیات نر وماده 
5304 bishop :: اسقف ، (در شطرنج ) پیل 
5305 bishopric :: اسقفی ، مقام اسقفی ، طبقه و سلك اسقفان 
5306 bison :: (ج .ش .) گاومیش كوهان دار امریكایی 
5307 bistable :: دوپايا[کامپيوتر]دوپايا
5308 bistable(2) :: دوپایا
5309 bistable circuit :: مدار دوپایا
5310 bistable device :: دستگاه دوپايا[کامپيوتر]
5311 bistable multivibrator :: نوسان ساز دوپایا
5312 bistate :: دو حالته[کامپيوتر]
5313 bistro :: اغذیه فروشی و مشروب فروشی 
5314 bisulcate :: داراى دوشكاف 
5315 bisync :: binary synchronous communicationارتباطات همزمان دودويى[کامپيوتر]
5316 bit :: Binary Digit، بيت ، رقم دودوئى[کامپيوتر]تيغه يا ابزار سوراخ کارى که در داخل گيره يا ماشين گردش مى نمايد ، سرمته[علوم مهندسى]هويزه ، ميله فلزى داخل دهان اسب[ورزشى]واحد اطلاعات در همه سيستمهاى ديجيتال[هواپيمايى]مته[عمران]پاره خبر [ بيت[] روانشناسى]خرده ، تکه ، پاره ، ريزه ، ذره ، لقمه ، تيغه رنده ، لجام ، دهنه ، سرمته ، رقم دودويى
5317 bit(2) :: بیت 
5318 bit(3) :: بیت 
5319 bit(4) :: خرده ، تكه ، پاره ، ریزه ، ذره ، لقمه ، تیغه رنده ، لجام ، دهنه ، سرمته 
5320 bit addressable :: نشانی پذیر تا ذره 
5321 bit density :: تراكم ذره اى
5322 bit density(2) :: چگالى بيت ، تراکم ذره اى[کامپيوتر]تراکم ذره اى
5323 bit image :: مجموعه اى از بيت ها که در حافظه کامپيوتر به صورت يک ماتريس مستطيلى ذخيره شده اند[کامپيوتر]
5324 bit manipulation :: دستکارى بيت[کامپيوتر]
5325 bit map :: ناحيه اى در کامپيوتر که براى گرافيک نگهدارى شده است ، ارايه اى از بيت ها که وضعيت خاموش يا روشن بودن انها در ارتباط با ارايه اى از چيزهاى ديگر است ، نقشه بيت ، طرح شطرنجى ، بيت مپ[کامپيوتر]
5326 bit mapped font :: فونت شطرنجى ، قلم شطرنجى[کامپيوتر]
5327 bit mapped graphics :: گرافيک نگاشت ذره يى[کامپيوتر]
5328 bit mapped screen :: يک صفحه نمايش که در ان هر سلول تصويرى مى تواند در ارتباط با مکانى از حافظه RAM قرار گيرد ،[ --> pixel کامپيوتر]
5329 bit parallel :: طراحى و يا بکارگيرى تکنيک انتقال موازى[کامپيوتر]
5330 bit pattern :: الگوى بيتى[کامپيوتر]الگوى ذره اى
5331 bit pattern(2) :: الگوى ذره اى
5332 bit rate :: سرعت ذره اى
5333 bit rate(2) :: نرخ بيت ، سرعت بيتى ، سرعت ذره اى[کامپيوتر]سرعت ذره اى
5334 bit rate(3) :: میزانِ ارسالِ بیت 
5335 bit slice processor :: پردازشگر قطعه بيتى ، روش معمارى ريزپردازنده ها[کامپيوتر]
5336 bit stream :: رشته ذره يى ، بيت هاى متوالى ، مسيل بيتى ، نهر بيتى ، گروه بيتى[کامپيوتر]
5337 bit string :: رشته بيتى[کامپيوتر]رشته ذره اى
5338 bit string(2) :: رشته ذرهاى
5339 bit test :: تست بيت[کامپيوتر]
5340 bit transfer rate :: نرخ ارسال بيت[کامپيوتر]
5341 bitch :: سگ ماده ، زن هرزه ، شكایت كردن ، قر زدن 
5342 bite :: بايت[کامپيوتر]کشش لاستيک روى زمين [ اتومبيلرانى ] قلاب گرفتن ماهى[ورزشى]گاز گرفتن ، گزيدن ، نيش زدن ، گاز، گزش ، گزندگى ، نيش
5343 bite(2) :: گاز گرفتن ، گزیدن ، نیش زدن ، گاز، گزش ، گزندگی ، نیش 
5344 biter :: نیش زن یا گازگیر
5345 biting :: گزنده ، زننده ، تند، تیز، (مج .) طعنه امیز
5346 bitmap :: نگاشت بیت 
5347 bitnet :: بيت نت[کامپيوتر]
5348 bits per seconds :: بيت در ثانيه[کامپيوتر]
5349 bitter :: تلخ ، تند، تیز، (مج .) جگرسوز، طعنه امیز
5350 bitter end :: اخرین پریشانی ، انتهاى درد
5351 bittern :: بوتیمار، تلخابه 
5352 bittersweet :: تلخ وشیرین ، شیرین وتلخ ، (گ .ش .) نوعی تاجریزى، نوعی سیب تلخ 
5353 bituminization :: قیر اندودسازى
5354 bituminize :: قیراندود كردن ، تبدیل بقیر كردن 
5355 bivalence :: (ش .) دو ظرفیتی ، دووالانسی ، دوبنیانی 
5356 bivalency :: (ش .) دو ظرفیتی ، دووالانسی ، دوبنیانی 
5357 bivalent :: (ش .) داراى دو والانس ، دوظرفیتی 
5358 bivalve :: (=bivalved) داراى دو كپه ، دو پرهاى، صدف دو كپه ، دو لته 
5359 bivariate :: دوتاشونده ، داراى دوحالت متغیر وجدا از هم 
5360 bivouac :: اردوى موقتی ، شب را بیتوته كردن 
5361 biweekly :: دوهفته یكبار، پانزده روز یكبار، هفتهاى دوبار
5362 biyearly :: دومرتبه درهر سال ، سالی دوبار، دوسال یكبار
5363 bizarre :: غریب وعجیب ، غیر مانوس ، ناشی از هوس ، خیالی ، وهمی 
5364 bizonal :: دومنطقهاى، داراى دومنطقه 
5365 blab :: فضولی كردن ، وراجی كردن ، گستاخی كردن ، فاش وابراز كردن ، فضول 
5366 blabber :: حرف مفت زن ، فضول ، وراج 
5367 blabbermouth :: حرف ، وراج ، پرگو
5368 black :: سیاه ، تیره ، سیاه شده ، چرك وكثیف ، زشت ، تهدید امیز، عبوسانه ، سیاهی ، دوده ، لباس عزا، سیاه رنگ ، سیاه رنگی ، سیاه كردن 
5369 black a vised :: (=black a viced) سبزه ، داراى پوست تیره ، سیه چرده 
5370 black and blue :: كبود و سیاه (در اثر ضربت وغیره )
5371 black art :: جادوگرى، سحر
5372 black bile :: صفراى سیاه 
5373 black book :: دفتر ثبت نام تبهكاران و مجرمین یاكسانی كه از انجام عملی ممنوع میشوند، كتاب سیاه 
5374 black box :: جعبه سياه[کامپيوتر]جعبه سياه[هواپيمايى]جعبه سياه[روانشناسى]جعبه سياه
5375 black box(2) :: جعبه سیاه 
5376 black cap :: كلاهی كه هنگام اجراى حكم اعدام برسرمحكوم گذارند، كلاه سیاه 
5377 black cherry :: (گ .ش .) الوبالو
5378 black death :: طاعون یا وبا
5379 black eyed susan :: (گ .ش .) گل پنجهزارى، گل ژاپونی 
5380 black face tube :: لامپ تصوير سياه[الکترونيک]
5381 black grouse :: (ج .ش .) نوعی باقرقره بزرگ (tyrurus tetrix)
5382 black guardly :: بی شرف ، فحاش 
5383 black induction :: توقف القا[الکترونيک]
5384 black lead :: سرب سياه ، گرافيت[شيمى]گرافيت[هواپيمايى]سرب سياه ، گرافيت[الکترونيک]
5385 black letter :: حرف سياه[کامپيوتر]
5386 black level :: تراز سياه[الکترونيک]
5387 black light :: نور سياه[هواپيمايى]تابش فرابنفش[الکترونيک]
5388 black magic :: سحر، جادو
5389 black market :: بازار سیاه ، دربازار سیاهمعامله كردن 
5390 black out :: خاموش شدن چراغ ها، خاموشی شهر (درحمله هوایی )
5391 black out(2) :: خاموشی ، قطع كامل برق 
5392 black oxid of manganese :: مغنسيا[الکترونيک]
5393 black sheep :: كسی كهمایه ننگ وخجالت خانوادهاى باشد، بچه گیج وبی هوش ، (مج .) بزگر
5394 black tie :: كت نیمه رسمی مردانه ، لباس عصر مردانه 
5395 black widow :: (ج .ش .) نوعی عنكبوت زهردار كه جنس ماده ان سیاه رنگ است 
5396 blackamoor :: سیاهپوست ، سیاه زنگی 
5397 black-and-white :: سفيد و سياه ، غير رنگى[الکترونيک]
5398 blackball :: راى مخالف دادن ، مخالفت كردن ، تحریم كردن 
5399 blackberry :: توت سیاه ، شاه توت 
5400 blackboard :: تخته سیاه 
5401 blackcock :: (=male of black grouse) (ج .ش .) باقرقره سیاه نر
5402 blacken :: سیاه كردن ، (مج .) لكه دار یا بدنام كردن 
5403 blacker than black :: تراز فراسياه[الکترونيک]
5404 blackguardism :: رذالت ، پستی 
5405 blackgurad :: (نظ.) سربازمحافظ، ولگرد، ادم هرزه ، بددهنی كردن 
5406 blackhead :: چربی دانه ، جوش كوچك درصورت ، جوش سر سیاه 
5407 blacking :: واكس سیاه ، رنگ سیاه 
5408 blackjack :: چماق یا شلاق چرمی ، باچماق یاشلاق زدن ، بزور و با تهدید(بشلاق زدن ) مجبوربانجام كاریكردن 
5409 blackleg :: ادم قاچاق و قمارباز، ادم گوش بر، كارگر اعتصاب شكن 
5410 blacklist :: فهرست اسامی مجرمین واشخاص مورد سوء ظن ، فهرست سیاه ، صورت اشخاص بدحساب ، اسم كسی رادرلیست سیاه نوشتن 
5411 blackmail :: تهدید، باتهدید از كسی چیزى طلبیدن ، باج سبیل ، رشوه 
5412 blackmailer :: اخاذ، باج سبیل خور
5413 blacksmith :: اهنگر، نعلبند
5414 blacktop :: موادى كه براى اسفالت خیابان بكار میرود، مواد قیرى كه درساختمان اسفالت بكارمیرود، اسفالت كردن 
5415 bladder :: كیسه ، آبدان ، مثانه ، بادكنك ، پیشابدان ، كمیزدان 
5416 bladdery :: داراى مثانه یا بادكنك ، شبیه مثانه یابادكنك ، بادكنكی 
5417 blade :: تیغه ، پهناى برگ ، هرچیزى شبیه تیغه ، شمشیر، استخوان پهن 
5418 bladed :: تیغه دار
5419 blae :: آبی متمایل به سیاه ، خاكسترى آبی رنگ 
5420 blain :: كورك ، دمل ، زخماماسدار، تاول ، كورك دراوردن ، تاول زدن 
5421 blamable :: سزاوار سرزنش ، شایان توبیخ ، مقصر
5422 blame :: مقصر دانستن ، عیب جویی كردن از، سرزنش كردن ، ملامت كردن ، انتقادكردن ، گله كردن ، لكهدار كردن ، اشتباه ، گناه ، سرزنش 
5423 blameful :: سزاوار سرزنش ، شایان توبیخ ، مقصر
5424 blameless :: بی گناه ، بی تقصیر، بی عیب 
5425 blameworthy :: مقصر، مجرم ، گناهكار، سزاوار سرزنش 
5426 blanch :: رنگ پریده یاسفید شدن ، سفیدكردن (با اسیدوغیره )، سفیدپوست كردن ، رنگ پریدهكردن ، رنگ چیزى را بردن 
5427 bland :: ملایم ، شیرین و مطلوب ، نجیب ، ارام ، بی مزه 
5428 blandish :: ریشخند كردن ، نوازش كردن ، چاپلوسی كردن 
5429 blandisher :: نوازش كننده ، چاپلوس 
5430 blandishment :: نوازش ، ریشخند، چاپلوس 
5431 blank :: فاصله 
5432 blank(2) :: فاصله ، نانوشته ، سفيد ، فضاى خالى[کامپيوتر]شاهد[شيمى]سفيد[تجارت خارجى]منگنه کردن ، بريدن ، کار نشده ، خام[علوم مهندسى]سفيد ، ننوشته ، ورقه پوچ[حقوق]ممانعت از امتياز گيرى حريف [ بيس بال ] حرکت دادن قايق بطوريکه مانع وزيدن باد روى بادبان سمت باد شود[ورزشى]قامه [ چوبکارى[] معمارى]مشقى ، توخالى ، سفيد ، بى اثر[علوم نظامى]فاصله ، جاى سفيدوخالى ، جاى ننوشته ، نانوشته ، سفيد، سفيدى ، ورقه سفيد، ورقه پوچ
5433 blank(3) :: فاصله یاجاى سفیدوخالی ، جاى ننوشته ، سفیدى، ورقه سفید، ورقه پوچ 
5434 blank(4) :: فاصله ، نانوشته ، سفید
5435 blank cell :: سل خالى[کامپيوتر]
5436 blank character :: دخشه ، فاصله 
5437 blank character(2) :: کاراکتر تهى ، کاراکتر جاى خالى ، دخشه فاصله[کامپيوتر]دخشه ، فاصله
5438 blank check :: چك سفید، (مج .)چك امضاء شده وسفید، سندامضاء شده وبدون متن 
5439 blank endorsement :: حواله سفید مهر كه مقدار وجهان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است ، برات سفید مهر
5440 blank tape :: نوار نانوشته 
5441 blank verse :: شعرسپید، شعر بی قافیه ، شعر منثور، شعر بی قافیه پنج وزنی 
5442 blanket :: پتو، جل ، روكش ، باپتو ویا جل پوشاندن ، پوشاندن 
5443 blanking :: نشان ندادن يک کاراکتر يا ترک يک فضا در صفحه نمايش[کامپيوتر]
5444 blanking bars :: نوارهاى خاموشى[الکترونيک]
5445 blanking signal :: پيام خاموشى[الکترونيک]
5446 blare :: صداكردن (مثل شیپور)، جار زدن ، بافریاد گفتن 
5447 blarney :: زبان چرب ونرم ، چاپلوسی ، مداهنه ، ریشخند كردن 
5448 blase :: بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی 
5449 blasetocyst :: جنین تكامل یافته حیوانات پستاندار
5450 blaspheme :: كفرگوییكردن ، به مقدسات بی حرمتی كردن 
5451 blasphemous :: كفرامیز، كفرگوینده ، نوشته وگفته كفر امیز
5452 blasphemy :: كفر، ناسزا (گویی )، توهین به مقدسات 
5453 blast :: وزش ، سوز، باد، دم ، جریان هوایا بخار، صداى شیپور، بادزدگی ، (مع .) انفجار، (نظ.) صداى انفجار، صداى تركیدن ، تركاندن ، سوزاندن 
5454 blast furnace :: كوره قالبگیرى اهن ، كوره ذوب اهن 
5455 blast off :: پرواز(درمورد موشك )، شروع بپرواز كردن 
5456 blasted :: بی برگ ، نفرت انگیز، لعنتی ، بادخورده 
5457 blastie :: ناقص الخلقه ، مخلوق اعجوبه و زشت 
5458 blasting :: انفجار ، پکيدن ، ترکيدن[معمارى]غرش[الکترونيک]
5459 blastment :: انفجار، تاثیرونفوذ انفجار، بادخوردگی 
5460 blastogenesis :: تكثیر از راه جوانه زدن 
5461 blat :: فریاد كردن ، نعره زدن ، بع بع كردن ، (ز.ع .) بی ملاحظه حرف زدن ، بی معنی و بی ملاحظه 
5462 blatancy :: سروصدا، شلوغی ، خودنمایی ، خشونت ، رسوایی 
5463 blatant :: پرسروصدا، شلوغ كننده ، خودنما، خشن ، رسوا
5464 blate :: بی رنگ ، كند، كودن ، عارى از احساسات ، روح مرده ، كم رو، محجوب 
5465 blather :: حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی كردن ، صحبت بی معنی واحمقانه 
5466 blatherer :: چرندگو، مهمل گو، رازگو
5467 blatherskite :: ادم پرحرف ، چرند، سخن بی معنی 
5468 blaw :: دمیدن ، فوت كردن ، لاف زدن ، بالیدن 
5469 blaze :: شعله درخشان یا اتش مشتعل ، (مج .) رنگ یا نور درخشان ، فروغ ، درخشندگی ، جار زدن ، باتصویر نشان دادن 
5470 blazer :: جارچی ، اعلام كننده ، علامت گذار (در جاده )، هر چیز قرمز ومشتعلی ، نوعی كت پشمییاابریشمی ورزشی ، ژاكت مخصوص ورزش 
5471 blazing star :: ستاره دنباله دار، (م .م -.مج .) هرچیزى كه مورد توجه دیگران باشد
5472 blazon :: اعلام كردن ، جلوه دادن ، منتشركردن ، اراستن ، نشان خانوادگی ، سپر، پرچم 
5473 blazonry :: علامت یانشان نجابت خانوادگی ، نشان دار، نمایش و جلوه هنرى پرشكوه 
5474 bleach :: سفید شدن بوسیله شستن با وسایل شیمیایی ، سفیدكردن ، مادهاى كهبراى سفید كردن (هرچیزى)بكار رود
5475 bleacher :: كارگر پارچه سفیدكنی ، شستشو وسفیدكنی پارچه ، بلیط یا صندلی كمارزش مسابقات ورزشی 
5476 bleak :: بی حفاظ، درمعرض بادسرد، متروك ، غمافزا
5477 blear :: استهزاء، داراى چشم پراب ، تار، گرفته وتاریك ، تارى حاصل از اشك وغیره 
5478 blear eyed :: داراى چشم تار یااشك الود
5479 bleary :: داراى چشمان قی گرفته وخواب الود، تیره وتار
5480 bleat :: بع بع كردن ، صداى بزغاله كردن ، ناله كردن ، بع بع 
5481 bleb :: برامدگی روى پوست انسان یاگیاه ، تاول ، حباب هوا دراب یاشیشه 
5482 blebby :: برجسته یاحباب دار
5483 bleed :: خون امدن از، خون جارى شدن از، خون گرفتن از، خون ریختن ، اخاذى كردن 
5484 bleeder :: كسی كهخونش میرود، (طب ) مبتلا به خون روش 
5485 bleeder current :: جريان فرارى ، جريان پر کردن[الکترونيک]
5486 bleeder resistor :: مقاومت فرارى[الکترونيک]
5487 blellum :: ادم بیكار وتنبل ، پرگو
5488 blemish :: خسارت واردكردن ، اسیب زدن ، لكهدار كردن ، بدنام كردن ، افترا زدن ، نقص 
5489 blench :: جمع شدن و عقب نشینی كردن ، برگشتن (دراثر بی تصمیمی یا جبن )، برگرداندن ، تاخیركردن ، رنگ خود را باختن ، سفید شدن 
5490 blend :: مخلوطی (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیهكردن (مثل چاى)، تركیب ، مخلوط، امیختگی ، امیزه 
5491 blender :: ماشین مخصوص مخلوط كردن 
5492 blender(2) :: مخلوط كن
5493 bless :: تقدیس كردن ، بركت دادن ، دعاكردن ، مبارك خواندن ، باعلامت صلیب كسی را بركت دادن 
5494 blessed :: مبارك ، سعید، خجسته ، خوشبخت 
5495 blessed folder :: مخزن فرعى[کامپيوتر]
5496 blessed sacrament :: مراسم عشائربانی كه با نان وشراب برگزار میشود
5497 blessing :: بركت ، دعاى خیر، نعمت خدا داده ، دعاى پیش از غذا، نعمت ، موهبت 
5498 blest :: مبارك ، سعید، خجسته ، خوشبخت 
5499 blight :: باد زدگی یا زنگ زدگی ، زنگار، افت ، پژمردن 
5500 blimp :: نوعی بالون هوایی كوچك 
5501 blind :: کور کردن[کامپيوتر]نابينا[فقهى]کمينگاه[ورزشى]بدون ديد مستقيم پرسنل[هواپيمايى]پرده[معمارى]چراغ چشمک زن ، چراغ اعلام خطر ، چشمک زدن علامت دادن[علوم نظامى :)adj.(]کور، نابينا، تاريک ، ناپيدا، غير خوانايى ، بى بصيرت ، :)vi.& vt.( کورکردن ، خيره کردن ، درز يا راه(چيزى را )گرفتن ،( مج ).اغفال کردن ، :)adv.& n.( چشم بند، پناه ، سنگر، مخفى گاه ، هرچيزى که مانع عبور نور شود، پرده ، در پوش
5502 blind date :: قرار ملاقات میان زن ومردى كه همدیگر را نمیشناسند
5503 blind fold :: چشم بستن ، كوركردن ، با چشم بسته 
5504 blind search :: جيستجوى بى نتيجه[کامپيوتر]
5505 blinder :: چشمبند اسب 
5506 blindly :: كوكورانه ، مانند كورها
5507 blink :: چشمك زدن ، سوسو زدن ، تجاهل كردن ، نادیده گرفته ، نگاه مختصر، چشمك 
5508 blinker :: چشمك زن ، چشم بند اسب ، چراغ راهنماى اتومبیل 
5509 blinking :: چشمكزنی 
5510 blinking(2) :: چشمک زنى[کامپيوتر]
5511 blinking(3) :: چشمكزن
5512 blinking(4) :: چشمك زنی 
5513 blinking cursor :: مكان نمای چشمك زن 
5514 blip :: تصویرى بر روى صفحه رادار
5515 bliss :: خوشی ، سعادت ، بركت 
5516 blissful :: خوش ، سعادتمند
5517 blister :: تاول ، ابله ، تاول زدن 
5518 blistery :: تاول زده ، پر از تاول 
5519 blithe :: مهربان ، خوش قلب ، خوش ، ادم شوخ ومهربان ، مهربانی ، دوستانه ، نرم وملایم ، شوخ ، شاددل 
5520 blithesome :: خوشدل ، شوخ ، بشاش ، سرحال 
5521 blitz :: حمله رعد اسا، حمله رعد اسا كردن 
5522 blitzkrieg :: حمله رعد اسا، حمله رعد اسا كردن 
5523 blizzard :: بادشدید توام بابرف ، كولاك 
5524 bloat :: پف كرده ، بادكردن ، باددار، نفخ 
5525 blob :: قطره (چسبناك )، لكه ، گلوله ، حباب ، مالیدن ، لك انداختن 
5526 bloch band :: نوار بلوخ ، نوار انرژى[الکترونيک]
5527 block :: بلاک ، کنده ، سد ، مسدود کردن ، بلوک[کامپيوتر]بلوک ساختن ، قالب ريختن[علوم مهندسى]سد کردن خطا ، دفاع ، سد کردن غيرمجاز حريف [ اسکواش ] دفاع در مقابل ابشار [ واليبال ] ، يک دوره مسابقه بيليارد براى رسيدن به امتياز معين[ورزشى]قطعه زمين ، توده ، يک دستگاه ساختمان ، قرقره طناب خور ، بلوک سيمانى[معمارى]قرقره ، کنده ، مانع ، پارازيت ، سد قالب ، سد کردن ، مانع شدن ، پخش پارازيت سد کردن مسير پيشروى[علوم نظامى]وقفه ، بلوک ، منطقه ، مانع[روانشناسى]بنداوردن ، انسداد، سد، جعبه قرقره ، اتحاد دو ياچند دسته بمنظور خاصى ، بلوک ، کنده ، مانع ورادع ، قطعه ، بستن ، مسدود کردن ، مانع شدن از، بازداشتن ، قالب کردن ، توده ، قلنبه
5528 block(2) :: بلوک 
5529 block age :: بازدارى، ممانعت ، جلوگیرى، انسداد، محاصره 
5530 block buffer :: بلوک میان گیر 
5531 block cipher :: رمزگذارى بلوکى[کامپيوتر]
5532 block code :: رمز كندهاى
5533 block definition :: تعريف بلوک[کامپيوتر]
5534 block diagram :: بلوک دياگرام ، نمودار بلوکى ، نمودار کلى[کامپيوتر]نمودار بلوکى ، نمودار کلى[شيمى]نمايش تصويرى سيستمها[هواپيمايى]نمودار کنده اى
5535 block diagram(2) :: نمودار كندهاى
5536 block gap :: --> interrecord gap، شکاف بين بلاک ، شکاف بين کنده اى[کامپيوتر]شکاف بين کنده اى
5537 block gap(2) :: شكاف بین كندهاى
5538 block graphics :: نگاره سازى بلوک[کامپيوتر]
5539 block header :: سر بلوک[کامپيوتر]
5540 block length :: درازاى كنده 
5541 block length(2) :: درازاى کنده ، درازاى بلوک ، طول بلوک ، طول کنده اى ، طول بلاک[کامپيوتر]درازاى کنده
5542 block letter :: چاپ نوعی حروف چوبی وبزرگ ، حروف درشت وسیاه ، نوعی حروف بدون زیر وزبر
5543 block mark :: نشان كنده 
5544 block move :: انتقال بلوک ، جابجايى بلوک[کامپيوتر]
5545 block operation :: عمليات بلوک[کامپيوتر]
5546 block protection :: حفاظت بلوک[کامپيوتر]
5547 block size :: اندازه ک׀†ده اى ، اندازه بلاک[کامپيوتر]اندازه کنده
5548 block size(2) :: اندازه كنده 
5549 block sort :: مرتب کردن بلاکى ، جورسازى کنده اى[کامپيوتر]
5550 block structure :: ساخت كندهاى
5551 block structure(2) :: ساختار بلوکى ، ساخت کنده اى ، ساختمان بلاکى ، ساختمان کنده اى[کامپيوتر]ساخت کنده اى
5552 block structured :: با ساخت كندهاى
5553 block transfer :: انتقال بلوک[کامپيوتر]انتقال کنده اى
5554 block transfer(2) :: انتقال كندهاى
5555 blockade :: راه بندان ، محاصره ، انسداد، بستن ، محاصره كردن ، راه بندكردن ، سد راه ، سدراه كردن 
5556 blockade runner :: شخصی یا ناوى كه از محاصره دشمن میگذرد
5557 blockage :: انسداد
5558 blockbuster :: بمب داراى قدرت تخریبی زیاد، شخص یاچیز خیلی موثر و سخت 
5559 blockhead :: ادم خرف وبی هوش ، بی كله 
5560 blocking :: باز داشت 
5561 blocking(2) :: بلوک بندى ، بلاکه کردن ، انسداد ، کنده اى کردن[کامپيوتر]سد راه غيرقانونى[ورزشى]گرفتگى مسير جريان در تونل باد ناشى از موجهاى ضربه اى[هواپيمايى]مسدود کردن ، سد جاده ، سد کردن جاده دفاع غير عامل ، مسدود کردن راه دشمن[علوم نظامى]وقفه ، انسداد ، انسداد فکر[روانشناسى]کنده اى کردن ، انسداد
5562 blocking(3) :: كندهاى كردن ، انسداد
5563 blocking condenser :: خازن انسدادى[الکترونيک]
5564 blocking factor :: ضریب كندهاى بودن 
5565 blocking factor(2) :: فاکتور بلوک بندى ، ضريب کنده اى ، فاکتور بلاکه کردن[کامپيوتر]ضريب کنده اى بودن
5566 blocking oscillator :: اوسيلاتور انسدادى[الکترونيک]
5567 blocking oscillator driver :: راه انداز اوسيلاتور انسدادى[الکترونيک]
5568 blocking period :: دوره وقفه[الکترونيک]
5569 blocky :: (ساختمان ) پرشده یا مشخص با قطعات مختلف ، قالب دار، ساختمان چهارگوش 
5570 blog :: وب نوشت 
5571 bloke :: ادم ، رفیق ، یار، همكار، یارو
5572 blond :: بور، سفیدرو، بورى (برایمرد blond وبراى زن blonde گفته میشود)
5573 blood :: خون ، خوى، مزاج ، نسبت ، خویشاوندى، نژاد، (مج .) نیرو، خون الودكردن ، خون جاریكردن ، خونكسی را بجوش اوردن ، عصبانی كردن 
5574 blood bank :: بانك جمع اورى خون (براى تزریق به بیماران ومجروحین )
5575 blood brother :: برادر هم خون ، برادر خوانده 
5576 blood cell :: گویچههاى خونی ، یاخته خون 
5577 blood cell , globule :: گویچه
5578 blood count :: شمارش تعداد گویچههاى خون در حجم معینی 
5579 blood feud :: كینه وعداوت خانوادگی ، دشمنی دیرین 
5580 blood group :: گروه خونی (كسی را) تعیین كردن ، گروه خون 
5581 blood money :: خون بها، دیه 
5582 blood pressure :: فشار خون 
5583 blood type :: گروه خونی (كسی را) تعیین كردن ، گروه خون 
5584 bloodbath :: قتل عام ، خونریزى
5585 bloodcurdling :: ترس اور، وحشتناك 
5586 bloodhound :: (ج .ش .) نوعی سگ شكارى كه شامه بسیارتیزى دارد، (مج .) كاراگاه ، بااشتیاق و تیزهوشیتعقیب كردن 
5587 bloodily :: از روى خونخوارى
5588 bloodletter :: رگزن ، فصاد
5589 bloodletting :: رگزنی ، حجامت 
5590 bloodshed :: خونریزى، سفك دماء
5591 bloodshot :: قرمز، سرخ وورم كرده ، خونگرفته ، برافروخته 
5592 bloodsucker :: زالو، هرجانورى كهخون می مكد، (مج .) كسی كه از دیگرى پول بیرون میكشد
5593 bloodthirsty :: تشنه بخون ، خونریز، سفاك ، بیرحم 
5594 bloody :: برنگ خون ، خونی ، خون الود، قرمز، خونخوار
5595 bloody mary :: مشروبی كه از ودكا و سوس گوجهفرنگی درست میكنند
5596 bloom :: شكوفه ، شكوفهكردن ، گل دادنی ، بكمال وزیبایی رسیدن 
5597 bloomer :: شلوار گشاد و زنانه ورزشی ، گیاه شكوفه كرده ، شخص بالغ ، اشتباه احمقانه 
5598 blooming :: درخشانى[الکترونيک]گلدار، شکوفه دهنده ، پيشرفت کننده
5599 blooming(2) :: گلدار، شكوفه دهنده ، پیشرفت كننده 
5600 blooper :: پارازیت ، صداى نامطبوع رادیو، اشتباه احمقانه 
5601 blossom :: شكوفه ، گل ، میوه ، گل دادن ، داراى طراوت جوانی شدن 
5602 blot :: لكهدار كردن یا شدن ، لك ، لكه ، بدنامی ، عیب ، پاك شدگی 
5603 blotch :: دمل ، لكه ، خال ، جوش چرك دار، كورك ، داراى رنگ غیر واضح ، رنگ محو
5604 blotter :: جوهر خشك كن ، دفتر باطله ، دفتر ثبت معاملات ، دفتر روزنامه 
5605 blotting paper :: كاغذ خشك كن 
5606 blouse :: پیراهن یاجامه گشاد، بلوز
5607 blow :: دمیدن ، وزیدن ، در اثر دمیدن ایجاد صدا كردن ، تركیدن 
5608 blow out :: تركیدن ، پنجرشدن ، پنچرى، منفجر شدن ، انفجار
5609 blow up :: انفجار ، تغيير يک شکل از يک قالب تصويرى کوچکتر به يک قالب تصويرى بزرگتر ، توقف غير منتظره يک برنامه به خاطر يک اشتباه يا به دليل مواخه شدن با شرايطى از داده که نمى تواند ان را بکار گيرد[کامپيوتر]شکمدان ، شکم دادگى[معمارى]منفجر کردن ، ترکاندن ، عصبانى کردن ، انفجار، عکس بزرگ شده
5610 blow up(2) :: منفجر كردن ، تركاندن ، عصبانی كردن ، انفجار، عكس بزرگ شده 
5611 blower :: دمنده ، وزنده ، كسی یا چیزى كه بدمد یابوزد، ماشین مخصوص دمیدن 
5612 blowgun :: تفنگ بادى، پفك 
5613 blowhard :: ادم لاف زن ، پرحرف 
5614 blow-out magnet :: مغناطيس جرقه[الکترونيک]
5615 blowsy :: سرخ روى، سرخ گونه ، خشن ، زمخت ، زن چاق 
5616 blowtorch :: چراغ جوشكارى
5617 blowy :: بادى، باددار، بسهولت باطراف منتشر شونده 
5618 blowzy :: سرخ روى، سرخ گونه ، خشن ، زمخت ، زن چاق ، سرخ گونه ، شلخته 
5619 blubber :: كف ، حباب ، چربی بالن وسایرپستانداران دریایی ، چاق شدن ، چربی اوردن ، هایهاى گریستن ، باصدا گریستن ، الچروبه 
5620 blubbery :: ورم كرده ، حباب وار، چاق وفربه 
5621 bludgeon :: چماق ، چوبدستی سركلفت ، باچماق زدن ، مجبوركردن ، كتك زدن 
5622 blue :: آبی ، نیلی ، مستعد افسردگی ، داراى خلق گرفته (باthe) اسمان ، اسمان نیلگون 
5623 blue baby :: (طب ) طفلی مبتلا به یرقان ازرق (cyanosis)
5624 blue beam magnet :: مغناطيس اشعه ابى[الکترونيک]
5625 blue blood :: عضو طبقه اشراف ، نجیب زاده ، اشراف زاده 
5626 blue blooded :: نجیب زاده 
5627 blue book :: هركتاب یانشریه رسمی دولتی ، هر كتاب یا سند مستند وقابل اعتماد
5628 blue chip :: (دربازى پوكر) ژتون آبی رنگ كه ارزش زیادى دارد، سهام مرغوب 
5629 blue chip personal computer :: کامپيوترهاى شخصى ارزان سازگار با IBM که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته مى شود[کامپيوتر]
5630 blue collar :: كارگرى
5631 blue gun :: لوله پرتاب ابى[الکترونيک]
5632 blue jay :: زاغ كبود
5633 blue jeans :: شلوار كار آبی رنگ ، شلوار كاوبوى
5634 blue moon :: زمان دراز، مدت طولانی 
5635 bluebell :: انواع گل استكانی آبی رنگ 
5636 blueberry :: (گ .ش .) ایدا اریزا، قره قاط، زغال اخته 
5637 blueing :: نیل ، پودر آبی رنگ رختشویی 
5638 blueish :: مایل به آبی ، آبی فام 
5639 bluenose :: ادم متعصب وسخت گیر
5640 blueprint :: نوعی چاپ عكاسی كه زمینه ان آبی ونقش ان سفید است ، چاپ اوزالیدكه براى كپیه نقشهورسم هاى فنی بكار میرود، برنامه كار
5641 blues :: افسردگی وحزن واندوه ، نوعی سرود وموسیقی جاز
5642 bluestocking :: منسوب به جمعیت زنان جوراب آبی درقرن هیجدهم ، زن فاضله ، (مج .) داراى ذوق ادبی 
5643 bluff :: توپ زدن ، حریف را از میدان دركردن ، توپ ، قمپز، چاخان ، سراشیب ، پرتگاه 
5644 bluing :: نیل ، پودر آبی رنگ رختشویی 
5645 bluish :: مایل به آبی ، آبی فام 
5646 blunder :: اشتباه بزرگ ، سهو، اشتباه لپی ، اشتباه كردن ، كوكورانه رفتن ، دست پاچهشدن و بهممخلوط كردن 
5647 blunder(2) :: اشتباه لپی 
5648 blunderbuss :: نوعی تفنگ قدیمی ، (مج .) ادم كودن 
5649 blunt :: كند، بی نوك ، داراى لبه ضخیم ، رك ، بی پرده ، كند كردن 
5650 blur :: لكه ، تیرگی ، منظره مه الود، لك كردن ، تیره كردن ، محو كردن ، نامشخص بنظر امدن 
5651 blur image :: تصویر محو 
5652 blurb :: تقریظ یا توصیه نامه مختصرى بركتابی ، تقریظ یا اعلان مبالغه امیز
5653 blurt :: بروزدادن ، از دهان بیرون انداختن (كلمات ، باout)
5654 blush :: سرخ شدن ، شرمنده شدن ، سرخی صورت در اثر خجلت 
5655 bluster :: باسختی وشدت وسروصدا وزیدن (مثل باد)، پرسروصدا بودن ، باد مهیب وسهمگین 
5656 blusterous :: پرباد
5657 blustery :: پرباد
5658 bnf :: [ --> Backus Naur Formکامپيوتر]
5659 boa :: (ج .ش .) اژدرمار، مار بوا
5660 boar :: (ج .ش .) گرازنر، جنس نر حیوانات پستاندار، گراز وحشی 
5661 board :: ، صفحهای از جنس پلاستیك یا فایبرگلاس غیرهادی كه برای قرار دادن و متصل ساختن مجموعهای از تراشهها و دستگاههای دیگر، در رایانه به كار میرود تخته (مدار) 
5662 board(2) :: تخته (مدار), صفحهای از جنس پلاست یك یا فایبرگلاس غیرهادی كه برای قرار دادن و متصل ساختن مجموعه ای از تراشهها و دستگاه های دیگر، در رایانه به كار میرود
5663 board(3) :: تخته ، تابلو
5664 board(4) :: صفحه مدار ، برد ، تخته[کامپيوتر]کشتى[تجارت خارجى]روکش کردن ، جلد کردن ، تخته ، مقوا ، تابلو[علوم مهندسى]هيات[حقوق]تابلوى امتيازات ، صفحه يا ميز شطرنج ، سکوى شيرجه[ورزشى]سوار [ کشتى ] شدن[علوم دريايى]تخته[معمارى]هيئت ژورى ، هيئت ، کميسيون ، کميته تخته کار ، صفحه چارت ، تخته حاوى نقشه[علوم نظامى]هيات[روانشناسى]تخته ، تابلو، تخته يا مقوا ويا هرچيز مسطح ، ميز غذا، غذاى روى ميز، اغذيه ، ميزشور يادادگاه ، هيئت عامله ياامنا، هيئت مديره ،)board of trade( هيئت بازرگانى ، تخته بندى کردن ، سوارشدن ، بکنار کشتى امدن(بمنظورحمله)، تخته پوش کردن ، پانسيون شدن ، منزل کردن(درشبانه روزى)
5665 board computer :: يک کامپيوتر که تمام مولفه هاى الکترونيکى ان روى يک برد قرار گرفته است[کامپيوتر]
5666 board exchange warranty :: ضمانت تعويض برد[کامپيوتر]
5667 board of trade :: هیئت بازرگانی ، (درانگلیس ) وزارت اقتصاد وبازرگانی 
5668 boarder :: شاگرد شبانه روزى
5669 boarding :: مهمانخانه شبانه روزى، پانسیون ، تختهكوبی 
5670 boarding card :: كارت پرواز
5671 boardinghouse :: پانسیون 
5672 boardwalk :: تفرجگاهی دركنارساحل كه كف ان تخته باشد
5673 boarish :: خوك صفت ، بی ادب ، وحشی 
5674 boaster :: لاف زن ، خودستا
5675 boastful :: لاف زن ، چاخان 
5676 boat :: كشتی كوچك ، قایق ، كرجی ، هرچیزى شبیه قایق ، قایق رانی كردن 
5677 boatman :: كرجی بان ، قایقران 
5678 boatmanship :: قایقرانی 
5679 boatswain :: افسرى كه مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهاى كشتی است 
5680 bobber :: كسی یا چیزى كه متصل بالا وپایین رود یا داخل وخارج شود
5681 bobbery :: جنجال ، سر وصدا
5682 bobbin :: قرقره ، ماسوره 
5683 bobbinet :: نوعی تورى نخی یا ابریشمی 
5684 bobble :: پی درپی اشتباه كردن ، مرتكب خطا شدن ، اشتباه كارى، لغزش 
5685 bobby :: پاسبان ، پلیس 
5686 bobby socker :: دختر نابالغ (بین و 4 سالگی )
5687 bobby socks :: جوراب ساقه بلند دخترانه 
5688 bobby sox :: جوراب ساقه بلند دخترانه 
5689 bobby soxer :: دختر نابالغ (بین و 4 سالگی )
5690 bobsledding, bobsleigh, luge competition :: سورتمه سُری
5691 bobtail :: دم كل ، اسب یا سگ دم كل ، هرچیز ناقص یامختصر شده ، ادم مهمل 
5692 bock :: یكنوع چرم پوست گوسفند كه براى صحافی بكار میرود، تیماج 
5693 bode :: پیشگویی كردن ، نشانه بودن (از)، حاكی بودن از، دلالت داشتن (بر)، شگون داشتن 
5694 bodice :: پستان بند، سینه بند (زنانه )
5695 bodied :: داراى بدن ، جسیم 
5696 bodily :: بدنی ، داراى بدن ، عملا، واقعا، جسمانی 
5697 bodkin :: خنجر، نوعی جوالدوز
5698 body :: بدنه 
5699 body(2) :: جسد، تنه ، تن ، بدن ، لاشه ، جسم ، بدنه ، اطاق ماشین ، جرم سماوى، داراى جسم كردن ، ضخیم كردن ، غلیظ كردن 
5700 body builder :: اندام پرور
5701 body building :: پرورش اندام
5702 body capacitance :: ظرفيت بدن[الکترونيک]
5703 body corporate :: (=corporation) شركت ، شركت سهامی 
5704 body snatcher :: كسی كه براى تشریح نبش قبر میكند، جسد دزد
5705 body type :: فونت متن[کامپيوتر]سنخ بدنى[روانشناسى]
5706 bodyguard :: جانْ پاس
5707 bodyguard(2) :: گاردمخصوص ، مستحفظ شخص 
5708 bog :: باتلاق ، سیاه آب ، گنداب ، لجن زار، درباتلاق فرورفتن 
5709 bogey :: دیو، جن ، شیطان 
5710 bogeyman :: لولو، مایه ترس ووحشت 
5711 boggle :: دراثر امرى ناگهان وحشت زده وناراحت شدن ، رم كردن ، تامل كردن (در اثر ترس وغیره )، كارسرهمبندى كردن 
5712 bogie :: دیو، جن ، شیطان 
5713 bogie(2) :: هزارچرخ
5714 bogle :: (=boggle) لولو، ادم زشت 
5715 bogus :: ساختگی ، جعلی ، قلابی 
5716 bogy :: دیو، جن ، شیطان 
5717 boh :: صداى گاو یا جغد كردن ، اظهار تنفر، هو كردن 
5718 bohr atom :: اتم بوهر[الکترونيک]
5719 boil :: كورك ، دمل ، جوش ، التهاب ، هیجان ، تحریك ، جوشاندن ، بجوش امدن ، خشمگین شدن 
5720 boiler :: دیگ بخار
5721 boilermaker :: كترى ساز، سازنده دیگ بخار
5722 boilerplate :: قطعه اى از متن که بارها کلمه به کلمه در سندهاى گوناگون استفاده مى شود ورق اهن ديگ بخار ، تکيه کلام ، متن استاندارد[کامپيوتر]
5723 boiling point :: نقطه غلیان ، درجه جوش ، (مج .) عصبانیت 
5724 boisterous :: خشن وزبر، خشن وبی ادب ، قوى، سترك ، شدید، مفرط، بلند وناهنجار، توفانی 
5725 bold :: بی باك ، دلیر، خشن وبی احتیاط، جسور، گستاخ ، متهور، باشهامت 
5726 bold(2) :: پیچ ، زبانه 
5727 bold(3) :: توپر 
5728 bold face :: طرح موکد ، طرح سياه ، حرف سياه[کامپيوتر]
5729 bold printing :: پر رنگ چاپ کردن[کامپيوتر]
5730 boldface :: (=bold faced) باصورت برافروخته از غضب وخشم ، گستاخ ، جسور، (درچاپ ) یكنوعحرف درشت 
5731 boldface(2) :: حرف درشت[کامپيوتر )=bold faced(]باصورت برافروخته از غضب وخشم ، گستاخ ، جسور،( درچاپ )يکنوع حرف درشت ، حروف ضخيم ، حروف سياه
5732 boldface(3) :: حروفِ سیاه 
5733 boldface(4) :: حروف ضخیم ، حروف سیاه 
5734 boldfacing :: درشت نمايى[کامپيوتر]
5735 bole :: گل رس ، خاك رس ، گل مختوم 
5736 boll :: حباب ، برامدگی مانند، (گ .ش .) قوزه پنبه ، پیاز
5737 bollix :: بهم ریختن ، سرهمبندى كردن ، قاطی پاتی كردن 
5738 bolo :: شمشیر، چاقوى بلند یك لبه ، قداره 
5739 bolometer :: بولومتر[شيمى]بولومتر[الکترونيک]
5740 bolster :: بالش ، متكا، تیرى كه بطور عمودى زیرپایه گذاردهشود، بابالش نگهداشتن ، پشتی كردن ، تكیه دادن ، تقویت كردن 
5741 bolt :: (vt.& vi.،n. ) :پیچ ، توپ پارچه ، از جاجستن ، رها كردن ، (adv.) :راست ، بطورعمودى، مستقیما، ناگهان 
5742 bolter :: الك ، اسب چموش 
5743 boltzmann equation :: معادله بولتسمان[الکترونيک]
5744 bolus :: قطعه كوچك وگردى از هر چیزى
5745 bomb :: بمب ، نارنجك ، بمباران كردن ، (نفت ) مخزن 
5746 bomb(2) :: يک برنامه زمانى دچار اين حالت مى شود که خروجى هاى ان نادرست بوده و يا به علت اشتباهات منطقى و گرامرى قابل اجرا شدن نباشد ، خرابى غير عادى کامپيوتر ، --> crash ، بمب ، بن بست[کامپيوتر]شکست فاحش ، شوت دور ، محکم زدن گوى لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد [ فوتبال امريکايى ] ، زير اب ناپديد شدن موج سوار[ورزشى]بمب ، بمباران کردن[علوم نظامى]بمب ، نارنجک ، بمباران کردن ،( نفت )مخزن
5747 bombard :: بمباران كردن ، بتوپ بستن 
5748 bombardier :: توپچی ، بمب افكن (شخص )
5749 bombardment :: بمباران 
5750 bombast :: كتان ، جنس پنبهاى (مج .) گزافه گویی ، سخن بزرگ یا قلنبه ، مبالغه 
5751 bombastic :: گزاف ، قلنبه ، مطنطن 
5752 bombe :: بادكرده وگرد ومحدب 
5753 bomber :: هواپیماى بمب افكن ، بمب انداز
5754 bombshell :: بمب ، امر تعجب اور
5755 bon :: بهابرگ
5756 bon ton :: (pl.bons tons) روش خوب ، رفتار از روى نزاكت وطبق اداب معموله ، خوش نژاد، اشرافی 
5757 bon voyage :: سفربخیر، خدا حافظ، خدا به همراه 
5758 bona fide :: باحسن نیت ، جدى، واجد شرایط
5759 bonanza :: رگه بزرگ طلا یا نقره ، منبع عایدى مهم ، ثروت باداورده 
5760 bonbon :: شیرینی ، آب نبات فرنگی 
5761 bond :: پيوند[شيمى]سند قرضه ، ضمانت ، تعهد[تجارت خارجى]وصل کردن ، متصل کردن ، چسباندن اتصال ، ارتباط ، چسب[علوم مهندسى]سندى که به موجب ان خود و وارث و اوصيا و مباشرين امورش را به پرداخت مبلغ معينى به ديگرى متعهد مى کند ، وجه الضمانه ، سند ، سهم ، سهم استقراضى[حقوق]سند قرضه ، ضمانت ، تعهد ، موافقت نامه ، به انبار گمرک تحويل دادن[بازرگانى]رج چينى ، اجر چينى ، نماچينى ، پيوند ، رژچينى ، همبند[معمارى]مهار ، بندکشى[عمران]پيوند[روانشناسى]ربط[الکترونيک]قيد، بند، زنجير،( مج ).قرارداد الزام اور، عهد وميثاق ، هرچيزى که شخص را مقيدسازد، معاهده ، قرارداد، کفيل ، رابطه ، پيوستگى ، ضمانت ،( حق ).تضمين نامه ياتعهدنامه دائر به پرداخت وجه ، رهن کردن ، تضمين کردن ، اوراق قرضه
5762 bond servant :: غلام ، بنده ، برده بدون مزد واجرت ، زر خرید
5763 bondable :: قابل تبدیل به اوراق قرضه ، وثیقه پذیر
5764 bondage :: بندگی ، بردگی ، اسارت 
5765 bonded :: ضمانت شده ، امانتی ، تضمین دار، كفالت دار
5766 bonderize :: آبكارى كردن ، روكش دادن 
5767 bondholder :: داراى صاحب سهام قرضه ، دارنده وثیقه یاكفالت ، ضمانت دار
5768 bonding :: پيوند ، تشکيل پيوند[شيمى]اتصال[هواپيمايى]مقيد کردن ، قيد ، گيره ، اتصالى اتصال بدنه ، اتصال منفى ، حرکت خيز به خيز[علوم نظامى]چسباندن دو يا چند قطعه چوبى توسط چسب[عمران]ربط به شاسى[الکترونيک]
5769 bonding resistance of rail :: مقدار مقاومت اتصال به ريل[الکترونيک]
5770 bondman :: غلام ، برده ، رعیت 
5771 bondsman :: برده ، غلام ، ضامن ، كفیل 
5772 bone :: استخوان ، استخوان بندى، گرفتن یا برداشتن ، خواستن ، درخواست كردن ، تقاضاكردن 
5773 bonehead :: ادم كله خر، ادم احمق وكودن 
5774 boner :: اشتباه مضحك 
5775 boney :: استخوانی ، استخوان دار
5776 bonfire :: اتش بزرگ ، اتش بازى
5777 bong :: (=ring) طنین صدا (مثل صداى زنگ )
5778 bongo :: یكنوع طبل دوطرفه كه بادست نواخته میشود، بانگو
5779 bonhomie :: (=bonhommie) خوش خلقی ورفتار دلپذیر
5780 bonier :: استخوانی تر
5781 boniface :: صاحب مهمانخانه ورستوران 
5782 bonmaid :: كنیز (زر خرید)، كسی كه بیگارى میكند
5783 bonnet :: نوعی كلاه بی لبه زنانه ومردانه ، كلاهك دودكش ، سرپوش هرچیزى، كلاه سرگذاشتن ، درپوش ، كلاهك 
5784 bonnily :: بطرز زیبا ودلپذیر، بطور سالم وخوشحال 
5785 bonny :: (=bonnie) زیبا، جذاب ، دلپذیر، قوى وزیبا
5786 bonspiel :: مسابقه رسمی ، مسابقه بین باشگاهها
5787 bonus :: انعام ، جایزه ، حق الامتیاز، سودقرضه ، پرداخت اضافی 
5788 bonvivant :: (pl.bons vivants & bon vivants) علاقمند بزندگی خوب (مخصوصا علاقمندبه غذاى خوب )، عشرت طلب 
5789 bony :: استخوانی ، استخوان دار
5790 boo :: صداى گاو یا جغد كردن ، اظهار تنفر، هو كردن 
5791 boo boo :: اشتباه كارى، دست پاچگی ، اشتباه 
5792 boob :: (=booby)ادم كودن واحمق ، ساده لوح 
5793 booboisie :: طبقه عوام الناس ، طبقه بی سواد وجاهل 
5794 booby :: نوعی قاز دریاى شمالی ، ساده لوح ، احمق 
5795 booby hatch :: تیمارستان ، نوانخانه دیوانگان 
5796 booby prize :: جایزه تسلی بخش 
5797 booby trap :: پنهان تله ، دام یاتله ، دام مهلك ، با پنهان تله مجهز كردن 
5798 boogie woogie :: (مو.) نواختن پیانو باضربات تند وضربهاى
5799 booh :: چخ كردن ، راندن ، هو كردن 
5800 book :: فصل یاقسمتی از كتاب ، مجلد، دفتر، كتاب ، دركتاب یادفتر ثبت كردن ، رزرو كردن ، توقیف كردن 
5801 book of account :: دفتر كل ، دفتر روزنامه ، دفتر حساب 
5802 book review :: انتقاد از كتاب ، مقاله درباره كتاب 
5803 book value :: ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود، ارزش سهام طبق دفاتر
5804 bookbinding :: صحافی كتاب ، تجلید، كتاب سازى
5805 bookcase :: قفسه كتاب 
5806 bookend :: تخته یاچیز دیگرى كه درانتهاى ردیف كتب براى نگاهدارى انهامی گذارند
5807 booker :: كاتب ، كتاب دار، كسی كه براى مسافرین جا رزرو میكند وبلیط می فروشد
5808 bookie :: (=book maker)
5809 bookish :: كتابی ، غیر متداول ، لفظ قلم 
5810 bookkeeper :: دفتردار، حسابدار، ثبات 
5811 bookkeeping :: --> housekeeping، دفتردارى[کامپيوتر]دفتردارى[تجارت خارجى]دفتردارى ، ساماندهى
5812 bookkeeping(2) :: دفتر دارى، ساماندهی 
5813 bookkeeping(3) :: دفتردارى
5814 booklet :: كتاب كوچك ، كتابچه ، دفترچه ، رساله ، جزوه 
5815 booklet(2) :: كتابچه 
5816 booklore :: (=booklearning) علم كتابی ، معلومات ناشی از مطالعه كتاب 
5817 bookmaker :: (م .م .) كتاب نویس ، صحاف ، ناشركتاب ، دلال شرط بندى
5818 bookman :: ادیب ، اهل تحقیق وتتبع ، كتابفروش 
5819 bookman(2) :: کتابى[کامپيوتر]اديب ، اهل تحقيق وتتبع ، کتابفروش
5820 bookmark :: چوب- الف 
5821 bookmark(2) :: نشان لاى كتاب ، چوب الف 
5822 bookmobile :: كتابخانه سیار
5823 bookplate :: برچسب كتاب 
5824 bookseller :: كتابفروش 
5825 bookstall :: بساط كتابفروشی 
5826 bookstore :: كتابفروشی 
5827 bookworm :: كسیكه علاقه مفرطی به مطالعه كتب دارد
5828 boolean :: بولی 
5829 boolean algebra :: جبر بولى[کامپيوتر]جبر بولى[هواپيمايى]جبر بول ، جبر بولى
5830 boolean calculus :: حساب بولی ، جبربول 
5831 boolean function :: تابع بولى[کامپيوتر]تابع بولى
5832 boolean function(2) :: تابع بولی 
5833 boolean matrix :: ماتریس بولی 
5834 boolean operator :: عملگر جبر بول ، عملگر بول[کامپيوتر]عملگر بولى
5835 boon :: استدعا، فرمان یادستورى بصورت استدعا، عطیه ، لطف ، احسان ، بخشش 
5836 boon coppanion :: هم پیاله ، هم بزم 
5837 boondoggle :: كاربی ارزش وبی اهمیت 
5838 boookbinder :: صحاف ، كتاب ساز
5839 boor :: باغبان ، روستایی ، دهاتی ، ادم بی تربیت ، ادم خشن 
5840 boorish :: خشن ، بی نزاكت ، دهاتی 
5841 boost :: بالا بردن ، زیاد كردن 
5842 boost(2) :: ترقی ، بالارفتن ، ترقی دادن ، جلوبردن ، بالابردن (قیمت )، كمك كردن 
5843 boosted b-voltage :: ولتاژ افزوده ب[الکترونيک]
5844 booster :: بالا برنده ، زیاد كننده 
5845 booster(2) :: تشدید كننده ، تقویت كننده ، حامی ، ترقی دهنده 
5846 booster(3) :: تقويت کننده[علوم مهندسى]تقويت کننده[هواپيمايى]بوستر ، خرج ميانجى ، لايى ، استرى منفجر کننده ، روکش ، غلاف[علوم نظامى]ولت افزاى[الکترونيک]بالا برنده ، زياد کننده ، تشديد کننده ، تقويت کننده ، حامى ، ترقى دهنده
5847 booster(4) :: توان افزا 
5848 booster converter :: تبديلگر ولت افزاى[الکترونيک]
5849 booster transformer :: مبدل ولت افزاى ، مبدل بوستر[الکترونيک]
5850 boot :: پوتین یاچكمه ، (مج .) اخراج ، چاره یافایده ، لگدزدن ، باسرچكمه وپوتین زدن 
5851 boot(2) :: راه اندازى ، بوت ، خود راه اندازى[کامپيوتر]فضاى ترانک[علوم مهندسى]سود ، فايده ، اختلاف موجود بين قيمتها در مبادله دو دارايى[حقوق]کفش فوتبال ، پوتين ساقه بلند ، خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان [ بيس بال ] پوشش کمکى روى سم اسب[ورزشى]پوتين ، چکمه[علوم نظامى]پوتين ياچکمه ،( مج ).اخراج ، چاره يافايده ، لگدزدن ، باسرچکمه وپوتين زدن
5852 boot(3) :: راه اندازی 
5853 boot camp :: اردوگاه تعلیمات نظامی نیروى دریایی 
5854 boot record :: رکورد راه اندازى[کامپيوتر]
5855 bootblack :: واكسی ، كفش واكس زن 
5856 booth :: (pl.booths) اطاقك ، پاسگاه یادكه موقتی ، غرفه ، جاى ویژه 
5857 bootjack :: چكمه كش ، پاشنه كش چكمه 
5858 bootlace :: (=shoelace) بندپوتین 
5859 bootleg :: مشروب قاچاق ، معامله قاچاقی انجام دادن 
5860 bootless :: بی سود، بیهوده ، بی مصرف ، بی علاج 
5861 bootlick :: چكمه كسی را لیسیدن ، تملق گفتن از، چاپلوس 
5862 bootstrap :: خود راه انداز[کامپيوتر]راه انداز بند کفشى[الکترونيک]خود راه انداز، خودراه اندازى
5863 bootstrap(2) :: خود راه انداز[کامپيوتر]راه انداز بند کفشى[الکترونيک]خود راه انداز، خودراه اندازى
5864 bootstrap(3) :: خود راه انداز، خودراه اندازى
5865 bootstrap loader :: بارکننده خود راه انداز[کامپيوتر]باز کننده خود راه انداز
5866 bootstrap loader(2) :: باز كننده خود راهانداز
5867 bootstrap routine :: روال خود راه انداز
5868 bootstrapping :: [ --> bootکامپيوتر]
5869 booty :: غنیمت جنگی ، غارت ، تاراج ، یغما
5870 booze :: مشروب الكلی ، مشروبات الكلی بحد افراط نوشیدن ، مست كردن 
5871 boozer :: مشروب خور، خمار
5872 boozy :: وابسته به مشروب ، مست 
5873 bop :: Bit-Orinted Protocol، پروتکل با گرايش بيت[کامپيوتر]زدن ، تصادف کردن ، برخوردکردن ، تصادم کردن ، وزش ، دميدن
5874 bop(2) :: زدن ، تصادف كردن ، برخوردكردن ، تصادم كردن ، وزش ، دمیدن 
5875 borage :: (گ .ش .) گاوزبان (borago officinalis)
5876 bordel :: (=bordello & brothel) فاحشه خانه ، فحشاء، ادم بیكاره ومهمل 
5877 border :: سرحد، حاشیه ، لبه ، كناره ، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به )، سجاف كردن ، حاشیه گذاشتن ، مجاور بودن 
5878 bore :: سوراخ ، سوراخ كردن 
5879 bore(2) :: قطر يک سوراخ[کامپيوتر]سوراخ کردن ، داخل را تراشيدن سوراخ ، قطر داخلى لوله[علوم مهندسى]قطر داخلى لوله اسلحه[ورزشى]اشترک ، مد جلو دهانه رود[معمارى]لوله ، لوله توپ ، داخل لوله توپ[علوم نظامى]قطر داخلى سيلندر[عمران]گمانه ، سوراخ کردن ، سنبيدن ، سفتن ، نقب زدن ، بامته تونل زدن( با)through ، خسته کردن ، موى دماغ کسى شدن ، خسته شدن ، منفذ، سوراخ ، مته ، وسيله سوراخ کردن ، کاليبر تفنگ ،( مج ).خسته کننده
5880 boreal :: شمالی 
5881 boreas :: بادشمال 
5882 boredom :: ملالت ، خستگی 
5883 borer :: مته ، هرچیزیكه وسیلهسوراخ كردنباشد، سنبه ، ملول كننده ، خستگی اور
5884 borland international :: يک شرکت سازنده نرم افزارهاى ريزکامپيوتر[کامپيوتر]
5885 born :: زاییده شده ، متولد
5886 borne :: اسم مفعول فعل bear ، تحمل كرده یاشده 
5887 borough :: (امر.) قصبه ، دهكده ، بخش ، (انگلیس ) شهریاقصبهاى كه وكیل به مجلس بفرستد یاانجمن شهردارى داشته باشد
5888 borrow :: قرض گرفتن ، وام گرفتن ، اقتباس كردن 
5889 borsch :: برش (borsh)، نوعی آبگوشت سبزى دار روسی 
5890 borscht :: برش (borsh)، نوعی آبگوشت سبزى دار روسی 
5891 bort :: خرده الماسی تراشدار (براى شیشه برى)، الماس 
5892 borzoi :: (ج .ش .) سگ گرگ (نوعی سگ پشمالوى ایرلندى)
5893 bosh :: حرف توخالی ، مهمل ، حقه بازى، (ز.ع .) چرند
5894 bosket :: بیشه ، درختستان ، پارك یا باغ 
5895 bosky :: پوشیده از بوته ، پوشیده از بیشه 
5896 bosn :: (=boat swain) افسر كشتی 
5897 bosn(2) :: (=boat swain) افسر كشتی 
5898 bosom :: اغوش ، سینه ، بغل ، بر، پیش سینه ، بااغوش باز پذیرفتن ، دراغوش حمل كردن ، رازى رادرسینه نهفتن ، داراى پستان شدن (درمورد دختران )
5899 bosomed :: داراى سینه برجسته ، نهفته 
5900 bosomy :: پستان مانند، داراى پستان برجسته 
5901 bosquet :: بیشه ، درختستان ، پارك یا باغ 
5902 boss :: رئیس كارفرما، ارباب ، برجسته ، برجسته كارى، ریاست كردن بر، اربابی كردن (بر)، نقش برجسته تهیهكردن ، برجستگی 
5903 bossy :: داراى برجستگی ، متمایل به ریاست مابی ، ارباب منش 
5904 bosun :: (=boat swain) افسر كشتی 
5905 bot :: Begining-Of-Tape، علامت شروع مکان صبط اطلاعات روى نوار مغناطيسى[کامپيوتر]
5906 botanical :: وابسته بهگیاه شناسی ، تركیب یامشتقی از مواد گیاهی و داروهاى گیاهی 
5907 botanist :: گیاه شناس ، متخصص گیاه شناسی 
5908 botanize :: گیاه جمع كردن (براى مقاصد گیاه شناسی )، تحقیقات گیاه شناسی بعمل اوردن 
5909 botany :: گیاه شناسی ، كتاب گیاه شناسی ، گیاهان یك ناحیه ، زندگی گیاهی یك ناحیه 
5910 botch :: سنبل كردن ، خراب كردن ، از شكل انداختن ، وصله وپینه بدنما، كارسرهم بندى، ورم 
5911 both :: هردو، هردوى، این یكی وان یكی ، نیز، هم 
5912 bother :: دردسر دادن ، زحمت دادن ، مخل اسایش شدن ، نگران شدن ، جوش زدن و خودخورى كردن ، رنجش ، پریشانی ، مایه زحمت 
5913 bothersome :: پر دردسر، پرزحمت ، مزاحم 
5914 botree :: (=pipal) درخت انجیر هندى
5915 botryoidal :: (=botryoid) داراى شكل خوشه انگور، شبیه خوشه انگور
5916 bottled gas :: بشگه یااستوانه محتوى گاز فشرده ، گاز سیلندر
5917 bottlegger :: فروشنده مشروب قاچاق 
5918 bottleneck :: [ --> limiting operationکامپيوتر]دهانه بطرى[علوم مهندسى]تنگنا ، گره[روانشناسى]تنگنا[اقتصاد]تنگه ، راه خيلى باريک ، تنگنا، تنگراه
5919 bottleneck(2) :: تنگنا
5920 bottleneck(3) :: تنگه ، راه خیلی باریك ، تنگنا، تنگراه 
5921 bottom :: پایین 
5922 bottom(2) :: ته ، پایین ، تحتانی 
5923 bottom(3) :: ته ، زیر، پایین ، كشتی ، كف 
5924 bottom up :: از پایین به بالا
5925 bottom up technique :: روش اجرا از پايين به بالا[کامپيوتر]
5926 bottommost :: پایین ترین ، اخرین ، پایه اصلی وابتدایی 
5927 botulism :: مسمومیت غذایی حاد
5928 boudoir :: اطاق كوچك مخصوص زن (كه خواص خود را در انجا میپذیرد)، خلوتگاه 
5929 bouffant :: بادكرده ، برامده ، پف كرده 
5930 bough :: شاخه ، تركه ، تنه درخت ، شانه حیوان 
5931 boughed :: شاخهدار
5932 boughten :: (=bought) خریدارى شده 
5933 bouillon :: آبگوشت 
5934 boulder :: تخته سنگ ، سنگ ، گرداله 
5935 boulevard :: چارباغ
5936 boulevard(2) :: خیابان پهنی كه دراطراف ان درخت باشد بولوارد
5937 bouleversement :: بینظمی ، اغتشاش ، تشنج ، دهم ریختگی كامل 
5938 boulle :: تزئین اطاق بصورت مرصع كارى
5939 bounce :: بالاجستن ، پس جستن ، پریدن ، گزاف گویی كردن ، مورد توپ وتشرقرار دادن ، بیرونانداختن ، پرش ، جست ، گزاف گویی 
5940 bounce(2) :: واگشت
5941 bounce(3) :: واگشت 
5942 bouncer :: دروغ بزرگ وفاحش ، لاف زن ، لی لی كننده ، مامورى كه در نمایش ها وغیرهاشخاصاخلالگر راخارج میكند
5943 bouncy :: سبكروح ، خوشحال ، فنرى، پس جهنده 
5944 bound :: انچه که کارائى يک سيستم را محدود مى کند[کامپيوتر]ملزم[فقهى]ملتزم شده ، موظف[حقوق]خيز به خيز رفتن ، خيز ، محدود کردن مقيد کردن ، بستن[علوم نظامى]مقيد[روانشناسىvt.& vi.(]،:)n. حد، مرز، محدود، سرحد، خيز، جست وخيز، محدودکردن ، تعيين کردن ، هم مرز بودن ، مجاوربودن ، مشرف بودن on( يا)with ، جهيدن ، : )adj.( اماده رفتن ، عازم رفتن ، مهيا، موجود، مقيد، موظف ، کران
5945 bound(2) :: كران 
5946 bound(3) :: کران 
5947 bound charge :: بار بسته[الکترونيک]
5948 bound electron :: الکترون بسته[الکترونيک]
5949 bound up :: جزء لایتجزى، مقید، مجبور
5950 boundary :: کرانه 
5951 boundary(2) :: كرانه ، كرانی 
5952 boundary condition :: شرط كرانی 
5953 boundary value :: ازرش كرانی 
5954 bounded :: كران دار
5955 bounden :: مقید، دراسارت ، باقید وبند بسته شده 
5956 bounds register :: ثبات کرانه ها[کامپيوتر]
5957 bounteous :: بخشنده ، سخی ، باسخاوت ، فراوان ، پربركت 
5958 bountiful :: بخشنده ، سخی ، باسخاوت ، خوب ومهربان 
5959 bounty :: بخشش ، سخاوت ، انعام ، اعانه ، شهامت ، ازادمنشی ، وفور، بخشایندگی 
5960 bourdon :: عصاى زوار، باتون 
5961 bourg :: محل یاشخصی كه مجاور قلعه باشد، شهر بازارگاه یامحل مكاره 
5962 bourgeois :: (pl.bourgeois) عضوطبقه متوسط جامعه ، عضو طبقه دوم ، طبقه كاسب ودكاندار
5963 bourgeoisie :: طبقه سوداگر، سرمایهدارى، حكومت طبقه دوم ، بورژوازى
5964 bourse :: راتبه
5965 bourse(2) :: بهابازار
5966 bourse(3) :: كیسه ، صرافی ، مبادله ، بورس ، حمل ، قیمت 
5967 boursier :: راتبه گیر
5968 bouse :: بوسیله طناب وقرقره كشیدن ، بزور باطناب كشیدن ، میگسارى كردن 
5969 bout :: كشمكش ، تقلا، یك دور مسابقه یا بازى
5970 boutique :: دكان ، بوتیك 
5971 boutonniere :: گلی كه درسوراخ دكمه كت زده می شود، بریدگی یاشكاف جاى دكمه ، مادگی 
5972 bovine :: گاوى، شبیه گاو، گاو خوى
5973 bow :: خم شدن ، تعظیمكردن ، (باdown ) مطیع شدن ، تعظیم ، كمان ، قوس 
5974 bow out :: (withdraw،=retire ) عقب نشستن ، كنار كشیدن ، باتعظیم خارج شدن 
5975 bow tie :: پاپیون ، كروات 
5976 bowdlerization :: تزكیه وتصفیه ، حذف قسمتهاى خارج از اخلاق 
5977 bowdlerize :: تزكیه یاتصفیه كردن ، قسمت هاى خارج از اخلاق را حذف كردن از (كتاب وغیره )
5978 bowel :: روده ، شكم ، اندرون 
5979 bower :: باغ ، الاچیق ، سایبان 
5980 bowl :: جام[کامپيوتر]بازى بولينگ[ورزشى]کاسه ، جام ، قدح ، باتوپ بازى کردن ، مسابقه وجشن بازى بولينگ ،( نفت )کاسه رهنما(دستگاه ابزارگيرى)
5981 bowl(2) :: كاسه ، جام ، قدح ، باتوپ بازى كردن ، مسابقه وجشن بازى بولینگ ، (نفت ) كاسه رهنما(دستگاه ابزارگیرى)
5982 bowleg :: پاى كج ، پاى كمانی 
5983 bowlegged :: پاچنبرى، داراى پاى كچ یاكمانی 
5984 bowler :: قدح ساز، نوعی كلاه لبهدار، كسی كه باگلوله یاگوى بازى میكند، مشروب خوارافراطی ، دائم الخمر
5985 bowler(2) :: گوی باز
5986 bowling :: بازى بولینگ 
5987 bowling green :: چمن مخصوص بازى با گوى چوبی 
5988 bowls :: گوی بازی
5989 bowman :: (=archer) تیرانداز، كمانكش ، كمانگیر
5990 bowmans capsule :: پوشینه بومن
5991 bowstring :: زه ، چله ، ریسمان دار، زهكمان ، طناب انداختن 
5992 bowyer :: كمان ساز، كمان فروش 
5993 box connector :: رابط جعبه[الکترونيک]
5994 box file :: كلاسور، كارتن 
5995 box office :: گیشه فروش بلیط ورودیه نمایش ، باجه بلیط فروشی 
5996 box rheostat :: رئوستاى جعبه اى[الکترونيک]
5997 box score :: (دربازى) نتیجه برد وباخت بازى، حساب بازى
5998 box spring :: فنر مارپیچ تختخواب 
5999 box stall :: جعبه اخور، اخور
6000 boxcar :: یكنوع واگن بارى
6001 boxe :: مشت زنی
6002 boxer :: مشت زن ، بوكس باز
6003 boxing ring :: مشتگاه
6004 boxlike :: جعبهاى، بشكل صندوق یا جعبه 
6005 boxtree :: درخت شمشاد
6006 boxwood :: چوب شمشاد، درخت مرمكی ، عوجه 
6007 boxy :: جعبه مانند، بشكل صندوق ، مشت زن 
6008 boy :: پسر بچه ، پسر، خانه شاگرد
6009 boy scout :: پیش اهنگ 
6010 boycott :: تحریم كردن ، تحریم ، بایكوت 
6011 boyish :: پسر مانند
6012 boyo :: (اسكاتلند) پسر، پسربچه ، جوان 
6013 bozo :: (=fellow) دوست ، رفیق ، یار
6014 bozo bit :: بيت يار[کامپيوتر]
6015 bpam :: Basic Partitioned Access Methodروش دستيابى جزء بندى شده اساسى[کامپيوتر]
6016 bpi :: Bytes per inch، تعداد بايت در هر اينچ[کامپيوتر]
6017 bra :: (=brassiere) پستان بند
6018 brabble :: جنجال كردن ، مشاجره كردن ، دعوا، سروصدا
6019 brace :: ابرو، اكولاد
6020 brace(2) :: آکولاد 
6021 brace(3) :: تحریك احساسات ، تجدید و احیاى روحیه ، بند شلوار، خط ابرو، بابست محكم كردن ، محكمبستن ، درمقابل فشار مقاومت كردن ، اتل 
6022 bracelet :: دست بند، النگو، بازوبند
6023 brachial :: بازویی ، بازوبند
6024 brachiopod :: بازوپایان 
6025 brachium :: بازو، هر عضوى شبیه بازو
6026 bracket :: طاقچه دیوار كوب ، پرانتز، این علامت []، هلال یا دوبند گذاشتن ، طبقه بندى
6027 bracket(2) :: قلاب ، كروشه 
6028 bracket(3) :: کروشه 
6029 brad :: نوعی میخ كه از وسط پهنشدهبیاشد، میخ زیرپهن ، میخ كوب كردن ، بامیخ كوبیدن 
6030 brae :: ساحل ، دامنه ، سرازیرى تپه ، تپه 
6031 brag :: لاف زدن ، بالیدن ، فخركردن ، باتكبر راه رفتن ، بادكردن ، لاف ، مباهات ، رجز خواندن 
6032 braggadocio :: ادم لافزن ، گزافه گو، متظاهر
6033 braggart :: لافزن ، گزافه گو، رجز خوان 
6034 bragger :: لافزن ، خودستا
6035 braided wire :: سيم افشان[الکترونيک]
6036 braiding :: چیزهایی كه از قیطان یا نوار درست می شود، قیطان ، نواریاتورى قیطانی 
6037 braille :: خط برجسته مخصوص كوران ، الفباء نابینایان 
6038 brain :: مغز، مخ ، كله ، هوش ، ذكاوت ، فهم ، مغز كسی را دراوردن ، بقتل رساندن 
6039 brainchild :: زاییده افكار، تصورى، خیالی 
6040 brainish :: تندخو، اتشی مزاج ، عجول 
6041 brainpan :: كاسه مغز، جمجمه 
6042 brainpower :: قوه ادراك شخص خوش فكر وبا قریحه 
6043 brainsick :: دیوانه ، گیج 
6044 brainstorm :: فكر بكر وناگهانی ، اشفتگی فكرى موقتی 
6045 brainwash :: مغز شویی ، اجبار شخص بقبول عقیده تازهاى، تلقین عقاید ومسلك تازهاى، شستشویمغزى دادن 
6046 brainwashing :: تلقین عقاید و افكارسیاسی و مذهبی واجتماعی درشخص 
6047 brainy :: بافكر، خوش فكر
6048 braise :: با اتش ملایم پختن ، گرم كردن 
6049 brake :: بیشه ، درختستان ، ترمز، عایق ، مانع ، ترمز كردن 
6050 brake horsepower :: نيروى ترمز ، توان مفيد[علوم مهندسى]توان حقيقى مهارى[الکترونيک]
6051 brakeman :: متصدى ترمز ماشین وترن وغیره ، ترمزبان ترن 
6052 bramble :: (گ .ش .) بوته ، خار، خاربن ، تمشك جنگلی 
6053 bran :: سبوس ، نخاله ، پوست گندم 
6054 branch :: شاخه 
6055 branch(2) :: شاخه ، انشعاب[کامپيوتر]شعبه[فقهى]شعبه[تجارت خارجى]انشعاب ، تقسيم ، رشته ، ساقه[علوم مهندسى]شعبه ، شعبه زدن[بازرگانى]در مدارات الکتريکى قسمتى از يک شبکه متشکل از يک يا چند المنت دو ترمينالى که بصورت سرى به يکديگر متصل شده اند[هواپيمايى]بخش ، رسته ، شعبه ، دايره ، قسمت[علوم نظامى]شاخه ، شعبه[عمران]شاخه[روانشناسى]بخش ، شعبه ، رشته[اقتصاد]شاخه ، شاخ ، فرع ، شعبه ، رشته ، بخش ،( باtheو )forth شاخه دراوردن ، شاخه شاخه شدن ، انشعاب ، منشعب شدن ، گل وبوته انداختن ،( با )fromمشتق شدن ، جوانه زدن ، براه جديدى رفتن
6056 branch(3) :: شاخه ، شعبه ، انشعاب ، منشعب شدن 
6057 branch address :: نشانی انشعاب 
6058 branch banking :: بانكداری شعبه ای
6059 branch circuit :: مدار انشعابى[الکترونيک]
6060 branch control structure :: ساختار کنترل انشعاب[کامپيوتر]
6061 branch cutout :: فيوز انشعاب[الکترونيک]
6062 branch exchange :: رد و بدل كننده شعبهاى
6063 branch instruction :: دستورالعمل انشعاب[کامپيوتر]
6064 branch line :: خط فرعی ، شاخه 
6065 branch point :: نقطه ی انشعاب 
6066 branchia :: گوش ماهی ، گوشك ماهی 
6067 branchlet :: شاخهكوچك ، تركه 
6068 branchpoint :: نقطه انشعاب 
6069 branchpoint(2) :: نقطه انشعاب[کامپيوتر]نقطه انشعاب
6070 brand iron :: داغ اهن 
6071 brand new :: كاملا نو، نو، تر و تازه 
6072 brandish :: زرق وبرق دادن (شمشیر)، باهتزاز دراوردن (شمشیر وتازیانه )، تكان دادن سلاح (ازروى تهدید)
6073 brandy :: كنیاك ، با كنیاك مخلوط كردن 
6074 brannigan :: خوشی ، لذت ، داد و بیداد، جنجال 
6075 brash :: عجول و بی پروا، متهور، گستاخ ، بی حیا، بی شرم 
6076 brass :: برنج (فلز)، پول خرد برنجی ، بی شرمی ، افسر ارشد
6077 brass hat :: افسر ارشد ارتش ، شخص مهم ، امیر
6078 brassiere :: پستان بند
6079 brassily :: شبیه فلز برنج ، باپررویی ، گستاخ وار، بیشرمانه 
6080 brassiness :: بی شرمی ، نابخردى، فرومایگی ، پستی ، برنجی 
6081 brassy :: برنج مانند، برنجین ، (مج .) بی شرم ، پررو، نابخرد، بی تدبیر، پست ، فرومایه ، بدل ، قلب ، برنگ برنج 
6082 brat :: بچه بداخلاق و لوس ، كف شیر
6083 brattle :: صداى پچپچ وبهم خوردن بشقاب ، شلوغ كردن ، تاخت ، چهارنعل ، پچپچ ، تق تق 
6084 braun tube :: لامپ براون[الکترونيک]
6085 bravado :: لاف دلیرى، خودستا، پهلوان پنبه ، دلیر دروغی 
6086 brave :: دلاور، تهم ، شجاع ، دلیر، دلیرانه ، عالی ، بادلیرى و رشادت باامرى مواجه شدن ، اراستن ، لافزدن ، بالیدن 
6087 bravery :: دلیرى، شجاعت ، جلوه 
6088 bravo :: مریزاد، افرین ، براوو، هورا
6089 bravura :: اظهار شجاعت و دلاورى، روحیه مطمئن وامرانه 
6090 braw :: شجاع ، جوش لباس ، عالی 
6091 brawl :: دادوبیداد، سروصداكردن ، نزاع وجدال كردن ، جنجال 
6092 brawn :: گوشت ، ماهیچه ، (مج .) نیرو، نیروى عضلانی 
6093 brawniness :: گوشتالویی ، پروارى، عضلانی بودن 
6094 brawny :: پرعضله ، گوشتالو، ماهیچهدار، نیرومند، قوى، سفت 
6095 brazen :: برنجی ، (مج .) بی شرم ، بی باك ، بی پروایی نشان دادن ، گستاخی كردن 
6096 brazier :: منقل اتش ، برنج سازى
6097 breach :: نقض عهد، رخنه ، نقض كردن ، نقض عهد كردن ، ایجاد شكاف كردن ، رخنهكردن در
6098 bread :: نان ، قوت ، نان زدن به 
6099 bread and butter :: وسیله معاش ، نان وپنیر
6100 breadbasket :: سبدنان ، (مج .) شكم ، معده ، ناحیه حاصلخیز
6101 breadboard :: تخته مدار ، نمونه ، نمونه تابلويى[کامپيوتر]نمونه ، نمونه تابلويى
6102 breadboard(2) :: نمونه ، نمونه تابلویی 
6103 breadth :: پهنا، عرض ، وسعت نظر
6104 breadwinner :: متكفل ، كفیل خرج ، نان اور
6105 break :: انقصال ، شكستگی ، شكستن 
6106 break(2) :: شکستن 
6107 break(3) :: شكستن ، خردكردن ، نقض كردن ، شكاف ، وقفه ، طلوع ، مهلت ، شكست ، از هم باز كردن 
6108 break(4) :: فرمان[BREAK کامپيوتر]تفکيک ، تجزيه ، مجزاسازى[تجارت خارجى]شکستن ، پاره کردن ، قطع کردن[علوم مهندسى]فتن ، جداکردن دو بوکسور ، ازيورتمه به چهارنعل ،حرکت از دروازه شروع اسبدوانى ، شکستن موج [ موج سوارى ] ، ايجاد فضاى تنفس با حرکتهاى پياده شطرنج ، حرکت سگ جهت اوردن شکار،بازکردن بدنه اسلحه دويدن قبل از صداى تپانچه ، نقطه فرود پرنده[ورزشى]راحت باش ، زنگ تفريح[علوم دريايى]شکست[هواپيمايى]گسيختگى ، شکست[معمارى]وقفه ، راحت باش[علوم نظامى]شکستن ، خردکردن ، نقض کردن ، شکاف ، وقفه ، طلوع ، مهلت ، شکست ، شکستگى ، از هم باز کردن
6109 break down :: سقوط ناگهانی ، درهم شكننده ، فروریختن ، درهمشكستن ، از اثر انداختن ، تجزیهكردن ، طبقه بندى كردن ، تقسیم بندى كردن 
6110 break even :: بی سود و زیان شدن ، صافی درامدن ، سربسرشدن 
6111 break even(2) :: سربه سر، بی سود و زیان 
6112 break in :: حرز را شكستن وبزور داخل شدن ، درمیان صحبت كسی دویدن 
6113 break key :: کليد توقف[کامپيوتر]
6114 break out :: شیوع یافتن ، تاول زدن ، جوش زدن ، شیوع 
6115 break point :: نقطه توقف[کامپيوتر]
6116 break through :: عبورازمانع ، رسوخ مظفرانه ، پیشرفت غیرمنتظره (علمی یافنی )
6117 break up :: تفكیك كردن ، تجزیه ، انحلال 
6118 break wheel :: چرخ قطع[الکترونيک]
6119 breakaway :: فرار، استعفاء، جدایی ، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو، رم 
6120 breakdown :: تفكیك ، از كار افتادگی 
6121 breakdown, découpage :: نمابندی
6122 breakdown (in a gas ) :: جرقه زنى[الکترونيک]
6123 breakdown voltage :: ولتاژ جرقه زنى[الکترونيک]
6124 breaker :: موج بزرگی كه بساحل خورده ودرهم می شكند
6125 breakfast :: صبحانه ، ناشتایی ، افطار، صبحانه خوردن 
6126 breaking down of insulation :: فرو ريختن نارسانايى[الکترونيک]
6127 breakneck :: فوق العاده خطرناك ، بسیار وحشتناك (مثل سرعت زیاد)
6128 breakout box :: جعبه قطع[کامپيوتر]
6129 breakpoint :: نقطه انفصال 
6130 breakpoint(2) :: نقطه انفصال[کامپيوتر]نقطه انفصال
6131 breakpoint(3) :: نقطه ی انفصال 
6132 break-up :: اميختگى[الکترونيک]
6133 breakwind :: تیز دادن ، باد ول كردن ، باد شكن 
6134 breast :: سینه ، پستان ، اغوش ، (مج .) افكار، وجدان ، نوك پستان ، هرچیزى شبیه پستان ، سینه بسینهشدن ، برابر، باسینه دفاع كردن 
6135 breast plate :: زره سینه ، سینهبند اسب 
6136 breaststroke :: شناى پروانه 
6137 breastwork :: استحكام یاسنگر موقتی ، نردهبندى عرشه جلو كشتی 
6138 breath :: دم ، نفس ، نسیم ، (مج .) نیرو، جان ، رایحه 
6139 breathe :: دم زدن ، نفس كشیدن ، استنشاق كردن 
6140 breather :: فرصت ، استراحت ، مكث 
6141 breathing gap :: فرصت سر خاراندن 
6142 breathless :: بی نفس ، بی جان ، نفس نفس زنان ، (مج .) مشتاق 
6143 breathtaking :: مهیج ، باهیجان 
6144 breathy :: باروح ، درمعرض نسیم 
6145 bree :: آب ، دریا، آبگوشت 
6146 breech :: تهدار كردن ، ته تفنگ ، ته توپ ، (د.گ .) كفل 
6147 breeches :: نیم شلوارى، (د.گ .) شلوار، تنبان 
6148 breed :: پروردن ، باراوردن ، زاییدن ، بدنیااوردن ، تولید كردن ، تربیت كردن ، فرزند، اولاد، اعقاب ، جنس ، نوع ، گونه 
6149 breeks :: شلوار كوتاه 
6150 breeze :: بادشمال یاشمال شرقی ، بادملایم ، نسیم ، وزیدن (مانند نسیم )
6151 breezily :: نسیم وار، بادمانند
6152 breeziness :: خنكی ، وزش نسیمی ، ملایمت 
6153 breezy :: نسیمدار، خوش هوا، خنك ، تازه ، ملایم ، شادى بخش 
6154 breve :: نامه ، اختیارنامه 
6155 brevet :: (نظ.) درجه افتخارى دادن ، فرمان درجه افتخارى
6156 breviary :: كتاب تلخیص شده ، كتاب نماز وادعیه روزانه 
6157 brevity :: كوتاهی ، اختصار، ایجاز
6158 brew :: بوسیله جوشاندن وتخمیر آبجوساختن ، دم كردن ، سرشتن ، امیختن ، اختلاط
6159 brewage :: نوشابه ، آبجوساخته شده ، آبجوسازى
6160 brewer :: آبجوساز
6161 brewers yeast :: مخمرابجو، مایه آبجو
6162 brewery :: آبجوسازى، كارخانه آبجو سازى
6163 briar :: (گ .ش .) گل رشتی ، گل حاج ترخانی 
6164 bribable :: رشوه گیر، قابل رشوه بودن 
6165 bribe :: رشوه دادن ، تطمیع كردن ، رشوه ، بدكند
6166 briber :: راشی 
6167 bribery :: رشاء، ارتشاء، رشوهخوارى، پاره ستانی ، رشوه 
6168 bric a brac :: اشیاء كهنه وعتیقه ، خرت وپرت 
6169 brick :: اجر، خشت ، اجرگرفتن ، اجرگوشه گرد
6170 brick bruner :: اجرپز
6171 brick red :: رنگ اجرى
6172 brickbat :: پاره اجر، زخم زبان 
6173 bricklayer :: اجرچین ، خشت مال 
6174 brickle :: شكننده ، ترد، نامطمئن 
6175 brickwork :: اجركارى، سفت كارى، كوره پزخانه 
6176 brickyard :: اجرپزخانه 
6177 bride :: عروس ، تازه عروس 
6178 bridesmaid :: ندیمه عروس ، ساقدوش عروس 
6179 bridewell :: زندان ، دارالتادیب ، تادیب گاه 
6180 bridge :: پل[کامپيوتر]پل[علوم مهندسى]پل ، پل زدن ، دهنه اسب ، نوار يا چرم در انتهاى چوب بازى لاکراس پل ساختن دست براى زدن گوى بيليارد فاصله بين سوراخهاى گوى بولينگ[ورزشى]پل فرماندهى ،[syn : compass platform علوم دريايى]پل[معمارى]پل ، پل فرماندهى کشتى[علوم نظامى]پل[عمران]پل ، جسر، برامدگى بينى ،( د.ن ).سکوبى درعرشه کشتى که مورد استفاده کاپيتان وافسران قرار ميگيرد، بازى ورق ، پل ساختن ، اتصال دادن
6181 bridge(2) :: پل ، جسر، برامدگی بینی ، (د.ن .) سكوبی درعرشه كشتی كه مورد استفاده كاپیتان وافسرانقرار میگیرد، بازى ورق ، پل ساختن ، اتصال دادن 
6182 bridge circuit :: مدار پلوار[الکترونيک]
6183 bridge rectifier :: يکسوکننده بريج[هواپيمايى]يکسو کننده پلوار[الکترونيک]
6184 bridgeable :: قابل عبور یا پل زدن 
6185 bridgehead :: پایگاه دركنار دریا، دفاع از قسمت عقب پل 
6186 bridgeware :: برنامه هاى کامپيوترى به منظور ترجمه دستورالعملها[کامپيوتر]
6187 bridgework :: پل دندان مصنوعی ، پل سازى
6188 bridgheboard :: نرده پلكان چوبی 
6189 bridging set :: دستگاه پلوار[الکترونيک]
6190 bridle :: افسار، عنان ، قید، دهه كردن ، (مج .) جلوگیرى كردن از، رام كردن ، كنترل كردن 
6191 brie :: پنیر نرمی كه بوسیله كفك رسیده شده باشد
6192 brief :: كوتاه مختصر، حكم ، دستور، خلاصه كردن ، كوتاه كردن ، اگاهی دادن 
6193 briefcase :: كیف اسناد، كیف 
6194 briefcase computer :: کامپيوتر چمدانى[کامپيوتر]
6195 briefing :: توجیه
6196 briefless :: بی كار، بی مراجعه ، بی موكل (درمورد وكیل )
6197 briefly :: بطور خلاصه 
6198 briefness :: ایجاز، اختصار
6199 brier :: (گ .ش .) نوعی درخت خلنگ یا خاربن ، گل رشتی 
6200 brig :: نوعی كشتی دو دگلی سبك و سریعالسیر
6201 brigade :: تیپ ، دسته ، تشكیلات 
6202 brigadier :: (=brigadier general) (نظ.) سرتیپ ، فرمانده تیپ 
6203 brigand :: راهزن ، یاغی 
6204 brigandage :: راهزنی ، یاغی گرى
6205 brigantine :: كشتی دزدان دریایی 
6206 bright :: تابناك ، روشن ، درخشان ، تابان ، افتابی ، زرنگ ، باهوش 
6207 brighten :: روشن كردن ، زرنگ كردن ، درخشان شدن 
6208 brightness :: درخشندگى[کامپيوتر]روشنى[علوم مهندسى]درخشندگى ، تيزهوشى[روانشناسى]روشنى ، درخشندگى ، زرنگى
6209 brightness control :: پيچ روشنايى[الکترونيک]
6210 brightness signal :: پيام روشنايى[الکترونيک]
6211 brightwork :: جلاكارى
6212 brilliance :: تابش ، درخشندگی ، برق ، زیركی ، استعداد
6213 brilliant :: تابان ، مشعشع ، زیرك ، بااستعداد، برلیان ، الماس درخشان 
6214 brim :: لبه ، كنار، حاشیه ، پركردن 
6215 brimmer :: پیاله لبالب ، جام پر
6216 brindle :: رنگ راهراه ، پارچه راهراه 
6217 brindled :: (=brindle) خط دار، راهراه ، خال دار
6218 brine :: شوراب ، آب شور، اشك ، آب نمك 
6219 bring :: اوردن ، رساندن به ، موجب شدن 
6220 bring about :: سبب وقوع امرى شدن 
6221 bring forth :: ثمر اوردن ، بارور شدن 
6222 bring forward :: معرفی كردن ، تولید كردن ، نظر كردن به ، ارائه دادن 
6223 bring in :: وارد كردن ، اوردن ، سود بردن 
6224 bring off :: بیرون بردن ، از تهمت تبرئه شدن ، به نتیجه موفقیت امیزى رسیدن 
6225 bring on :: ادامه دادن ، جلورفتن ، وادار به عمل كردن ، بظهور رساندن 
6226 bring out :: خارج كردن ، از اختفا بیرون اوردن ، زاییدن 
6227 bring to :: بهوش اوردن ، بحال اوردن (كسی كه ضعف كرده )
6228 bring up :: پرورش دادن ، رشد دادن 
6229 brininess :: نمكی ، شورى، بانمكی 
6230 brink :: لب ، كنار، حاشیه 
6231 briny :: شور، مثل آب دریا، نمكین 
6232 brio :: روح ، زندگانی ، حیات 
6233 briolette :: نوعی الماس بیضی یا گلابی شكل 
6234 briquet :: بریكت ، خاك زغال قالبی 
6235 briquette :: بریكت ، خاك زغال قالبی 
6236 brisance :: ضربه انفجارى، انفجار
6237 brisk :: سرزنده وبشاش ، تند، چابك ، باروح ، رایج ، چست ، تیز، اراسته ، پاكیزه 
6238 brisket :: گوشت سینه ، سینه انسان 
6239 bristle :: موى زبر، موى سیخ ، موى خوك ، سیخ شدن ، رویه تجاوزكارانه داشتن ، اماده جنگ شدن 
6240 bristly :: زبر، داراى موى زبر، جنگی 
6241 britain :: بریتانیا، انگلیس 
6242 britannic :: بریتانیایی ، مربوط به بریتانیا
6243 britches :: شلوار كوتاه ، شلوار، تنكه 
6244 briticism :: اصطلاحات خاص انگلیس 
6245 british :: بریتانیایی ، انگلیسی ، اهل انگلیس ، زبان انگلیسی 
6246 british english :: زبان انگلیسی رایج درانگلستان 
6247 british thermal unit :: واحد بريتانيايى گرما[شيمى]واحد گرمايى بريتانيا[الکترونيک]
6248 britisher :: (=briton) انگلیسی ، اهل بریتانیا، تبعه انگلیس 
6249 briton :: خاك انگلیس ، انگلیسی ، اهل بریتانیا
6250 brittannia joint :: اتصال بريتانيايى[الکترونيک]
6251 brittle :: ترد، شكننده ، بی دوام ، زودشكن 
6252 broacher :: سوراخ كن ، مطرح كننده 
6253 broad :: پهن ، عریض ، گشاد، پهناور، زن هرزه 
6254 broad band :: پهن باند ، باند پهن[کامپيوتر]
6255 broad bean :: (گ .ش .) باقلا
6256 broad gauge :: ریل راه اهن خیلی دور از هم (مثل راه اهن روسیه )
6257 broad minded :: داراى فكر وسیع ، روشن فكر
6258 broad tuning :: ميزانسازى زمخت[الکترونيک]
6259 broadband :: پهن باند
6260 broadband(2) :: پهن-باند 
6261 broadband amplifier :: فزونساز باند گسترده[الکترونيک]
6262 broadband antenna :: انتن با باند گسترده[الکترونيک]
6263 broadband channel :: مجراى پهناى باند ، کانال پهن باند[کامپيوتر]
6264 broadband exchange :: تعويض پهن باند[کامپيوتر]
6265 broadcast :: پخش
6266 broadcast(2) :: پراكندن ، داده پراكنی 
6267 broadcast(3) :: داده پراکنى ، پراکندن ، پخش[کامپيوتر]منتشر کردن ، پراکندگى ، سخن پراکنى ، انتشار ، منتشر[علوم مهندسى]پخش خبر کردن ، اعلام کردن ، پخش اخبار[علوم نظامى]منتشر کردن ، اشاعه دادن ، رساندن ، پخش کردن( از راديو)، سخن پراکنى ، پراکندن ، داده پراکنى
6268 broadcast(4) :: منتشر كردن ، اشاعه دادن ، رساندن ، پخش كردن (از رادیو)، سخن پراكنی 
6269 broadcast station :: ايستگاه فرستنده[الکترونيک]
6270 broadcaster :: گوینده (رادیو یا تلویزیون )
6271 broadcasting :: راديو ، راديويى[علوم مهندسى]پخش برنامه[الکترونيک]
6272 broadcloth :: ماهوت 
6273 broadleaf :: (=broad leaved) پهن برگ ، غیر سوزنی 
6274 broadloom :: ساخته شده دركارگاه وسیع (مانند كارگاه قالی بافی )
6275 broadside :: توپهایی كه دریك سوى كشتی اراسته شده ، سطح پهن هرچیزى، بایك شلیك 
6276 broadsword :: قداره 
6277 broadtail :: گوسفنددنبهدار، پوست بره 
6278 brocade :: زرى، زربفت ، پارچه ابریشمی گل برجسته 
6279 brochette :: سیخ یامیل كوچك ، سنجاق یا گل سینه كوچك 
6280 brochure :: جزوه ، رساله ، كتاب كوچك صحافی نشده كه گاهی جلد كاغذى دارد
6281 brochure(2) :: دفترك
6282 brock :: (ج .ش .) گوركن اروپایی ، شغاره 
6283 brogan :: (=brogue) پوتین ، چكمه ، كفش ، چكمه سنگین پاشنهدار، لهجه محلی ، كفش خشن وسنگین 
6284 broider :: قلابدوزى كردن ، گلدوزى كردن ، ملیله دوزى كردن 
6285 broidery :: قلابدوزى، گل دوزى، ملیله دوزى
6286 broil :: سرخ كردن (روى اتش )، كباب كردن ، سوختن ، داد وبیداد
6287 broiler :: جوشاننده ، پزنده ، بهم زننده ، جوجه یا پرنده كبابی 
6288 broken :: شكسته ، شكسته شده ، منقطع ، منفصل ، نقض شده ، رام واماده سوغان گیرى
6289 broken down :: ازپاى درامد
6290 broker :: دلال ، سمسار، واسطه معاملات بازرگانی 
6291 brokerage :: پول دلالی ، حق العمل ، مزد دلالی 
6292 bromide :: (ش .) برمور، نمك الی یامعدنی اسید هیدروبرمیك ، اظهار یا بیان مبتذل 
6293 bronchial asthma :: (طب ) تنگی نفس كه بعلت انقباض عضلات جدارقصبهالریه ایجاد میشود
6294 bronchial tube :: (تش .) قصبهالریه ، ناى
6295 bronchiole :: نا یژك
6296 bronchitic :: مبتلا به برنشیت 
6297 bronchitis :: برنشیت ، اماس نایژه 
6298 bronchitis(2) :: نا یژه آماس، نا یژآماس
6299 bronchoscope :: نا یژه ب ین
6300 bronchoscopy :: نا یژه ب ین ی
6301 bronchus :: (تش .) نایچه ، نایژه ، یكی از انشعابات فرعی ناى یا قصبهالریه 
6302 bronchus(2) :: نا یژه
6303 bronco :: (ج .ش .) اسب كوچك رام نشده ، توسن 
6304 bronze :: مفرغ[شيمى]برنز ، مفرغ[هواپيمايى]مفرغ[معمارى]برنز ، الياژ مس و قلع[عمران]مفرغ[الکترونيک]مفرغ ، مسبار، برنزى ، برنگ برنز، گستاخى
6305 bronze(2) :: مفرغ ، مسبار، برنزى، برنگ برنز، گستاخی 
6306 brooch :: سنجاق سینه ، گل سینه ، باسنجاق سینه مزینكردن ، باسنجاق اراستن 
6307 brood :: كلیه جوجههایی كه یكباره سراز تخم درمیاورند، جوجههاى یك وهله جوجه كشی ، جوجه ، بچه ، توى فكر فرورف تن 
6308 brooder :: اندیشه كننده ، روى تخمنشین 
6309 broody :: قابل تخم گذارى، افسرده ، متفكر
6310 broom :: جاروب ، جاروب كردن 
6311 broomstick :: دسته جاروب 
6312 broth :: غذاى مایعی مركب از گوشت یا ماهی وحبوبات وسبزى هاى پخته ، آبگوشت 
6313 brothel :: فاحشه خانه 
6314 brother :: (pl.brothers & brethren) برادر، همقطار
6315 brother in law :: باجناق ، برادر زن ، برادر شوهر، شوهر خواهر، هم داماد
6316 brotherhood :: برادرى، انجمن برادرى واخوت 
6317 brotherly :: برادرانه ، از روى مهربانی ، از روى دوستی 
6318 brougham :: كالسكه 
6319 brow :: ابرو، پیشانی ، جبین ، سیما
6320 browbeat :: عتاب كردن ، تشر زدن ، نهیب زدن به 
6321 brown :: قهوهاى، خرمایی ، سرخ كردن ، برشته كردن ، قهوهاى كردن 
6322 brown & sharpe wire gauge :: اندازه براون - شارپ سيم[الکترونيک]
6323 brown out :: کاهش جريان برق[کامپيوتر]
6324 brown sugar :: شكر سرخ ، شكر خام 
6325 brownie :: دختر پیشاهنگ هشت سالهتایازده ساله ، یكجور دوربینعكاسی ، یكنوع نان شیرینیمیوهدار
6326 brownish :: مایل به قهوهاى یاخرمایی 
6327 browse :: جسته گریخته عباراتی از كتاب خواندن ، چریدن 
6328 browse(2) :: مرور 
6329 browse mode :: حالت بررسى عمومى ، حالت ويرايش کامل[کامپيوتر]
6330 browser :: كسیكه جسته وگریخته میخواند
6331 browser(2) :: مرورگر 
6332 browsing :: نگاه کردن به فايلها يا ليستهاى کامپيوتر براى پيدا کردن يک چيز جالب[کامپيوتر]
6333 brucellosis :: (طب ) تب مالت ، تب مواج 
6334 bruin :: (=bear) اقاخرس ، خرس 
6335 bruise :: كوبیدن ، كبود كردن ، زدن ، ساییدن ، كبودشدن ، ضربت دیدن ، كوفته شدن ، كبودشدگی ، تباره 
6336 bruit :: صدا، شایعات ، گزارش ، سروصدا، اوازه 
6337 b-rules :: قواعدى در يک سيستم توليد به عقب[کامپيوتر]
6338 brumal :: زمستانی ، مربوط به زمستان 
6339 brume :: مه ، ابر، بخار، شبنم 
6340 brummagem :: بی ارزش ، كم ارزش ، پست ، ارزان ، مسكوك فلزى
6341 brumous :: زمستانی ، مه الود، مهگرفته 
6342 brunch :: (د.گ .) غذایی كه هم بجاى ناشتا و هم بجاى ناهار صرف شود
6343 brunet :: سبزه ، داراى موى مشكی یاخرمایی 
6344 brunette :: سبزه ، داراى موى مشكی یاخرمایی 
6345 brunt :: ضربه ، لطمه ، بار، فشار
6346 brush :: برس[کامپيوتر]شيشه شور ، فرچه[شيمى]برس ، جاروبک[علوم مهندسى]به حداکثر سرعت رفتن اسب در مسابقه ، اسيب رساندن مچ پاى اسب با پاى ديگر ، دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پيروزى[ورزشى]قلم مو[معمارى]سمبه ، سمبه لوله ، سر سمبه نظافت ماهوت پاک کن ، برس[علوم نظامى]زغال[الکترونيک]پاک کن ، ماهوت پاک کن ، ليف ، کفش پاک کن و مانند ان ، قلم مو، علف هرزه ، ماهوت پاک کن زدن ، مسواک زدن ، ليف زدن ، قلم مو زدن ، نقاشى کردن ، تماس حاصل کردن واهسته گذشتن ، تندگذشتن ، بروس لوله
6347 brush(2) :: برس[کامپيوتر]شيشه شور ، فرچه[شيمى]برس ، جاروبک[علوم مهندسى]به حداکثر سرعت رفتن اسب در مسابقه ، اسيب رساندن مچ پاى اسب با پاى ديگر ، دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پيروزى[ورزشى]قلم مو[معمارى]سمبه ، سمبه لوله ، سر سمبه نظافت ماهوت پاک کن ، برس[علوم نظامى]زغال[الکترونيک]پاک کن ، ماهوت پاک کن ، ليف ، کفش پاک کن و مانند ان ، قلم مو، علف هرزه ، ماهوت پاک کن زدن ، مسواک زدن ، ليف زدن ، قلم مو زدن ، نقاشى کردن ، تماس حاصل کردن واهسته گذشتن ، تندگذشتن ، بروس لوله
6348 brush contact loss :: افت زغال[الکترونيک]
6349 brush discharge :: تخليه جارويى[الکترونيک]
6350 brush friction loss :: اتلاف مالشى زغال[الکترونيک]
6351 brush holder :: پايه زغال[الکترونيک]
6352 brush lag :: پس رفتن زغال[الکترونيک]
6353 brush lead :: پيش رفتن زغال[الکترونيک]
6354 brush off :: اخراج بی ادبانه ، زدایش 
6355 brush pig-tail :: سيم زغال[الکترونيک]
6356 brush pressure :: فشار زغال[الکترونيک]
6357 brush ring :: حلقه زغال[الکترونيک]
6358 brush rocker :: فنر زغال[الکترونيک]
6359 brush style :: طرح قلم ، قالب قلم[کامپيوتر]
6360 brush up :: باقلم مو رنگ كردن ، معلومات خود را تجدیدكردن ، تجدید خاطره كردن 
6361 brush yoke :: يوغ زغال[الکترونيک]
6362 brushwood :: بوته ، خاشاك ، بیشه 
6363 brushy :: پر از بوته وخاشاك ، شبیه ماهوت پاك كن 
6364 brusque :: (=brusk) خشن در رفتار، بی ادب ، پیش جواب 
6365 brusqurie :: تندى، خشونت در رفتار
6366 brut :: خشك (درمورد شراب وغیره ) داراى مقدار خیلی كمی الكل 
6367 brutal :: جانور خوى، حیوان صفت ، وحشی ، بی رحم ، شهوانی 
6368 brutality :: جانور خویی ، وحشیگرى، بیرحمی ، سبعیت 
6369 brutalization :: جانور خویی ، حیوان صفت نمودن 
6370 brutalize :: وحشی یا حیوان صفت كردن ، (م .م .) وحشی شدن 
6371 brute :: جانورخوى، حیوان صفت ، بی خرد، سبع ، بی رحم ، جانور، حیوان ، (مج .) ادم بی شعوروكودن یاشهوانی 
6372 brute force technique :: استفاده ناشيانه از کامپيوتر[کامپيوتر]
6373 brutish :: حیوانی ، پست ، بی شعور، درشت ، خشن ، ددمنش 
6374 bryology :: علم خزه شناسی 
6375 bsam :: Basic Sequential Access Methodروش دستيابى ترتيبى اساسى[کامپيوتر]
6376 bsc :: Binary Synchronous Communicationارتباطات هماهنگ دودويى[کامپيوتر]
6377 b-scan :: ارائه ب[الکترونيک]
6378 btam :: Basic Telecommunications Access Methodروش دستيابى ارتباطات راه دور اساسى[کامپيوتر]
6379 bubble :: جوشیدن ، قلقل زدن ، حباب براوردن ، (مج .) خروشیدن ، جوشاندن ، گفتن ، بیان كردن ، حباب ، ابسوار، (مج .) اندیشه پوچ 
6380 bubble(2) :: حباب 
6381 bubble(3) :: حباب 
6382 bubble gum :: ادامس بادكنكی 
6383 bubble memory :: حافظه حبابى[کامپيوتر]حافظه حبابى
6384 bubble memory(2) :: حافظه حبابی 
6385 bubble sort :: جور کردن حبابى ، مرتب کردن حبابى ، سورت حبابى[کامپيوتر]جور کردن حبابى
6386 bubble sort(2) :: جور كردن حبابی 
6387 bubble sorting :: جور کردن حبابى[کامپيوتر]
6388 bubbly :: جوش زننده ، پرحباب ، شامپانی 
6389 bubo :: (طب ) خیارك ، (ج .ش .) جغد شاخدار
6390 bubonic :: خیاركی 
6391 bubonic plague :: (طب ) غده خیاركی ، طاعون 
6392 buccal :: دهانی ، وابسته به گونه 
6393 buccaneer :: دزد دریایی 
6394 buck fever :: هیجان شكارچی تازه كار در مقابل شكار
6395 buck passer :: لاابالی ، شخصی كه مسئولیت خود را بدیگران محول میكند
6396 buck up :: شجاع شدن ، پیشرفت كردن ، روحیه كسی را درك كردن ، تهییج كردن 
6397 buck wheat :: دیلار، گندم سیاه 
6398 buckaroo :: گاوچران ، مربی اسب 
6399 buckeroo :: گاوچران ، مربی اسب 
6400 bucket seat :: صندلی یكنفرى (در هواپیماواتومبیل )
6401 buckeye :: (گ .ش .) گیاهی شبیه شاهبلوط هندى
6402 buckhound :: سگ شكارى، تازى
6403 bucking :: مقابله[الکترونيک]
6404 bucking coil :: پيچک مقابله[الکترونيک]
6405 buckle :: سگك ، قلاب ، پیچ ، باسگك بستن ، دست وپنجه نرم كردن ، تسمه فلزى، چپراست ، خم شدن 
6406 buckler :: سپر، سپر كوچك ، دفاع كردن (باسپر)
6407 buckling :: تعادل ناپايدار يک جسم[هواپيمايى]کمانش[معمارى]کمانش[عمران]پيچش[الکترونيک]
6408 buckra :: مرد سفید پوست ، ارباب ، خوب 
6409 buckram :: كرباس اهاردار، كیسه كرباسی ، سختی 
6410 bucksaw :: اره بزرگ چوب برى
6411 buckshot :: چارپاره ، ساچمه درشت 
6412 buckskin :: پوست اهو، پوست گوزن 
6413 bucktail :: دم غزال یا گوزن نر
6414 buckthorn :: خولان ، سنجد تلخ 
6415 bucktooth :: دندان گراز یا پیش امده 
6416 bucolic :: روستایی ، دهقانی ، اشعار روستایی 
6417 bud :: جوانه ، غنچه ، شكوفه ، تكمه ، شكوفه كردن ، جوانه زدن 
6418 buddhism :: مذهب بودا
6419 budding poet :: جوجه شاعر
6420 buddle :: لاوك (مخصوص شستن سنگ معدن )
6421 buddleia :: (گ .ش .) افار، افرا، بودله ژاپنی 
6422 buddy :: پرشكوفه ، رفیق ، یار
6423 budge :: تكان جزئی خوردن ، تكان دادن ، جم خوردن 
6424 budget :: بودجه (فرانسه )، حساب درامد وخرج 
6425 budget forecasting model :: مدل پيشگويى بودجه اى[کامپيوتر]
6426 budgetary control :: كنترل بودجهاى
6427 buff :: چرم گاومیش ، چرم زرد خوابدار، ضربت ، گاو وحشی ، زردنخودى، محكم ، از چرم گاومیش ، براق كردن ، جلا، پوست انسان 
6428 buff leather :: چرم گاومیش 
6429 buff wheel :: چرخ سنباده 
6430 buffalo :: (pl.buffalo or buffaloes) گاو وحشی ، پریشان كردن ، ترساندن 
6431 buffer :: بافر ، حافظه ميانى ، حافظه موقت ، ميانگير ، حافظه ميانجى[کامپيوتر]بافر ، محلول تامپون[شيمى]تامپون ، بافر[تربيت بدنى]ماشين لرزنده ، ضربه گير ، بالشتک[علوم مهندسى]امپلى فايرى براى جلوگيرى از تداخل مدارات[هواپيمايى]سپر ، ضربت گير ، دافع ،اطاق خرج [ تفنگ[] علوم نظامى]ميانگير[الکترونيک]ميانگير، سپر، ضربت خور، حائل ، پرداخت کردن ، استفاده از ميانگير
6432 buffer(2) :: میانگیر، سپر، ضربت خور، حائل ، پرداخت كردن 
6433 buffer area :: ناحیه میانگیر
6434 buffer condenser :: خازن ميانگير[الکترونيک]
6435 buffer memory :: حافظه میانیگر
6436 buffer pool :: تعدادى ميانگير که در دسترس سيستم کنترل ورودى - خروجى هستند[کامپيوتر]
6437 buffer register :: ثبات میانگیر
6438 buffer stage :: مرحله ميانگير[الکترونيک]
6439 buffer storage :: انباره میانگیر
6440 buffer storage(2) :: حافظه ميانگير[کامپيوتر]انباره ميانگير
6441 buffered :: با میانگیر، میانگیردار
6442 buffered computer :: کامپيوترى که عمليات ورودى و خروجى و عمليات پردازشى را بطور همزمان ارائه مى دهد[کامپيوتر]
6443 buffering :: میانگیرى
6444 buffers :: فرمان[BUFFERS کامپيوتر]
6445 buffet :: بوفه
6446 buffet(2) :: چینی جا
6447 buffet(3) :: قفسه جاى ظرف ، بوفه ، اشكاف ، رستوران ، كافه ، مشت ، ضربت ، سیلی 
6448 buffet car :: بوفه قطار
6449 buffet service :: پذیرایی خودگزین
6450 buffing wheel :: چرخ سنباده 
6451 bufflehead :: گاومیش ، (مج .) ادم احمق ، كله خر
6452 buffo :: خواننده مرد در رلهاى فكاهی اپرا
6453 bug :: اشکال ، گير[کامپيوتر]نوعى حشره مصنوعى بعنوان طعمه ماهيگيرى روى اب[ورزشى]ميکروفن مخفى ، کنه ، ناراحت کردن نيش زدن ، ازار دادن[علوم نظامى]باگ[الکترونيک]اشکال ، گيرحشره ، ساس ، جوجو، بطور پنهانى درمحلى ميکروفون نصب کردن
6454 bug(2) :: اشكال ، گیر
6455 bug(3) :: حشره ، ساس ، جوجو، بطور پنهانی درمحلی میكروفون نصب كردن 
6456 bugbear :: لولو، با لولو ترساندن 
6457 bugger :: ادم پست ، كثیف وفاسد
6458 buggery :: لواط، بچه بازى
6459 buggy :: نوعی درشكه سبك یك اسبه ، حشره دار
6460 bughouse :: تیمارستان ، احمق 
6461 bugloss :: گاوزبان ، دیمهاج 
6462 buhl :: خاتم كارى باصدف یا فلز
6463 build :: ساختن ، بناكردن ، درست كردن 
6464 builder :: سازنده ، خانه ساز
6465 building :: ساختمان ، بنا، عمارت ، دیسمان 
6466 building block :: كنده ساخت ، بنا كنده 
6467 building block principle :: طراحى سيستم براى ساختن سيستم بزرگتر[ --> modularity کامپيوتر]
6468 building up of generator :: پيش تحريک مولد[الکترونيک]
6469 buillfight :: گاوبازى
6470 built in :: توكار
6471 built in(2) :: جزو ساختمان ، غیر قابل انتقال ، موجود در داخل چیزى
6472 built in check :: مقابله توکار ، بررسى توکار[کامپيوتر]مقابله توکار، بررسى توکار
6473 built in check(2) :: مقابله توكار، بررسی توكار
6474 built in font :: فونت توکار[کامپيوتر]
6475 built in fonts :: شکل حروف تعبيه شده[کامپيوتر]
6476 built in function :: تابع توكار
6477 built in function(2) :: تابع توکار[کامپيوتر]تابع توکار
6478 built up :: پر از ساختمان 
6479 built-in :: توکار 
6480 built-in aerial :: انتن دستگاهى[الکترونيک]
6481 buirdly :: (اسكاتلند) قوى بنیه ، ورزشكار
6482 bulb :: حباب ، لامپ رشته اى ، حباب لامپ[علوم مهندسى]پياز ، بصل النخاع [ پياز مغز تيره[] روانشناسى]حباب[الکترونيک]لامپ برق ، لامپ چراغ برق ، پياز گل ، هر نوع برامدگى ياتورم شبيه پياز
6483 bulb(2) :: لامپ برق 
6484 bulb(3) :: لامپ چراغ برق ، پیاز گل ، هر نوع برامدگی یاتورم شبیه پیاز
6485 bulbaceous :: پیازى شكل 
6486 bulbar :: پیازدار، پیازى
6487 bulbous :: پیازى، پیازدار
6488 buldozer :: ماشین اهنگرى، كوره اهنگرى، بولدوزر، تراكتور خاكبردارى
6489 bulge :: برامدگی ، شكم ، تحدب ، ورم ، بالارفتگی ، صعود، متورم شدن ، باد كردن 
6490 bulgy :: برامده ، شكم دار، محدب 
6491 bulhead :: انواع ماهیان سربزرگ 
6492 bulit in check :: تست تعبيه شده ،[ --> automatic check کامپيوتر]
6493 bulk :: انبوه 
6494 bulk(2) :: جسم ، جثه ، لش ، تنه ، جسامت ، حجم ، اندازه ، بصورت توده جمع كردن ، انباشتن ، توده ، اكثریت 
6495 bulk eraser :: [ --> degausserکامپيوتر]
6496 bulk storage :: انباره پر گنجایش 
6497 bulk storage(2) :: انباره پرگنجايش[کامپيوتر]انباره پر گنجايش
6498 bulkhead :: تیغه ، دیوار، تاق نما، تاقك 
6499 bulkily :: بطور تنه دار، بطور جسیم و پرجثه 
6500 bulkiness :: بزرگی ، تنه دارى، جثه دارى
6501 bull :: گاونر، نر، حیوانات نر بزرگ ، فرمان ، مثل گاو نر رفتاركردن ، (امر) بی پرواكاركردن 
6502 bull session :: جلسه محاوره ومرور
6503 bulldog :: نوعی سگ بزرگ ، بول داگ ، (گاو را) برزمین افكندن 
6504 bulldoze :: ارعاب وتهدیدكردن ، روى ماشین بولدوزكار كردن 
6505 bulldozer :: هموارساز
6506 bullet :: گلوله 
6507 bullet(2) :: گلوله ، بولت[کامپيوتر]توپ سريع [ بيس بال ] ، گلوله فشنگ[ورزشى]فشنگ[علوم دريايى]گلوله[علوم نظامى]گلوله ، گلوله تفنگ
6508 bulleted list chart :: ليست جدولى بولت دار[کامپيوتر]
6509 bulletin :: تابلو اعلانات ، اگهی نامه رسمی ، ابلاغیه رسمی ، بیانیه ، اگاهینامه ، پژوهشنامه ، پژوهنامه 
6510 bulletin(2) :: خبرنامه
6511 bulletin board :: --> electronic bulletin board، تابلوى اعلانات ، تخته بولتن[کامپيوتر]
6512 bulletin board(2) :: تابلوی اعلانات 
6513 bulletin board system :: سيستم تخته بولتن[کامپيوتر]
6514 bulletproof :: ضد یا مانع گلوله 
6515 bullfighter :: گاوباز
6516 bullfrog :: (ج .ش .) غوك بزرگ امریكایی 
6517 bullheaded :: كلهشق ، سرسخت ، ادم كودن وسرسخت 
6518 bullion :: شمش ، شمش زر یا سیم 
6519 bullock :: گوساله وحشی ، گاونر اخته 
6520 bullpen :: اغل گاو یا حشم 
6521 bullring :: صحنه یامیدان گاوبازى
6522 bulls eye :: (pl.bulls eyes) قلب هدف ، تیرى كه بهدف اصابت كند
6523 bullwhip :: شلاق چرمی 
6524 bully :: قلدر، پهلوان پنبه ، گردنكلفت ، گوشت ، تحكیم كردن ، قلدرى كردن 
6525 bullyrag :: ترساندن ، تهدید كردن ، دست انداختن 
6526 bulrush :: نی ، بوریا، جگن ، پیزر
6527 bulwark :: خاكریز، بارو، دیوار(ساحلی )، دیواره سد، موج شكن ، (مج .) پناه ، سنگربندى، حامی 
6528 bum :: ادم مفت خور یا ولگرد، ولگردى یا مفت خورى كردن ، بحد افراط مشروب نوشیدن 
6529 bumble :: وزوز كردن ، صداى زنبور كردن ، اشتباهكارى كردن ، سرهم بندى كردن 
6530 bumblebee :: (ج .ش .) زنبورعسل ، زنبور درشت (از جنس bombus )
6531 bump :: دست انداز جاده ، ضربت ، ضربت حاصله دراثر تكان سخت ، برامدگی ، تكان سخت (در هواپیماو غیره )، تكان ناگهانی ، ضربت (توام باتكان ) زدن 
6532 bump(2) :: دست انداز
6533 bumper :: سپراتومبیل ، ضرب خور، چیز خیلیبزرگ 
6534 bumpiness :: دست انداز، داراى برامدگی 
6535 bumpkin :: روستایی نادان یا كودن ، ادم بی دست وپا
6536 bumptious :: خودبین ، از خود راضی ، جسور
6537 bumpy :: پر از برامدگی ، پر از دست انداز، ناهموار
6538 bun :: یكجور كلوچه یاكماج (انگلیسی - ایرلند)، دم خرگوش 
6539 bunched cable :: کابل چندلايى[الکترونيک]
6540 buncher :: همنواگر جعبه اى ورودى[الکترونيک]
6541 buncher space :: فضاى تحميل سرعتى[الکترونيک]
6542 buncombe :: حرف چرند، چاخان ، توخالی 
6543 bundle :: افزودن نرم افزار ، دستگاهها جانبى و سرويس ها به عنوان قسمتى از قيمت خريد يک سيستم کامپيوترى[کامپيوتر]کانونى کردن ، متمرکز کردن ، دسته کردن دسته[علوم مهندسى]دسته [ در اعصاب[] روانشناسى]بقچه ، بسته ، مجموعه ، دسته کردن ، بصورت گره دراوردن ، بقچه بستن
6544 bundle(2) :: بقچه ، بسته ، مجموعه ، دسته كردن ، بصورت گره دراوردن ، بقچه بستن 
6545 bundle up :: جامه گرم دربركردن ، زیاد لباس پوشیدن 
6546 bundled :: همراه[کامپيوتر]
6547 bundled software :: نرم افزار همراه[کامپيوتر]
6548 bung :: چوب پنبه بشكه ، دریچه مجرا، كیسه ، (مج .) جیب بر، ساقی ، دروغ ، سوراخ بشگه رابستن 
6549 bungalow :: بنگله ، خانههاى ییلاقی 
6550 bunghole :: سوراخ شكم خمره یابشكه ، (ز.ع .) سوراخ مقعد
6551 bungler :: اشتباه كار
6552 bunion :: پینه پا
6553 bunk :: حرف توخالی وبی معنی ، خوابگاه (دركشتی یا ترن )، هرگونه تختخواب تاشو
6554 bunker :: سنگر وپناهگام زیر زمینی ، انباربزرگ ، پرشدن انبار
6555 bunkhouse :: ساختمان خوابگاه 
6556 bunkum :: حرف چرند، چاخان ، توخالی 
6557 bunlge :: سرهم بندى كردن ، سنبل كردن ، ناشیگرى، خطاكردن 
6558 bunny :: پینه ، ورم ، اسم حیوان دست اموز (مثل خرگوش )
6559 bunsen cell :: پيل بونزن[الکترونيک]
6560 bunt :: فشار با سر، (دربیس بال ) زدن توپ ، ناخوشی قارچی گندم ، غربال ، زدن ، فشاردادن ، (ز.ع .) توپ زدن ، الك كردن ، اصلاح كردن 
6561 bunting :: پارچه سست بافت پرچمی ، خطابی دوستانه ، شنل بچگانه 
6562 buntline :: طنابی كه بپاى بادبان بسته میشود
6563 buoy :: رهنماى شناور، كویچه ، روابی ، جسمشناور، روى آب نگاهداشتن ، شناور ساختن 
6564 buoyancy :: رانش ، شناورى، سبكی ، شادابی روح ، خاصیت شناورى
6565 buoyant :: شناور، سبك ، سبكروح ، خوشدل 
6566 bur :: (=burr) خار، تیغ 
6567 burble :: (=burbling) جوش ، قل قل ، سالك ، جوش صورت ، صداى قل قل (درحرف زدن )، اشكال ، بی نظمی ، درهم وبرهم سخن گفتن ، مغشوش كردن 
6568 burden :: بار، وزن ، گنجایش ، طفل در رحم ، بارمسئولیت ، باركردن ، تحمیل كردن ، سنگین بار كردن 
6569 burdensome :: گرانبار، سنگین ، ناگوار، شاق ، غم انگیز، ظالمانه 
6570 bureau :: دفتر، دفترخانه ، اداره ، دایره ، میز كشودار یا خانه دار، گنجه جالباسی ، دیوان 
6571 bureaucracy :: رعایت تشریفات ادارى بحد افراط، تاسیسات ادارى، حكومت ادارى، مجموع گماشتگان دولتی ، كاغذ پرانی ، دیوان سالارى
6572 bureaucrat :: مامور ادارى، مامور دولتی ، مقرراتی واهل كاغذ بازى، دیوان سالار
6573 bureaucratic :: وابسته بهامور ادارى، وابسته به ادارهبازى وكاغذ پرانی ، وابسته به دیوان سالارى
6574 buret :: لوله شیشهمدرج ، بورت ، تنگ مخصوص شراب مقدس (دركلیسا)
6575 buretto :: (=buret) لوله شیشهمدرج ، بورت ، تنگ مخصوص شراب مقدس (دركلیسا)
6576 burg :: حصار یانرده اطراف خانه یا شهر، قصبه ، قلعه 
6577 burgeon :: جوانه زدن ، درامدن ، شروع برشدكردن 
6578 burger :: تكهاى گوشت سرخ كرده یاكباب كردهكه براى تهیه ساندویچ بكارمیرود(مثل hamburger )
6579 burgess :: شهرنشین ، شهرى، حاكم یا قاضی شهر
6580 burgh :: شهر، (اسكاتلند) قصبه 
6581 burgher :: مردم ازاد شهر یاقصبه ، شهرنشینان 
6582 burglar :: دزد، سارق منازل 
6583 burglarize :: شبانه دزدیدن ، سرقت مسلحانه كردن 
6584 burglary :: ورود بخانهاى درشب بقصد ارتكاب جرم ، دزدى
6585 burgomaster :: حاكم ، شهردار(درهلند یاالمان )، اعضاى شهردارى
6586 burgonet :: نوعی كلاهخود
6587 burial :: دفن ، بخاك سپارى، تدفدین 
6588 burier :: بخاك سپارنده ، قبركن 
6589 burke :: كشتن ، خفه كردن ، بطوراهسته وغیر مستقیم از شركسی راحت شدن 
6590 burl :: گره پشم یاپارچه ، كورك ، گره چوب ، خار
6591 burlap :: كرباس ، پارچه كیسهاى
6592 burled :: گره دار، كورك دار
6593 burlesque :: مسخره امیز، مضحك ، تقلید، رقص لخت ، تقلید و هجو كردن 
6594 burly :: تنومند، ستبر، كلفت ، (براى پارچه ولباس ) زبر وخشن ، گره دار
6595 burmese :: (pl.burmese) برمهاى، اهل برمه 
6596 burn :: سوزاندن[کامپيوتر]امتياز گرفتن از حريف ، کسب امتياز برداشتن غيرمجاز سنگ يا مانع ديگر از مسير [ بولينگ روى چمن[] ورزشى]کارکردن موتور راکت طبق برنامه[هواپيمايى]سوختن ، سوزش مواد منفجره[علوم نظامى]سوزاندن ، اتش زدن ، سوختن ، مشتعل شدن ، دراتش شهوت سوختن ، اثر سوختگى
6597 burn(2) :: سوزاندن ، اتش زدن ، سوختن ، مشتعل شدن ، دراتش شهوت سوختن ، اثر سوختگی 
6598 burn in :: ازمايش روشن ، فرايند ازمايش مدارها و مولفه هاى الکتريکى از طريق قرار دادن انها در دماى زياد يک کوره[کامپيوتر]حرارت دادن واکس براى ماليدن به کف اسکى[ورزشى]سوختن
6599 burner :: چراغ خوراكپزى یاگرم كن ، اتشخان 
6600 burning :: سوزاندن ،[ --> prom programmer کامپيوتر]احراق[فقهى]احتراق ، اشتعال[علوم مهندسى]احتراق[هواپيمايى]احتراق ، هيجان ، سوزان ، محترق ، در هيجان
6601 burning glass :: ذره بین ، عدسی محدب یاایینه مقعر، عینك جوشكارى
6602 burning rack :: قاب باترى[الکترونيک]
6603 burnish :: جلا دادن ، پرداخت كردن ، صیقل دادن ، جلا، صیقل 
6604 burnoose :: برنوس ، ردا
6605 burnous :: برنوس ، ردا
6606 burn-out :: سوختن[الکترونيک]
6607 burnout of a crystal rectifier :: سوختن يکسوکننده ديودى[الکترونيک]
6608 burp :: اروغ ، اروغ زدن 
6609 burr :: خار، پوست زبرو خاردارمیوه ، گره ، برامدگی ، غلیظ تلفظ كردن ، حرف r را ادائكردن ، پرهیادندانهدار كردن ، بامته سوراخ كردن 
6610 burro :: الاغ (اسپانیولی )
6611 burrow :: سوراخ زیرزمینی ، نقب ، پناهگاه ، زیرزمین لانه كردن ، (مج .) پنهان شدن ، نقب زدن 
6612 burry :: خاردار، خشن 
6613 bursar :: گنجور دانشكده ، صندوقدار، خزانه دار
6614 bursary :: گنجورى، خزانه دارى
6615 burse :: كیف كیسه مانند، مغازه یا بازار خرید وفروش ، بورس ، وجهی كهبراى كمك هزینه تحصیلیدادهمیشود
6616 bursiform :: كیسه مانند، كیف مانند
6617 bursitis :: (طب ) اماس كیسه هاى مفصلی 
6618 burst :: پيوسته ، قطارى ، پشت سرهم[کامپيوتر]ترکيدن[زيست شناسى]انفجار ، ترکيدن ، منفجر شدن ، ترکاندن[علوم مهندسى]رگبار ، ترکش ، محل اصابت گلوله ، انفجار منفجر شدن[علوم نظامى]پيام همزمان ساز رنگ[الکترونيک]قطارى ، پشت سر هم قطع کردن ، ترکيدن ، ازهم پاشيدن ، شکفتن ، منفجر کردن ، انفجار، شيوع
6619 burst(2) :: قطع كردن ، تركیدن ، ازهم پاشیدن ، شكفتن ، منفجر كردن ، انفجار، شیوع 
6620 burst error :: خطاى قطارى
6621 burst gate :: لامپ پيام گذار[الکترونيک]
6622 burst mode :: حالت پيوسته ، وجه پشت سرهم ، وضعيت پشت سرهم[کامپيوتر]
6623 burst oscillator :: اوسيلاتور رنگ[الکترونيک]
6624 burst pedestal :: پايه پيام[الکترونيک]
6625 burster :: يک وسيله مکانيکى که خروجى کامپيوترى چند صفحه اى را جدا مى کند ، فرم پيوسته[کامپيوتر]منفجر کننده ، خرج تلاش[علوم نظامى]
6626 bury :: بخاك سپردن ، دفن كردن ، از نظر پوشاندن 
6627 bury(2) :: کد کردن پيام [ مخابرات[] علوم نظامى]بخاک سپردن ، دفن کردن ، از نظر پوشاندن
6628 bus :: اتوبوس ، بااتوبوس رفتن 
6629 bus(2) :: گذرگاه ، مسير عمومى ، مسير ، گذر[کامپيوتر]مينى بوس ، اتوبوس[علوم مهندسى]رسانگر ناقل هواپيما با ظزفيتهاى ترابرى مختلف[هواپيمايى]گذرگاه ، مسير عمومى اتوبوس ، بااتوبوس رفتن
6630 bus driver :: محرك گذرگاه 
6631 bus driver(2) :: محرک گذرگاه[کامپيوتر]محرک گذرگاه ، راننده اتوبوس
6632 bus mouse :: ماوس گذرى ، ماوس خطى[کامپيوتر]
6633 bus network :: سيستمى که در ان تمام ايستگاهها يا دستگاههاى کامپيوترى توسط بکارگيرى يک کانال مشترک توزيعى يا يک گذارگاه با هم ديگر ارتباط برقرار مى کنند شبکه گذرى ، شبکه خطى[کامپيوتر]
6634 bus system :: سيستم گذرگاه[کامپيوتر]
6635 busbar :: جعبه تقسيم[هواپيمايى]شين اصلى[الکترونيک]
6636 busboy :: كمك پیشخدمت ، پادو
6637 busby :: یكجور كلاه پوستی 
6638 bush :: بوته ، بته ، شاخ وبرگ 
6639 bushed :: ازبوته پوشیده شده 
6640 bushel :: مقیاس وزنی است معادل 4 پك (peck) و كوارتز (quarts)، پیمانه غله ومیوه كه درحدود6 لیتر است ، پیمانه ، كیل ، باپیمانه وزن كردن 
6641 bushily :: بطورانبوه ، پرپشت 
6642 bushiness :: انبوهی ، پرپشتی 
6643 bushing :: استر برنجی یا فلزى، عایق ، غلاف حیله گردان 
6644 bushing(2) :: بوش ، غلاف ، پوسته[علوم مهندسى]بوش ، لايى ، استرى ، غلاف[علوم نظامى]بوش[الکترونيک]استر برنجى يا فلزى ، عايق ، غلاف حيله گردان
6645 bushwhack :: اداى كسی را در اوردن ، مبارزه كردن 
6646 bushy :: انبوه ، پرپشت 
6647 businedd data processing :: داده پردازى تجارى[کامپيوتر]
6648 business :: تجارت ، كار و كسب 
6649 business(2) :: سوداگرى، حرفه ، دادوستد، كاسبی ، بنگاه ، موضوع ، تجارت 
6650 business class :: (درجه) تجاری
6651 business data processing :: داده پردازى تجارى
6652 business graphics :: گرافيکهاى تجارى[کامپيوتر]
6653 business mechines :: ماشينهاى تجارى[کامپيوتر]
6654 business software :: نرم افزارهاى تجارى[کامپيوتر]
6655 business type operation :: عمليات تجارتى [ کامپيوتر ] ، عمليات کامپيوترى [ مخصوص محاسبه پرسنل و اماد و کنترل توليدات[] علوم نظامى]
6656 businesslike :: مرتب ، منظم ، داراى صورت كار عملی 
6657 businessman :: تاجر، بازرگان 
6658 busk :: مجهز كردن ، باعجله پیش رفتن ، عجله كردن 
6659 buskin :: یكجور چكمه كه تا زیر زانو میرسد، (مج .) تراژدى
6660 buss :: بوس ، بوسه ، ماچ ، ملچ ملچ 
6661 bust :: (ed -ing) مجسمهنیمتنه ، بالاتنه ، سینه ، انفجار، تركیدگی ، تركیدن (باup)، خرد گشتن ، ورشكست شدن ، ورشكست كردن ، بیچاره كردن 
6662 buster :: منفجر یاخوردكننده ، چیز شكفت انگیزوعجیب 
6663 bustle :: شلوغی ، هایهو، جنبش ، تقلا، كوشش ، شلوغ كردن ، تقلا یاكشمكش كردن 
6664 busway :: درپوش[الکترونيک]
6665 busy :: اشغال 
6666 busy(2) :: مشغول ، اشغال 
6667 busy(3) :: مشغول ، دست بكار، شلوغ ، مشغول كردن 
6668 busy signal :: علامت اشغال 
6669 busybody :: فضول ، ادم فضول ، نخود همهاش ، پركارى، اشتغال 
6670 but :: ولی ، اما، لیكن ، جز، مگر، باستثناى، فقط، نه تنها، بطور محض ، بی ، بدون 
6671 butcher :: قصاب ، (مج .) ادم خونریز، كشتن ، قصابی كردن 
6672 butcherly :: بی رحمانه ، قصاب وار
6673 butchery :: دكان قصابی ، كشتارگاه ، (مج .) ادمكشی 
6674 butler :: ناظر، پیشخدمت سفره ، آبدارباشی 
6675 butlers pantry :: آبدارخانه 
6676 butt :: شاخ زدن ، ضربه زدن ، پیش رفتن ، پیشرفتگی داشتن ، نزدیك یامتصل شدن ، بشكه ، ته ، بیخ ، كپل ، ته درخت ، ته قنداقتفنگ ، هدف 
6677 butt joint :: ضربه ، اتصال لب به لب[علوم مهندسى]اتصال دو ورقه بصورت لب به لب و بدون روى هم امدن لبه ها[هواپيمايى]اتصال لب به لب[معمارى]اتصال لب به لب[الکترونيک]
6678 butte :: تل یا تپه 
6679 butter :: كره ، روغن ، روغن زرد، كره مالیدن روى، چاپلوسی كردن 
6680 butterball :: شخص خپله و چاق 
6681 buttercup :: (گ .ش .) گل الاله ، نوعی شیرینی كوچك 
6682 butterfingered :: دست و پا چلفتی ، بی دقت 
6683 butterfly :: پروانه ، بشكل پروانه 
6684 buttermilk :: آبدوغ ، دوغ پس از گرفتن كره 
6685 butterscotch :: تافی ، شكلات شكر زرد وعصاره ذرت 
6686 buttery :: آبدارخانه ، جاى فروش اذوقه و نوشابه ، كرهاى، روغنی 
6687 button :: تكمه ، دكمه ، غنچه ، هرچیزى شبیه دكمه ، تكمه زدن ، باتكمه محكم كردن 
6688 button(2) :: دگمه 
6689 buttonhole :: سوراخ دكمه ، مادگی ، مزاحم شدن 
6690 buttonhook :: دكمه انداز، سگك دكمه ، قلاب دكمه 
6691 buttonwood :: (گ .ش .) چنار(امر.)
6692 buttony :: تكمه دار، دكمهاى
6693 buttress :: شمع پشتیبان دیوار، حائل ، نگهدار، پایه ، شمع زدن ، محكم بستن ، داراى شمع یاحائل 
6694 buttstock :: قنداق تفنگ 
6695 butyraceous :: كرهاى، شبیه كره ، شامل كره 
6696 butyric :: كره مانند (بطرز شیمیایی )، شامل كره 
6697 butyric acid :: (ش .) اسید بوتیریك ، جوهر كره 
6698 buxom :: خوش هیكل ، چاق وچله ، خوش ، خوشدل 
6699 buy :: خریدن ، خرید، ابتیاع ، تطمیع كردن 
6700 buy off :: باپول مصالحه كردن ، تطمیع كردن 
6701 buy out :: سهم كسی را خریدن 
6702 buyer :: خریدار
6703 buzz :: وزوز كردن ، ورور كردن ، نامشخص حرف زدن ، وزوز، ورور، شایعه ، همهمه ، اوازه 
6704 buzzard :: (گ .ش .) سنقر، پرندهاى شبیه باز، ادم لاشخور وپست ، لاشخور
6705 buzzer :: زنگ اخبار، وزوزكن 
6706 buzzer(2) :: طنان[علوم مهندسى]زنگ پايان[ورزشى]بيرز[الکترونيک]زنگ اخبار، وزوزکن
6707 buzzer test :: ازمايش بيرز[الکترونيک]
6708 buzzword :: حرف نامفهوم[کامپيوتر]
6709 bx cable :: لوله ب ايکس[الکترونيک]
6710 by :: بدست ، بتوسط، با، بوسیله ، از، بواسطه ، پهلوى، نزدیك ، كنار، از نزدیك ، ازپهلوى، ازكنار، دركنار، از پهلو، محل سكنی ، فرعی ، درجه دوم 
6711 by and by :: دراینده ، كمكم ، متدرجا، بزودى، بفوریت 
6712 by and large :: كلا، رویهمرفته 
6713 by blow :: ضربت تصادفی 
6714 by election :: انتخابات فرعی 
6715 by end :: غرض شخصی ، قصد پنهان 
6716 by gone :: گذشته ، كهنه ، قدیمی ، گذشتهها، چیزهاى گذشته 
6717 by line :: خط دوم یافرعی ، خط فرعی راه اهن ، (ز.ع .) كار یاشغل اضافی وزائد
6718 by product :: فراورده فرعی ، محصول فرعی ، (مج .) نتیجه فرعی 
6719 by the way :: اتفاقا، تصادفی ، ضمنا
6720 by way :: جاده پرت ، كوچه پرت ، كوره راه ، راه فرعی 
6721 bye :: چیزهاى كنارى یاثانوى، فرعی ، خداحافظ
6722 bye bye :: خدا حافظ
6723 bye election :: انتخابات فرعی 
6724 byelaw :: ایین نامه ، نظامنامه ، قانون ویژه ، قانون فرعی وضمنی 
6725 bylaw :: ایین نامه ، نظامنامه ، قانون ویژه ، قانون فرعی وضمنی 
6726 byname :: لقب ، اسم فرعی ، اسم دوم 
6727 bypass :: گذرگاه فرعی ، سبب انشعاب شدن ، از راه فرعی رفتن ، تقاطع كردن ، گذشتن 
6728 bypass(2) :: گذرگاه ، جنبی ، كنار گذاشتن 
6729 bypass(3) :: مسير جنبى[کامپيوتر]مسير فرعى[شيمى]کنار گذار[هواپيمايى]گذرگاه ، جنبى ، کنار گذاشتن ، گذرگاه فرعى ، سبب انشعاب شدن ، از راه فرعى رفتن ، تقاطع کردن ، گذشتن
6730 bypass capacitor :: خازن شنتى[الکترونيک]
6731 bypass condenser :: خازن شنتى[الکترونيک]
6732 bypath :: جاده فرعی ، جاده پرت 
6733 byplay :: نمایش فرعی بین دوپرده 
6734 byre :: اغل گاو
6735 byroad :: جاده فرعی ، پس كوچه ، جاده كم امد وشد
6736 bystander :: تماشاگر، تماشاچی ، بیننده ، ناظر
6737 bystreet :: كوچه پرت ، خیابان كنارى، خیابان فرعی 
6738 byte :: بايت[کامپيوتر]هشت بيت ، بايت ، لقمه
6739 byte(2) :: بایت
6740 byte(3) :: بایت 
6741 byte(4) :: هشت بیت (بایت )
6742 byte addressable :: بايت نشانى پذير ، بايت ادرس پذير[کامپيوتر]نشانى پذير تالقمه
6743 byte addressable(2) :: نشانی پذیر تالقمه 
6744 byte mode :: وضعيت بايت ، وجه بايت ، حالت بايت[کامپيوتر]
6745 byte oriented :: لقمه گرا
6746 bytes per inch :: تعداد بايت ها در يک واحد اينچ[کامپيوتر]
6747 bytewide memory :: بايت ادرس پذير در حافظه اصلى[کامپيوتر]
6748 byword :: عبرت ، ضرب المثل ، گفته اخلاقی ، اشاره یانگاه مختصر
6749 byzantine :: وابسته بروم شرقی 
6750 c :: رقمى در سيستم عدد نويسى مبناى شانزده که متناظر با عدد در سيستم دهدهى است نام يک زبان برنامه نويسى سطح بالا که مناسب براى حل مسائل است[کامپيوتر]برق پذيرى [ خازن[] الکترونيک]سومين حرف الفباى انگليسى و غالب السنه غربى ، هرچيزى درمرتبه سوم
6751 c(2) :: رقمى در سيستم عدد نويسى مبناى شانزده که متناظر با عدد در سيستم دهدهى است نام يک زبان برنامه نويسى سطح بالا که مناسب براى حل مسائل است[کامپيوتر]برق پذيرى [ خازن[] الکترونيک]سومين حرف الفباى انگليسى و غالب السنه غربى ، هرچيزى درمرتبه سوم
6752 c(3) :: سومین حرف الفباى انگلیسی و غالب السنه غربی ، هرچیزى درمرتبه سوم 
6753 c.g.s. system :: دستگاه سگث[الکترونيک]
6754 c.w. :: موج پايدار[الکترونيک]
6755 c battey :: باترى سى[الکترونيک]
6756 c bias :: ولت شبکه[الکترونيک]
6757 c++ :: زبان[C++ کامپيوتر]
6758 ca :: Connecting Arrangment، ارايش و ترتيب به صورت پيوندى و متصل[کامپيوتر]
6759 cab :: تاكسی ، جاى راننده كامیون ، جاى لوكوموتیوران 
6760 cabal :: دوز و كلك ، دسیسه و توطئه ، روایت ، راز، سر، دسیسه كردن 
6761 cabala :: (=cabbala - cabbalah) حدیث یا روایت شفاهی وزبانی ، علوم اسرار امیز از قبیل علمارواح 
6762 cabana :: كلبه ، خانه كوچك ، كابین 
6763 cabaret :: میكده ، میخانه ، كاباره ، شادخانه 
6764 cabbage :: كلم ، دله دزدى، كش رفتن ، رشد پیدا كردن (مثل سركلم )
6765 cabbala :: (=cabala - cabbalah) حدیث یا روایت شفاهی وزبانی ، علوم اسرار امیز از قبیل علمارواح 
6766 cabbalah :: (=cabbala - cabala) حدیث یا روایت شفاهی وزبانی ، علوم اسرار امیز از قبیل علمارواح 
6767 cabbie :: (=cab driver) رانندهتاكسی 
6768 cabby :: (=cab driver) راننده تاكسی 
6769 caber :: تیر، تنه درخت ، شاهتیر، لاپه (درشیروانی )
6770 cabin :: اطاق كوچك ، خوابگاه (كشتی )، كلبه ، كابین 
6771 cabine :: اتاقك
6772 cabinet :: قفسه 
6773 cabinet(2) :: قفسه ، اطاقك ، هیئت وزرا
6774 cabinet(3) :: قفسه ، جعبه كشودار، كابینه ، هیئت دولت 
6775 cabinet(4) :: کابينه ، هيات دولت[فقهى]اطاق کوچک ، قفسه ، جعبه کشودار[علوم مهندسى]قفسه ، گنجه ، اطاقک[معمارى]قفسه ، اطاقک کوچک ، کابينه ، کمد[علوم نظامى]اطاق کوچک[عمران]کابينت[الکترونيک]قفسه ، جعبه کشودار، کابينه ، هيئت دولت ، هيئت وزرا، اطاقک
6776 cabinetmaker :: قفسه ساز، مبل ساز
6777 cabinetwork :: قفسه سازى، مبل سازى
6778 cable :: طناب سیمی ضخیم ، سیم تلگراف ، سیم كشی كردن ، تلگراف كردن ، شاه سیم 
6779 câble :: بافه
6780 cable(2) :: کابل 
6781 cable(3) :: کابل ، طناب سيمى[کامپيوتر]کابل ، هادى[علوم مهندسى]طناب يا زنجير کلفت براى مهار کردن يا کشيدن قايق[ورزشى]تلگراف ، پيغام تلگرافى ، تلگراف زدن ، واحد طول دريايى برابر 0 يارد[بازرگانى]کابل[هواپيمايى]طناب فلزى ، مفتول فلزى بافته ، کابل ، طناب سيمى[معمارى]سيم ، کابل ، تلگراف کردن[علوم نظامى]طناب سيمى ، کابل[عمران]کابل ، طناب سيمى ، سيم تلگراف ، سيم کشى کردن ، تلگراف کردن ، شاه سيم
6782 cable(4) :: كابل ، طناب سیمی 
6783 cable box :: اتاقک کابل[الکترونيک]
6784 cable car :: ترامواى برقی 
6785 cable clamp :: بست کابل[الکترونيک]
6786 cable cleat :: بست کابل[الکترونيک]
6787 cable clip :: پل کابل[الکترونيک]
6788 cable connector :: دو شاخه کابل[کامپيوتر]
6789 cable core :: سيم کابل[الکترونيک]
6790 cable grip :: چنگال کابل[الکترونيک]
6791 cable head :: سر کابل[الکترونيک]
6792 cable shield :: لوله کابل[الکترونيک]
6793 cable support :: بست کابل[الکترونيک]
6794 cable way :: سیم یا كابل نقاله ، راه اهن برقی 
6795 cablegram :: تلگراف 
6796 cablet :: كابل كوچك 
6797 cabling diagram :: نمودار سيم کشى[کامپيوتر]
6798 cabman :: راننده تاكسی 
6799 cabonic :: (ش .) ذغالی ، حاصل از كربن 
6800 caboodle :: اسباب سفر، مجموعه ، قسمت (باwhole )
6801 caboose :: اشپزخانه كشتی ، اطاق كارگران قطار
6802 cabotage :: كشتی رانی ساحلی ، تجارت ساحلی ، كابوتاژ
6803 cabstand :: توقفگاه تاكسی ، ایستگاه درشكه 
6804 cacanny :: تعلل ، طفره ، با احتیاط جلو رفتن 
6805 cacao :: كاكائو
6806 cacao butter :: كره نارگیل 
6807 cache :: نهان گاه 
6808 cache(2) :: نهانگاه ، ذخیره گاه ، چیز نهان شده ، مخزن ، پنهان كردن 
6809 cache memory :: حافظه پنهانی 
6810 cache memory(2) :: يک حافظه کوچک و بسيار سريع که مخصوص ذخيره موقت اطلاعات مى باشد ، حافظه پنهان[کامپيوتر]حافظه پنهانى
6811 cachectic :: نزار
6812 cachectic(2) :: نزار، ضعیف البنیه ، مبتلا بسوء هاضمه وضعف 
6813 cachet :: مهر، خاتم ، كپسول ، پهن ، كاشه 
6814 cachexia :: (=cachexy)(طب ) ضعف بنیه وعوارض ان ، سوئهاضمه ، زردى صورت ، نزارى
6815 cachexia(2) :: نزار ی
6816 cachinnate :: قاه قاه خندیدن ، در خنده افراط كردن 
6817 cachinnation :: قاه قاه خنده 
6818 cackle :: صداى مرغ درحالت تخم گذارى، غدغد (مثل غاز)، وراجی ، هرزه درایی ، قات قات كردن 
6819 cacodemon :: روح پلید، شیطان ، دیو، كابوس 
6820 cacogenesis :: فساد نژادى دراثر حفظ وابقاء صفات بد
6821 cacogenics :: رشته اى از علم درباره فساد و خرابی نژاد
6822 cacography :: خط بد، املاء غلط
6823 cacophonous :: بدصدا، ناهنجار
6824 cacophony :: صداى ناهنجار و خشن ، بدصدایی ، بداهنگی 
6825 cactus :: (گ .ش .) انجیرهندى، كاكتوس ، صباره خنجرى
6826 cacuminal :: وابسته به نوك وانتهاى درخت ، مغزى، دماغی 
6827 cad :: Computer-Aided Design، طراحى به کمک کامپيوتر ، طراحى کامپيوترى[کامپيوتر]پست و بدون مبادى اداب بودن ، ادم بى تربيت
6828 cad(2) :: پست و بدون مبادى اداب بودن ، ادم بی تربیت 
6829 cad/cam :: Manufacturing Computer Aided Design/Computer Aided، گرافيک کامپيوترى[کامپيوتر]
6830 cadam :: Manufacturing Computer ، فرايند بکارگيرى سيستم هاى کامپيوترى به عنوان وسائلى در کاربردهاى طراحى و ساخت[کامپيوتر]
6831 cadastral :: مربوط به ممیزى عواید و ثبت اراضی واملاك ، مربوط به املاك مزروعی 
6832 cadastre :: مامور ثبت وممیزى املاك مزروعی وغیر منقول ، دفتر ممیزى وتقویم وثبت اراضی واملاك 
6833 cadaver :: لاشه ، نعش (انسان )، جسد (براى تشریح )
6834 cadaverous :: لاشه مانند، داراى رنگ پریده و مرده ، جسدوار
6835 cadd :: Computer Aided Design and Draftingطراحى و نقشه کشى به کمک کامپيوتر[کامپيوتر]
6836 caddice :: جامه ژنده ، لباس مندرس ، نوعی نخ پشمی ، نخ قلابدوزى
6837 caddie :: دانش اموز دانشكده افسرى، پسر كهتر، پیشخدمت ، پیشخدمتی كردن ، پادوى كردن 
6838 caddis :: جامه ژنده ، لباس مندرس ، نوعی نخ پشمی ، نخ قلابدوزى
6839 caddish :: اوباش صفت ، بی تربیت ، پست 
6840 caddy :: (=caddie) چاى دان ، توپ تنیس ، لولو، شبح 
6841 cade :: دست پرورده ، حیوان دست اموز، چلیك ، بشكه ، بچه عزیز دردانه ، عرعر
6842 cadence :: وزن ، اهنگ ، هم اهنگی ، افول 
6843 cadenza :: (مو.) اهنگ معترضهاى كه طی اهنگ یا اوازى اورده شود، قطعه اواز یكنفرى
6844 cadet :: دانشجوى دانشكده افسرى
6845 cadge :: گره زدن ، بستن ، محكم كردن ، باربرى كردن ، اخاذى كردن ، دوره گردى كردن ، گدایی ، دوره گردى
6846 cadmium :: symb: Cd، کادميوم[شيمى]کادميوم[هواپيمايى]کادميم[الکترونيک]
6847 cadmium meter :: ولت سنج کادميمى[الکترونيک]
6848 cadmium test :: ازمايش با کادميم[الکترونيک]
6849 cadre :: پیرابند
6850 cadre(2) :: پایوران
6851 cadre(3) :: كادر، مجموعه یك طبقه از صنوف اجتماعی ، واحدیاز قبیل قضایی وادارى ونظامی وغیره 
6852 caduceus :: چماق قاصدى، عصاى چاووش ، نشانه علم پزشكی 
6853 caducity :: قابل زوال ، زودگذرى، كهولت ، ضعف دوران كهولت ، ضعف پیرى
6854 caducous :: زودگذر، فناناپذیر، تندگذر، زود افت 
6855 cae :: Computer Aided Engineeringمهندسى توسط کامپيوتر[کامپيوتر]
6856 caesar :: قیصر، امپراطور
6857 caesarian :: زایمان از راه پاره كردن شكم مادر
6858 caesarian(2) :: مربوط به عمل سزارین یا شكافتن رحم و دراوردن بچه 
6859 caesarism :: حكومت امپراطورى، حكومت مطلقه 
6860 caesura :: وقفه یاسكوت شعردرانتهاى كلمه یا وتد، سكته ، وقفه ، ایست 
6861 cafe :: رستوران ، كافه 
6862 cafeteria :: چایخانه 
6863 cafeteria(2) :: رستورانی كه مشتریها براى خودشان غذا میبرند
6864 caffeine :: كافئین 
6865 caftan :: خفتان (نوعی لباس مردانه )
6866 cage :: قضيه[کامپيوتر]قفس ، جعبه[علوم مهندسى]تالار سرپوشيده ، بازى بسکتبال[ورزشى]قفل کردن يک ژايرو در وضعيت ثابت و معين[هواپيمايى]اطاق اسانسور کارگاهى[معمارى]قفسه[عمران]قفس[روانشناسى]قفس ، درقفس نهادن ، درزندان افکندن
6867 cage(2) :: قفس ، درقفس نهادن ، درزندان افكندن 
6868 cagey :: (=cagy) (ز.ع .) حیلهگر، زیرك ، كمرو
6869 cagy :: (=cagey) (ز.ع .) حیلهگر، زیرك ، كمرو
6870 cahier :: دفتر، كتابچه 
6871 cahoot :: همدم ، شركت ، تبانی 
6872 cai :: Computer Assisted Instructionاموزش به کمک کامپيوتر[کامپيوتر]
6873 caird :: دوره گرد، ادم خانه بدوش 
6874 caisson :: (نظ.) صندوق مهمات ، واگون مهمات ، ارابه ارتشی 
6875 caitiff :: (=captive) اسیر، دستگیر، ترسو، نامرد
6876 cajole :: ریشخندكردن ، گول زدن ، چاپلوسی ، گول 
6877 cajolement :: (=cajolery) ریشخند، گول ، دست بسر كردن 
6878 cajolery :: (=cajolement) ریشخند، گول ، دست بسر كردن 
6879 cake :: كیك ، قالب ، قرص ، قالب كردن ، بشكل كیك دراوردن 
6880 cal :: [ --> Computer Augmented Learningکامپيوتر calorie]، کالرى[شيمى]
6881 calaboose :: زندان ، محبس ، حبس 
6882 calamitous :: پربلا، بدبختی اور، مصیبت بار، خطرناك ، فجیع 
6883 calamity :: بلا، بیچارگی ، بدبختی ، مصیبت ، فاجعه 
6884 calamus :: سوسن اصغر
6885 calash :: نوعی درشكه ، كروك درشكه ، نوعی روسرى یا باشلق 
6886 calcareous :: اهكی ، داراى كلسیم 
6887 calcic :: داراى اهك ، اهكی ، مشتق از اهك 
6888 calciferous :: داراى كالسیت یا كربنات اهك 
6889 calcification :: تبدیل به اهك ، تحجر، تكلیس شدن ، اهكی شدن 
6890 calcination :: تبدیل باهك ، عمل اهكی شدن ، تكلیس ، برشتن 
6891 calcine :: اهكی كردن ، مكلس كردن ، خشك كردن 
6892 calcity :: اهكی یاسنگی كردن ، اهكی شدن ، متحجر شدن 
6893 calculability :: قابلیت شمارش 
6894 calculable :: حساب كردنی ، براورد كردنی ، قابل اعتماد
6895 calculate :: حساب كردن 
6896 calculate(2) :: حساب كردن ، براورد كردن 
6897 calculated field :: فيلد محاسبه[کامپيوتر]
6898 calculating :: دوباره سازى يا ايجاد داده جديد از طريق فشرده سازى وقايع عددى معين[کامپيوتر]
6899 calculating machine :: ماشين محاسباتى ، ماشين محاسبه[کامپيوتر]ماشين حساب[علوم مهندسى]
6900 calculating punch :: پانچ محاسباتى[کامپيوتر]
6901 calculation :: محاسبه 
6902 calculation(2) :: محاسبه ، حساب ، براورد
6903 calculation(3) :: محاسبه ، محاسبات 
6904 calculations :: محاسبات[کامپيوتر]
6905 calculator :: حسابگر، حساب كننده 
6906 calculator(2) :: حسابگر، محاسب 
6907 calculator(3) :: ماشين حساب ، حسابگر ، محاسب[کامپيوتر]ماشين حساب[علوم مهندسى]حسابگر[روانشناسى]حسابگر، حساب کننده ، محاسب
6908 calculator(4) :: ماشین حساب 
6909 calculator mode :: مد ماشين حساب ، وجه حسابگر[کامپيوتر]
6910 calculus :: حساب جامعه و فاضله ، جامع و فاضل ، سنگ 
6911 calculus(2) :: حساب دیفزانسیل و انتگرال ، جبر
6912 calculus of variations :: حساب تغییرات 
6913 caldron :: (=cauldron) دیگ ، كترى بزرگ ، پاتیل 
6914 calefactory :: گرماده ، حرارت بخش 
6915 calendar :: تقویم 
6916 calendar(2) :: سالنامه ، سالنما، تقویم 
6917 calender :: مهره كشیدن ، برق انداختن ، فشار دهنده 
6918 calendula :: (گ .ش .) گل همیشه بهار، گل اشرفی ، اذریون 
6919 calenture :: برافروختگی ، (مع .) سوزوگداز، تب عشق ، تب نواحی حارهكه دراثرگرمازدگی ایجاد میشود، تب كردن ، شعله ور شدن 
6920 calf :: گوساله ، نرمه ساق پا، ماهیچه ساق پا، چرم گوساله ، تیماج 
6921 calf love :: هوس ، علاقه دمدمی 
6922 calfskin :: پوست گوساله ، تیماج 
6923 caliber :: (=calibre) قطرگلوله ، قطردهانه تفنگ یا توپ ، كالیبر، (مج .) گنجایش ، استعداد
6924 calibrate :: قطر داخلی چیزى را اندازه گرفتن ، تحت قاعده واصول معینی دراوردن ، واسنجیدن 
6925 calibrate(2) :: مدرج کردن[شيمى]کاليبره کردن ، تنظيم کردن[علوم مهندسى]انگ کردن[معمارى]تنظيم کردن بى سيم يا وسيله ديگر خصلت يابى کردن [ توپخانه ] ، تنظيم کردن[علوم نظامى]درجه بندى[الکترونيک]قطر داخلى چيزى را اندازه گرفتن ، تحت قاعده واصول معينى دراوردن ، واسنجيدن ، مدرج کردن
6926 calibration :: درجه بندی 
6927 calibration(2) :: کاليبره کردن[کامپيوتر]درجه بندى[زيست شناسى]درجه بندى[شيمى]درجه بندى ، تنظيم[تربيت بدنى]تنظيم الات دقيق[هواپيمايى]واسنجى ، زينه بندى[معمارى]خصلت يابى [ توپخانه ] ، تنظيم دستگاه بى سيم ، تصحيح کردن تنظيم کردن ، کاليبر سنجى[علوم نظامى]واسنجى[روانشناسى]درجه بندى
6928 calibration marker :: فاصله ياب رادارى[الکترونيک]
6929 calico :: پارچه هاى پنبهاى ارزان قیمت ، چلوار، (امر.) قلمكار
6930 calico printing :: عمل باسمه كردن پارچه ، چیت سازى
6931 caliginous :: مهالود، تاریك ، تیره ، تار، غلیظ
6932 calipash :: كاسه لاك پشت ، قسمت بالاى كاسه لاك پشت 
6933 calipee :: كاسه زیرین لاك پشت 
6934 caliper :: كولیس ، نوعی پرگار كه براى اندازه گیرى ضخامت یا قطر اجسام بكار میرود، فندق شكن ، گازانبر
6935 caliphate :: خلافت 
6936 calisthenic :: وابسته به ورزشهاى سبك سوئدى
6937 calisthenics :: ورزشهاى سبك بدون وسیله ، ورزشهاى سوئدى
6938 calix :: (pl.calices) (گ .ش .) كاسبرگ ، كاسهگل ، پیاله ، فنجان 
6939 calker :: (caulk،calk ،=caulker ) بتونهكارى كردن ، زیرپوش سازى كردن ، مسدود كردن ، نعل زدن 
6940 call :: بانگ ، صدازدن ، ندا، خبر، نامیدن ، احضار كردن ، خواستن ، فریاد، صدا، خبر، احضار، دعوت ، نامبرى، خواندن اسامی 
6941 call(2) :: فراخوانی 
6942 call(3) :: فرمان[CALL کامپيوتر]صدا زدن ، احضار کردن ، خواندن ، ناميدن ندا ، خبر ، احضار ، مکالمه ، گفت و شنود[علوم مهندسى]دعوت يا احضار کردن[حقوق]تعيين وظيفه براى بردن توپ ، گرفتن توپ براى شروع امتياز [ فوتبال امريکايى ] اعلام امتياز [ تنيس ] ، فرياد شمشيرباز براى متوقف کردن مبارزه تقليد کردن صداى حيوانات [ شکار ] فرمان امادگى تيراندازى براى شروع[ورزشى]درخواست اتش کردن ، اخطار کردن تلفن کردن ، صدا کردن ، درخواست ارسال اماد[علوم نظامى]ندا [ در فراروانشناسى[] روانشناسى]بانگ ، صدازدن ، ندا، خبر، ناميدن ، احضار کردن ، خواستن ، فرا خواندن ، فراخوان ، فرياد، صدا، خبر، احضار، دعوت ، نامبرى ، خواندن اسامى
6943 call board :: تخته اعلانات 
6944 call by name :: فراخوانی با نام 
6945 call by reference :: فراخوانی با ارجاع 
6946 call by result :: فراخوانی با نتیجه 
6947 call by value :: فراخوانی با ارزش 
6948 call deflection :: هدایت خط موردی
6949 call directing code :: يک کد دو يا سه کاراکترى است که در سيستم تله تايپ بکار مى رود[کامپيوتر]
6950 call down :: سرزنش كردن ، ملامت كردن ، تحقیر كردن 
6951 call forwarding busy, cfb :: هدایت خط مشغول
6952 call forwarding no reply :: هدایت خط بی پاسخ
6953 call forwarding unconditional :: هدایت خط نامشروط
6954 call girl :: فاحشه تلفونی 
6955 call hold :: نگهداشت
6956 call house :: فاحشه خانه 
6957 call in :: تو خوانی ، تو خواندنی 
6958 call instruction :: دستورالعمل فراخوانی 
6959 call processing :: فراخوان پردازى
6960 call statement :: حكم فرا خوانی 
6961 call to quarters :: شیپور احضار
6962 call transfer, ct :: انتقال مكالمه
6963 call up :: احضار براى فعالیت هاى نظامی ، دستور ارسال گزارش ، شیپور احضار، بخاطر اوردن ، تذكر دادن ، جمع كردن 
6964 call waiting, cw :: انتظار مكالمه
6965 callable :: صدازدنی ، فراخواندنی 
6966 callan :: پسربچه ، جوان ، جوانك 
6967 callant :: پسربچه ، جوان ، جوانك 
6968 callback :: فراخوانی برگشتی 
6969 callboy :: پادو یا پیشخدمت (درتاتر)
6970 called :: فرا خوانده 
6971 called party :: طرف برخوانده
6972 called program :: برنامه فرا خوانده 
6973 caller :: دیدنی كننده ، صدا زننده ، دعوت كننده ، ملاقات كننده 
6974 callet :: فاحشه ، پتیاره ، دعوا و غوغا
6975 calligrapher :: خوش نویس ، خطاط
6976 calligraphic :: مربوط به خطاطی 
6977 calligraphic graphics :: گرافيک خطاطى[کامپيوتر]
6978 calligraphy :: خوش نویسی ، خطاطی 
6979 calling :: برخوانش
6980 calling(2) :: فراخوانی ، فراخواننده 
6981 calling(3) :: فریاد، صدا، ندا، پیشه و شغل 
6982 calling card :: (= visiting card) كارت ویزیت 
6983 calling line identification presentation, clip :: برخوان نمایی
6984 calling line identification restriction, clir :: منع برخوان نمایی
6985 calling party :: طرف برخوان
6986 calling program :: برنامه فرا خواننده 
6987 calling program(2) :: برنامه فراخوانى ، برنامه فراخواننده[کامپيوتر]برنامه فرا خواننده
6988 calling sequence :: دنباله فراخوانی 
6989 calling sequence(2) :: مجموعه اى مشخص از دستورالعمل و داده که براى فراخوانى يک ريزبرنامه معين ضرورى است ، دبناله فراخوانى ، ترتيب فراخوانى[کامپيوتر]دنباله فراخوانى
6990 calliper :: كولیس ، نوعی پرگار كه براى اندازه گیرى ضخامت یا قطر اجسام بكار میرود، فندق شكن ، گازانبر
6991 callithump :: رژه پر سروصدایی همراه با كرنا و بوق ، (امر.) اواز یا تصنیف هزلی وتفریحی 
6992 callose :: برامده ، پینهدار، سخت 
6993 callosity :: سخت شدن یا پینه كردن پوست 
6994 callous :: سفت ، پینه خورده ، بیحس ، بی عاطفه ، سنگ دل ، بی حس كردن ، پینه زدن ، پنبه اى
6995 callout :: نوشته راهنما[کامپيوتر]
6996 callow :: جوجهاى كه هنوز پر درنیاورده ، شخص بی تجربه وناشی 
6997 callus :: پینه ، پینه استخوانی گیاه 
6998 calm :: (n.) : ارامش ، بی سروصدایی ، اسوده ، سكوت ، ارام ، ساكت ، ساكن ، (vi.& vt.) :ارامكردن ، ساكت كردن ، فرونشاندن 
6999 calmant :: دادزننده ، (مج .) نیازمند برسیدگی (فورى)
7000 calmative :: ارام كننده ، مسكن 
7001 calmly :: بطور ارام 
7002 calmness :: ارامش ، متانت ، ملایمت 
7003 caloric :: مربوط به كالرى
7004 calorie :: (= calory) واحد سنجس گرما، كالرى
7005 calorific :: گرمازا، گرم كننده ، گرمایی 
7006 calorimeter :: گرماسنج ، حرارت سنج 
7007 calorimetry :: گرماسنجی 
7008 calory :: (= calorie) واحد سنجس گرما، كالرى
7009 calotte :: شبكلاه كشیشان ، عرقچین ، قله برفی ، گنبد
7010 calumet :: نوعی چپق سرخ پوستان 
7011 calumniate :: افترا زدن ، بهتان زدن به ، بدنام كردن 
7012 calumniator :: افترا زننده 
7013 calumnious :: بدنام كننده ، رسواكننده ، تهمت زننده ، مفترى
7014 calumny :: بدنامی ، رسوایی ، بهتان افترا
7015 calve :: گوساله زاییدن ، زاییدن ، غارزدن ، بشكل غار درامدن ، جدا كردن 
7016 calvities :: طاسی ، دائالثعلب ، ریزش مو
7017 calycle :: (گ .ش .) كاسه گل ، كاسبرگ ، گلبرگ 
7018 calyculate :: حفرهدار، داراى سطوح حفره دار
7019 calyculus :: (pl.calyculi) ساختمان فنجانی شكل ، ساختمان جامی شكل 
7020 calyx :: كاسه گل ، غلاف گل ، حقه گل 
7021 cam :: [ --> Composition And Make-up --> Computer Aided Manufacturingکامپيوتر]شابلون ، بادامک[علوم مهندسى]بادامک[هواپيمايى]بادامک ، گوشواره ، برامدگى ، قطعه گوشه دار ، کم[علوم نظامى]بادامک[الکترونيک]دندانه( درمسلسل)، تپه کوچک
7022 cam(2) :: [ --> Composition And Make-up --> Computer Aided Manufacturingکامپيوتر]شابلون ، بادامک[علوم مهندسى]بادامک[هواپيمايى]بادامک ، گوشواره ، برامدگى ، قطعه گوشه دار ، کم[علوم نظامى]بادامک[الکترونيک]دندانه( درمسلسل)، تپه کوچک
7023 cam(3) :: دندانه (درمسلسل )، تپه كوچك 
7024 cam type regulation :: تنظيم بادامکى[الکترونيک]
7025 camaraderie :: همراهی ، همدمی ، وفادارى، رفاقت 
7026 camarilla :: اطاق كوچك ، حجره 
7027 camber :: خمیدهكردن ، منحنی كردن ، قوز یا خمیدگی اندك ، تحدب كم ، تیر یا الوار خمیده و كج 
7028 cambium :: (pl.cambiums or cambia) محل مبادله ، تهاتر، پایاپاى
7029 cambric :: نوعی پارچه كتانی ظریف ، قمیص 
7030 cambric tape :: نوارچسب کمبره[الکترونيک]
7031 cambric tea :: نوشابه گرمی از اب و شیر و شكر و اغلب چاى
7032 came :: بتونه سربی (براى نگاهدارى قاب شیشه )، میله سربی ، بتونه سربی ، امد، گذشته فعلامدن 
7033 camel :: شتر، سار، مسافرت كردن با شتر، رنگ شترى
7034 camel driver :: ساربان ، شتردار
7035 cameleer :: شترسوار، ساربان 
7036 cameleopardalis :: (= camelopard) (ج .ش .) شترگاوپلنگ ، زرافه ، (نج .) ستاره زرافه 
7037 camelia :: (= camellia) درخت و گل كاملیا
7038 camellia :: (= camelia) درخت و گل كاملیا
7039 camelopard :: (= cameleopardalis) (ج .ش .) شترگاوپلنگ ، زرافه ، (نج .) ستاره زرافه 
7040 camels hair :: (م .ل .) كرك یا پشم شتر، پارچه پشم شتر
7041 camels thorn :: گون ، خارشتر
7042 cameo :: برجسته كارى درجواهر وسنگ هاى قیمتی ، رنگ هاى مابین قرمز مایل به ابی یا قرمزمایلبه زرد، جواهر تراشی كردن 
7043 camera :: دوربین یا جعبه عكاسی 
7044 camera lucida :: دستگاهی كه تصویرى را بزرگ كرده و منعكس میسازد
7045 camera obscura :: تاریك خانه ، اطاقك تاریك جعبه عكاسی 
7046 camera ready copy :: کپى اماده تکثير[کامپيوتر]
7047 camera tube :: دوربين تلويزيونى[الکترونيک]
7048 cameraman :: عكاس ، ادمیكه بادوربین كار میكند
7049 camial :: وابسته بمبادله تجارتی ، تهاترى
7050 camion :: گارى كوتاه بی لبه ، واگن روباز، كامیون 
7051 camisado :: (=camisada) شبیخون ، لباس یا پیراهن علامت دارى كه هنگام شبیخون می پوشندتاطرفینیكدیگر را بشناسند
7052 camisole :: نوعی ژاكت استین دار، زیر پوش زنانه 
7053 camlet :: صوف ، شالی 
7054 camomile :: گل گاوچشم ، بابونه 
7055 camouflage :: استتار، پوشش ، پنهان كردن وسایل جنگی ، مخفی كردن ، پوشاندن 
7056 camp :: اردو، اردوگاه ، لشكرگاه ، منزل كردن ، اردو زدن ، چادر زدن (بیشتر باout )
7057 camp(2) :: اردوگاه، اردو
7058 camp bed :: تخت سفری
7059 camp follower :: اشخاص غیر نظامی كه همراه قشون حركت میكنند
7060 campaign :: زمینمسطح ، جلگه ، یك رشته عملیات جنگی ، لشكركشی ، مبارزه انتخاباتی ، مسافرت درداخل كشور
7061 campaigner :: كسی كه در لشكر كشی شركت میكند، سرباز كهنه كار، نامزد انتخابات 
7062 campanile :: (pl.campaniles or campanili) برج كلیسا، منار، محلناقوس كلیسا
7063 campanology :: علم زنگ شناسی ، هنر زنگ زدن (دررقص )
7064 campanulate :: زنگ مانند، بشكل زنگ ، جرسی 
7065 camphire :: حنا
7066 camphor :: كافور
7067 camphorate :: كافور زدن به ، عرق كافور زدن 
7068 camporee :: اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی 
7069 campstool :: عسلی تاشو
7070 campus :: زمین دانشكده ومحوطه كالج ، پردیزه ، فضاى باز
7071 camshaft :: میلهاى كه بچرخ دنده متصل می شود، محور بادامك 
7072 can not :: (cannot) منفی فعل < توانستن >
7073 canaan :: كنعان ، سرزمین موعود اسرائیل 
7074 canaanite :: كنعانی 
7075 canada :: كشور كانادا
7076 canadian :: اهل كانادا، كانادایی 
7077 canadian information processing society :: انجمن کانادايى پردازش اطلاعات[کامپيوتر]
7078 canal :: (n.) :(=chanal) ترعه ، زه اب ، مجراى فاضل اب ، كاریز، ابراه ، (vt.) :ترعهزدن ، حفرترعه كردن ، ابراه ساختن 
7079 canal rays :: پرتو کانالى[شيمى]اشعه مجرايى[الکترونيک]
7080 canalboat :: قایق مخصوص كانال 
7081 canaliculate :: داراى پیچ هاى طولی ، ابراه مانند، راهراه ، شیاردار
7082 canaliculus :: (pl.canaliculi) ابراهك ، كاریزك ، سوراخ باریك 
7083 canalization :: مجرا سازى (براى فاضل اب )، احداث ترعه و قنات ، لولهكشی ، زه كشی ، ابراه سازى
7084 canalize :: زه كشی كردن ، نهرسازى، لوله كشیكردن ، ایجاد ابراه كردن 
7085 canard :: خبردروغ ، شایعات 
7086 canary :: قنارى، رنگ زرد روشن ، شراب محصول جزایر كانارى
7087 canasta :: نوعی بازى رامی 
7088 cancan :: یك نوع رقص نشاط اور
7089 cancel :: باطل كردن ، لغو كردن ، فسخ كردن 
7090 cancel(2) :: حذف[کامپيوتر]باطل کردن[تجارت خارجى]حذف کردن ، باطل کردن ، اقاله کردن[حقوق]فسخ کردن ، لغو کردن ، باطل کردن ، حذف کردن[بازرگانى]حذف کردن ، ملغى کردن ، الغا ، لغو کردن دستور قبلى را لغو کنيد[علوم نظامى]باطل کردن ، لغو کردن ، فسخ کردن
7091 cancel(3) :: فسخ كردن ، لغو كردن ، باطل كردن 
7092 cancel(4) :: لغو 
7093 cancellate :: مشبك ، سوراخ سوراخ ، اسفنجی ، شبكه مانند
7094 cancellation :: الغاء، فسخ ، حذف ، قلم زدن 
7095 cancellation(2) :: فسخ ، لغو، ابطال 
7096 cancellous :: (تش .) سوراخ سوراخ ، اسفنجی 
7097 cancer :: (طب ) سرطان ، (نج .) برج سرطان ، خرچنگ 
7098 cancerous :: سرطانی 
7099 cancroid :: سرطان جلدى، خرچنگ وار، (طب ) شبه سرطان 
7100 candelabra lampholder :: سرپيچ شمعدانى[الکترونيک]
7101 candelabrum :: (pl.candelabra) شمع دان چند شاخه ، جار، چهلچراغ 
7102 candescent :: گرماتاب ، دارایتشعشع یا گرماى شدید، تابش یاگرما
7103 candid :: بی تزویر، منصفانه ، صاف وساده 
7104 candidacy :: نامزدى، داوطلبی ، كاندید(بودن )
7105 candidate :: داوطلب ، خواهان ، نامزد، كاندید، داوخواه 
7106 candidature :: (=candidate ship) نامزدى، داوطلبی 
7107 candidly :: از روى بی ریایی ، رك و راست ، خالصانه ، صادقانه 
7108 candle :: (candling) شمع ، شمع ساختن 
7109 candle power :: شمع[الکترونيک]
7110 candle-foot :: شمع - پا[الکترونيک]
7111 candlelight :: روشنایی شمع 
7112 candlepower :: میزان شدت نور برحسب تعداد شمع 
7113 candlestick :: شمعدان 
7114 candlewick :: فتیله شمع ، نخ پنبهاى حاشیه دوزى
7115 candor :: (candour) سفیدى، خلوص ، صفا، رك گویی 
7116 candour :: (candor) سفیدى، خلوص ، صفا، رك گویی 
7117 candy :: اب نبات ، نبات ، شیرین كردن ، نباتی كردن 
7118 cane :: نی ، نیشكر، چوب دستی ، عصا، باعصازدن ، باچوب زدن 
7119 canebrake :: نیزار، نیستان 
7120 caner :: بافنده صندلی حصیرى
7121 canescent :: سفید مایل به تار، كدر
7122 canicular :: وابسته به شعراى یمانی 
7123 canikin :: (cannikin) ظرف حلبی كوچك ، ابخورى، پیمانه كوچك 
7124 canine :: سگی ، وابسته به خانواده سگ ، سگ مانند
7125 canister :: قوطی ، چاى دان ، نارنجك ، گازاشك اور
7126 canker :: ماشرا، خوره ، اكله ، یكجور افت درختان میوه ، نوعی شته یاكرم ، فاسدكردن ، فاسدشدن 
7127 canker sore :: زخم وقرحه كوچك مخصوصا در دهان 
7128 cankerworm :: نوزاد مختلف حشراتی كه افت گیاهان اند (بویژه درامریكا)
7129 canna :: گل اختر
7130 cannabin :: شاهدانهاى، جبل هندى
7131 cannabis :: شاهدانه ، انواع شاهدانه 
7132 canned :: درقوطی كنسروشده ، مست باده 
7133 canned routine :: روال قالب ريزى شده[کامپيوتر]
7134 canned software :: نرم افزار اماده[کامپيوتر]
7135 cannery :: كنسروسازى، كارخانهاى كه گوشت ومیوه وغیره را درقوطی كنسرو میكند
7136 cannibal :: ادمخوار، جانورى كه همجنس خود را میخورد
7137 cannibalism :: ادمخوارى
7138 cannibalistic :: ادمخورانه 
7139 cannibalize :: پیاده كردن قسمتهاى دستگاهی براى گذاردن در دستگاه دیگرى، ادمخوارى كردن 
7140 cannikin :: (canikin) ظرف حلبی كوچك ، ابخورى، پیمانه كوچك 
7141 cannily :: از روى احتیاط، بطور عاقلانه 
7142 canniness :: ملاحظه كارى، احتیاط
7143 cannon :: (pl.cannon or cannons) توپ (معمولا بصورت اسم جمع )، استوانه ، لوله ، بتوپ بستن ، (در بیلیارد) تصادم دو توپ 
7144 cannonade :: بتوپ بستن ، توپ اندازى، غریو
7145 cannonball :: گلوله توپ ، سریعالسیر حركت كردن 
7146 cannoneer :: توپچی ، توپ انداز
7147 canny :: زیرك ، عاقل ، داراى عقل معاش 
7148 canoe :: قایق باریك وبدون بادبان وسكان ، قایق رانی 
7149 canoeist :: قایق ران 
7150 canon :: (n.& vt.) :تصویبنامه ، تصمیم ، حكم ، قانون كلی ، قانون شرع ، مجموعه كتب ، قانون گزاریكردن ، (n.) :(=canyon) دره عمیق وباریك 
7151 canon engine :: موتور[Conon کامپيوتر]
7152 canoness :: زنی كه درمیان جامعه مذهبی یادانشكدهاى با سایر اهل ان زندگی كند
7153 canonic :: مومن باصول كلیسایی ، سیستم منطقی ، منطق اپیكورى
7154 canonical :: شرعی ، قانونی ، (ر.) استاندارد، معیار
7155 canonical(2) :: متعارف 
7156 canonical(3) :: متعارفی 
7157 canonical form :: صورت متعارفی 
7158 canonicals :: لباس رسمی روحانیون 
7159 canonicity :: مطابقت باقانون شرع ، شرعی بودن ، جواز شرعی 
7160 canonist :: كسیكه قانون شرع یا شرعیان بداند، متشرع 
7161 canonize :: درزمره مقدسان شمردن ، شرعی كردن 
7162 canonry :: محضر شرع ، دادگاه شرع 
7163 canopy :: تاج پوشش گياهان[زيست شناسى]پوشش شفاف روى قسمت خدمه پرواز[هواپيمايى]سايه بان[معمارى]طاقه چتر ، روکش قايق ، کروکى قايق سرپوش قايق[علوم نظامى]سايبان[الکترونيک]سايبان ، خيمه ، کروک اتومبيل ، سايبان گذاشتن
7164 canopy(2) :: سایبان ، خیمه ، كروك اتومبیل ، سایبان گذاشتن 
7165 canorous :: خوش صدا، خوش اهنگ 
7166 cant :: (= can not)
7167 cantabile :: مناسب براى اواز
7168 cantaloupe :: گرمك ، طالبی 
7169 cantankerous :: چموش ، بدخلق ، بداخم 
7170 cantarellus :: (گ .ش .) نوعی قارچ كوهی خوراكی 
7171 cantata :: (مو.) شعرى كه با اواز یكنفرى همراه موسیقی خوانده شود
7172 cantation :: سرود، مناجات ، افسون گرى
7173 canted :: كج شده ، یك ورشده ، داراى سطح شیب دار، اریبی 
7174 canteen :: قمقمه ، فروشگاه یا رستوران ، سربازخانه 
7175 canter :: چهارنعل ، گامی شبیه چهارنعل ، گردش ، سوار اسب (چهارنعل رونده ) شدن ، سلانه سلانهراه رفتن 
7176 canticle :: سرود(روحانی )
7177 cantilever :: سگدست ، پایه 
7178 cantilever bridge :: پل معلق ، پل قپانی 
7179 cantillate :: مناجات كردن ، با اواز خواندن 
7180 cantina :: مغازه خواربار یامشروب فروشی ، خورجین 
7181 cantle :: گوشه ، تكه ، قاش 
7182 canto :: سرود، بند(شعر)، قسمت ، فصل (كتاب )
7183 canton :: زاویه ، بخش ، بلوك (بویژه در سویس )، به بخش تقسیم كردن (غالبا باout )
7184 cantonese :: (pl.cantonese) اهل كانتن (درچین )، لهجه كانتونی 
7185 cantonment :: اردوگاه 
7186 cantor :: اواز خوان مذهبی 
7187 canty :: بشاش ، سرزنده 
7188 canuck :: كانادایی 
7189 canvas :: (n.) :(=canvass) كرباس ، پارچه مخصوص نقاشی ، (مج .) نقاشی ، پرده نقاشی ، كف رینگ بوكسیا كشتی 
7190 canvas(2) :: صفحه مجازی 
7191 canvass :: (vt.& vi.،n. ) :(=canvas) براى جمعاورى اراء فعالیت كردن ، الك یا غربال كردن 
7192 canvasser :: پروپاكاندچی انتخابات و غیره ، راى جمعكن 
7193 canyon :: دربند، تنگه ، دره باریك وتنگ 
7194 canzone :: (pl.canzones or canzoni) شعربزمی 
7195 canzonet :: سرود یا تصنیف كوچك 
7196 caoutchouc :: كائوچو، لاستیك 
7197 caoxial cable :: کابل کواکسيال ، سيم هم مرکز[کامپيوتر]
7198 cap :: (capa) طاق 
7199 cap(2) :: كلاه ، سرپوش ، كلاهك ، راس ، باكلاهك پوشاندن ، پوشش دار كردن ، سلام دادن بوسیلهبرداشتن كلاه از سر، سربطرى یا قوطی 
7200 cap & cone insulator :: مقره کاس و گوژ[الکترونيک]
7201 cap a pie :: سرتاپا، از سر تا پا، سرتاسر
7202 cap height :: ارتفاع حروف بزرگ[کامپيوتر]
7203 capability :: استعداد پیشرفت ، صلاحیت ، قابلیت 
7204 capability(2) :: قابلیت ، توانایی 
7205 capable :: توانا، قابل ، لایق ، با استعداد، صلاحیتدار، مستعد
7206 capacious :: گنجا، جادار، گنجایش دار، گشاد، فراخ ، وسیع 
7207 capacitance :: ظرفيت[کامپيوتر]ظرفيت[شيمى]ظرفيت ، مقاومت کور خازنى[علوم مهندسى]ظرفيت[هواپيمايى]قدرت جمع اورى ، ظرفيت[علوم نظامى]برق پذيرى[الکترونيک]توان ، ظرفيت الکتريکى ، ظرفيت خازنى
7208 capacitance of a capacitor :: ظرفيت خازن ، برق پذيرى خازن[الکترونيک]
7209 capacitance of a conducting body :: ظرفيت رسانا[الکترونيک]
7210 capacitance of a conductor :: ظرفيت سيم[الکترونيک]
7211 capacitate :: تواناكردن ، لایق كردن ، صلاحیتدار كردن 
7212 capacitive :: خازنی 
7213 capacitive circuit :: مدار ظرفيتى[الکترونيک]
7214 capacitive coupling :: جفتگرى خازنى[الکترونيک]
7215 capacitive reactance :: راکتانس خازنى ، مقاومت خازنى[علوم مهندسى]راکتانس ظرفيتى[هواپيمايى]راکتانس ظرفيتى[الکترونيک]
7216 capacitive time constant :: ثابت زمانى ظرفيت[الکترونيک]
7217 capacitor :: خازن[کامپيوتر]خازن[شيمى]خازن[علوم مهندسى]خازن[هواپيمايى]خازن ، ظرف[علوم نظامى]خازن[الکترونيک]باطرى ، ذخيره کننده برق ، خازن ، انباره
7218 capacitor motor :: موتور خازنى[علوم مهندسى]موتور خازنى[الکترونيک]
7219 capacitor storage :: حافظه خازنى[کامپيوتر]
7220 capacitor store :: انباره خازنی 
7221 capacity :: گنجايش ، ظرفيت[کامپيوتر]ظرفيت ، گنجايش[شيمى]اهليت ، صلاحيت ، قابليت[فقهى]قوه کار ، توانايى کار ، توان حيطه کار ماشين ، ظرفيت[علوم مهندسى]ظرفيت ، صلاحيت ، گنجايش ، استعداد ، سمت[حقوق]ظرفيت ، گنجايش ، صلاحيت ، توانايى[بازرگانى]ظرفيت ، گنجايش[ هواپيمايى]گنجايش[معمارى]ظرفيت ، استعداد ، توانايى ، گنجايش[علوم نظامى]گنجايش ، ظرفيت[عمران]ظرفيت ، گنجايش ، استعداد[روانشناسى]ظرفيت[الکترونيک]ظرفيت ، گنجايش ، استعداد[اقتصاد]گنجايش ، صلاحيت ، استعداد، مقام ، ظرفيت
7222 capacity component of spark :: بخش ظرفيتى جرقه[الکترونيک]
7223 capacity ground :: اتصال به ظرفيت[الکترونيک]
7224 capacity of coil :: ظرفيت پيچک[الکترونيک]
7225 capacity of condenser :: ظرفيت خازن[الکترونيک]
7226 capacole :: چرخش بطرف چپ وراست ، پلكان مارپیچ 
7227 caparison :: زره وتجهیزات اسب ، مجهز كردن 
7228 cape :: دماغه ، شنل 
7229 capeline :: كلاه خود كوچك ، نوعی كلاه زنانه 
7230 caper :: از روى شادى جست وخیز كردن ، رقصیدن ، جهش ، جست وخیز، شادى
7231 capias :: حكم یا امریه دائر بر توقیف شخص معینی 
7232 capillary :: مویرگ ، مویی ، باریك ، ظریف ، عروق شعریه 
7233 capital account :: حساب دارایی وسرمایه 
7234 capital assets :: دارایی طویل المده اعم از مالی واعتبارى
7235 capital expenditure :: هزینهاى كه براى بهبود سرمایه وافزایش ان بكار میرود
7236 capital levy :: مالیات برسرمایه 
7237 capital stock :: سهام انتشار نیافته شركت تضامنی ، عنصر مالكیت شركت كه بصورت سهام وگواهی نامهسهام درامده 
7238 capitalism :: رژیم سرمایه دارى، سرمایه گرایی 
7239 capitalist :: سرمایه دار، سرمایه گراى
7240 capitalization :: جمع اورى سرمایه ، جمع مبلغ سرمایه ، نوشتن با حروف بزرگ 
7241 capitalize :: تبدیل بسرمایه كردن ، باحروف درشت نوشتن ، سرمایه جمع كردن 
7242 capitate :: راسی ، مانند سر
7243 capitation :: سرانه ، مالیات برهر فرد، سرشمارى
7244 capitol :: عمارت كنگره درشهر واشینگتن ، عمارت پارلمان ایالتی 
7245 capitular :: فصلی ، مربوط بفصل (كتاب )
7246 capitulary :: عضو دستهاى دركلیسا، مجموعه دستورهاوایین نامه هاى ادارى وشرعی ، سرلوحه ، عنوان ، كتاب راهنماى كلمات كتاب مقدس ، كتاب دعا
7247 capitulation :: كاپیتولاسیون ، تسلیم 
7248 capitulum :: (pl.capitula) بخش ، فصل یا قسمت مختصرى، نوك یا سر كوچك 
7249 capon :: خروس اخته ، اخته 
7250 caponize :: اخته كردن 
7251 cappa :: كلاه 
7252 capper :: كلاهدوز
7253 capping :: كلاه سازى، پوشش ، سرپوش ، اندودسازى
7254 capriccio :: قطعه موسیقی ازاد با ضرب نشاط اور
7255 caprice :: هوس ، تمایل فكرى
7256 capricious :: هوسباز، دمدمی مزاج ، بوالهوس 
7257 capricorn :: (نج .) برج جدى، بزغاله ، نشانه دهم منطقه البروج 
7258 caprifig :: (گ .ش .) درخت انجیر وحشی 
7259 capriole :: جست وخیز (مثل هنگام رقص )، جهش بلند اسب (ازروى مانع )، جفتك ، جفتك زدن 
7260 caps :: حروف بزرگ[کامپيوتر]
7261 caps lock (key) :: (كلید) قفل اعداد 
7262 caps lock key :: کليد[Caps Lock کامپيوتر]
7263 capsize :: (نظ.) واژگون كردن كشتی ، واژگون شدن 
7264 capslock :: (كلید) قفل تبدیل 
7265 capstan :: چرخ تسمه[کامپيوتر]دوار[علوم دريايى]نشيمنگاه ، زير سوپاپى ، ميله گردان گردونه دوار لنگر ، قرقره دوار لنگر[علوم نظامى]چرخ طناب ، چرخ لنگر دوار، چرخ تسمه
7266 capstan(2) :: چرخ طناب ، چرخ لنگر دوار
7267 capsular :: داراى خصوصیات كپسول ، مجوف 
7268 capsulate :: (=capsulated) درمحفظه یا حفره قرار گرفته ، واقع در كپسول 
7269 capsule :: پوش ینه
7270 capsule(2) :: كپسول
7271 capsule, cylindre :: استوانك 
7272 captain :: (نظ.) سروان ، ناخدا، سركرده 
7273 captain(2) :: سریار
7274 caption :: عنوان 
7275 caption(2) :: عنوان ، سرلوحه ، عنوان دادن 
7276 captious :: ایرادگیر، فریبنده ، عیب جو، حیله گر، وسیع 
7277 captivate :: شیفتن ، فریفتن ، اسیر كردن 
7278 captivation :: شیفتگی ، اسارت 
7279 captive :: اسیر، گرفتار، دستگیر، شیفته ، دربند
7280 captivity :: اسارت ، گرفتارى، گفتارى فكرى
7281 captor :: اسیر كننده 
7282 capture :: دستگیرى، اسیر كردن ، تسخیر، گرفتن 
7283 capture(2) :: گیر اندازی 
7284 capture of data :: ضبط داده روى يک فرم[کامپيوتر]
7285 capuche :: باشلق یا كلاه شنل 
7286 capuchin :: جامه باشلق دار زنانه ، راهب باشلق پوش ، راهب كبوشی 
7287 car :: اتومبیل ، واگن ، اطاق راه اهن ، هفت ستاره دب اكبر، اطاق اسانسور
7288 car man :: ارابهران 
7289 car pool :: برنامه هم پیمایی
7290 car pool(2) :: گروه هم پیمایی
7291 car wash :: خودروشویی
7292 carabineer :: (=carabiner) سرباز حامل تفنگ كارابین كوتاه 
7293 carabinier :: (=carabineer) سرباز حامل تفنگ كارابین كوتاه 
7294 carack :: كشتی بزرگ بارى وجنگی قدیمی 
7295 caracter addressable :: کاراکتر نشانى پذير[کامپيوتر]
7296 caramel :: قند سوخته ، یكجور شیرینی مركب از قند وشیره ومیوه ، تافی ، رنگ زرد، مایل به قرمز
7297 caramelize :: بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن 
7298 carat :: (=karat) قیراط، واحد وزن جواهرات ، عیار
7299 caravan :: كاروان 
7300 caravan(2) :: كاروانك
7301 caravan park :: كاروانگاه
7302 caravaner :: كاروانی
7303 caravanette :: كاروانچه
7304 caravansary :: (=caravanserai) كاروانسرا، كاروانسراى
7305 caravanserai :: (=caravansary) كاروانسرا، كاروانسراى
7306 caravel :: نوعی كشتی یا هواپیما
7307 caravelle :: نوعی كشتی یا هواپیما
7308 caraway :: زیره سیاه ، درخت زیره 
7309 carbine :: كارابین ، تفنگ لولهكوتاه سبك 
7310 carbohydrate :: (ش .) تركیبات خنثی كربن واكسیژن وهیدرژن 
7311 carbolated :: (ش .) ممزوج شده با اسید فنیك 
7312 carbon :: symb: C، کربن[شيمى]ذغال ، کربن[علوم مهندسى]کربن[هواپيمايى]کربن ، ذغال[معمارى]کربن[الکترونيک]ذغال خالص ، کربن ، الماس بيفروغ
7313 carbon(2) :: ذغال خالص ، كربن ، الماس بیفروغ 
7314 carbon arc lead burning :: جوش سرب با جرقه کربن[الکترونيک]
7315 carbon arc welding :: جوشکارى با جرقه کربن[الکترونيک]
7316 carbon battery plate :: صفحه باترى کربنى[الکترونيک]
7317 carbon brush :: ذغال[علوم مهندسى]زغال کربنى[الکترونيک]
7318 carbon cell :: پيل کربنى[الکترونيک]
7319 carbon contact :: کنتاکت کربنى[الکترونيک]
7320 carbon copy :: رونوشت كاربنی 
7321 carbon disk :: قرص زغالى[الکترونيک]
7322 carbon filament lamp :: لامپ با افروزه کربنى[الکترونيک]
7323 carbon holder :: پايه کربن[الکترونيک]
7324 carbon microphone :: ميکروفون زغالى[الکترونيک]
7325 carbon paper :: كاغذ كاربن 
7326 carbon pile regulator :: ناظم کربنى[الکترونيک]
7327 carbon resistor :: مقاومت کربنى[الکترونيک]
7328 carbon rheostat :: رئوستاى کربنى[الکترونيک]
7329 carbon ribbon :: (carbon tape)نوار كاربنی 
7330 carbon ribbon(2) :: نوار کاربنى[کامپيوتر)carbon tape(]نوار کاربنى
7331 carbon tape :: (carbon ribbon) نوار كاربنی 
7332 carbonaceous :: كربن دار
7333 carbonado :: (pl.carbonados carbonadoes) قطعه گوشت كباب كرده (با ذغال )، نوعی الماس كدر، كباب كردن ، زخم زدن 
7334 carbonate :: كربنات ، بصورت كربن دراوردن ، بصورت ذغال دراوردن 
7335 carbonate of soda :: جوهر قلیا، كاربنات دوسود
7336 carbonation :: عمل امیختن با، بصورت كربنات (درامدن )
7337 carbonic acid :: گاز اسید كربونیك 
7338 carboniferous :: ذغال دار، ذغال خیز
7339 carboning a lamp :: کربن گذارى لامپ[الکترونيک]
7340 carbonization :: زغالی شدن ، تبدیل بذغال ، زغالش 
7341 carbonize :: ذغال ساختن ، باذغال پوشاندن یاتركیب كردن 
7342 carbonize(2) :: کربونيزه کردن ، کک ساختن[علوم مهندسى]کربن سازى[الکترونيک]ذغال ساختن ، باذغال پوشاندن ياترکيب کردن
7343 carborundum :: کربورندم[شيمى]کاربيد سيليسيوم[علوم مهندسى]کربوراندم[الکترونيک]
7344 carboy :: قرابه ، تنگ دهن گشاد، گپ 
7345 carbuncle :: یاقوت اتشی ، لعلی كه تراش محدب داشتهباشد، (طب ) كفگیرك ، دمل بزرگ ، رنگ نارنجیمایل به قرمز
7346 carbuncled :: (=carbuncular) مزین به یاقوت قرمز، مرضع ، دمل دار
7347 carburet :: باذغال تركیب كردن ، باذغال امیختن 
7348 carburetion :: عمل تركیب باذغال 
7349 carburetor :: (=carburettor) كابوراتور
7350 carburettor :: (=carburetor) كابوراتور
7351 carburization :: تركیب با كربن 
7352 carburize :: (=carburet) باكربن تركیب كردن 
7353 carcanet :: زنجیرطلایاگردنبند ویا طوق طلا
7354 carcase :: لاشه ، جسد
7355 carcaturist :: كاریكاتورنگار
7356 carcinogen :: مادهمولد یا مشدد سرطان ، سرطانزا
7357 carcinogenesis :: تولید سرطان 
7358 carcinogenic :: سرطان زا
7359 carcinology :: سخت پوست شناس ، (طب ) علم سرطان شناسی ، (ج .ش .) خرچنگ شناسی 
7360 card :: برگ ، ورق ، ورق بازى، گنجفه ، كارت ویزیت ، بلیط، مقوا، كارت تبریك ، كارت عضویت ، ورق بازى كردن ، پنبه زنی ، ماشین پرداخت پارچه 
7361 card(2) :: كارت 
7362 card(3) :: کارت 
7363 card(4) :: کارت[کامپيوتر]امتياز معين را درهربخش از بازى بدست اوردن[ورزشى]برگه ، کارت[روانشناسى]برگ ، ورق ، ورق بازى ، گنجفه ، کارت ، کارت ويزيت ، بليط، مقوا، کارت تبريک ، کارت عضويت ، ورق بازى کردن ، پنبه زنى ، ماشين پرداخت پارچه
7364 card aligner :: هم تراز كننده كارت 
7365 card bed :: بستر كارتها
7366 card cage :: محفظه کارت[کامپيوتر]
7367 card code :: رمز كارت 
7368 card code(2) :: رمز کارت ، کد کارت[کامپيوتر]رمز کارت
7369 card column :: ستون كارت 
7370 card column(2) :: ستون کارت[کامپيوتر]ستون کارت
7371 card deck :: دستينه کارت ، دسته کارت[کامپيوتر]دستينه کارت
7372 card deck(2) :: دستینه كارت 
7373 card face :: رویه كارت 
7374 card feed :: خورد كارت 
7375 card feed(2) :: خورد کارت[کامپيوتر]خورد کارت
7376 card field :: ميدان کارت ، فيلد کارت[کامپيوتر]ميدان کارت
7377 card field(2) :: میدان كارت 
7378 card file :: پرونده كارتی 
7379 card format :: قالب كارت 
7380 card guide :: راهنماى كارت 
7381 card hopper :: ناودان كارت 
7382 card hopper(2) :: ناودان کارت ، قسمت جهنده کارت[کامپيوتر]ناودان کارت
7383 card image :: تصوير کارت[کامپيوتر]تصوير کارت
7384 card image(2) :: تصویر كارت 
7385 card jam :: گیر كردن كارت 
7386 card loader :: بار كننده كارت ، كارت باركن 
7387 card punch :: دستگاه کارت منگنه[کامپيوتر]کارت منگنه کن
7388 card punch(2) :: كارت منگنه كن 
7389 card rack :: طاقچه كارت ، جاى كارت 
7390 card reader :: كارت خوان 
7391 card reader(2) :: کارت خوان[کامپيوتر]کارت خوان
7392 card reproducer :: توليدکننده دوباره کارت[کامپيوتر]
7393 card row :: سطر كارت 
7394 card row(2) :: سطر کارت[کامپيوتر]سطر کارت
7395 card sorter :: دستگاه کارت جورکن ، دستگاه مرتب کننده کارت[کامپيوتر]
7396 card stacker :: كارت پشته كن 
7397 card stacker(2) :: کارت پشته کن ، مخزن کارت[کامپيوتر]کارت پشته کن
7398 card system :: سیستم كارتی 
7399 card to disk converter :: مبدل کارت به ديسک[کامپيوتر]
7400 card verification :: بازبينى کارت[کامپيوتر]
7401 card verifier :: بازبین كارت 
7402 cardboard :: مقوا، مقواى نازك 
7403 cardi :: (=cardio- =cardia-) كلمات پیشوندى بمعنی <دل > یا < قلب > است 
7404 cardia :: (=cardio- =cardi-) كلمات پیشوندى بمعنی <دل > یا < قلب > است 
7405 cardiac :: وابسته بدل ، قلبی ، فم المعدى
7406 cardigan :: ژاكت كش باف پشمی ، پارچه ژاكت 
7407 cardinal :: كاردینال ، عدداصلی ، اعداد اصلی ، اصلی ، اساسی ، سهره كاكل قرمز امریكایی 
7408 cardinal number :: عدد اصلی 
7409 cardinality :: اندازه 
7410 cardio :: (=cardi- =cardia-) كلمات پیشوندى بمعنی <دل > یا < قلب > است 
7411 cardiograph :: قلب نگار، دستگاه ثبت ضربان قلب ، كاردیوگراف 
7412 cardiography :: ثبت حركات وضربان قلب ، قلب نگارى
7413 cardiology :: دانش قلب شناسی 
7414 cardiorespiratory :: وابسته بریه وقلب 
7415 cardsharp :: (=cardsharper) برگ زن ، قمار باز متقلب 
7416 cardsharper :: (=cardsharp) برگ زن ، قمارباز متقلب 
7417 care :: تیمار، پرستارى، مواظبت ، بیم ، دلواپسی (م .م .) غم ، پروا داشتن ، غم خوردن ، علاقمند بودن 
7418 career :: دوره زندگی ، دوره ، مسیر، مقام یاشغل ، حرفه 
7419 careerism :: دنبال كردن شغل 
7420 carefree :: سبكبار، بی خیال 
7421 careful :: بادقت ، با احتیاط، مواظب ، بیمناك 
7422 caress :: نوازش ، دلجویی ، دلنوازى كردن ، در اغوش كشیدن 
7423 caret :: علامت ]^[ ، هشتک[کامپيوتر]هشتک ، نشان
7424 caret(2) :: هشتك ، نشان 
7425 caretaker :: سرپرست ، مستحفظ، سرایدار
7426 carfare :: كرایه اتوبوس ، كرایه ماشین 
7427 cargo :: (pl.cargoes cargos) باركشتی ، محموله دریایی ، بار
7428 cargo(2) :: بار
7429 caribbean :: وابسته بدریاى كاریب ، جزایر واقع دردریاى كاریب 
7430 cariboo :: (=caribou) (ج .ش .) گوزن كانادایی ، گوزن امریكایی شمالی 
7431 caribou :: (=caribou) (pl.caribou caribous) (ج .ش .) گوزن كانادایی ، گوزن امریكایی شمالی 
7432 caricature :: كاریكاتور، ادمك ، كاریكاتور ساختن 
7433 caries :: كرم خوردگی دندان ، پوسیدگی استخوان 
7434 carillon :: زنگهاى موسیقی ، سنتور زنگی 
7435 carillonneur :: نوازنده سنتور زنگی 
7436 carina :: (pl.carinas carinae) زورق ، كشتی حمال ، ناو
7437 cariole :: (=carriole) درشكه یا كالسكه سبك و كوچك یك اسبه 
7438 cariovascular :: وابسته بقلب ورگهاى خونی 
7439 cark :: تحمیل كردن ، بار كردن ، غمگین ساختن یاشدن ، نگران شدن ، بار مسئولیت ، رنج و زحمت 
7440 carl :: (=carle) دهاتی ، شخص پست ، ادم بی تربیت 
7441 carle :: (=carl) دهاتی ، شخص پست ، ادم بی تربیت 
7442 carlin :: زن ، زن مسن ، كاملهزن 
7443 carline :: زن ، زن مسن ، كاملهزن 
7444 carling :: زن ، پیرزن (غالبا از روى تحقیر)، عفریته 
7445 carload :: یك بار كامیون ، بقدرظرفیت یك ماشین 
7446 carmelite :: وابسته به راهبان كرملی ، راهب یا راهبه كرملی 
7447 carminative :: (طب ) بادشكن ، داروى ضد نفخ 
7448 carnage :: لاشه ها، كشتار، قتل عام ، خونریزى، قصابی 
7449 carnal :: جسمانی ، جسمی ، نفسانی ، شهوانی 
7450 carnality :: شهوت ، شهوانیت 
7451 carnelian :: عقیق جگرى، رنگ عقیق جگرى یا سرخ مسی 
7452 carnet de passage :: گذربرگ
7453 carnet de tir :: گذربرگ تیر
7454 carney :: ریشخندكردن ، دلنوازى كردن 
7455 carnie :: ریشخندكردن ، دلنوازى كردن 
7456 carnival :: كارناوال ، كاروان شادى، جشن 
7457 carnivore :: گوشتخوار
7458 carnivorous :: حیوان گوشتخوار
7459 carny :: ریشخندكردن ، دلنوازى كردن 
7460 caroche :: نوعی كالسكه یادرشكه ، درشكه سوارى كردن 
7461 carol :: سرود(خواندن )، نغمه سرایی (كردن )، چهچه ، سرودشب عید میلاد مسیح 
7462 carotid :: (تش .) وابسته به شریان ، شاهرگی 
7463 carotid artery :: سرخرگ كاروتید، خوابرگ
7464 carouse :: میگسارى كردن ، در مشروب افراط كردن 
7465 carouse(2) :: میگسارى، عیاشی 
7466 carouser :: میگسار، عیاش 
7467 carp :: عیب جویی كردن ، از روى خرده گیرى صحبت كردن ، گله كردن ، (ج .ش .) ماهی كول ، كپور
7468 carpal :: وابسته به مچ ، مچی 
7469 carpale :: (pl.carpalia) استخوان مچ دست ، رسغ دست 
7470 carpenter :: درودگر، نجار، نجارى كردن 
7471 carpentry :: درودگرى، نجارى
7472 carpet :: فرش ، قالی ، زیلو
7473 carpetbag :: خورجین ، خورجینی ، سیاست بازى ودغلكارى كردن 
7474 carpetbagger :: تازه بدوران رسیده وفاسد، مسافر خورجین دار
7475 carpology :: مبحث میوه ودانه شناسی 
7476 car-pool :: هم پیمایی كردن
7477 car-pooler :: هم پیما
7478 carpophagous :: میوه خوار
7479 carport :: گاراژ بدون سقف 
7480 carrack :: كشتی بزرگ بارى وجنگی قدیمی 
7481 carraiage return :: سر سطر رفتن[کامپيوتر]
7482 carrel :: كابین یا اطاقك چوبی 
7483 carriage :: كالسكه 
7484 carriage(2) :: کنترل چاپگر ، نورد[کامپيوتر]هزينه حمل[تجارت خارجى]نورد ، نرده ، حمل[علوم مهندسى]بردن ،حمل کردن ،باربرى ،کرايه ،هزينه حمل[بازرگانى]قنداق توپ يا جنگ افزار ، قنداق[علوم نظامى]کالسکه ، نورد
7485 carriage(3) :: نورد 
7486 carriage control tape :: نوارى که اطلاعات لازم براى کنترل تعويض سطر در يک چاپگر سطرى روى ان پانچ شده است ، نوار کنترل نورد[کامپيوتر]
7487 carriage return :: بازگشت نورد ، سر سطر رفتن ، تعويض سطر ،[ --> Enter/Return کامپيوتر]بازگشت نورد، سر سطر رفتن
7488 carriage return(2) :: بازگشت نورد، سر سطر رفتن 
7489 carrier :: برنامه ، حامل میكرب ، دستگاه كاریر، حامل 
7490 carrier(2) :: حامل 
7491 carrier(3) :: حامل[کامپيوتر]متصدى حمل و نقل[فقهى]موسسه حمل و نقل[تجارت خارجى]حامل ، ترک بند ، متصدى حمل و نقل[علوم مهندسى]متصدى حمل و نقل ، مکارى[حقوق]حمل کننده ، فرستنده بار ، شرکت حمل و نقل ، وسيله حمل و نقل[بازرگانى[---> aircraft carrier]علوم دريايى]حامل[هواپيمايى]ناو هواپيمابر ، باربر ، نامه بر ، حامل غلطک حمال[علوم نظامى]حامل ، موج حامـل ، برنامه ، حامل ميکرب ، دستگاه کارير
7492 carrier(4) :: حامل ، موج حامل 
7493 carrier chrominance signal :: پيام رنگ تابى[الکترونيک]
7494 carrier color signal :: پيام رنگ تابى ، پيام رنگى حامل[الکترونيک]
7495 carrier detect :: کشف حامل ، تشخيص حامل[کامپيوتر]
7496 carrier frequency :: فرکانس موج حامل[کامپيوتر]فرکانس حامل ، فرکانس حامل امواج بى سيم يا رادار[علوم نظامى]بسامد حامل[الکترونيک]
7497 carrier frequency(2) :: فرکانس موج حامل[کامپيوتر]فرکانس حامل ، فرکانس حامل امواج بى سيم يا رادار[علوم نظامى]بسامد حامل[الکترونيک]
7498 carrier pigeon :: کبوتر نامه بر [ مخابرات[] علوم نظامى]کبوتر نامه بر، کبوتر قاصد
7499 carrier pigeon(2) :: كبوتر نامه بر، كبوتر قاصد
7500 carrier sense :: multiple access with collision detectدستيابى چندتايى با کشف تلاقى[کامپيوتر]
7501 carrier system :: سیستم حامل 
7502 carrier wave :: موج حامل 
7503 carriole :: (=cariole) درشكه سبك تك اسبه ، سورتمه سبك 
7504 carrion :: مردار، لاشه ، گوشت گندیده 
7505 carrot :: هویج ، زردك ، زردك مانند، موى قرمز
7506 carroty :: زردك مانند، مخروط
7507 carry :: رقم نقلى[کامپيوتر]جبران ضعف يار ، رانينگ [ بسکتبال ] گرفتن توپ و دويدن براى کسب امتياز [ فوتبال امريکايى ] ، گذشتن گوى از يک نقطه يا شى ء ، مسافتى که گوى در هوا مى پيمايد [ گلف ] ، حمل غيرمجاز توپ [ واليبال ] ، انداختن يک يا دو ميله بولينگ[ورزشى]روپوش پرچم ، تير رسى داشتن ، تيررسى حالت دوش فنگ ، حمل کردن ، انتقال دادن[علوم نظامى]بردن ، بدوش گرفتن ، حمل کردن ، حمل ونقل کردن ، رقم نقلى
7508 carry(2) :: رقمِ نَقلی 
7509 carry all :: درشكه یك اسبه وچهارچرخه ، چنته یا خورجین 
7510 carry lookahead :: با پیش بینی رقم نقلی 
7511 carry on :: ادامه دادن 
7512 carry out :: انجام دادن 
7513 carry over :: (حسابدارى) انتقال به صفحه بعد دادن 
7514 carryall :: درشكه یك اسبه وچهارچرخه ، چنته یا خورجین 
7515 carsick :: مبتلا به بهم خوردگی حال در اتومبیل 
7516 carsickness :: تهوع در اثر بودن در اتومبیل 
7517 cart :: ارابه ، گارى، دوچرخه ، چرخ ، باگارى بردن 
7518 cartable :: كارپوشه
7519 cartage :: باربرى باگارى، كرایه گارى، مكارى
7520 carte blanche :: (pl.cartes blanches) كارت سفید، كاغذ سفید، (مج .) اختیار تام ، اختیار نامحدود
7521 cartel :: اتحادیه صاحبان صنایع مشابه ، كارتل 
7522 carter :: راننده گارى
7523 cartesian chart :: مختصات کارتزين[کامپيوتر]
7524 cartesian coordinate system :: سيستم مختصات کارتزين[کامپيوتر]
7525 cartful :: انچه دریك گارى جا بگیرد
7526 carthage :: شهر كارتاژ قدیم 
7527 cartilage :: نرمه استخوان ، غضروف ، كرجن 
7528 cartogram :: نقشه امارى جغرافیایی 
7529 cartographer :: نقشه كش ، طراح 
7530 cartographic :: وابسته به نقشه كشی 
7531 carton :: مقوا، جعبه مقوایی ، جاكاغذى، كارتن 
7532 cartoon :: كاریكاتور، تصویر مضحك ، داستان مصور
7533 cartoonist :: نقاش كارتون 
7534 cartridge :: کارتريج ، قاب نوار[کامپيوتر]فيوز فشنگى[علوم مهندسى]فشنگ[ورزشى]محفظه پرتابل سوخت جامد يا سيستم خودسوزى براى پرتاب پرتابه[هواپيمايى]فشنگ[علوم نظامى]پيکاپ گرامافون[الکترونيک]فشنگ ، گلوله ، کارتريج
7535 cartridge font :: فونت کارتريج[کامپيوتر]
7536 cartridge fuse :: فيوز فشنگى[علوم مهندسى]فيوز فشنگى[الکترونيک]
7537 cartulary :: (=chartulary) كازیه ، جاكاغذى، كلاسور، ارشیو
7538 carve :: حك كردن ، تراشیدن ، كنده كارى كردن ، بریدن 
7539 carvel :: كشتی كوچك سریع السیر، كرجی 
7540 carvel(2) :: نوعی كشتی یا هواپیما
7541 carven :: (=carved) حك شده 
7542 carving :: حكاكی ، بریدن 
7543 carving knife :: چاقوى حكاكی یا گوشت برى
7544 casbah :: (درافریقاى شمالی ) قلعه یا دژ، محله بومیهاى شهرهاى شمالی افریقا (از كلمه عربیقصبه )
7545 cascade :: ابشار، ابشارى
7546 cascade(2) :: آبشاری 
7547 cascade(3) :: ابشیب ، ابشار كوچك ، بشكل ابشار ریختن 
7548 cascade carry :: رقم نقلی ابشارى
7549 cascade connection :: دو يا چندين دستگاه مشابه که پشت سر هم مرتب شده اند و خروجى يکى به ورودى ديگرى وصل مى شود[کامپيوتر]اتصال ابشارى ، اتصال کاسکاد اتصال پله اى[علوم مهندسى]اتصال ابشارى[الکترونيک]اتصال ابشارى
7550 cascade control :: كنترل ابشارى
7551 cascade control(2) :: کنترل زنجيره اى[شيمى]تنظيم زنجيرى[الکترونيک]
7552 cascade converter :: تبديلگر زنجيرى[الکترونيک]
7553 cascaded carry :: رقم نقلى ابشارى[کامپيوتر]
7554 cascara :: قایقی كه از پوست درخت درست شده 
7555 cascode amplifier :: فزون ساز کاسکودى[الکترونيک]
7556 case :: حالت 
7557 case(2) :: محفظه، كازه 
7558 case(3) :: مورد، غلاف 
7559 case branch :: انشعاب شرطى[کامپيوتر]
7560 case history :: سوابق ، تاریخچه ، سابقه مرض ودرمان 
7561 case knife :: چاقوى جلد دار، چاقوى بزرگ 
7562 case mate :: (نظ.) پناهگاه توپ ، بمب پناه ، جاى نصب توپ درناو
7563 case ment :: پنجره لولادار، روزنه ، پنجره ، پوشش ، غلاف 
7564 case sensitive :: حساس به حالت 
7565 case sensitive(2) :: حساس نسبت به بزرگ يا کوچک بودن حرف[کامپيوتر]
7566 case sensitive search :: جستجو براى حساسيت نسبت به بزرگ يا کوچک بودن حرف[کامپيوتر]
7567 case shot :: چار پاره 
7568 caseate :: بصورت پنیرى دراوردن ، بستن ، منعقد شدن 
7569 casein :: ماده پنیرى، ماده پروتئین شیر، پنیر بی چربی 
7570 caseous :: پنیرى، پنیردار
7571 casern :: پادگان ، سربازخانه 
7572 caserne :: پادگان ، سرباز خانه 
7573 casework :: مطالعه بسیط اجتماع و محیط فرد یا خانواده براى تشخیص مرض ودرمان 
7574 caseworm :: (ج .ش .) نوعی كرم ابریشم 
7575 cash :: پول نقد، وصول كردن ، نقدكردن ، دریافت كردن ، صندوق پول ، پول خرد
7576 cash office :: دایره صندوق 
7577 cash register :: صندوق پول شمار، ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه 
7578 cash register(2) :: ماشین صندوقدارى
7579 cashier :: صندوقدار، تحویلدار، بیرون كردن 
7580 cashiers check :: چكی كه بانك عهده خود بكشد
7581 cashmere :: شال كشمیرى، ترمه 
7582 casing :: پوشش ، غلاف ، روكش ، اندود، لوله جدارى، لوله محافظ
7583 casino :: تفریحگاه عمومی براى رقص وموزیك ، كازینو
7584 casket :: جعبه كوچك ، جعبه جواهر، صندوق یاتابوت 
7585 casquet :: كلاه خودسبك وباز، كاسكت ، سرپوش 
7586 casrd random access memory :: حافظه دستيابى تصادفى کارت[کامپيوتر]
7587 cassation :: تمیز، رسیدگی ، فرجامی 
7588 cassava :: منهوت ، نشاسته كاساو، ارد مانیوك 
7589 casserole :: نوعی غذاى مركب از گوشت وارد، ظرف خوراك پزى سفالی یاشیشهاى
7590 cassette :: (sagger،=casket ) جعبه كوچك جاى جواهرات ، تابوت ، كاست 
7591 cassette(2) :: كاست 
7592 cassette(3) :: کاست[کامپيوتر]کاست ، کاست فيلم عکاسى ، جعبه حاوى فيلم[علوم نظامىsagger(]، )=casket جعبه کوچک جاى جواهرات ، تابوت ، کاست
7593 cassette(4) :: نوار 
7594 cassette recorder :: دستگاه ضبط کاست[کامپيوتر]
7595 cassette tape :: نوار کاست[کامپيوتر]
7596 cassi mere :: پارچه پشمی جناغی مردانه 
7597 cassia :: (گ .ش .) سنا، فلوس ، پرك هندى، درخت فلوس 
7598 cassiterite :: (مع .) سنگ قلع ، معدن قلع ، اكسید قلع طبیعی 
7599 cassock :: جبه ، دلق ، قبا، خرقه پوش ، كشیش 
7600 cast away :: رانده ، مردود، كشتی شكسته ، مطرود
7601 cast off :: دور انداخته 
7602 castanet :: (مو.) قاشقك ، یك نوع الت موسیقی 
7603 caste :: طبقه ، صنف ، قبیله ، طبقات مختلف مردم هند
7604 castellan :: حاكم قصر، دژبان ، افسر فرمانده قصر
7605 castellated :: قلعه دار، دژ مانند
7606 caster :: تنگ كوچك ادویه یا سركه ، (درجمع ) چرخ زیر صندلی یامیز، ستاره اول دو پیكر
7607 caster(2) :: چرخ كوچك ، چرخك ، پرتاب كننده (بسایر معانی cast مراجعه شود)
7608 castigate :: تنبیه كردن ، شدیدا ~انتقاد كردن 
7609 casting :: چدن ریزى، ریخته گرى، (بسایرمعانی cast مراجعه شود)
7610 casting out nines :: مقابله نهنهی 
7611 castor :: كرچك ، (caster،Castor ) :تنگ كوچك ادویه یا سركه ، (درجمع ) چرخ زیر صندلی یامیز، ستاره اول دو پیكر
7612 castor bean :: دانه سمی كرچك وخود این گیاه 
7613 castor oil plant :: (گ .ش .) كرچك ، گیاه كرچك 
7614 castrate :: اخته كردن ، تضعیف كردن 
7615 castration :: اخته كردن ، اختگی 
7616 casual :: اتفاقی ، غیر مهم ، غیر جدى
7617 casualty :: تلفات ، تصادفات 
7618 casuistic :: سفسطه گرانه 
7619 casuistry :: (pl.ies) سوفسطایی ، استدلال غلط وغیر منطقی ، سفسطه 
7620 casus belli :: (لاتین ) عمل خصمانه باعث جنگ 
7621 cat :: [ --> Computer Axial Tomography --> Computer Assisted Trainingکامپيوتر]اويختن لنگر[علوم دريايى]گربه ، شلاق زدن ، قى کردن ، شلاق لنگربرداشتن
7622 cat(2) :: گربه ، شلاق زدن ، قی كردن ، شلاق لنگربرداشتن 
7623 cat onine tails :: تازیانه 9 تسمهاى
7624 catabolic :: فروگشتی
7625 catabolic(2) :: وابسته به فروساخت ، وابسته بهكاتابولیسم یادگرگونی بافتها
7626 catabolism :: دگرگونی ، نابودكننده ، سوخت موادغذایی دربافت ها، فروساخت 
7627 catabolism(2) :: فروگشت
7628 catabolite :: فروگشته
7629 catabolize :: دگرگون شدن (مواد غذایی دربافت ها)
7630 catachresis :: (pl.catachreses) استعمال غلط كلمه 
7631 cataclysm :: سیل بزرگ ، طوفان ، تحولات ناگهانی وعمده 
7632 cataclysmic :: وابسته بتحولات عظیم 
7633 catafalque :: تابوت یا عمارى
7634 catalepsy :: (طب ) تصلب وسخت شدن عضلات ، جمود عضلات 
7635 cataleptic :: مبتلا به بیمارى جمود عضلات ، مبتلا به جمود فكرى
7636 catalexis :: (pl.catalexes) وتد ناقص در اخر شعر، نقص وتد
7637 catalog :: فهرست 
7638 catalog(2) :: فهرست ، کاتالوگ[کامپيوتر]کاتالوگ ، فهرست ، کتاب فهرست ، فهرست کردن ، به فهرست بردن
7639 catalog(3) :: كاتالوگ ، فهرست ، كتاب فهرست ، فهرست كردن 
7640 cataloged data set :: مجموعه داده فهرست بندى شده[کامپيوتر]
7641 cataloged procedure :: رويه فهرست بندى شده[کامپيوتر]
7642 cataloger :: متصدى كاتالوگ ، ثبات ، فهرست نگار
7643 catalogue :: كالانما
7644 catalogue(2) :: كارنما
7645 catalogue(3) :: فهرست
7646 catalogue(4) :: كاتالوگ ، فهرست ، كتاب فهرست ، فهرست كردن 
7647 cataloguer :: متصدى كاتالوگ ، ثبات ، فهرست نگار
7648 catalysis :: (ش .) اثر مجاورت جسمی دریك فعل وانفعال شیمیایی ، (م .م .) تجزیه 
7649 catalyst :: عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت ، (مج .) تشكیلات دهنده ، سازمان دهنده ، فروگشا
7650 catalyze :: (درفعل وانفعال شیمیایی ) داراى اثرمجاورتی كردن ، تسریع كردن ، تندتر كردن ، كاتالیز
7651 catalyzer :: كاتالیزر، فروگشا
7652 catamaran :: نوعی كلك یاجسم شناور دراب ، ادم بددهن وماجراجو
7653 catamenia :: قاعدگی زنان ، عادتماهیانه زنان ، حیض 
7654 cataplasia :: (زیست شناسی ) تغییرات قهقهرایی در سلول 
7655 cataplexy :: خواب حیوانی ، هیپنوتیزم حیوانی 
7656 catapult :: سنگ انداز، هرجسمی كه داراى خاصیت فنرى بوده وبراى پرتاب اجسام بكار میرود، منجنیقانداختن ، بامنجنیق پرت كردن ، منجنیق 
7657 cataract :: ابشار بزرگ ، (طب ) اب مروارید، اب اوردن (چشم )
7658 cataract(2) :: آب مروار ید
7659 catarrh :: (طب ) زكام ، ریزش ، نزله 
7660 catastasis :: (pl.catastases) بخش سوم داستان هاى باستانی كه اوج مطلب دران بود، دیباچه ، مقدمه ، (دردرام ) حداعلی و منتها درجه رل نمایش +.
7661 catastrophe :: عاقبت داستان ، مصیبت ، بلاى ناگهانی ، فاجعه 
7662 catastrophic :: مصیبت بار، فاجعه انگیز
7663 catastrophic failure :: خرابی فجیع 
7664 catcall :: صداى سوت ، جیغ ، سوت (مخصوصا در نمایش كه نشانه نارضایتی مردم است )
7665 catch :: گرفتن ، از هوا گرفتن ، بدست اوردن ، جلب كردن ، درك كردن ، فهمیدن ، دچار شدن به ، عمل گرفتن ، اخذ، دستگیره ، لغت چشمگیر، شعار
7666 catchall :: ظرف یامخزن اشیائگوناگون (مثل سبد یاگنجه )، هزاربیشه ، بخشی كه شامل مواد مختلفوبدون دسته بندى ب اشد
7667 catcher :: فرفره هاى گيرنده محصول[علوم مهندسى]توپگير پشت سر توپزن [ بيس بال ] بوکسور ناشى کتک خور[ورزشى]همنواگر جعبه اى خروجى[الکترونيک]گيرنده ، بدست اورنده
7668 catcher(2) :: گیرنده ، بدست اورنده 
7669 catcher space :: فضاى اوسيلاسيون زاى[الکترونيک]
7670 catching :: واگیر، فریبنده ، جاذب 
7671 catchpenny :: تهیه شده براى پول دراوردن ، تله پول 
7672 catchpole :: مامور اخذ مالیات ، باج گیر
7673 catchpoll :: مامور اخذ مالیات ، باج گیر
7674 catchup :: (=catsup & ketchup) سوس گوجه فرنگی 
7675 catchword :: كلمه راهنما، كلمه سرصفحه براى جلب توجه (درفرهنگ ومانند ان )، تكیه سخن ، مفتاحكلام 
7676 catchy :: گیرنده ، جاذب 
7677 cate :: (درجمع ) خواربار، سورسات ، اغذیه لذیذ
7678 catechesis :: (pl.catecheses) تعالیم مذهبی شفاهی ، كتاب تعلیمات دینی 
7679 catechetic :: وابسته به تعالیم مذهبی 
7680 catechisation :: تعلیم واموزش (اصول دین ) از راه سئوال وجواب 
7681 catechise :: تعلیم دادن (اصول دین ) از راه پرسش ، از راه پرسش یاد دادن 
7682 catechism :: پرسش نامه مذهبی ، كتاب سوال وجواب دینی ، تعلیم ودستور مذهبی 
7683 catechization :: تعیم واموزش (اصول دین ) از راه سئوال وجواب 
7684 catechize :: تعلیم دادن (اصول دین ) از راه پرسش ، از راه پرسش یاد دادن 
7685 catechu :: (گ .ش .) كاد هندى
7686 catechumen :: (در كلیساى مسیحی ) نو اموز تعالیم مسیحیت 
7687 categoric :: قاطع ، حتمی ، جزمی ، قیاسی ، قطعی ، (من .) مطلق ، بی قید، بی شرط
7688 categorical :: قاطع ، حتمی ، جزمی ، قیاسی ، قطعی ، (من .) مطلق ، بی قید، بی شرط
7689 catena :: (catenas،pl.catenae ) زنجیر، رشته ، سلسله 
7690 catena(2) :: سرى هاى متصل شده ، --> concatenate ، الحاق کردن[کامپيوترcatenas(]، )pl.catenae زنجير، رشته ، سلسله
7691 catenary :: مسلسل ، چون دانه هاى زنجیر
7692 catenary suspension :: اويزش سيم رانش[علوم مهندسى]اويز اندارى زنجيره اى[الکترونيک]
7693 catenate :: الحاق كردن 
7694 catenate(2) :: چون دانه هاى زنجیر، مسلسل كردن ، پیوستن ، متصل كردن 
7695 catenulate :: داراى شكل زنجیرى، زنجیروار، مسلسل 
7696 cater :: اذوقه رساندن ، خواربار رساندن ، تهیه كردن ، فراهم نمودن 
7697 cater cousin :: (=cousin german) دوست صمیمی 
7698 cateran :: اهل مناطق مرتفع ، دزد
7699 caterer :: اذوقه رسان ، سورسات چی 
7700 catering :: پذیرایی
7701 catering equipment :: وسایل پذیرایی
7702 caterpillar :: كرم صدپا، تراكتور زنجیرى، بشكل كرم صد پا حركت كردن 
7703 caterwaul :: جیغ كشیدن (مانند گربه )، صداى شیون گربه 
7704 catgut :: زه ، رودهگربهوغیره كه براى بخیه زدن درجراحی بكار میرود
7705 catharsis :: (=purgation)(pl.catharses) روانپاكسازى، تصفیه ، تطهیر، تصفیه وتزكیه نفس بوسیلههنر
7706 cathartic :: مسهل ، تصفیه كننده ، روانپاكساز
7707 cathect :: تحریك شهوانی كردن 
7708 cathectic :: وابسته بهتمركز روانی ، شهوانی شده ، تحت اثر قوه شهوانی قرار گرفته 
7709 cathedral :: كلیساى جامع 
7710 cathexis :: (ر.ش .) نیروى عاطفی ، انرژى روانی ، تمركز روانی 
7711 cathode :: (فیزیك - ش ) كاتد، الكترود منفی ، قطب منفی 
7712 cathode(2) :: کاتد[شيمى]کاتد ، قطب منفى[علوم مهندسى]کاتد[هواپيمايى]کاتد[الکترونيک(]فيزيک - ش )کاتد، الکترود منفى ، قطب منفى
7713 cathode(3) :: كاتد، قطب منی 
7714 cathode (potential) fall :: افت فشار کاتد[الکترونيک]
7715 cathode border :: مرز کاتد[الکترونيک]
7716 cathode dark space :: فضاى تاريک کاتد[الکترونيک]
7717 cathode follower :: فزون ساز کاتدى[الکترونيک]
7718 cathode glow :: فضاى روشن کاتد[الکترونيک]
7719 cathode heating time :: مدت گرم سازى کاتد[الکترونيک]
7720 cathode pay tube :: لامپ با اشعه كاتدى
7721 cathode ray oscilloscope :: اسيلوسکوپ اشعه کاتدى[هواپيمايى]نوسان نماى اشعه کاتدى[الکترونيک]
7722 cathode ray tube :: لامپ اشعه کاتدى ، لامپ اشعه کاتد[کامپيوتر]لامپ اشعه کاتدى[الکترونيک]
7723 cathode ray tube(2) :: لامپ اشعه کاتدى ، لامپ اشعه کاتد[کامپيوتر]لامپ اشعه کاتدى[الکترونيک]
7724 cathode ray tuning indicator :: لامپ ميزان نما[الکترونيک]
7725 cathode rays :: پرتو کاتدى[شيمى]اشعه کاتدى[الکترونيک]
7726 cathode region :: پهنه کاتد[الکترونيک]
7727 cathode spot :: لکه کاتدى[الکترونيک]
7728 cathode sputtering :: کاتد پرانى[الکترونيک]
7729 cathodic :: (فیزیك ) وابسته به قطب منفی یاكاتد
7730 cathodoluminescence :: لومينانس کاتدى[الکترونيک]
7731 catholic :: جامع ، بلند نظر، ازاده ، كاتولیك ، عضو كلیساى كاتولیك 
7732 catholicism :: اصول مذهب كاتولیكی 
7733 catholicon :: نوشدارو
7734 cation :: (=kation) یون مثبت 
7735 cationic :: داراى كاتیون فعال 
7736 catlike :: گربهوار، اهسته رو
7737 catnap :: خواب سبك وكوتاه ، چرت كوتاه ، چرت زدن 
7738 catoptric :: وابسته به ایینه ونور منعكس شده 
7739 cats eye :: باباغورى، (گ .ش .) عین الهر، سفیداب 
7740 cats paw :: الت دست ، پنجه گربه 
7741 cattage key people :: افرادى که در خانه کار مى کنند و کار را از طريق سيستم هاى مخابراتى فلاپى ديسک يا ساير وسايل به شرکت ارسال مى دارند[کامپيوتر]
7742 cattage key people(2) :: افرادى که در خانه کار مى کنند و کار را از طريق سيستم هاى مخابراتى فلاپى ديسک يا ساير وسايل به شرکت ارسال مى دارند[کامپيوتر]
7743 catterer :: وراج ، چهچه زننده ، پچ پچ كننده 
7744 cattily :: گربهوار، حیله گرانه 
7745 cattle :: احشام واغنام ، گله گاو
7746 cattleman :: گاودار، گاو فروش 
7747 cattles :: اموال ، عقار، احشام ، خدمه وغلامان 
7748 catwalk :: راه باریك وگربه رو
7749 catwhisker :: سوزن بلور[الکترونيک]
7750 caucasian :: قفقازى، هندواروپایی ، سفید پوست 
7751 caucus :: انجمن حزبی ، كمیته هاى پارلمانی ، نمایندگان حزب كارگر درپارلمان یا انجمن 
7752 caudate :: دمی ، دم وار، وابسته به دم ، واقع درنزدیكی دم 
7753 caudel :: دمی ، دم وار، وابسته به دم ، واقع درنزدیكی دم 
7754 caudle :: یكجورنوشابه گرم ومقوى
7755 caul :: غشائپوششی ، نوعی روسرى مشبك تورى، شبكه تارعنكبوت 
7756 cauldron :: (=caldron) پاتیل ، دیگ 
7757 caulk :: (=calk) شكاف وسوراخ چیزى را گرفتن ، بتونهگیرى كردن ، درز گرفتن ، اب بندى كردن 
7758 caulker :: درزگیر كشتی ، بتونه كار
7759 causal :: علی ، سببی ، علتی ، بیان كننده علت ، مبنی بر سبب 
7760 causality :: خاصیت سببی ، رابطه بین علت ومعلول ، علیت 
7761 causation :: سبب ، نسب میان علت ومعلول 
7762 cause :: سبب ، علت ، موجب ، انگیزه ، هدف ، (حق .) مرافعه ، موضوع منازع فیه ، نهضت ، جنبش ، سبب شدن ، واداشتن ، ایجاد كردن (غالبا بامصدر)
7763 causer :: سبب ، ایجاد كننده 
7764 causeway :: گذرگاه ، جاده ، جادهایكه از كف زمین بلندتراست 
7765 causey :: ساحل ، دیواره ، راه سنگ فرش شده 
7766 caustic :: (مج .) نیشدار، تند، تیز، هجو امیز، سوزش اور
7767 cauterization :: سوزاندن زخم بوسله داغ اتش یا داغ اهن 
7768 cauterize :: داغ كردن ، داغ زدن ، سوزاندن 
7769 caution :: احتیاط، پیش بینی ، هوشیارى، وثیقه ، ضامن ، هوشیار كردن ، اخطار كردن به 
7770 cautionary :: اخطارامیز، احتیاطی 
7771 cautious :: هوشیار، محتاط، مواظب 
7772 cavalcade :: دسته اسب سواران ، سوارى، گردش سواره 
7773 cavalier :: اسب سوار، شوالیه 
7774 cavalry :: سواره نظام 
7775 cave :: غار، كاو، مجوف ، مقعر، مجوف كردن ، درغارجادادن ، حفر كردن ، فرو ریختن 
7776 caveat :: اخطار، اگهی ، پیش بینی احتیاطی 
7777 caveman :: غارنشین 
7778 cavern :: غار، حفره زیرزمینی ، مغاك ، چال ، گودال ، حفره 
7779 cavernous :: غارمانند، غاردار
7780 cavetto :: (pl.cavetti) (م .م .) قالب مجوف 
7781 caviar :: خاویار
7782 caviare :: خاویار
7783 cavity :: كاواك ، گودال ، حفره ، كرم خوردگی دندان 
7784 cavity(2) :: گودال ، كاوى
7785 cavity magnetron :: ماگنترون با همنواگرهاى جعبه اى[الکترونيک]
7786 cavity resonator :: همنواگر جعبه اى[الکترونيک]
7787 cavort :: جست وخیز كردن ، رقاصی كردن 
7788 cavy :: خوك هندى، ارنب رومی 
7789 caw :: قارقار(كلاغ )، قارقار كردن (مثل كلاغ )
7790 cay :: (=kay) تخته سنگ ساحلی درجزیره ، ساحل مرجانی یاشنی درجزیره ، جزیره كوچك 
7791 cbasic :: يک کامپايلر مشهور زبان برنامه نويسى که بسيار سريعتر از مترجم BASIC مى باشد[کامپيوتر]
7792 cbl :: [ --> Computer Based Learningکامپيوتر]
7793 cbt :: اموزش بر پايه کامپيوتر[کامپيوتر]
7794 ccd :: Charge-Coupled Device، اسباب تزويج علامت ، حافظه با اطلاعات چرخان ، دستگاه با بار جفت شده[کامپيوتر]
7795 ccitt :: Telegraph and Telephone Consulation Committe International، کميته مشاوره بين المللى تلگراف و تلفن[کامپيوتر]
7796 ccitt v.4 :: در ارتباطات داده سرى اى از استانداردها است که خصوصيات رابط را توصيف مى کند[کامپيوتر]
7797 ccp :: Certificate in Computer Programmingگواهى برنامه نويسى کامپيوتر[کامپيوتر]
7798 cd :: Compact Disk، ديسک فشرده يا تعويض دايرکتورى[کامپيوتر]
7799 cd(2) :: دیسك فشرده 
7800 cdc :: Call-Directing Code، يک کد دو يا سه کاراکترى است که در سيستم تله تايپ بکار مى رود ، جهت دهى خودکار پيام از طريق کد[کامپيوتر]
7801 cdev :: دستگاه تابلوى کنترل[کامپيوتر]
7802 c-display :: ارائه سى[الکترونيک]
7803 cdp :: Certification in Data Processingگواهى پردازش داده[کامپيوتر]
7804 cdrom :: دیسک فشرده 
7805 cd-rom :: سى دى - رام[کامپيوتر]
7806 cd-rom disk drive :: ديسک گردان سى دى - رام[کامپيوتر]
7807 ce :: --> Customer Engineer، Chip Enable ، تراشه تواناکننده ، تراشه فعال کننده[کامپيوتر]
7808 cease :: ایستادن ، موقوف شدن ، دست كشیدن ، گرفتن ، وقفه ، ایست ، توقف 
7809 cease fire :: فرمان اتش بس 
7810 ceaseless :: پیوسته ، دائمی 
7811 cecum :: (تش .) روده كور، اعور
7812 cedar :: سدر، سرو، سروازاد، چوب سرو، رنگ قرمز مایل به زرد
7813 cede :: واگذار كردن ، تسلیمكردن ، صرفنظركردن از
7814 ceder :: واگذار كننده 
7815 ceiba :: درخت گل ابریشم گرمسیرى، درخت پنبه هندى
7816 ceil :: سقف (اطاقی را) تخته پوش كردن ، استر كردن ، باپوشال پوشاندن 
7817 ceiling :: سقف ، پوشش یا اندود داخلی سقف ، حد پرواز
7818 ceiling button :: مقره سقفى[الکترونيک]
7819 ceilometer :: ارتفاع سنج ابر
7820 celebrant :: برگذار كننده 
7821 celebrate :: جشن گرفتن ، عیدگرفتن ، ایین (جشن یاعیدى را) نگاهداشتن ، تقدیس كردن ، تجلیل كردن 
7822 celebration :: جشن ، برگزارى جشن ، تجلیل 
7823 celebrity :: شهرت ، شخص نامدار
7824 celerity :: سرعت ، تندى، فرزى، چابكی 
7825 celesta :: (مو.) نوعی الت موسیقی شبیه پیانو
7826 celestial :: الهی ، علوى، اسمانی ، سماوى
7827 celibacy :: تجرد، بی زنی ، بی شوهرى، امتناع از ازدواج 
7828 cell :: سلول ، سل ، خانه[کامپيوتر]ياخته ، ظرف نمونه ، پيل ، سلول[شيمى]باطرى ، المان[علوم مهندسى]زندان انفرادى[حقوق]جزء اصلى باطرى[هواپيمايى]زندان انفرادى ، سلول ، پيل ، خانه باطرى[علوم نظامى]ياخته ، خانه جدول[روانشناسى]پيل[الکترونيک]باطرى ، پيل ، زندان تکى ، سلول يکنفرى ، حفره ، سلول ، ياخته
7829 cell(2) :: یاخته ، سلول ، باطرى
7830 cell , cellule :: یاخته
7831 cell address :: ادرس سل ، نشانى سل[کامپيوتر]
7832 cell animation :: تحرک سلولى[کامپيوتر]
7833 cell connector :: رابط پيل باترى[الکترونيک]
7834 cell cover :: درپوش باترى[الکترونيک]
7835 cell definition :: تعريف سل[کامپيوتر]
7836 cell format :: فرمت سل ، قالب سل[کامپيوتر]
7837 cell pointer :: اشاره گر سل[کامپيوتر]
7838 cell protection :: حفاظت سل[کامپيوتر]
7839 cell reference :: ارجاع سل[کامپيوتر]
7840 cell tester :: ازمايشگر باطرى ، تستر باطرى[علوم مهندسى]ولت سنج باترى[الکترونيک]
7841 cell vent :: نفس کش پيل[الکترونيک]
7842 cell wall :: دیواره یاخته
7843 cellar :: زیرزمین ، سرداب ، انبار، جاى شراب انداختن ، گودال سرچاه ، پیش چاه 
7844 cellarage :: حق انباردارى براى نگاه داشتن چیزى، فضاى زیر زمین 
7845 cellist :: (مو.) نوازنده ویولن سل 
7846 cello phane :: كاغذسلوفان ، كاغذ شیشه نماى سلولزى
7847 cellular :: بافت سلولی ، سلول دار، خانه خانه 
7848 cellular(2) :: سلولی 
7849 cellular metal floor raceway :: سيم روى کف مشبک اطاق[الکترونيک]
7850 celluloid :: سلولوييد[شيمى]لايه پلاستيکى شفاف از نيتروسلولز اغشته به کافور[هواپيمايى]سلولئيد[الکترونيک]مانند سلول ،( نام تجارتى )سلولويد
7851 celluloid(2) :: مانند سلول ، (نام تجارتی ) سلولوید
7852 celluloid separator :: ميان گير سلولئيدى[الکترونيک]
7853 cellulosic :: وابسته بسلولز، ساخته شده از سلول 
7854 celt :: نژاد سلت 
7855 celtic :: سلتی ، وابسته به نژاد سلت (celts)، زبان سلتی 
7856 celtic cross :: علامت ضربدر (x)، ضرب در
7857 cembalo :: (=clavicembalo) (مو.) سنتور، سنتور پیانویی 
7858 cement :: سمنت ، سیمان ، سمنت كردن ، چسباندن ، پیوستن 
7859 cementation :: سمنت كارى
7860 cementation(2) :: سيمانکارى ، کارهاى سيمانى ، چسباندن ، سيمانکارى سخت گردانى ، تکه تکه کردن[معمارى]سيمان کارى[عمران]سيمانى شدن باترى[الکترونيک]سمنت کارى
7861 cementite :: چدن ، فولاد
7862 cementitious :: داراى مواد سمنتی یا سیمانی ، داراى خواص سیمان 
7863 cemetery :: گورستان ، قبرستان ، ارامگاه 
7864 cenogenesis :: تغییراتی كه بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد(چیزى)ایجادمی شود، نسل جدید
7865 cenotaph :: مقبره خالی ، مقبره سرباز گمنام 
7866 cenote :: مخزن طبیعی وتحتالارضی اب 
7867 cense :: بخوردادن 
7868 censer :: بخورسوز، مجمر، عودسوز، عطردان 
7869 censor :: مامور سانسور، بازرس مطبوعات و نمایشها
7870 censorious :: خردهگیر، عیب جو، عیب جویانه 
7871 censorship :: سانسور عقاید، سانسور
7872 censurable :: انتقاد امیز، قابل توبیخ وسرزنش 
7873 censure :: انتقاد، سرزنش ، سرزنش كردن 
7874 censure(2) :: سانسور، بررسی
7875 census :: سرشمارى، امار، احصائیه ، ممیزى مالیاتی 
7876 cent :: درصد، یك صدم ، سنت كه معادل یك صدم دلار امریكایی است 
7877 centarl processor :: [ --> central processing unitکامپيوتر]
7878 centaur :: حیوان افسانهاى با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب ، قنطورس 
7879 centenarian :: ادم صدساله ، سده ، مربوط به قرن ، جشن صد ساله 
7880 centenary :: صدساله ، جشن یا یادبود صد ساله ، سده 
7881 centennial :: صدساله ، یادبود صدساله ، سده 
7882 center :: مرکز 
7883 center(2) :: مرکز[کامپيوتر]متمرکز کردن ، کانونى کردن ، تمرکز يافتن مرکز ، متمرکز ، نقطه اتکاء ، نقطه گره[علوم مهندسى]سانتر [ فوتبال ] ، تعيين حدود وسيله ايجاد حرارت براى استفاده در هواپيماى بى موتور[ورزشى]کيان ، مرکز[معمارى]مرکز ، مجمع ، گروه مرکزى[علوم نظامى]مرکز[روانشناسى]ميان ، مرکز، وسط ونقطه مرکزى ، درمرکز قرار گرفتن ، تمرکز يافتن
7884 center(3) :: میان ، مركز، وسط ونقطهمركزى، درمركز قرار گرفتن ، تمركز یافتن 
7885 center board :: ته قایق بادبانی 
7886 center of distribution :: مرکز پخش[الکترونيک]
7887 centering control :: پيچ مرکزگذار[الکترونيک]
7888 centering diode :: ديود مرکزگذار[الکترونيک]
7889 centesimal :: صدم ، صدقسمتی ، یكصدم ، صدبرابر
7890 centi :: يک صدم[کامپيوتر]سانتى[نجوم]سانتى[هواپيمايى]
7891 centiampere :: سانتى امپر[الکترونيک]
7892 centigrade :: سانتى گراد[نجوم]سانتيگراد[هواپيمايى]صدبخشى[معمارى]صد بخشى[الکترونيک]سانتيگراد، صدبخشى
7893 centigrade(2) :: سانتیگراد، صدبخشی 
7894 centiliter :: یك صدم لیتر، یك سانتی متر مكعب 
7895 centillion :: (انگلیس ) عددیك با ششصد صفر، (امر.) عدد یك با 0 صفر
7896 centime :: سانتیم (یك صدم فرانك فرانسه )
7897 centimeter :: سانتى متر[نجوم]سانتيمتر[الکترونيک]سانتى متر
7898 centimeter(2) :: سانتی متر
7899 centipede :: (ج .ش .) صد پا (هزار پا)
7900 centisecond :: يکصدم ثانيه[کامپيوتر]
7901 cento :: پیراهن چهل تكه ، پارچه وصله وصله ، قطعه یا تصنیفی كه از چند جا اقتباس شده باشد، هركارناجور وغیر متجانس ، (مخفف ) سازمان پیمان مركزى
7902 central information file :: سيستم اصلى ذخيره داده[کامپيوتر]
7903 central mass storage :: انباره انبوه مرکزى[کامپيوتر]
7904 central processing unit :: واحد پردازش مركزى
7905 central processing unit(2) :: واحد پردازش مرکزى ، واحد پردازنده مرکزى[کامپيوتر]واحد پردازش مرکزى
7906 central processing unit, cpu :: واحد پردازش مركزی 
7907 central processor :: پردازشگر مرکزى ، پردازنده مرکزى[کامپيوتر]پردازنده مرکزى
7908 central processor(2) :: پردازنده مركزى
7909 central site :: سايت مرکزى[کامپيوتر]
7910 central station :: نيروگاه مرکزى[الکترونيک]
7911 central tendency :: احتمال مطابقت داده با مقادير مورد انتظار[کامپيوتر]تمايل به مرکز[معمارى]
7912 central terminal :: پایانه مركزى
7913 centralism :: مركز گرایی 
7914 centralist :: مركز گراى، طرفدار تمركز
7915 centralization :: تمركز، استقرار درمركز
7916 centralize :: تمركز دادن ، درمركز جمع كردن 
7917 centralized data processing :: پردازش تمرکز يافته داده ، پردازش داده متمرکز[کامپيوتر]
7918 centralized design :: طراحى تمرکز يافته[کامپيوتر]
7919 centralized network configuration :: ساختار شبکه اى متمرکز[کامپيوتر]
7920 centre :: میان ، مركز، وسط ونقطهمركزى، درمركز قرار گرفتن ، تمركز یافتن 
7921 centric :: وسطی ، میانی ، واقع درمركز
7922 centrifugal :: گریزندهاز مركز، فرار از مركز
7923 centrifugal cutout :: فيوز مرکزگريز[الکترونيک]
7924 centrifugation :: قوهگریز از مركز
7925 centrifuge :: ماشینكره گیرى، تفكیك كردن 
7926 centriole :: ذره كوچكی در مركز جاذبه ، میان دانه 
7927 centriole(2) :: میانك
7928 centripetal :: مایل به مركز
7929 centripetal force :: قوهمركز جویی ، قوه جاذبه مركز
7930 centroid :: (=canter of figure) مركز ثقل ، (در شعر) قویترین هجاى سطر
7931 centronics interface :: رابط موازى[کامپيوتر]
7932 centrosome :: میان تن
7933 centrum :: مركز بدنمهرهداران ، جسم مركزى، جسم مهره 
7934 centurion :: (روم قدیم ) رئیس دسته صد نفر، یوزباشی 
7935 cephalad :: بطور راسی ، متمایل بطرف راس ، متمایل بطرف سر
7936 cephalic :: وابسته به سر، وابسته به مغز كله ، دماغی ، راسی 
7937 cephalopod :: (ج .ش .) سرپایان ، سرپاوران 
7938 ceraceous :: مومی ، مانند موم 
7939 ceramic :: وابسته به سفال سازى، سفالینی ، ظرف سفالین 
7940 ceramic capacitor :: خازن سفالی 
7941 ceramicist :: متخصص سفالگرى، سازنده ظروف سفالین 
7942 ceramist :: متخصص سفالگرى، سازنده ظروف سفالین 
7943 cerate :: مرهم ، داراى غشاء یاشامه مومی 
7944 cerberus :: (اساطیریونان ) سگ سه سرى كه پاسبان دوزخ بوده ، مستحفظ
7945 cercis :: درخت وگل ارغوان 
7946 cere :: موم مالی كردن یا روغن مالی كردن ، كفن پیچ كردن 
7947 cereal :: غله ، گیاهان گندمی ، حبوبات ، غذایی كه از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرفمیشود
7948 cerebellar :: (تش .) مخچهاى، مربوط به مخچه 
7949 cerebellum :: (cerebella،pl.cerebellums ) (تش .) مخچه ، مخ كوچك ، پس مخ 
7950 cerebral :: مخی ، دماغی ، مغزى، فكرى
7951 cerebral palsy :: (طب ) اختلالات دماغی (از قبیل اختلال در گفتار)
7952 cerebrate :: فعالیت مغزى را نشان دادن ، فكر كردن 
7953 cerebration :: بكاربردن مغز، تفكر
7954 cerebrospinal :: (تش .) مربوط بهنخاع ومغز، مغزى نخاعی 
7955 cerebrum :: (cerebra،pl.cerebrums ) (تش .) مغز پیشین ، مغز كله 
7956 cerecloth :: مشمع ، پارچه موم اندود، كفن ، بامشمع پوشاندن 
7957 cerement :: پارچه مومیایی مخصوص كفن اموات ، كفن 
7958 ceremonial :: مربوط به جشن ، تشریفاتی ، تشریفات ، اداب 
7959 ceremonious :: پاى بند تشریفات وتعارف ، رسمی 
7960 ceremony :: تشریفات ، جشن ، مراسم 
7961 ceres :: (اساطیر روم ) الهه زراعت و رستنی ها
7962 ceresin :: سرزين[الکترونيک]
7963 cero :: (ج .ش .) نوعی ماهی خوراكی (kingfish)
7964 certainly :: همانا، حتما، مطمئنا
7965 certainty :: امر مسلم ، یقین ، اطمینان 
7966 certifiable :: قابل تصدیق ، قابل تایید
7967 certificate :: گواهینامه ، شهادت نامه ، سند رسمی ، گواهی صادر كردن 
7968 certificate in computer programming :: [ --> CCPکامپيوتر]
7969 certification :: تصدیق ، گواهی ، شهادت 
7970 certification(2) :: گواهى ، تصديق[کامپيوتر]گواهى ، تصديق[تجارت خارجى]تصديق[حقوق]تاييد ، گواهى ، تصديق[بازرگانى]گواهى ، گواهى کردن[علوم نظامى]گواهى[روانشناسى]تصديق ، گواهى ، شهادت
7971 certificatory :: گواهینامهاى
7972 certified mail :: پست سفارشی ، پست سفارشی دو قبضه 
7973 certified public accountant :: حسابدار قسم خورده 
7974 certified systems professionals :: [ --> CSPکامپيوتر]
7975 certifier :: مصدق ، گواهی كننده 
7976 certify :: تصدیق كردن ، صحت وسقم چیزى را معلوم كردن ، شهادت كتبی دادن ، مطمئن كردن ، تضمینكردن ، گواهی كردن 
7977 certitude :: اطمینان ، یقین ، دقت 
7978 cerulean :: برنگ ابی نیلگون 
7979 ceruse :: سفیداب سرب ، اسفداج 
7980 cervical :: گردنی ، وابسته به گردن 
7981 cervix :: (pl.cervices & cervixes) پشت گردن ، قفا، گردنه 
7982 cesarean :: زایمان از راه پاره كردن شكم مادر
7983 cess :: سرازیرى كنار رودخانه وغیره ، تشخیص وتعیین مالیات 
7984 cessation :: ایست ، توقف ، انقطاع ، پایان 
7985 cession :: واگذارى، نقل وانتقال ، انتقال قرض یا دین 
7986 cesspit :: گودال فاضل اب ، چاه مستراح 
7987 cesspool :: چاه مستراح 
7988 cga :: وفق دهنده نگاره سازى رنگى ، سى جى اى[کامپيوتر]
7989 cgm :: متافايل نگاره سازى کامپيوتر ، سى جى ام[کامپيوتر]
7990 cha cha :: نوعی رقص تند اسپانیولی 
7991 chablis :: (pl.chablis) نوعی شراب سفید
7992 chace :: تعقیب كردن ، دنبال كردن ، شكار كردن ، واداربه فرار كردن ، راندن واخراج كردن (با awayو out وoff )، تعقیب ، مسابقه ، شكار
7993 chad :: خرده كاغذ
7994 chad(2) :: خرده کاغذ[کامپيوتر]خرده کاغذ
7995 chadless :: بی خرده كاغذ
7996 chadless punch :: منگنه بی خرده كاغذ
7997 chadless tape :: نوار بی خردهكاغذ
7998 chafe :: مالش دادن ، خراشیدن ، ساییدن ، بوسیله اصطكاك گرم كردن ، (مج .) بههیجان اوردن ، اوقات تلخی كردن به ، عصبانیت ، ساییدگی ، پوست رفتگی 
7999 chaff :: كاه ، پوشال ، پوسته ، سبوس ، (مج .) چیزكم بها یا بی اهمیت 
8000 chaffer :: مبادله كردن ، چانه (زدن )، وراجی كردن ، ادم شوخ وخوش مشرب ، داد وستد
8001 chaffy :: كاهی ، پوشالی 
8002 chagrin :: ازردگی ، غم وغصه ، اندوه ، الم ، تنگدلی ، اندوهگین كردن ، ازرده كردن 
8003 chain :: زنجير[کامپيوتر]زنجير[علوم مهندسى]زنجير 90 مترى براى اندازه گيرى خط پيشروى [ فوتبال امريکايى ] ، زنجير [ شطرنج[] ورزشى ]سلسله کوه ، زنجير مساحى[معمارى]سرى عکسهاى يک منطقه ، زنجير ، سلسله سلسله مراتب ، سرى[علوم نظامى]زنجير[عمران]زنجيره[روانشناسى]شبکه زنجيرى[الکترونيک:).n(]زنجير، کند وز